باید به صراحت اعلام داریم که اگر هنر و یا اثر هنری نتواند اعتماد و یقینِ احساسِ زیبا شناختی و ذوقِ گریزان از پستی، روزمرهگی و استعلا طلب جان آدمی را جلب و تأمین کند، باید ـ و صد البته که باید ـ در مورد آن به تجدید نظر برخاست. چرا که مواجه شدن با فقدانِ چنین باور و اعتمادی، زندگانی و به ویژه ساحت جمالی و زیباشناختی را از نظر انداخته و آنرا به امری زاید، انکارپذیر و دور ریختنی بدل مینماید
     از سوئی، آنگاه که اثر هنری، هم برخوردار از جلوههای متنوع، زیبائی هوشربا و پرجاذبه بوده و هم از درونمایهئی روشنگر، پرکشش و راضی سازنده برخوردار باشد: هم اعتماد بیننده را نسبت به اصالت، زیبائی و ارزش اثر هنری تحکیم میبخشد؛
     هم اطمینانش را نسبت به قدرتِ زیباپسندانه و زیبانگارانۀ هنرمند محکم میسازد؛
     هم اعتماد او را نسبت به مبانی عاطفی ـ اشراقی، جهتگیری هنری، موضعگیریِ ارزشی و تربیت روحی او استحکام میبخشد؛
     هم اطمینان او را نسبت به «حضور» و «رشد» استعداد زیباشناختیِ خودش تقویت میدارد؛
     هم اعتماد او را نسبت به آیندۀ هنری از ایندست، و رشد و ارتقاء روح و استعداد و قوتِ ابتکار هنرمندی از آن قماش را محکم میسازد؛
     هم باور و اعتماد او را نسبت به امکانِ همنشینیِ زیباشناختیِ تابلوها، خطها و طرحهای مختلف ـ که گاهی از نظر دریافتی و خوانشی (برای قرائت) ناهمجهت قرار گرفتهاند ـ تقویت مینماید؛
     هم باور او را نسبت به امکان همخوانیِ معنایی کلیۀ خطها رشد میبخشد. چرا که همه، انسان را به اعتلای وجودیِ او فرا میخوانند؛ منتها هر کدام را به طریقی؛ و هر طرفِ تابلو با زبان و نقش و طرحی کاملاً ویژۀ خود؛ و این، قدرت احاطهگری تابلو را میرساند؛
     هم اعتماد و یقین او را نسبت به درک زیباشناختی و بینشیِ مخاطب و یا بینندۀ آئینههای عروج قوت میبخشد؛ چرا که در این تابلوها، بطور غیر مستقیم، برخی از جلوهها برخی دیگر را تقویت، برخی از تابلوها برخی دیگر را روشن، برخی از باورها و مکاشفاتِ ابداعی برخی دیگر را رنگین و نمکین و... ساخته، و در نتیجه، چون شخص را ـ از جهتِ زیباشناختی و یا بینشی ـ به نحوی غیر منتظره اشباع میدارد، بیننده نسبت به حس زیباشناسی و یا فکری خود اعتماد پیدا کرده و این اعتماد مایههای بیداری و سهمگیری او را در هر یک از زمینههای یاد شده فراهم میآورد.

     یقیناً اهل فن و درایت را این واقعیت مسجل میباشد که اینهمه، جز در پرتو حضور بشکوهِ تابلوهائی از جنس آئینههای عروج ـ که از ترکیب تابلوهای مستقل متعددی سربرآورده و گلستانی ملکوتی را تجسم بخشیدهاند ـ هرگز بر نتواند آمد.

    «14» آیه در مورد حقیقت بودن جهان طبیعت از قبیل: «اَلَمْ تَرَ اَنَّ اللهَ خَلَقَ السَّمواتَ وَ الاَرْضَ بِالْحَقِّ.»
    «آیا نمی بینی خداوند آسمانها و زمین را بحق آفریده است؟»
    در این آیات که با ترکیبات گوناگون حقیقت بودن و برای حقیقت خلق شدن تمام جهان هستی بیان شده است؛ دو هدف مهم را می توان از کلمۀ حق در این آیات استفاده کرد:
    یکی اینکه: جهان هستی آنچنان که مکتب ایده آلیسم گمان می کند مولود ادراک ما نیست، بلکه این آیات می گویند: جهان هستی با قطع نظر از ادراک و فهم انسان دارای حقیقت و واقعیت است، زیرا صریحاً این آیات بیان می کنند که این دستگاه با عظمت آفریده شدۀ خدا می باشد و این آفریده شدن و آفریده شده حقیقت است.
    دوم اینکه: این آفرینش هدف بزرگی را در دنبال دارد، و چنین نیست که خداوند این جهان را برای خوش آیندی خودش آفریده باشد، هماهنگی که در دستگاه مشاهده می شود و مورد تصدیق تمام قلمروهای علمی است با نظر به اینکه جهان نمی تواند ازلی بوده باشد «زیرا که مقتضای ماده و حرکت همین است» داشتن هدف برای این جهان ضروری است.
خلاصه در این گروه از آیات حقیقت و واقعیت به معنای اصطلاحی که در گذشته گفتیم تفکیک نشده است بلکه حق مذکور در آیات فقط در مقابل باطل و بی هدف بودن و پنداری بودن می باشد.

     بررسی مسئلۀ «حق» و حقیقت در قسمتهای گذشته ما را از تفصیل و اطالۀ کلام در زمینۀ دیدگاه قرآن بی نیاز ساخته است؛ چه بهمانگونه که آمد: بررسی حقیقت با تعقل و تفکر صورت می گیرد و تمیز خیر و شرِ اخلاقی با معاییر ارزشی و از زیبائی نیز با حدس. حال می بینیم که قرآن در این مورد چه نظری دارد.
     اولاً در هیچ جای قرآن نمی توانیم دریابیم که گفته شده باشد زیبائی و خیر از یک مقوله اند و یا زیبائی و حق از یک سنخ اند؛ و نیز ادعا نشده است که طریق درک این مقوله ها یکجور می باشد؛ همان گونه که ادعا نشده حقیقت و خیر یک مقوله اند.
این دقت تا آنجا مراعات شده است که وقتی در زمینه ئی از حقیقت خیر اخلاقی سخن به میان می آید، فحوای کلام تا آنجا روشن و تردید زدای است که هر خوانندۀ نازک بینی را متوجه می سازد که مراد، درست و حقیقی بودن رابطۀ عمل و بازده آنست و به زبانی دیگر اثبات حقیقت خیر بودن عمل است. این آیه ها بیانگر همین واقعیت می باشند.
     الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ وَ إِنَّ فَرِيقًا مِّنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ * بقره ـ146
     گروهی که ما بر آنها کتاب فرستادیم (یهود و نصاری) محمد و حقانیتِ [راه و درستی و حقیقت روش و پیام] او را به خوبی می شناسند بدان گونه که فرزندان خود را ولیکن گروهی از آنان از راه عناد حق را کتمان می کنند در صورتی که علم بدان دارند*» و یا:
     وَ لَا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَ تَكْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنتُمْ تَعْلَمُونَ * بقره ـ 42
     «حق را به باطل مپوشانید تا حقیقت را پنهان سازید و حال آنکه به حقانیت آن واقفید*»
     نمونه های زیادی از اینگونه آیات را می توان بدست داد، که هر یکِ از آنان «حق» به معنای اثبات درستی خیر بودن عمل است. آیات دیگری هم وجود دارد که مفاهیم دیگری را در همین مورد بدست می دهند، این آیه را می توان نمونه وار قرائت کرد:
     الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلَاوَتِهِ أُولَٰئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَن يَكْفُرْ بِهِ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ * بقره ـ 121
     «کسانیکه کتاب بر آنها فرستادیم آنگاه کتاب را خوانده و حق خواندن را (در مقام عمل) نیز بجای آوردند آنان اهل ایمانند و آنها که به کتاب خدا کافر شدند و نسبت به آن حق شناسی نکردند آن گروه زیانکارانند*»
     در این آیه «حق» معنای دیگری دارد که ذهن خامکار نمی تواند در برخورد اول آنرا مساوی با درستیِ درک بداند، لکن اندک توجهی می تواند ذهن را در بازیافت این واقعیت کمک نماید.
خداوند می گوید: تلاوتِ گروه نخست از نظر «باورمندی» به حقانیتِ الهی آیات آن و نیز از نظر «علم» به حقایق آن مطابق واقع بوده از این رو باورمند بدان شدند.

     این قسمت از سخنان تلخیص شدۀ استاد محمد تقی جعفری از کتاب «علم در خدمت انسان» شایان توجه می باشد:
در حدود 285 آیۀ قرآن کلمۀ حق با مشتقات مختلف آن ذکر شده است، این آیات از جنبۀ موضوعاتی که مفهوم حق را تفسیر می کند به گروههای مختلفی تقسیم می گردد:

     قسمت قابل توجهی از تأثیر زیباشناختی ـ اشراقی آئینه های عروج، که جداً نمایندۀ ظهور و تجلیِ ابداعیِ گونۀ ویژه ئی از حیات هنری و جنبش خوشنویسی می باشند، زادۀ هم کنشیِ خطوط، پیام ها، آرمانها، سمبل ها و ایماژهای متنوع ـ و اگر خواستی بگو: زادۀ هم کُنشیِ تابلوهای مختلفی ـ است که در یک صفحه به تراکمی حیرت انگیز دست یافته اند.
     این هم کنشی هم در حوزۀ زیباشناختی و تبارز پرجاذبۀ کش و قوسها، طرح های بالندۀ ریتمیک و شکلهائی که به نحوی از حرکت و جنبش درونی و ذاتی برخوردار می باشند، قابل دریافت و تأمل گردیده اند؛ هم در حوزۀ القاء و تداعی افکار، احساسها، پیام ها، آرمان های قدسی، ذوقی و باطنی!
     برای اینکه این بحثِ ویژه از روشنی و صراحتی بیشتر ـ مر جوانان را ـ برخوردار شده و هویتِ ابداعیِ آن بهتر تبارز نماید، از خوانندۀ محترم خویش دعوت می نمائیم تا او خود به تماشای یکی دو تا از آئینه های عروج رفته و پس از مشاهده، تحلیل و مشخص کردنِ مواردی از هم کنشیهای متنوع، مطالعۀ عرایض ما را پی گیرد.
     این کار را از آن جهت به عهدۀ خوانندۀ خوش ذوق خود می گذاریم که اولاً موارد این هم کنشیها زیاد و روشن می باشند؛ و ثانیاً ـ همانگونه که گفته آمد ـ زمینه های متعدد و متنوعی را احتواء کرده و جز در مواجهۀ مستقیم با خودِ این تابلوها، به مشکل قابلِ گزارش تحریری می باشند.


     در بیشترِ تابلوهائی که این بینوا آنها را آئینه های عروج عنوان نموده است، تراکمِ زیبائی شناختی ـ بینشی چنان بالا گرفته است که هر بیننده ای را گمان بر این میرود که شاید مرحوم آخوند نسبتِ به این امر حساسیتی وافر داشته و بر آن بوده است تا نزدیکی و پیوندِ گیج کننده و شگفتی انگیز اشیاء و امور هستی را در جلوهای حسین و پرجذبه و لباسی زیبا و فاخر، جلوه ای دیداری بخشد!      

     به عقیدۀ منِ بنده، یکی از روشنترین ویژگی های سبک شناختی مرحوم آخوند را، همین گرایش غالب، هیبتار، باشکوه، تحسین انگیز و مبتکرانه تشکیل میدهد که در بیش از صد تابلوی پرکارِ حوصله شکنِ زیبا تجلی و تبلور یافته است!
     هر کدام از این تابلوها، از آن نظر که به شکلی ویژه طراحی شده است، فضایی یگانه را تشکیل میدهد؛ ولی از آن نظر که هر قسمتِ از این فضا را تابلوئی ویژه با خطی ویژه پرساخته و به نمایش جلوه گاه هایی از زیبائی و مجلائی از باورها، پیامها و بینشها کمر بسته است، فضای واحدِ تابلو به منظومه ای هندسی با مدارهائی معمولاً مربع ـ مستطیل بدل میشود که بیننده خود را در آنها گم میکند.

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار