تا آنجا که منِ بینوا متوجه شده است، بیش از نود درصدِ کارهای مرحوم عطار در زمینه های مربوط به قرآن و حدیث بوده و مابقی نیز نمودار سازندۀ معارف حکمی، مکاشفاتِ عرفانی و اندیشه های ناب عاطفی و ذوقی ئی می باشند که مستقیماً با چشمه سار وحی در پیوندند.

     این مایۀ از باور مؤید این واقعیت خدشه نابردار است که در آثار مرحوم عطار تلاقیِ ذوق هنری و ابتکارهای رازمندِ زیباشناختی با وحی، حکمت، عرفان، اشعار حکمی و زمینه های ناب انسانی بیشتر از همگنان وی قابل مشاهده بود و زمینۀ تحکیم باورهای عقیدتی و بروز تعهد هنری بارزتر و مهیاتر بوده است. لذا، آن گرایش مخلصانه و این سرمایۀ بیبدیل قدسی باعث شده است تا زمانی وجود ابداعیِ حضرت عطار را مثلاً در کتیبه های مسجد جامع گوهرشاد ـ در مشهد رضوی علیه السلام ـ در برابر بایسنقر میرزا ـ قرار داده و با ابدیتش پیوند بخشد؛ زمانی سر از کتیبه های بشکوه و حیرت انگیز مسجد جامع هرات بدرآورد؛ گاهی قرآن محلّایش پرتو افکن و طراوت بخشندۀ دلهای مؤمنان و زینت افزای چشم هنرشناسان دقیقه یاب باشد؛ گاهی مرقع های «اساور، هنرِ آیه نگاری، الشهود و الشهاده» و دهها اثر دیگرش. و که نمی فهمد که هر کدام از این آثار به تنهائی گواه انجام تعهد مخلصانۀ عطار بوده و در تحکیم و گسترش باورهای عقیدتی او نقشی مؤثر ایفا کرده و می کنند.

     از سوئی این نحوۀ نگرش، پرداخت و اجرا، به دلیل معنویت و تقدسِ ذاتی و محوریش، طهارت و نشاط روحی، تزکیه و تصفیۀ باطنی، تشحیذ و تعمق عقلی، توازن و جاذبۀ رفتاری و تقویتِ ذوق ابداعی را هم برای شخص آخوند (ره) هبه کرده است و هم به کسانی که با کارهای وی انس و الفتی به هم رسانیده اند.

     شیفتگیِ مرحوم عطار (ره) به زیبائی های مربوط به هنر خوشنویسی، بویژه زیبائی های ریتمیک آیات قرآنی تابدان حد است که انسان گمان می کند: عطار، یا هر زیبائی و جمال دیگری را درین حوزۀ ویژه منکر می باشد! و یا، در جنب زیبائی های دیداری حروف و کلمات قرآن مجید قابل توجه نمی یابد! چرا که بهترین و زیباترین آثار عطار را همان تابلوها، مرقعات و کتیبه های «قرآن محور» او می یابیم و لاغیر.

     منِ بنده را گمان بر اینست که یکی از علل اساسیِ کم توجهی عطار به نستعلیق ـ با همۀ پختگی و ورزیدگیِ در آن ـ در کنار ثلث و ریحان و محقق و انواع خطوط کوفی آن می باشد که: نستعلیق را ـ در جنب آن خطها ـ برای شکل بخشیدن مبتکرانه و ابداعیِ حروف و کلمات قرآنی ـ چنانکه خود از زیبائی، معنویت زیبائی و زیبائیِ معنوی برداشت کرده بود ـ آماده نمی پنداشته است! هر چند که آرزو می کنم: این یک برداشتِ غلط و ناصوابی باشد که دامن برداشتهای مرا آلوده کرده است.

     به هر حال، در این رابطۀ ویژه متیقنم که هر منصف واقع نگری با من همباور خواهد بود که در کارهای مرحوم عطار قدس سره، توحید به معنای دقیق، ژرف و فراگیر قضیه، امری محوری، اصلی بنیادی و گرایشی روشن و انکارنابردار بوده، و هر اصل دیگری را که بر آن باشد تا این نگرش و گرایش را کمرنگ و یا خدشه دار سازد، می تاراند. اگر چه ممکن است این اصل برای ناآشنایان به اندیشه و ذوق آخوند امری فرعی نموده و در خدمتِ تلاش ابداعی و زیبانمایانۀ وی ـ خدای نخواسته ـ تلقی شود!

     این نگرش هوشیارانۀ هدفمندانه و این گرایش مصرّانۀ قدرت نمایانه، در کارهای مرحوم عطار (ره) شاید از آن جهت سیطرۀ بلامنازع پیدا کرده باشد که اولاً نمی خواهد در حوزۀ ابداع خویش امری را اجازۀ حضور و تشخص دهد که مستقیم و یا غیر مستقیم می تواند «توحید» را از منظر دریافتِ بیننده و مخاطب او در حجاب قرار داده و از یاد ببرد؛ و ثانیاً امری زیباتر، ضروری تر و فراگیرتر از آن سراغ ندارد تا با مواجه ساختن مخاطب خود با آن، بتواند همۀ آنچه را از مواجه ساختنش با توحید به وی القا و اهدا میدارد، به وی منتقل نماید! چرا که عطار را باور بر اینست که: توحید به واسطۀ خصلت یگانه سازی، پیوند بخشی و انفکاک زدائی خود، هم به زیبائی معنا بخشیده و «معنویتِ زیبائی» را برای انسان قابل کشف می سازد؛ هم فرد را از دام قشر و پوستِ ظاهری و دیوار غفلت و حجاب ظاهر رهانیده، راه نفوذ به باطن و ملکوتِ مظاهر و پدیده ها را هموار می سازد؛ هم اشتیاق رهیدن از شرک و کثرات و رسیدن به توحید و جمع را تشدید می نماید؛
هم لذت آزادی از زنجیر باورهای وهمی ـ اعتباری را ارمغان وی میدارد؛ هم او را با حلاوتِ وصف ناپذیر کشفهای شفاف و مشاهده های زلال آشنا می سازد؛ و هم او را از آرامشی سرشار و برخوردار میدارد که جز در سایۀ توحید و سایه سار تلاشهای توحیدی ممکن و میسر نتواند بود. و اینهمه را پی آمد جز کمال، عزت، نشاطِ ابداعی و مبتکرانه و در نهایت رسیدن به مقام رضا و قرب حضرتِ معشوق نخواهد بود.

     منِ تبه روزگار را گمان بر اینست که این ویژگی ممتاز سازندۀ کارهای حضرتِ عطار، از همگنان او بوده و آنها را فردانیتی بیبدیل بخشیده و در میان سایر آثار خوشنویسان متعهد مسلمان، از موقعیتِ ممتاز و ممتاز سازنده ئی برخوردار می سازد.

     به هر حال، به دلیل حاکمیت دیرین یک سنت ارزشمند فرهنگی ـ هنری، عطار از نخستین روزهای رویکردن به خوشنویسی با حروف و کلمات خوشنویسی شدۀ قرآن ـ اعم از خطی و چاپی ـ مواجه بوده و همین مواجهۀ مقدس ژرفترین، شفاف ترین و شورانگیزترین الهامات عاطفی ـ اشراقی را در وی بروز داده و در هنر وی به نحوی کاملاً پخته و شکوفا تبلور بخشیده است.

     انس دراز دامن و ریشه دار با عروس حضرت قرآن از یک طرف و تلاش پیگیر مخلصانه برای رسیدن به چشمه سار حقایق و معارفِ جا کرده در لباس کلمات و عبارات این کتاب مقدس باعث شد تا عطار هم با عالیترین، بشکوه ترین، ابداعی ترین، نوازشگرترین و دلنشین ترین نغمه های شنیداری عالم تکوین (= آنچه به ریتم، وزن و موسیقی ملفوظ قرآن مربوط می باشد) آشنائی و انس پیدا کرده و آنرا نماد و جلوۀ نازلۀ نغماتِ عوالم بالاتر بشمار آورد؛ هم با لطیف ترین، دقیقترین، محکم ترین، پاکترین، زیباترین، ارزشمندترین و والاترین دریافتهای ربانی مجهز شود.

     پی آمد انکارناپذیر چنان برخورد و موقعیتی، از یکسو، بهم رسیدن و شکوفا شدنِ دنیائی عاطفی و نظامی ابداعی است که طهارت، درخشش، زیبائی، جاذبه، شکوه و دلنوازیش در مسیر تاریخ خوشنویسی، سبکی ویژه، و به عبارتی «فرهنگی نوین» را بنیاد نهاده و به اوج شکوفائی رسانید؛ و از دیگر سو، تکوین و تکامل نظام فکری و نظام ارزشی است که اصول و پایه های قدس بنیانش را آفریدگار هستی، بر مبنای هندسۀ خلل ناپذیر عالم تکوین طراحی و ارائه کرده بود.

     رسیدن، مجهز شدن و برخوردار شدن از چنین چشمه سار حیات بخشی بود که به عطار و آثار قرآن محورش حیات ابدی و روح جاودانگی بخشیده، او را از فرش تلوین به عرشِ تمکین و از کورۀ فنا ـ به دو معنی ـ به بارۀ نفوذ ناپذیر و رازناک بقا فراکشانید!

     واقع امر اینست که انسان برای رشد و شکوفائی هویت الهی خود، جز به همین دنیاها، حوزه ها و نظام ها (نظام فکری، ارزشی و عاطفی) متکی و نیازمند نبوده و عزت و سعادت و آرامش واقعی و معنیدار وی جز در پرتو چنان آبشخور زلال، لایزال، پر برکت و مقدسی قابل تحقق نمی باشد.

     همدلی و هماهنگی با روح اشراقی و هنری قرآن، از یکطرف، زمینه ساز پیوند و ارتباط هر چه بیشتر عاطفی، ارزشی و عقیدتیِ مرحوم عطار با مخاطبهای مسلمان، هنر دوست و ارزش گزارِ آثار زیبا، مبتکرانه و عاطفه پرور او گردید؛ و از دیگر طرف، سرانگشتان سحّار و نوازشگر عطار را با جبین محرابها، بازوان کشیده و خوشتراش ایوانها، سینۀ صاف طاقهای پهن و پیشانیِ بلند کتیبه ها پیوند بخشیده، هر کدام را به نحوی از قلم قرآن مدارش ـ که جلوۀ نازله ای از قلم اعلای کاتب حقیقی توانش پنداشت ـ راضی ساخت.

      به گمان منِ خرد از یاد برده، یکی از علل کشش و جاذبۀ مضاعف خوشنویسی های قرآن محور برای اهلش آنست که خودِ ظرفِ بیانی و قالب کلام الهی، هنری می باشد. در واقع همین شکل هنری و قالب ابداعیِ منحصر به فرد قرآن است که به عنوان معجزه ای قدسی، نه تنها هنرمندان زبان آور آنروز عرب را به تسلیم و کرنش وادار کرد که هنوز هم، اعلام مسابقۀ این معجزۀ قدسی در گوش همۀ هنرمندان و زبان آورانِ عالم طنین افکن است که: فَاْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ...!

      این مسئله مبین یک واقعیت ملموس تواند بود و آن اینکه: میان دین ـ که مبین حق و حقیقت جوئی و حق گرائی است ـ و هنر ـ که انگیزانندۀ روح حق طلبی و احساس و عاطفۀ فراروی و مطلق جوئی است ـ وحدتی انفکاک ناپذیر وجود داشته و ایندو، چنان بهم تنیده و جوش خورده اند که نمی توان میان آنها شکافی پدیدار ساخت!

     مگر میتوان میان جنبه و وجهۀ هنری قرآن با وجهه و جنبۀ ارشادی و هدائی آن رخنه ئی ایجاد کرد؟!

     مگر میتوان میان ظرف هنری و پر جاذبۀ کلام الهی و محتوای فکری آن فاصله و جدائی قایل شد؟! واقع مطلب اینست که اگر روشی دیگر و بهتر ـ غیر از این شکل ابداعی و هنرمندانۀ بیان ـ برای افادۀ بهترِ کلام خداوند وجود میداشت حتماً خداوند آنرا بر می گزید. و اگر این هنر، دون شأنِ کلام الهی می بود، خداوند را واجب بود تا از وی کناره گرفته و تبرا جوید!

     به هر حال، آثار قرآن محور، و نیز سمبولیسم پر جاذبه و معنیدار مرحوم آخوند (ره) به دلیل ماهیت «فرانمایانه»ی خود، این فرصتِ مغتنم را به بیننده اهدا می کند تا از جانبی پرده های صوری الفاظ و حجاب دیداری کلمات را کنار زده، جان معنویت مدار خود را به حقایق نورانی و باطنی آنها نزدیک کرده و از این طریق، هم تمرین رهیدن از حصار پدیده های ملموس ظاهری را به نمایش گذارد؛ هم زمینه های پیوند و الفت با حقایق باطنی را شناسائی و استحکام بخشد؛ و هم طعم حیات راستین، آزادی واقعی و آرامشِ معنیدار ربانی را به قدر استعداد و همت خود بچشد! و از جانبی دیگر: متوجه عوالم برتر هستی و مخازن و منابع ملکوتی جلوه ها و نمودهای ملموسِ دیداری شده، بکوشد تا راه رسیدن بدان محافل روحانی را شناسائی کرده، زبان ویژۀ هرکدام و هر مرتبۀ از هستی را یادگرفته، چشم قلب و روح را با زیبائی های واقعاً ماندگار آنها تزئین نموده و هستیِ خود را در پرتو زیبائی، نظم، لطافت، درخشش، طراوت، طهارت و آهنگِ هوشربا و توصیف نابردار آن عوالم رنگ و شکل شایستۀ مقامِ «خلیفۀ اللهی» خود بخشد.

     قاضی میراحمد قمی، که تعلیم و ترغیب زیبانگارانۀ خط کوفی را به حضرت امیر (ع) مستند میدارد، در رابطة با این امر تأمل جوش دارد که:

غرضِ مرتضی علی از خط

 

نه همین لفظ بود و حرف و نقط

بل اصول صفا و خوبی بود

 

زان، اشارت به حسن خط فرمود([1])

     و در همین نوشته آورده است که:
     «... افلاطون میگوید: اَلْخَطُّ هَنْدَسَةٌ رُوحانِیَّةٌ ظَهَرَتْ بِالَةِ الْجِسْمانِیّةٌ »([2])

 

[1] ـ فصل نامۀ هنر، شمارۀ 31 ص 117

[2] ـ فصل نامۀ هنر، شمارۀ 31 ص 117

درودی عاشقانه پرچمی را

 

که خواند سوی جانان عالمی را

معطر از نسیم جلوه اش دل

 

خوش از رنگینیِ او رقص بسمل

پیام او دری بر گلشن عشق

 

و زو ستوارکار جوشن عشق

همه لب هوشدار مهربانی

 

هدایت را سرود آسمانی

که راه دوست را پرچم بلند است

 

اسیر عاشقی را زو کمند است

مراد از پرچم اینجا آن جناب است

 

که نور عصمت او را همرکاب است

دمیده از سماء سبز بینش

 

نموده کشف را بیرنگ و بی غش

درود عشق رنگین کرده او را

 

اشارتگاه آئین کرده او را

همیش آوای هشداری بلیغ است

 

به رنگ بیخودی ترد و عمیق است

مهالک را بود چون تازیانه

 

مصالح را چو لبخندی نشانه

میان نیکی و زشتی شده مرز

 

دل و دیده سپردن بر رخش فرض

ز حرفش نقد احسان می تراود

 

شمیم کُوی جانان می تراود

حیایش باج می گیرد ز شنگی

 

شهود او ز سردار زرنگی

عروج صدق را باشد نشانه

 

ادب را آبشاری از ترانه

دری باز است بر حکمت نگاهش

 

به خود بالیده عطر از دستگاهش

به هر جا نیکوی بینی، عیار اوست

 

به هر جا گرمیِ عشقی، شرار اوست

اگر نفروشد او برگ اشارات

 

نچیند کس به جز رنگ خسارات

نه دل رنگینیِ دلدار یابد

 

نه مهر بیخودی بر کس بتابد

تغافل از تعقل باج گیرد

 

ستم از داد و احسان تاج گیرد

درود او را کزو نیکی است جوشان

 

کمال آباد دلداری خروشان

درود او را که کار عشقبازی

 

رسید از جلوه اش تا سرفرازی

طریق هر چه خوبی زو منور

 

دل هر جا جفا از او مکرر

اگر در نور او دل راه جوید

 

گلِ داغی ازین درگاه جوید

به خلوتخانۀ جانان برد راه

 

دمد زائینۀ او نور آن ماه

امان یابد ز آسیب دو عالم

 

شود پاکیزه چون احسان شبنم

اگر آهنگ دل زین پرده بالاست

 

شکست از نقش پیشانی هویدا است

مراد آنست کز خویشش رهاند

 

ز روی لطف بر خویشش کشاند

شود در سایه سار این علم گم

ازو یابند او را، چشم مردم

 

     چه علوم طبیعی روی پدیده های مادی و ایستا در یک برهۀ معین و ثابت از زمان، کار می کنند، نه روی پدیده ئی جاری در طول یک عمر.
     در علوم طبیعی هر چیز (هر پدیده) به صورت مشخص و ایستا و در یک مقطع معین زمانی تدقیق می شود، و نمی تواند هم جز این باشد.

     در جهت مخالف آن، معاییر علوم انسانی پویا و گسترده در طول چندین سالِ زندگی یک فرد، یا یک جامعه می باشد، چه به همانگونه که نمی توان ویژگی های یک انسان را، از روی یک عمل او، در یک مقطع معین زمانی، مورد اذعان، ارزیابی و باورمندی قرار داد، به همان گونه نمی توان جامعه را در یک حالت ایستا، مورد تدقیق قرار دهیم.

     اگر بخواهیم مفهوم ایستائی را مورد تأمل و دقت بیشتر قرار دهیم خواهد توانست شامل این زمینۀ بسیار دقیق و بحث انگیز نیز شده باشد که بررسی علوم طبیعی از یک حالت «بی جان» و مردگی و غیر فعال پدیده های طبیعی سخن می راند و در طرف دیگر علوم انسانی «بیان عمل» و زندگانییِ انسان ها می باشد.

     این قسمت از بیان ما برای بچه هایی که با ادعاهای مارکسیست ها اندک آشنائی دارند، یا خیلی بی خبرانه جلوه می کند و یا سیاست مدارانه! چه او در اولین گام متوجه این مسئله می شود که چگونه علوم طبیعی پدیدۀ مثلاً آب را به صورت ایستا و غیر فعال مطالعه می کند، چه با تصور آب او نمی تواند مانع تداعی حرکت بشود؛ اما اگر کسی چون خود این بچه بخواهد آبرا تجربی بررسی کند و از روش کار خویش آگاه شود، زود درخواهد یافت که حرکت آب یک حرکت حیاتی و فعالانه و از روی اراده و انتخاب و آگاهی نیست، لذا حرکت آب هم مثل هزاران حرکت چرخ و دندۀ دیگر فیزیکی و طبیعی، در یک برهۀ معین از زمان مورد بررسی قرار می گیرد.

     از جانبی ادعای دیالکتسین ها، در مورد حرکت دینامیکی و در رابطۀ با حرکت همیشگی و تأثیرات متقابل ناشی از هم بستگی های متقابل، او را به این ذهنیت خواهد رسانید که اگر بتواند از خود بپرسد که «چه وقت» و «چرا» آب حرکت می کند، خیلی زود به درک سراشیبی می رسد، که بستگی به نفس آب ندارد و در برون از جوهرۀ آب است و بستر آب، و آنگاه بخواهی نخواهی از خود خواهد پرسید که پس جریان آب به عنوان یک حرکت دینامیکی ناشی از مبارزۀ تضادهای داخلی آب چگونه تفسیر خواهد شد؟

    بگذریم از این تفلسف بی مورد و برویم به سراغ ویژگیِ دیگر.

     که در این مرحله با روشی کاملاً دقیق و انسانی، از میان روشها، انسانی ترین و با ارزش ترین روشها، انتخاب می شود.

     ما پیش از اینکه به ارائه ی برترین و انسانی ترین و با ارزش ترین روشِ بررسی علوم انسانی بپردازیم، نخست این شبهه را برطرف می سازیم که مراد ما از «علوم انسانی» همۀ آن علومی نیست که روی انسان می توانند کار نمایند، چه اگر اصطلاح بیان شده را درین گستره مورد توجه و قبول قرار دهیم، فیزیک هم می شود جزء علوم انسانی؛ چه این امکان برای علم فیزیک می باشد که ابعاد متنوع طبیعت را در رابطۀ با انسان اعم از نور، گرما، سرما، طبیعت جاندار و بیجان و... مورد بررسی قرار دهد؛ بلکه مراد ما از علوم انسانی بیشتر متوجه علم حقوق، اخلاق، سیاست و... می باشد که گاه می توان آنها را تحت نام جامعه شناسی یکجا جمع کرد.
     و ثانیاً اینکه ما در این نبشته برآن نیستیم تا دیدگاههای مختلف انسان شناسی را مورد بررسی قرار دهیم، بلکه می کوشیم تا با ارائه ی طریق متعدد بررسیی انسان به شناختی انسانی از آن برسیم.
     اما آنچه اینک اکثریت مطلق مکاتب اجتماعی به آن، به دیدۀ احترام می نگرند و آنرا روشی مورد اطمینان می شناسند همان است که ما آنرا همگام با روش طبیعی یاد کردیم و کوشیدیم به گونه ئی موجز و سخت مختصر پی آمدهای آنرا بیان کنیم، البته نمی توان انکار کرد که در این برهۀ از زمان، هستند کسانی که به روش تجربی در مورد علوم انسانی باور نداشته و بر آنند که علوم انسانی را با روشی دقیق، انسانی، ارزشمندانه و عالمانه، و نه صد در صد منطبق با روش علوم طبیعی، مورد بررسی قرار دهند، چه اینان معترفند به اینکه، همانگونه که اصل و جوهرۀ پدیده های طبیعی از پدیده ها و رویدادهای انسانی جداست، معاییر و ضوابطی که بر این دو جریان و دو پهلوی مختلف هستی حاکم است نیز از هم جدا خواهد بود.

     اگر خواسته باشیم وجوه تمایز معاییر پدیده های طبیعی را از پدیده های انسانی نمودار سازیم به صورت کلی و مختصر، باید به این چند نکتۀ شاخص توجه کرد.

که در آن انسان از دیدگاه های مختلف و متفاوت و گاه از ابعاد متنوع، مورد بررسی و شناخت قرار می گیرد و محقق را به نتیجه ئی درست و یا نادرست رهنمون می شود.

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار