در بیشترِ تابلوهائی که این بینوا آنها را آئینه های عروج عنوان نموده است، تراکمِ زیبائی شناختی ـ بینشی چنان بالا گرفته است که هر بیننده ای را گمان بر این میرود که شاید مرحوم آخوند نسبتِ به این امر حساسیتی وافر داشته و بر آن بوده است تا نزدیکی و پیوندِ گیج کننده و شگفتی انگیز اشیاء و امور هستی را در جلوهای حسین و پرجذبه و لباسی زیبا و فاخر، جلوه ای دیداری بخشد!      

     به عقیدۀ منِ بنده، یکی از روشنترین ویژگی های سبک شناختی مرحوم آخوند را، همین گرایش غالب، هیبتار، باشکوه، تحسین انگیز و مبتکرانه تشکیل میدهد که در بیش از صد تابلوی پرکارِ حوصله شکنِ زیبا تجلی و تبلور یافته است!
     هر کدام از این تابلوها، از آن نظر که به شکلی ویژه طراحی شده است، فضایی یگانه را تشکیل میدهد؛ ولی از آن نظر که هر قسمتِ از این فضا را تابلوئی ویژه با خطی ویژه پرساخته و به نمایش جلوه گاه هایی از زیبائی و مجلائی از باورها، پیامها و بینشها کمر بسته است، فضای واحدِ تابلو به منظومه ای هندسی با مدارهائی معمولاً مربع ـ مستطیل بدل میشود که بیننده خود را در آنها گم میکند.

     قبلاً در بخشهای گذشته از مسئلۀ اخلاق گفتگو شد و ما علت ایجاد، چگونگی ارزیابی مسایل اخلاقی و... را مختصراً شرح دادیم. اینک برای اینکه نزد همگان روشن شده باشد که قرآن طبق ویژگی الهیش به ارائه ی واقعیت و حقیقت ناب می پردازد و در روش، نگرش و بیان: آن پریشانی و در هم برهمی وجود ندارد، به بررسی تفاوت میان روش ارائه ی زیبائی و خیر می پردازیم.
     در قرآن «خیر» همیشه متوجه زمینه های الهی ـ انسانی می باشد. و همانطور که همگان می دانند او را در رابطه با عملکرد «انسان ـ خدا ـ انسان» مورد ارزیابی قرار می دهد.

     این ویژگیِ روش ارزیابی اخلاق، منحصر به روش قرآن است و ما هرگز در زمینه های اخلاق اجتماعی ملل و اقوام دیگر از آن اثری یافته نمی توانیم. چه اخلاق در میان ملل و اقوام دیگر بیشتر رابطۀ انسان با انسان و احیاناً انسان با خدا رابطه با جمع را دارد. اما قرآن برای انسان به طور مشخص، و در رابطۀ با خدا نیز به معاییر اخلاقی معتقد است. و لذا اگر «موسی(ع)» را می یابیم که در رابطه با عملکرد منحصر بفرد خویش نالۀ وا اسفا و فریاد: اِنّی ظَلَمْتُ نَفْسی سر می دهد، مبنا خداست و انسان نباید در این رابطه از مبنای فطرت و جوهرۀ اصلی سرشت خویش منحرف شود، به همان گونه که نباید در برابر هم سرشت و همگون خویش از نظر جوهر عملی به فساد و تباهی کشیده شود.

     قبلاً به صورت اجمالی آمد که قرآن برای زیبائی واقعیت برونی قایل می باشد و آنرا از طریق نمودار ساختن موضوعیت خودش و گاهی همراه با ویژگی ها و یا بازتابهای احساسی آن مورد ارائه قرار می دهد.
     آنچه درین زمینه قابل دقت است مسئلۀ تفکیک زمینه های زیبائی ست از جانب ما به زیبائی های تکوینی (طبیعی) و زیبائی های هنری، و همان گونه که آمد جوهرۀ هیچ کدام را هنوز نتوانسته ایم درست شناسائی نمائیم؛ هر چند در مقابل هر یکِ از انواع آن، عکس العمل هایی از ما بروز می کند.

     ما به زیبائی های طبیعی به گونه ئی می نگریم که بیشتر خارج از حیطۀ اقتدار ما بوده و نیز از جلالتِ عظیم تری برخورداراند. اغلب در برابر زیبائی های طبیعی روح انفعالیِ شدیدتری به خود می گیریم که در مقابل زیبائی های هنری کمتر می توان از آن اثری یافت و بالعکس، ما در برابر زیبائی های هنری، به دیده ئی بیشتر تحسین آمیز نگاه می کنیم که حتماً با این دید به طبیعت و زیبائیهایش نگاه نخواهیم کرد.
     این تفکیک در نگرش قرآنی وجود ندارد و تنها آنگاه که زیبائی را از چشم انداز انسان نگاه می کند با واقعیت گرایی ئی سخت غنامند از بازتابهای حسی آن سخن می راند. ولی همیشه این حقیقت در روش نگرش و بیان قرآن وجود دارد که با وصفِ توصیف و ارائه ی زیبائی، نخست آنرا واقعی می داند و لطفی که خالق هستی از منبع فیض وجود و رحمتش به مخلوقات خویش بخشیده است و ثانیاً آنرا نمایشی هنری از هنرمندیهای الهی قلمداد می دارد.
     به بیانی دیگر، همۀ زیبائی ها در قرآن هنری ست، چه خدا از هنرنمائی خود سخن می راند؛ آنجا که می گوید:

     در شناخت انسانِ واقعی مرحله ئی دیگر را مشاهده می کنیم که بر حیرت ما و درجۀ کمال او افزوده می شود و ناچار از پذیرش واقعیتی می شویم که بر آنست تا انسان را در محدوده های ذهن ساخته، خیالاتی، منفعت پرستانه و حتی گاه لجوجانه و تنگ نظرانه در بند نکشد، یکی از این ویژگی ها خصلت «زیباپسندی» و «زیباشناسانۀ» اوست.
     کسانی که انسان را در محدودۀ علمیت زاده و انعکاسی از حیات مادی، در بند می کشند! و یا بدتر از آن او را اقتصادی معنا می کنند، در زمینۀ بررسی و کاوش در باز یافت روش و علتهای ذهنیت زیباپسندانه و زیباشناسانۀ این موجود در تنگ ترین محدوده و مضیقۀ اندیشندگی قرار گرفته و گاه به صورت بسیار جدی و ابلهانه درین زمینه به توجیه و تعبیرش می نشینند.
     زیبائی را نمی شود با استدلال منطقی، با قیاس، با تقابل، با تعریف و تقسیم و... مفهوم کرد! و نیز نمی توان آنرا در لابراتوار به تشریح تجربی تفهیم ساخت! چه رسد به روش ناسالم و نپختۀ دیالکتیک.
     ما در رسالۀ «قرآن و دیدگاههای زیبائی شناسی» این مسئله را به صورتی وسیع و همه جانبه و تا حدی ساده، جهت تفکیک زمینه های شناختِ پدیده های مختلف و از آن میان پدیدۀ زیبائی، مورد بررسی قرار داده ایم.

     قبل از اینکه به بررسی نگرش قرآنی در مورد واقعیت و جلوه های گوناگون زیبائی پرداخته باشیم، جهت هر چه بیشتر روشن شدن مطلب موجه دانسته شد تا به بررسی معانیِ واژه هایی بپردازیم که قرآن با کاربرد آنان به ارائه ی اندیشۀ زیبائی پرداخته است. هر چند نسبت روشن بودن واژه ها به علت تکرار در استعمال نزد اکثریت مردم معنای آنها روشن می باشد.
     مأخذ ما در این کار بیشتر از همه «لغت نامه دهخدا»، «فرهنگ معین»، «فرهنگ مصطلحات عرفا، متصوفه و شعراء، آقای سید جعفر سجادی» و... بوده است. اما اولین واژه:
     جمال: ... ـ ع ـ زیبا بودن، نیکو صورت و سیرت بودن.
     2 ـ (امص.) زیبائی، خوش صورتی. «فرهنگ معین» جمال ـ ظاهر کردن کمال معشوق است از جهت استغنای از عاشق و نیز به معنای اوصاف لطف و رحمت خداوند است.
     شاه نعمت الله گوید:

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار