دانشمندان علم اخلاق را چنین تعریف می کنند:
     «علم اخلاق مطالعۀ در خیر و شر و وظیفه و انواع وظایف است؛ و آنرا علم خیر و شر و علم تکلیف و وظایف نیز تعریف نموده اند؛ و یکی از فیلسوفان فرانسوی اخلاق را علم نظام عالی حیات دانسته است.»

     و در اینکه موضوع علم اخلاق کدام است می گویند: «تکلیف و راه رسیدن به سعادت موضوع علم اخلاق است و تعیین بهترین طریقۀ عمل، و پسندیده ترین طریقة زندگانی، غرض و فایدۀ آن می باشد.»

     «اخلاق مانند روانشناسی و علوم ادبی از تصورات و عواطف و امیال انسان بحث می کند، ولی از حیث خوبی و بدی بین آنها امتیاز می گذارد و ارزش هر یک را معین و تکلیف انسان را مشخص می سازد و اجرای بعضی از اعمال را واجب نموده و احتراز از برخی دیگر را لازم می شمارد و برای اندیشه و گفتار و کردار ما قواعد و دستورهایی مقرر می دارد.»
     عده یی از دانشمندان و از آن جمله «ودنت» آلمانی آنرا بدان جهت که حکم صادر نموده، به ارزیابی اعمال و افکار انسان می پردازد (علم دستوری) خوانده اند.
     از آنچه در این باره گفتیم باید این نتیجۀ کلی را گرفته و در مورد ارزیابی اصل مطلب (تعیین اثر زیبا و یا زیبائی شناسی) از آن به صورت علمی استفاده جوئیم یعنی: در مسایل اخلاقی، نخست خوب و بدِ عمل مورد ارزیابی قرار گرفته و ارزش آنها معین می شود؛ دوم قبل از آنکه شخص دست به عملی زده باشد، در مورد ترک و یا اجرای آن کار حکم صادر می شود و سوم بعد از اجرای عملیه، نفس عمل از نظر ارزشی ارزیابی شده قضاوت نفسی صورت می گیرد؛ یعنی مقدار حظ و یا الم، سرافکندگی و یا سرافرازی که نتیجۀ عمل بوده مورد قضاوت قرار داده می شود.

     در مورد انواع مسایل اخلاقی و اینکه اساساً مسئلۀ اخلاقی فطری و جبلی است ـ چنانکه سقراط عقیده داشت و از فلاسفۀ بعد از رنسانس «روسو» ـ و یا اینکه اکتسابی است ـ چنانکه «جان استوارت میل» می پندارد ـ و بالاخره نمود و یا مظهر اخلاق و یا وجدان اجتماعی است ـ چنانکه برخی از دانشمندان دیگر برآنند ـ باید به کتب اخلاقی مراجعه کرد. چه در اینجا همۀ همّ ما بر آن بود تا با ارائه ی مطالبی بسیار اجمالی دربارۀ اخلاق، بتوانم به روشنی مطلب که هدف این رساله متکی بدوست (زیبائی شناسی) بیفزاییم. بعد از ارائه ی مطالب فوق در مورد عقاید سقراط باید ناگفته نگذاریم که آنچه ما بنام عقاید سقراط از آن دفاع و یا بر آن انتقاد می کنیم، نوشته هایی است سرو دست شکسته و جسته گریخته در کتب بعدی ها ـ چنان افلاطون و ارسطو ـ و تا جائیکه از این نوشته ها بر می آید وی نسبت درگیری سختی که با جامعۀ افکار پاشیدۀ آن روز داشته همۀ توجهش مبذول به مسئلۀ اخلاق بوده و لذا مسئلۀ زیبائی را به طور ضمنی مورد توجه قرار داده است.

     همسرگرایان خردورز واقع بین، از آنجا که در پرتو تجارب جهانی متوجه شده اند: ممکن است از انسان نارسائی و خلافی به ظهور رسد، بهترین راه برخورد با اینکار را رهیدن از «عمل به مثل» و پیش گرفتن راه اغماض و درگذشتِ آگاهانۀ ارزش محورانه و... دانسته، بخشیدن را به عنوان بهترین روشِ به نمایش نهادنِ سعة صدر، بردباری، دلسوزی و مهرورزی مورد توجه عملی قرار داده اند.

     روشی که می تواند نمایانگر دید باز و شجاعتِ انکارناپذیر آنان در برابر رویدادهای ناگوار و ناملائم، قدرت تحمل سختیها و نارسائیها، حضور امید پهنه مند و گسترده و ژرف نسبت به موقعیت ها و ظرفیت های آینده، آزادی از دام یأسها و ترسها، احساس توانمندی و ناشکن بودن و... باشد. چرا که نفس اینکار، در واقع محک و معیاری است که توسط آن ظرفیت های وجودی ما، در رابطه با بسیاری از حالات، موقعیت ها و امور سنجیده شده و ارزیابی می گردد.

     از سوئی اگر بپذیریم که برخوردمان با دیگران، آیینۀ تمام نمای برخورد ما با خود می باشد، باید این نکته را به روشنی پذیرا باشیم که: بخشیدن و گذشتن از دیگران ـ به دلیل اینکه نارسائی هایشان را عوارضی قشری بر گوهر ربانی وجود آنان تلقی نموده و جان قدسی آن ها را مبرای از این کدورات می یابیم ـ در واقع به نمایش نهادن خوشبینی و دقت نظر خودمان، نسبت به جنبه های والای شخصیت خود ما خواهد بود.
     اینان را باور بر اینست که در این رابطۀ معین و بر مبنای این روش نورانی، هم توانِ فرا رفتن و گذشتن از حق خویش را بالا می برند! هم از دام، «معاملۀ به مثل» با نیمة دیگر وجود خویش رهایی می یابند؛ هم نگرش و گرایش خود را از نزدیک شدن، دمساز شدن و هم جهت شدن با زمینه های تحقیرکننده نجات می دهند! هم جهت زندگانی را از جدائی به وصال تغییر می دهند! هم از تخریب و تحقیر دیگران روی بر می تابند! هم نارسائیها را با رسائی پاسخ می دهند! هم نفرت و بیگانگی را به آشنائی و محبت بدل می دارند! اینان با رویکردنِ به بخشش، در واقع، از فرصت و موقعیتی برخوردار می شوند که می تواند همۀ نیروهای انسان را برای مجهز شدن به نیکی و مهرورزی آماده کند!

     اینکار باعث خواهد شد تا انسانِ رهیده از نفرت ها، کینه ها، انزجارها و زخم هائی که در گذشته دیده و خورده است، خود را در برابر موقعیتی جدید و مبرا از آن آفتها و نارسائیها احساس نموده، متناسب با جلوه ئی نورانی، از روحی آزاد و پرنشاط با زندگان و زندگانی برخورد نماید!

     و این مؤیّد آنست که: ما در لحظۀ عفو و گذشت، هم شخصیت و روح خود را در موقعیتی کاملاً نوین و نورانی قرار می دهیم؛ هم با شخصیت و هویت دیگران بر مبنای نگرشی عاری از ترس و غضب و کینه و... برخورد می نمائیم و هم هویت آنها را براساس موقعیتی پذیرا می شویم که گوئی هیچ عیب و آفتی نداشته است!

     و این، سازنده ترین و مهرورزانه ترین روشی خواهد بود که می تواند مسیر دشمنی را به محبت و جهت بیگانگی و جدائی را به دوستی، وصال و مودتِ دائمی بدل نماید!

     یکی از اسرار موفقیت همسرگرایان مهرپیشه در این نکته نهفته است که: آنان در زندگانی با همسر، با آن که متوجه نارسائیها و نقاط ضعف نیمة دیگر وجود خویش بوده و در جهت دفع آن ها تلاش می نمایند، نه تنها زمینه ها و نقاط قوت و منتج را از یاد نبرده، بلکه با همة توان در جهت شکوفائی و حضور دائمی آنها ـ در زندگانیِ باهمی خود ـ تلاش می ورزند! این در حالی ست که عده یی از افراد، بیشتر متوجه نقطه های منفی و گرایشهائی می باشند که می توانند زبان طاعنان را به طعنه بگشایند! و یا اینکه از مشاهدۀ دقیق و ظرایف نقاط مثبت و قوت محروم بوده و یا مغرضانه فرار می کنند! به هر حال، همسرگرایان در تمامت تلاشهای باهمی خود، متوجه نکته های محوری حیات بوده، پیش و بیش از آنکه متوجه و چشم براه تحقق توقعات خود از همسر باشند؛ به ایفای تعهدات خود می اندیشند؛ به شکوفائی مسئولیتهای خود دلبسته اند؛ در جهت تبلور صمیمیت ها تلاش می ورزند؛ به پخش محبت و زمینه هائی که غلبه و حاکمیت آنرا تحکیم و تقویت می نماید همت می گمارند؛ به آنچه مایه های اعتماد همسر را تقویت می دارد می پردازند؛ و خلاصه بیشتر به همسر می پردازند تا به خود، هر چند که فرایندِ ضروری همة این تلاشها متوجه خود آنان و گوهر یگانگی می باشد.

     آنچه آمد مؤیّد آنست که: همسرگرایان محبت محور، اصل «تقویت توقعات» را یکی از اصول بارور زندگانی شمرده، با همۀ خرد و توان تلاش می ورزند تا هر توقعی را که به نحوی مخالف جریان تکامل تفاهم، صمیمیت و محبت باشد، کنار نهاده و از طریق رسیدن به گونه ئی از یگانگی، که اثرش رسیدن به «بی توقعی مثبت و فعال و یا غنایی مهرمحور» می باشد، پایه های نظام مهرورزی را تحکیم نمایند. چرا که اینان به روشنی دریافته اند: هر توقعی، روی به جانبِ دارندۀ خود داشته و به عنوان علامتی از حضور و غلبۀ انانیت عمل می نماید.

     آنچه در رابطه ای از ایندست به روشنی قابل درک می باشد اینست که در شرایط و موقعیت هائی از ایندست، هر توقعی علامتِ ـ بنا بر طبیعت ذاتی خود ـ مثبت افتراق بوده و از غلبة «من، تو» و یا «من، او» و غیره حمایت می کند! در حالیکه در همسرگرائی اصل بر نفی ذهنیت دوانگاری استوار بوده و از موارد، امور و زمینه هایی استقبال می شود که به یگانگی بینجامد.

     آنچه از این پس خواهد آمد، موضعگیریهای نگرشی ـ کنشی همسرگرایان تعالیجوی را به نمایش گذاشته و می توانند به عنوان سرمشقهائی والائی بخش، انسان های دلسوز به خویشتن، انسانهای والائی پسند، انسانهای شادابی پسند، انسانهای آرامش دوست، معناجوی، زیباگزین، دلهره گریز، اضطراب ستیز، پوچی ستیز، قشری ستیز و در یک کلام انسان های عاشق به تعالیِ همه جانبه را روشهائی کارآمد و منتج و مؤثر باشند.

     روشهائی که به دلیل کارآئی و گیرائی ذاتی خود بطور همیشه، بدون آنکه بخواهند ضرورت اختیار و گزینش خود را بر کسی ـ حتی به عنوان دساتیر ناب ارزشی ـ تحمیل کنند، با سرافرازی مورد گزینش فرهیختگان مایه ور قرار گرفته و می گیرند. آنچه را در همین اول مقال مورد تذکر قرار می دهیم اینست که: در تدوین مباحث، وسواس و جدیت اکادمیک ـ جهت ترتیب منطقی ـ را به خرج نداده، چون امر را قلبی پنداشته ایم، سخن را نیز دلپذیرانه و بدوی به پیش رانده ایم.

     کاوشهای ریشه یابانه در زمینۀ پیوندِ ابداع و اندیشه، ذوق و خردورزی، عاطفۀ زیباپسند و تعقلِ واقعیت جویانه، گرایشهای بیغرضانه و متکی به خودِ ذوقِ جمال گرائی و تلاش های ارزش محورانه مؤید آنند که جهان بینی و باورهای هستی شناسانۀ انسانِ هنرمند، به نحوی شگفتی زای با احساس ابداعی وی در پیوند بوده و اگر آن باورها ـ به هر دلیلی ـ اهمیت، درستی و ارزش خود را برای وی اثبات کرده باشند، تا اعماق جان و پنهانی ترین زاویه های دید و احساس و ذوق او رخنه کرده، ریشه دوانیده، حاکمیت یافته و عملاً در تلاشهای ابداعیِ وی ـ آگاهانه و یا ناآگاهانه ـ ظهور و بروز پیدا میکنند! و در مواردی همین باورهایند که ظرفیت، زیبائی و ارزش حیات و یا امری حیاتی را شکل و رنگی ویژه بخشیده و تأثراتش را متناسب با همان دید، متجلی و متبارز می سازند!

     هنرمند، آنگاه که به زندگانی از منظری عالی و تعالی بخش می نگرد، آنرا غنی، لطیف، عزیز، باطراوت، رشدیابنده، شفاف، عمیق و با همۀ تحولاتش پاینده و فناناپذیر یافته، اگر اثری پدید می آورد، به نحوی از این نگرشِ مثبتِ زنده و شاداب برخوردار بوده و به همین باورها اشاره می کند؛ و نیز، آنگاه که حیات و ارزشهای نورانی و بشکوه حیات را در پیوند و رابطة با معشوقِ دلارائی می یابد که جز حسن و خوبی، دلبری و دلارائی، نور و نشاط، شکوه و غنا و پایندگی و... در وی سراغ نداشته و حقیقت زندگانی را جز «با او بودن»، «به او نگریستن»، «از او گفتن» و در راهِ او و طلبِ او بودن نمی شمارد، به قول «شیخ اکبر» (رض) از هر چه بگوید، از هر کجا که یاد آورد و هر نامی را که به زبان آورد، به نحوی از انحاء با همین معرفت در پیوند بوده و به همو اشاره دارد. چنانکه عکس این قضیه نیز درست تواند بود!
     پایبندی به این اصلِ رهنما، آنگاه که بخواهیم پیرامون باورها، و پیامهای بالا خزیده از عمق جان حضرتِ عطار (ره) و یا هر هنرمند دیگری کاوش کنیم، ما را به خوبی و شایستگی یاری خواهد کرد تا بهتر و آسانتر بتوانیم خود را به سرچشمه های زلال، واقعی، پویائی بخش، نشاطبار و غوغاانگیز وی نزدیک سازیم.

     از سوئی، در هنر خوشنویسی اسلامی که هنرمند خوشنویس مسلمان میتواند از دریاهای احصاء ناپذیر افکار و اندیشه ها، و گلبرگهای عدد ناپیدای باورهای بشکوه، احساسهای لطیف و دریافتهای زیبا و... آنچه را دل شیدا و احساس زیباپسندانۀ او می خواهد اختیار کند، وقتی متوجه می شویم که به انتخابی ویژه، در حوزه ئی ویژه، در پیوند با امری ویژه و با حفظ مبانی، قواعد و اصولی ویژه دست می یازد، این واقعیت برای ما منکشف و تثبیت می گردد که وی را باوری ویژه، هدفی ویژه، جهتی ویژه و پیامی ویژۀ خودِ او بوده، و همۀ انرژی و تلاش خودش و آثارش در همان حوزۀ ویژه، پویا و فعال می باشند. چرا که او مسلمان است و خود را ـ در هر نگرش و گرایش ـ در پیوند با کسی می یابد که نبض هستی و حیات، در جمیع عوالم وجودی در دست او بوده و با محبتی در خورِ شأنِ خویش به جلوه های گذرا و جوشنده و جلوه گاههای زیبا و طراوت بخشِ هستی و حیات رنگ و رو بخشیده و همه را به سوی کمال لازم و شایستۀ خودشان فرا خوانده و می کشاند.

     این باورِ جهنده و جهاننده که روح را صفا، جلا و طراوت می بخشد، به عطار آن بینش و همتی را ارزانی داشته است که در برابر انرژی و جهشِ استعلائیِ آنها ـ هرگز و به هیچروی ـ نمی تواند تن به جلوه های حیات غریزی داده و در حوزۀ تلاشهای معناباختۀ طبیعی، روزمره و معمول ـ اگر چه لذت بخش، زیبا و سرگرم کننده ـ باقی مانده و رضایت دهد. زیرا که «اصلِ حیات و حیات اصلی» را بازشناخته و آنرا در حوزۀ نگرشها و گرایشهای دیگر متجلی می یابد. حوزه یی که در آن آدمی از خود و گرایشهای طبیعی خود رسته، دل و جانش از چشمه سار محبتی سیراب می شود که رنگینی، تازگی و طراوتِ معنیدار هستی را بعهده گرفته است. حوزه ئی که چشم دلش را با جلوه هائی از جمال و زیبائی آشنا می سازد که نه تنها خزان و تکرار و بی جاذبگی و رنگ رفتگی را بدانها راهی نیست، که هر لحظه بر طراوت و صفا و جاذبۀ آنها افزوده می شود؛ حوزه یی که با حقیقتِ زیبائی یگانه بوده، به همۀ جلوه ها ـ اعم از دانش، ارزش، زیبائی و حتی عدد ـ جمالی بشکوه و روحانی را ارزانی کرده، به هر چه می نگری، اول زیبائی در برابر دیدۀ دلت به جلوه در می آید.

     نکته ای را که شایسته است در همین مقطع و مرحلۀ از عرایضمان یادآوری نمائیم اینست که اولاً، در کارهای مرحوم آخوند (ره)، با آنکه زمینۀ مورد توجه و عمل، زیبانمائی صوری نموده و چنین گمان می رود که عطار، به عنوان یک هنرمند جامع الاطراف بر آن بوده است تا هنرنمائی کرده و از طریقِ ارائه ی زیبائی های صوری و دیداری و جلب توجه مخاطب خویش، تأیید و تصدیقِ زیبائی و والائیِ کار خویش را به ثبت رساند! ولی واقع امر اینست که: تلاش او با همۀ توان و نورانیت از مرز این مهم پافراتر نهاده و بر آنست تا مخاطب را با جلوه های بشکوه و زیبائی های هوشربای جهانی دیگر و شدیداً انسانی تر، پرجاذبه تر و معنیدارتر ـ از دنیای غریزی، وهمی و... ـ آشنا سازد! و ثانیاً، از آنجا که مرحوم عطار (ره) وارسته ای دنیّت گریز بوده است، توجه وی به هنر و خلق آثاری بیبدیل ـ کاملاً بیبدیل ـ هرگز نمی توانسته است علتِ مادی داشته باشد.

     معنای ضمنی این کلام آنست که: علاقۀ اصلی و محوری مرحوم آخوند (ره) شدیداً متوجه جنبۀ معنوی و فرا پیدائیِ آن بوده است. هر چند که جنبۀ زیباپسندانه و زیبانمایانۀ آنرا به عنوان عامل کشش، انگیزش و... درنظر داشته و تا آنجا بدان پرداخته است که می توانسته به علاقۀ اصلی و محوری او (نمایش جهانی زیباتر، انسانی تر، معنیدارتر و...) یاری رساند.

     به هر حال، آنچه در رابطه با این فرزانۀ هنرمند تردید را بر نمی تابد اینست که: آثارش آئینۀ باورها و بینش های وی بوده و به نحوی بسیار جدی و قابل تأمل، سرپوش از اسرار درونی او برمیدارند. چرا که عطار علیه الرحمۀ، طهارت ظاهری را با نزاهت باطنی، درخشش عقلی را با شفافیت عقیدتی، سلامت خلقی را با لطافت عواطفی و بالاخره زیبائی و هنر را با تفکر و بینش آمیخته و هویتِ راستین خود را در آن منعکس نموده است.

     از جانبی اگر بپذیریم که اثر هنری عکس و تراوشی از جمال و جلال ناپیدای روح هنرمند بوده و به حقیقتِ وجودی او ـ به عنوان موجودی مؤلف از نظام فکری، عقیدتی، ارزشی و عاطفی ـ مربوط می باشد، به جرأت می توانیم ادعا نمائیم که آثار مرحوم آخوند (ره) نیز، نماینده و معرفِ اندیشه ها، باورها، آرمانها و مبلّغِ رسمی، صمیمی و امینِ پیام های اوست.
     اندیشه هائی که ریشه در فطرتِ الهی او داشته و از چشمه سار زلال وحی سیراب شده و شادابی پیدا کرده اند!
     آرمانهای بشکوهی که تحقق و شکوفائی آنها سعادت، کمال، پاکی، عزت، آزادی و آرامش معنیدار و پایندۀ انسان را به ضمانت ایستاده اند!
     و بالاخره پیامهائی که از کوثر سر به مهر ولایت جامها زده، ساغرها ربوده، سرمستی ها دیده، بی خودیها چشیده و گنجینه های رنگین و حیرتبار عالم را در رکاب سفر و هجرتی عرشی یدک می کشند.

     عطّار با رویکردن به کش و قوسهای پرجاذبۀ خوشنویسی، نگارستانی از باورها، بینشها و الهام ها را تجسم می بخشد؛ باور به عشق محبتِ بالندۀ خدای ودود و مهربان؛ باور به کارسازی و کارگشائی های خدای رحمان در سخت ترین شرایط حیاتی و موقعیت زندگانی؛ باور به حضور مهربانانه و نوازشگر حضرت دوست در همۀ صحنه های ظاهراً هراسبار تنهائی؛ باور به عظمت، والائی، شرافت، کرامت و عزت بیبدیل انسان و هویت استعلائی او؛ باور به آزادی و آزادگی، به ایثار و شهامت، به پاکی و عفافِ فراگیرِ ظاهری و باطنی و...!
     بطور قطع و یقین میتوان ادعا کرد که در سراسرِ تلاش هنری عطار (ره) مواردی را نمی توان ارائه کرد که به القاء یأس، بیهودگی، سستی، دلمردگی، پذیرشِ ضعف و بدبینی نسبت به انسان باشد. آنچه آمد مؤید آنست که برای آخوندِ ما، تنها تجلی زیبائی حروف و کلمات گردشهای زیبانمایانه و فرمالیستی و ترکیب و تلفیق کلمات و حروف، مورد توجه و مایۀ آرامش نبوده، بلکه او با همۀ دقت و احساسِ معناجوی خود برآنست تا جلوۀ پرجاذبه، فرح بخش، نوازشگر و نشاطبار جمال را با هیبت، شکوه، رعب و دلهرۀ بالاخزیده از جلال همراه ساخته، به اثر و مخلوق هنری خویش حیاتی ویژه و ابعادی شایسته بخشاید.

     بر این اساس، راز یکرنگی، یکدستی و یک جهتی کارهای مرحوم عطار (ره) را باید در نگرشها و باورهای ژرفاناپیدای او جستجو کرد. او نه تنها عالم را به عنوان حقیقتی یگانه و یکپارچه بسوی اصل و حقیقت علویش در حرکتِ تکاملی میدید، که شرار محبت و حرارتِ عشق هر نمود و مجلائی را با کشف عیانی مشاهده می کرد! و در واقع، همین بینشِ رنگینِ پر جنبش بود که به قسمت عمده یی از کارهای آن مرحوم حرکت و جنبشی درونی، ریتمی غنائی و جاذبه ای نوازشگر بخشیده است.

     آثار مرحوم عطار (ره) ـ به عنوان نمودهایی واقعی و قابل استقراء ـ حقاً نمایندۀ تمام عیار هنر قدسی می باشند. این آثار بشکوه و دلفریب، آنگاه که خود را ملتزم به بازتابانیدنِ کلام حق مینمایند، عیناً و عملاً نمایش دهندۀ مرتبۀ نازلۀ کلام خداوند سبحان در ظروف دیداری می باشند. این آثار که در قالبِ دیداریِ خود جز جامه هایی فاخر و زیبا، چشم نواز و نشاط انگیز، پر جاذبه و لطیف برای کلام الهی نتوانند بود، بواسطۀ خصلت ربانیِ خود، به نوعی از حیات و طراوت دست یافته اند که نه تنها آئینه وار ابدیت را برای اهلش می تابانند، که به نحوی کاملاً ویژه تجسم بخش عاطفه ئی ابداعی و روح اشراقیِ عالم اسلام می باشند؛ به طور مثال، هر یک از تابلوهائیکه من آنها را
«آئینه های عروج» نامیده ام، به تنهائی و در کلیت خود انعکاسی رنگین، پر درخشش و پر جاذبه از مراتب عالیتر وجود است و نمادی از حیات ابدی و آثار و احکام روحنواز او برای انسانهائی که اسیر احکام غرایز و زنجیرهای محدودکننده و زمین گیر سازندۀ زمان و مکان ـ حداقل در حوزۀ طبیعی و بهیمی ـ آن نمی باشند.

     هر کدام از اینها، پیام بلیغ و روشنگری ست که نه تنها حقیقتِ زندگانی انسانی و آثار آزاد کننده، عزت دهنده و آرامش بخش آنرا تبیین نموده و راه رسیدنِ به آنرا نمایان می سازند که از دیدگاهی خود فورم و قالب دیداریِ این حیات در سطحی ظاهراً محدود می باشند. اصولاً به کدام یک از آثار مرحوم عطار (ره) چشم بدوزیم که نوازش پیام روحانی او را بر شانۀ روح خود احساس ننمائیم؟! کدام نوشته او را وردآسا به ترنم نشینیم که شور و هیجان پیام روحانیش خانۀ نگاه ما را به نیایشکده ئی مقدس، نورانی و بهشت گونه بدل نسازد؟ از کنار کدام تابلوی او سربزیر رد شویم که عطر پیام استعلائی وی چشم ما را به زیارت قالبهای زیباکلام حضرت معشوق فرانخواند؟ با چه زبانی به ملاقاتشان برویم که منفعل و شرمنده از محضر شورانگیز، غزل آلود و بلاغتبار آنان برنگردیم؟!

     گوئی این پیام ها که پژواک روحنواز بلاغ و پیام حضرت معشوق بوده و به تأسی از اصل بسیط و بشکوه خویش، همۀ عرصه های وجودی را فراگرفته و زینت بخشیده اند، از چنان نیروئی برخوردارند که هم عهده دار نوازشگریِ روح تبدار عاشق مهجور میباشند؛ هم آذین کنندۀ سراپردۀ تطهیر شدة نگاهِ سر و سِرّ او؛ هم عطرافشان گلستان زیبای مظاهر و قوالب دیداری کلام حضرت دوستند و هم، نغمه زار فصاحت جوشی که اصلِ کَری را در عالم هنر و پیام روحانی هنر به انکار ایستاده اند.

     منِ بنده را برداشت آنست که هنر قرآن محور مرحوم آخوند (ره)، نه تنها نمایشگر جلوه های بی پایان زیبائی صوریِ این حوزۀ هنری و در برگیرندۀ کلام نورین الهی می باشد که: با همۀ توان و طراوت، نمایشگر پیامِ روحانیت و گوهر روحانی اسلام در طرحها و نقش هائی است که حوزۀ حس دیداری را پشت سر نهاده و با روح تعالیجوی انسانِ مؤمن تماس و الفت برقرار می کنند. این خصلت ویژه، به واسطۀ نفوذ استقبال شونده اش از جانب مخاطب، مجهز به قدرتِ مؤثره یی است که هیچ روش و ابزار خطابی را سرِ برابری با آن نتواند بود. چرا که هویت نوازشگر، ریتمیک، زیبا، پر مهابت و ذاتاً مقدس این آثار، نه تنها راه نفوذ و گسترش گوهر روحانی اسلام را در جان و دل انسان های مسلمان سهل تر و هموارتر می سازد که هرگونه موضع گیری خودمحورانه، مقابلۀ شک ورزانه و... را به استقبال و استسلامی آرامش دهنده بدل میدارد.

     به هر حال، اگر خواسته باشیم جهت، محور و اهداف پیام روحانی مرحومِ آخوند (ره) را بصورت فهرستوار ارائه نمائیم، آنچه را میتوان ـ به عنوان موارد و زمینه های کلی ـ در صدر قرار داد، از اینقرار خواهند بود:
     قرار دادن توحید و نگرشِ توحیدی در متن.
     انگیزش گرایشها و تلاشهای عبادی.
     تبیین هنرمندانۀ منطق توحید و تعبد.
     تشدید احساس ضرورتِ ترسیم هندسة علوی ـ ملکوتی، جبروتی ـ اُلوُهی.
     تلاش برای ایجاد روح مؤانست با حق و ارزشهای حقانی.
     تلاش برای تصفیه و تحلیۀ باطن.
     باز، هموار، زیبا، بشکوه و پرجاذبه نمودنِ راه وصال حضرت معشوق.
     تأکیدِ محوری بر نگرشها و گرایشهای عزت مدار، سعادتبار و آرامش دهنده.
     آزادی و سرافرازیِ واقعی را در گرو گرایش به حق و ارزشهای حقانی تلقی نمودن.
     جلوه ها و حوزه های متنوع ارزشها و ابزار ارزشبار را دیداری و تأکید کردن.
     تشدید آگاهی و اعتماد ایمانی.
     زمینه ها، معیارها و عوامل رشد، تعالی، آزادی، آرامش و... را ترسیم نمودن.
     پاینده، مثمر، زیبا و تابناک نمودنِ نگرشها و تلاشهای عبادی ـ ارزشی.
     پرداختن به هندسۀ عجز و ناتوانیِ ذاتیِ انسان در برابر فقط خدا.
     تأکید بر ضرورتِ تسلیم محضِ مطلق.
     هدفدار و جهتدار معرفی کردنِ حیات و هنر.
     پرورش ذوق تعالیِ همه جانبه در انسان تا رسیدن به مقام خلیفة اللهی؛ و...!

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار