اگر بخواهیم به صورتی بس اجمالی و فشرده به ارائه ی عناصر سیاست اسلامی بپردازیم متوجه می شویم که در صدر همة ابعاد و گوشه های این سیاست، عنصر و یا ویژگی «ربّانی» بودن آن
جلوه گری می نماید.
     سیاست اسلامی «الهی» است از آن جهت که عملکرد به این سیاست از نظرگاههایی ربّانی است!   
     الهی است، به جهت آنکه خداوند خطوطِ اصلی و برنامۀ اصولی آنرا طراحی کرده است؛ الهی است به واسطۀ آنکه در جهت اراده و خواست پروردگار طراحی شده است؛ الهی است به سبب آنکه در جهت رشد  ارزشهای الهی پی ریزی شده است؛ الهی است به علت این که هدفمندی ئی الهی را در تلاش و تکاپو می باشد؛ الهی است به واسطۀ آنکه برای دنیای محض پی نریخته اندش تا بخواهد به هر نحوِ ممکن «انسان» را به لذت ها، خوشی ها، کمکاریها، پرخواریها و رفاهیت های بی هدف و پوچ برساند! هر چند عده ئی کوته بین و نامطمئن به وعدۀ الهی (معاد) می کوشند تا سیاست اسلامی را سیاستی دنیائی و هوس جویانه قلمداد! کنند.
     اینان نمی دانند که در اسلام، «آخرت» برای «دنیا» نیست به همانگونه که «انسان» برای «خوش گذرانی و رفاهیت» نیست! اینان باور ندارند که انسان و دنیا برای خداست؛ چه اگر باور داشتند که این همه کوشش به خرج نمی دادند تا مردم را متقاعد نمایند که سیاست اسلامی ازآنجهت بهترین روشهای سیاسی محسوب می شود که ضامن سعادت اجتماعی و «قسط و عدل» اجتماعی است!
اینان هنوز نرسیده اند بدانجا که ایمان بیاورند، خدا در موردِ تحقق و ایجاد قسط و عدلِ اجتماعی از آن جهت تأکید می نماید که می خواهد از این زمینه به عنوان وسیله ئی مؤثر در نیرومندتر، پر تلاش تر، پویاتر، ژرف تر و ثمر بخش تر ساختن حرکتِ الهی جامعه و انسان، یادآوری کرده باشد!

     اگر نبود که چنین بود، این عمل بدان می مانست که به هر یکِ از انسانها سنگهائی مشابه و همعدد داده شود، تا به صورتی همسان در نابود کردن سرمایه های عمر خویش آنها را مورد استفاده قرار دهند و شاید هم که از این مسخره تر!
     لذا آنکه می خواهد در این دورانِ رنجبار و نامأنوس با فطرت توحیدی انسان، و در این روزگار که می کوشند تا همۀ ارزشهای الهی را از صحنه بیرون کنند، راه سیاستِ اسلامی را پیش گیرد، باید مردانه با همۀ هوی ها و لذت ها به صورتی جدی، نه تنها وداع کند که منتظر تیر نفرت و نفرین دنیاگران هم باشد!
    کسی که خدا را می خواهد باید امروز ـ نظر به شرایط حاکم بر جهان، تأکید «امروز» را موجه می دانیم؛ ورنه اگر سیاست اسلامی حاکم شود چشم پوشی از زمینه ئی حتمی نخواهد بود ـ از «خرما»ها بگذرد! و یا آنکه خدا دوستی را وسیلۀ خرماپرستی قرار ندهد!
کاری که گروههای خودفروختۀ به شرق و یا غرب می کنند؛ سوسیالیست ها عدالت اجتماعی و حکومت کارگری و جنگ با زالوهای خونخوار جامعه را بهانۀ شهرت پرستی و هوسجوئی خویش قلمداد کرده و حاضرند برای موجه و راست جلوه دادنِ این دروغ سترگ و این حیلۀ ابلیسی، صدها هزار انسان بینوای دردمند را به گلوله های سرخ بسپارند! و غرب گرایان سیه دل،عنصر الهی و این نعمت بزرگی که نصیب ما شده به گونه ئی سخت شایسته و در یک کلام «الهی» و خداجویانه پاسخ گوئیم. نه این که دعوای حکومت اسلامی داشته باشیم اما نه از طریق شکوفا ساختن اندیشه و ایمان ربانی مردم که از طریق دل بستن به آهنپاره های روسیه و آمریکا!
     کاری که «ببرک» انجام داد، اسلحه ئی که روسها با ببرک وارد افغانستان کرده اند چیزی نیست که تا به حال افغانستان شبیه آنرا دیده باشد و یا به امید نصرت الهی پس از دفع روسها، بتواند آنها را تهیه نماید. در مقابل، شما ای مردم  تحقق سیاست اسلامی را بهانه کرده می کوشند تا به کمک های مالی و... آمریکا، خود را به مردم شناسانیده و حکومت بر آنان را فراچنگ آورند!
از اینرو در رابطه با این ویژگی و این عنصر در سیاست اسلامی وظیفۀ هر یک از ما این است تا به این غیور و مسلمان افغانستان، چه وسیله ئی داشتید که بتواند میک های بیست و پنج روسیه را سرنگون کنید و یا سام ششهای وی را نابود؟!
    مگر نه این بود که قلب ملت و ایمان مردم با شما هم جهت بود؟! پس تنها به خداوند متکی باید بود و به وسایل و ابزار نباید جز به عنوان وسیله ئی ناچیز نگریست!
     الهی بودن سیاست اسلامی چند ویژگی دیگر را در بطن خویش نهفته دارد که می توان مهمترین آنها را «پویائی» و «هماهنگی» و «تعهد آفرینی» و «عقلائی» بودن آن سیاست به شمار آورد!
    شرح هر یک از این ویژگی ها را باید به مواردی دیگر موکول نمود، چه از حوصلۀ مقاله کوچک حاضر بیرون است! و اما عنصری دیگر که نقش تجسم و تبلور بخشیدن به باورمندیهای شخص را در رابطه با عنصر الهی سیاست اسلامی دارد، عنصر «عملگرا»ئی این سیاست است!
    سیاست الهی اسلام، عملِ به اخلاص و بری از هر شائبه را می طلبد! تو که جامعۀ توحیدی را می خواهی باید در جهد توحید عمل کنی و رنج ناشی از جامعۀ شرک تو را از راه باز ندارد!
شگفتی مسئله در این است که باید همۀ این ها را به عملِ خویش اثبات کنی ورنه به گزاف گوئی و پر مدعائی انگشت نما خواهی شد!
    لذا ملت افغانستان که خواهان آزادی از قید سیاست های غیر الهی می باشند باید خودشان در عمل اثبات کنند که چنین اند و مثل گروههائی نباشند که ادعا می کنند ما با کفر (روسها) می جنگیم اما به یاری کفر دیگری (آمریکا)! در حالیکه خود در سایه ها آرمیده اند و از طریق فروختن خونهای پاک جوانان میهن می خواهند به تجارتی سیاسی بپردازند!
    از جانبی، لازمۀ باورمندی به الهی بودن نظام سیاسیِ اسلامی این است که مسلمان خداوند را غنی و قادر مطلق شمرده، در سلسلۀ خلقت و در تمام شئون ـ اعم از طبیعی و اجتماعی ـ وی را صاحب صلاحیت بداند، و آنگاه که شخص باورمند به این معنا شد، طبیعی خواهد بود که سرنوشت سیاسی و اجتماعی خود را به او سپرده و در زمینه های سیاسی تنها از خداوند و اوامر و نواهی وی، اطاعت خواهد کرد.
    وارد شدن به این بحثِ بسیار مهم نیز، چون مباحث گذشته در حدّ گنجایش این نوشته نخواهد بود، لذا کوشش می شود تا مطالب مورد توجه به صورتی بسیار اجمالی و فشرده به بحث کشانیده شود.
    قرآن در مورد تخصیص اطاعت به پروردگار و عدم انحراف و گرایش به غیر او، دارد که:
   قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِن تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْكَافِرِينَ * ()
   «بگو از خدا و پیام آور وی فرمان برید (اطاعت کنید) پس اگر سرپیچی کردند (کافر شدند)، خداوند کافران را محققاً دوست ندارد.»
   همچنانکه از کلام الهی نمودار می باشد، مسئلۀ اطاعت نکردن از اوامر الهی و روی برتافتن از حق و گرایش به باطل ـ اگر از روی عناد و لجاج و... باشد ـ ، برابر با کفر، حساب شده است. و چون در بینش الهی    اطاعت کردن از غیر خداوند به تباه شدن اعمال انسان می انجامد، باز قرآن کریم در آیه ای دیگر می فرماید:
   يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ لَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَكُمْ * ()
   «ای اهل ایمان خدا و رسول او را فرمان برید [تا با اطاعت از غیر او] اعمال خویش را تباه و یا باطل نسازید.»
   حال اگر کسانی از میان ما پیدا شدند و روی مصلحتهائی تحت پوشش اسلامی و شعار اسلامیت با نیرنگ و فریب، اطاعت از غرب را وجهۀ همت خویش قرار دادند ـ همچنانکه هم اکنون مارکسیستهای بی آبرو تحت شعار حمایت از کارگر و دهقان و عدالت، به نوکری استعمار شرق ایفای وظیفه می نمایند ـ در واقع مصداق درست و ملموس این آیۀ مبارکه قرار نمی گیرند که می فرماید:
   لَئِنْ أَطَعْتُم بَشَرًا مِّثْلَكُمْ إِنَّكُمْ إِذًا لَّخَاسِرُونَ * ().
   «اگر فرمان بردار و یا اطاعت کنندۀ بشری همچون خود باشید، به تحقیق که از زیان مندان ـ دنیا و آخرت ـ می باشید»؟!
   با در نظر گرفتن عرایض گذشتۀ این حقیر، اگر غربِ جنایتکار احساس نماید که ما بر آنیم که از وی اطاعت نکرده، دساتیر حقۀ الهیه را در زمینۀ سیاستِ آیندۀ خودمان مورد توجه قرار دهیم، یقیناً از همین دم، با تمام امکانات و قوا، به همکاری و همدستی روسیۀ تجاوزگر خواهد شتافت و دمار از روزگار همۀ کسانیکه می خواهند مؤمن به اسلام واقعی باقی بمانند، در خواهد آورد.
   و از آنطرف، اگر ما ترس پایمال شدن دین اسلام توسط روسیه را بهانۀ اطاعت دستورات سیاسی غرب قلمداد کرده و برای اینکه بتوانیم، از امکانات استعماری وی در جهت دفع استعمارگر دیگری استفاده نمائیم، مطیع موضعگیری سیاسی وی گردیم و در یک کلام، حتی برای آنکه کمکهایش برای ما ـ قطع ـ نشود در مقابل او و جنایات استعماری و ضد اسلامی اش، سکوت نمائیم، بنا به تصریح آیۀ مبارکۀ فوق ما زیانمند دنیا و آخرت نیستیم؟!
    قرآن چون با درک کامل و واقعیِ شناخت انسان و جهان به طرح مسایل پرداخته است، به موضع دقیق و خالی از نقص توجه داشته و در این رابطۀ ویژه، برای اینکه دروازۀ هر گونه توجیه
و تأویل و یا احیاناً ابهام و کلی گوئی را بسته باشد و بر پیروان خود حجت را تمام کرده باشد، به ذکر ویژگیهای کسانی می پردازد که مؤمنین نمی توانند در هیچ زمینه ای از زمینه های سیاسی اطاعت آنها را بکنند. قرآن در آیه های مبارکه ئی از سورۀ شعراء به چندتا از ویژگیهای این دسته از مردمان اشاره کرده است:
   وَ لَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ... الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَ لَا يُصْلِحُونَ * ()
   «و از رفتار رؤسای مسرف و ستمگر پیروی نکنید، که آن مردم در زمین همه گونه فساد می کنند و هیچگاه، هیچگونه به اصلاح حال خلق نمی پردازند».
آنچه بسیار و باز هم بسیار شایستۀ دقت می باشد اینست که ما نیک متوجه شویم، این ویژگی مربوط به کدام نظامهای سیاسی جهان میباشد؟! چه نظامی اسراف کننده و فسادبار است و چه رژیمهائی متوجه اصلاح قلب و روح و فکر و اندیشه و عمل مردم نمی باشند؟!
    قرآن در آیۀ دیگری به ذکر و افشای خصایل دیگری از اینان پرداخته و می گوید:
   وَ لَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا وَ اتَّبَعَ هَوَاهُ وَ كَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا* ().
   و هرگز از آنانکه دلهای آنها را از یاد خود غافل کرده ایم و تابع هوای نفس خود شدند و به تبهکاری پرداختند، متابعت مکن».
   سِرّ اینهمه تبلیغ و تذکر اینست که مؤمن باید متیقن باشد که هدایتگری غیر از خدا و هدایتی غیر از هدایتِ الهی و راهی غیر از راه و روشی که او مردم را بدان هدایت کرده است، وجود ندارد. و اگر هم دارد، جز به زیان و نقصان نخواهد بود؛ و خدا نکرده اگر پیدا شد کسی، از میان مسلمین که تن به ذلت تابعیت و اطاعت اوامر بیگانۀ از خدا داد، نتیجه اش این تواند بود که وی معتقد به این نمی باشد که هدایت خداوند کامل و کافی می باشد؛ چه اگر وی معتقد به این می بود که هدایت خداوند کافی و کامل میباشد، که از وی سرپیچی نمی کرد. 
   لذا اطاعت از روشها، معاییر، ضوابط و اصول و موضعگیریهای سیاسی غرب از این پندار پایه گرفته است که شخص خیال کرده، هدایات سیاسی قرآن کامل نبوده و نواقصی دارد و لازمۀ تکمیل این نواقص آنست که ما به صورتی ضمنی، از تجارب سیاسی غرب استفاده کرده و در صورت لزوم، اطاعت کارشناسان و دانشمندان سیاستِ غرب را بنمائیم.
وضع کسانیکه این فریاد قرآن را می شنوند که:
   قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَىٰ وَ أُمِرْنَا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ * ()
   «بگو تنها راهبری و راهنمائی خداوند به حقیقت هدایت و راهنمائی است و ما فرمان یافته ایم (مأموریم) که تنها تسلیم فرمان پروردگار عالمیان باشیم.»
   ولی دست به توجیهات ابلهانه و ضد اسلامی زده و تابع و پیرو و اطاعت کنندۀ راهنمائی های سیاسی و رهبران سیاسی غرب می شوند، به خوبی روشن است.
   قرآن از آخر کار کسانیکه با علم به دساتیر الهی و هدایات ربانی پیرو اندیشه های نارسا و هواهای نفسانی خویش شده اند، خبر می دهد که:
    قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَىٰ وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُم بَعْدَ الَّذِي جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ، مَا لَكَ مِنَ اللَّهِ مِن وَلِيٍّ وَ لَا نَصِيرٍ ٍ * ()
   «بگو راهی که خداوند بنماید به یقین راهِ حق تنها همانست و البته اگر از میل و خواهش آنها پیروی کنی، بعد از آنکه طریق حق را دریافتی، دیگر اصلاً خداوند یار و یاور تو نخواهد بود.»
    ما اینک از آنهائی که خود را مسلمان و پیرو سیاست اسلامی می پندارند، می پرسیم، آیا این سخن خداوند راست است یا نه؟
    اگر قرآن درست و راست گفته است، پس آنانیکه بر خلاف فرمودۀ خدا، غرب را مرجع دساتیر سیاسی خود ساخته اند، چه می گویند؟ و از کدام اسلام پیروی می کنند؟
    به هر حال، با آنچه آمد، گمانم بر این است که ذهن خوانندۀ محترم به روح فعالیت های سیاسی اسلام و غیر اسلام و نیز اصولیکه هر یک از این فعالیتها بر آن قرار دارند، آشنائیِ اجمالی حاصل کرده باشد! لذا تحقیق و کاوش و تفکر بیشتر در زمینه را به خود وی می سپاریم.
   عنصر دیگر سیاست اسلامی «واقعیت نگری و واقعیت گرائی» آنست! این ویژگی ما را مجهز می دارد به تجارب و اندیشه هائی که می توانند در جهت گیری و تکامل مان در راه خدا، یاریمان دهند!
   واقعیت نگری سیاست اسلامی به ما می آموزد که به صورتی دقیق، آگاهانه و همه جانبه به روشها و عمل کردهای سیاسی جهان معاصر توجه نموده و بررسی نمائیم که در این روشها و عملکردها چه مقدار «ایده های انسانی» وجود داشته و چه زمینه های غیر انسانی تبارز و تبلور یافته اند!
   به طور مثال این اندیشه به ما می گوید سیاست روسیه را در برابر ممالکی که با آن مراودات به اصطلاح سیاسی دارند با واقع نگری مورد تأمل قرار بده و ببین چه مقدار ارزشهای انسانی را توانسته است این سیاست متبلور سازد!
   پس از اندکی تأمل در این زمینه متوجه می شویم که در هر مملکتی که پای سیاست روسها به میان آمده «دو روئی»، «تزویر»، «ترور»، «قدرت طلبی»، «انحصار طلبی های ننگبار»، «کشتار» و صدها فجایع دیگر تبارز نموده است!
   در مصر «ناصر»ی با آنهمه ضدیت با اسلام، در عراق «حسن البکر» با آنهمه اختناق بر مسلمین، در سوریۀ نیرنگباز با اسلامیت، در لیبی التقاطی و نمونۀ روشن خودمانی آن در افغانستان کنونی! متوجه همۀ دورنگی ها و دوروئی ها و فسادها و غیره توانی شد!
   از آن طرف سیاست آمریکا را اگر در منطقه و جهان بررسی می داری، دلت به حال انسان های در بند کشیده شدۀ این سیاست داغ می زند!
   خوب با این واقعیت نگری اسلامی وظیفۀ آنکه به این واقعیت ها رسیده مطابق دستور سیاست اسلامی «واقعیت گرائی» است؛ یعنی نفی هر دوی این سیاست ها! یعنی با همان شدتی که مردم افغانستان با کفر شرقی و دار و دستۀ وی می جنگند و خون می دهند و غرور می آفرینند، دستور صریح و روشن سیاست مستقل اسلامی است که باید با کفرِ متجاوزِ اسلام ستیز غرب و دار و دسته های در حال تکوین آن بجنگند و خون بدهند و حماسه بیافرینند! آنکه به این واقعیت ها پی برده است ولی در جنگ با چهرۀ دیگر کفر به گونه ئی اسلامی نمی پردازد، مؤمنی نیست که خدا را برای خدا بخواهد، بلکه بی آبروئی ست که از ترس حاکمیت مستبدانه، اختناق بار و پر قید و بند سوسیالیستی برای رسیدن به سیاست شیطانی با آب و رنگ غرب، اسلام را و خدا را بهانه قرار داده و در حقیقت خدا را وسیلۀ کسب خرما ساخته است!
واقعیت گرائی سیاست اسلامی پیروان خویش را به چند اصل اساسی ملزم می دارد که در هر یکِ از این اصول می توان همۀ عناصرِ بالنده و سازندۀ سیاست اسلامی را مشاهده کرد؛ و اگر در همین رابطه قرار را بر واقعیت نگری بگذریم، باید باور نمائیم که این خود معجزه ئی از اعجاز دینی ربانی است!

 

     همانگونه که نزد همگان روشن می باشد گمان اغلب بر این است که افعال و اعمال انسان تابع اندیشه و حکایت کنندۀ طرز تلقی و برداشت وی از جهان و پدیده های آن می باشد. بدین معنی که انسان می تواند، از روی گفتار و کردار شخص یا جامعه ای به نظام فکری وی آشنائی حاصل نماید.
     این معنی تا آنگاه که انسانها بر مبنای فطرت و به پیروی از هویت سالم و جبلی خویش قرار دارند ساری تواند بود، ولی همین که هویت و فطرت انسانی دچار اختلال و انحراف شد، مطابقت و یگانگی یا توحید عمل و نظر جای خود را به اختلاف و بیگانگی و نفاقِ نظر و عمل می بخشد؛ و چون در طول تاریخ حیات بشری عوامل ضد فطری و مخدوش کنندۀ هویت انسانی در جدائی افکندن و بیگانه ساختن ابعاد وجودی انسان از یکدیگر، فعالیت داشته و اغلب میان نظر و عمل عمده ئی از انسانها بیگانگی مشاهده شده است، نمی توان به مسئله از چشم انداز مسایل طبیعی و فیزیکی نگریست و با قیاس به آن مسایل در رابطه با آن برخورد و موضع گیری کرد.
     اندک توجه به واقعیت این امر و موضعگیری ادیان و از آن میان دین اسلام به ما می فهماند که چرا اسلام، «ایمان» را تصدیق به دل، اقرار به زبان و عمل به ارکان معرفی کرده است؛ از اینرو چون امکان بیگانگی میان نظر و عمل، و به تعبیری دیگر، امکان منافقت و دوروئی و دورنگی می رود ـ و چه بسا از این ناحیه ضربه هائی هم وارد بر مسلمین شده و خواهد شد ـ اسلام متوجه زمینه ها و راههای شناخت مردمانِ دوروئی که با بیان و اعمالِ مردم پسند می خواهند هوسهای باطنی خویش را متحقق بسازند شده و به ذکر ویژگیها و دساتیری پرداخته است که با شناخت و درک آن دساتیر، توانائی آنرا پیدا خواهیم کرد که دوست های واقعی و دوستداران راستینِ ارزشهای الهی را از دوست نماها و مدعیان نیرنگ باز، تمیز دهیم.
     طبیعی ست همانگونه که سایر زمینه ها و ابعاد وجودی انسان آفاتی دارد که گرفتاری بدان سبب تخریب و ناتوانی آن بعد از ابعاد وجودی می شود ایمان نیز، آفتهائی دارد که گرفتاری بدان نه تنها مانع رشد همه جانبۀ آن می شود که ممکن است، باعث فساد و نابودی ایمان شود.
     بررسیِ زمینه های متعدد این مورد کار ساده ئی نبوده و خوانندۀ محترم می تواند از سوء ظن و غیبت و دروغ و تهمت و ریا و... گرفته تا به شرک، موارد متعددی را مورد بررسی قرار دهد.
     تا آنجا که بررسی اجمالی قسمتی از این آفت ها نشان می دهد، گاهی نتایج سوء آنها متوجه شخص عامل بوده و به اصطلاح نتیجۀ فردی دارد و گاه هم فردی و هم اجتماعی! و طبیعی ست آنگاه که نتیجۀ سوء این آفتها، دامنگیر جامعه بشود خطرش بسی سنگین و تحمل رنجهای آن بسی مشکل و تأسفبار خواهد بود؛ درین حال همانگونه که اجمالاً عرض شد، یگانه راه نجات از این آفت ها، گرایش ژرف و محکم به قرآن و احکام الهی ست. یعنی اگر خواسته باشیم مسلمان باشیم لازمه اش این است که گرویده و عامل به احکام و قواعدی باشیم که حدود عمل و بازتاب و نتایج آنرا خداوند، خود تعیین نموده است و به عبارت دیگر مؤمن و گرویده به اسلام خدا باشیم نه به اسلام خود ما.
     درین جا و در رابطه با مسئلۀ مورد بحثِ این مقاله، به آفتی متوجه می شویم که رویکرد و نتایج اسفبارِ رویکرد به آن نه تنها دامنگیر جامعۀ ما خواهد شد که در شرایطی می تواند نتایج سوء و انحرافی خود را به آینده و آیندگان نیز تحمیل نموده، در تخریب و تلاشیِ هویت اسلامی آیندگان، نقش بس ننگ باری را ایفا نماید، و آن آفت «سازش با کفر» است.
این که قرآن فریاد می زند:
     لَّا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَن يَفْعَلْ ذَٰلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْءٍ... ()
     برای آن است که کنار آمدن با کفار خطرات زیانباری را در پی دارد، و قبل از اینکه به قسمتی از این خطرات و نتایج سوء اشاره ئی اجمالی کرده باشیم لازم به نظر می رسد تا معنای دقیق و درست واژۀ «ولی» را دریافت نمائیم.
     درین رابطه آمده است: «اولیاء جمع ولی بوده و ولی به معنی دوست و سرپرست می باشد. طبرسی در مجمع البیان و شیخ طوسی در تبیان گویند: «ولی» شخصی است که امور و کارهای کسی را به رضایت او به دست گرفته و سرپرستی نماید و او را کمک و نصر کند.»
     حال اگر از میان مردم و گروههای افغانستان کسی و یا کسانی پیدا شدند و باور و اعتقادشان بر این بود که لازمۀ جنگ با روس، این است که ما از فلان کشور غربی کمک و یاری تسلیحاتی و یا سیاسی و یا مالی بگیریم، این کار چه معنائی خواهد داشت؟!
     ما چون به برخی از مسائل ـ شبیه داشتن ارتباطات سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و... با غیر مسلمین ـ عادت کرده ایم و قسمتی از مسایل و برخوردها ـ شبیه تعاملات به اصطلاح دیپلماسی با غیر مسلمین ـ به نظر ما، ناچار از پذیرش می نماید و ندانسته تحت تأثیر القاآت رژیم های گذشته و فرهنگ وابستۀ به این رژیم ها قرار گرفته ایم و نیز چون مسایل را به صورتی قشری مورد توجه قرار می دهیم متوجه، خطرات سازش و کنار آمدن با غیر مسلمین نمی شویم. ولی اگر با دقتی شایسته به مسئلۀ «خوپذیری» طبیعت انسانی نگریسته و در پی بازیافت عوامل این پندارها و زمینه های مشابه آن بر آمده باشیم، به نیکوئی درک می نمائیم که قسمت زیادِ دردسرهای ما ناشی از سازش با کفار بوده است حال گاه این سازشکاری، آگاهانه و با در نظر گرفتن اهدافی بوده است و گاه ناآگاهانه و بدون آنکه غرض و هدفی را دنبال کرده باشیم، عملاً اخلاق و ارزشهای غیر مسلمین را مورد توجه خویش قرار داده ایم.
     قرار گرفتن در این دام پلشتی زای، و اشراف داشتن بر اعمال و کردار غیر مسلمین، شناعتِ آن اعمال را در برابر ذهن از بین برده و به سخنی دیگر، نوعی لاابالیگری نظری و عملی را بر ما تحمیل کرده است، لذاست که نه تنها سیاست، ارزشهائی سیاسی، بی بند و باریهای ضد اخلاقی و... غیر مسلمین را بد نمی بینیم که عدۀ زیادی از ماها بر آنند که پا جای پای آنها بگذارند!
همین باورها و گرایش به همین موارد بوده است که هم در گذشته و هم در میان امروزیهایِ به اصطلاح روشنفکر، نوعی خوشباوری نسبت به موضع گیریها، خوش گفتاریها و دلسوزی های غیر را برای ما ایجاد نموده است.
     خداوند فریاد می زند با آنها نسازید که مبادا تحت تأثیر نیرنگهای آنان قرار گرفته و این باور برای شما تولید شود که آنان را دوست و دلسوز خویش خیال کنید، اما ما برخلاف آن اقدام می نمائیم. بررسی وضع اسفبار سیاسی ما در رابطه با موضع گیریهای قرآن و عملکردهای خود ما، بهتر می تواند به مسئلۀ مورد نظر روشنی اندازد؛ قرآن به معنای برنامۀ ایمان و خطی مشیِ ایمانی دستور می دهد که به صورت مطلق از هیچ موردی، کافرانرا محرم اسرار خویش قرار ندهید:
     «ای کسانیکه ایمان آورده اید، محرم اسراری از غیر خود (غیر مؤمنین) انتخاب نکنید، چه آنها از هیچ گونه شر و فسادی دربارۀ شما کوتاهی نمی کنند، آنان دوست دارند شما در زحمت و رنج باشید، (نشانه های دشمنی از دهان آنان آشکار است) و آنچه در دل پنهان دارند، از آن مهم تر (خطرناکتر) است، ما آیات و راههای پیشگیری از شر آنها را برای شما بیان کردیم اگر اندیشه کنید.
     شما کسانی هستید که آنان را دوست می دارید اما آنان شما را دوست ندارند، در حالیکه شما به همۀ کتابهای آسمانی ایمان دارید ـ و آنان به کتاب آسمانی شما ایمان ندارند ـ چون شما را ملاقات می کنند (به دروغ می گویند) ایمان آورده ایم اما هنگامی که تنها می شوند از شدت خشم بر شما سر انگشتان خود را به دندان می گزند، بگو بمیرید با همین خشمی که دارید، خداوند از (اسرار) درون سینه ها آگاه است.
اگر نیکی به شما برسد ناراحت می شوند، و اگر حادثۀ ناگواری برای شما رخ دهد خوشحال می گردند، اما اگر در برابر آنان استقامت و پرهیزگاری پیشه کنید نقشه های (خائنانه) آنان به شما زیانی نمی رساند، خداوند به آنچه آنها انجام می دهند احاطه دارد»()
     این آیات از چند مشخصۀ ضدانسانی کفار و منافقین پرده بر می دارد که اگر با دقتی شایسته به آنها نگریسته و فعالیتها و موضع گیریهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و... رژیم های گذشته را که ارتباطاتی نزدیک با غرب داشتند در رابطۀ با آنها مورد تأمل قرار دهیم زمینۀ عبرت انگیز خوبی فراچنگ مان خواهد آمد که می تواند با شایستگی ما را در زمینۀ موضعگیری سیاسی آیندۀ ما را یاری نماید.
     قرآن اولین خصلت این بی مایگان را «شر آفرینی» و «فسادزائی» قلمداد می دارد، حال ما به عنوان انسانهای منصف، سیری به تاریخ سیاسیِ چندین ده سالۀ اخیر افغانستان می نمائیم تا ببینیم، دولتهای متمایل به غرب در گذشته، از اربابان خویش، جز فساد و تباهی چه ارمغانی برای تقدیم کردن به ملت بدبخت افغانستان داشتند؟! انگلیس و بعد آمریکا و بعدها هم روسیه، تا توانستند، بر آن بودند که درهای شر و فساد را بروی این ملت باز نموده و آنانرا از هستی ساقط نمایند که متأسفانه در مواردی موفق هم شدند که به این ایدۀ پلید برسند.
     عده ئی از جوانان ما را تحت تأثیر اباطیل و ضد ارزشهای خویش قرار دادند، هویت انسانی آنها را به پریشانی و ناسلامتی سوق دادند، ما را به غفلتی چنان زمین گیر کشانیدند که زمانی متوجه خویش گردیدیم که دشمن بر ما حاکمیت پیدا کرده است؛ این سلسله فعالیت ها ادامه یافت تا آنکه، قسمت عمده ئی از هویت ها را از مسیر فطری شان منحرف ساخته و اینک به شکل بردگان فکری خویش در آورده اند و طبیعی است که از آنان فقط در جهت آرمانهای خویش کار خواهند کشید؛خلاصه گرایش به غرب و فسادِ ناشی شده از تحمیل ارادۀ قدرت مداران غیر اسلامی هم دامن هویت فطری ما را گرفت و هم جامعۀ ما را به روز سیاهی که اینک دنیا شاهد آن می باشد، نشانید.
     باز قرآن در کنار ویژگی های آنها به ارائه ی این خصلت شان می پردازد که کفار دوست دارند شما در رنج و مشقت بیفتید، و تا آنجا که نگارنده معتقد است، این مسئله را همۀ افراد ملت ما از شاه! تا گدا درک کرده و می کند! ما در هیچ دوره ئی بی نصیب و محروم از رنج و مشقت نبوده ایم، شاهان ما از اینکه بردۀ دیگران اند، رنج بردند و ملت ما از اینکه به سوی اهداف انحرافی هویت های ناسالم غیر الهی کشیده شده اند و در این جریان، همۀ نارسائی ها و کمبودها برآن تحمیل شده است، رنج برده و مشقت چشیده اند! که اگر از برخی جهات بگذریم، آنانیکه «خراسان» را «افغانستان» نامیده اند، از نظر وجودِ رنج و مشقت و فغانهائی که این رنج ها و مصیبت ها تولید می نمایند، اسمی با مسمی به نظر می آید.
    باز قرآن مشخصۀ دیگر کفار و منافقین را در این دانسته است که از رسیدن مسلمین به راحتی و آسایش و سعادت و آزادی ناراحت می شوند در حالیکه اگر آنها را در مشقت و اسارت و... بینند خوشحالی می کنند!
     باز هم تا آنجا که تاریخ سیاسی، گواهی می دهد این اصل در طول تاریخ سازشکاری های ننگین بر ملت ما حاکمیت داشته و دولت های بزرگِ وقت هرگز نتوانسته و نخواسته اند تا ملت افغانستان را درآسایش و سعادت ببینند. تا آنجا که اگر روزی متوجه شده اند که نزدیک است به یکی از آرزوهای خویش برسند، کوشیده اند اگر نمی توانند سد راه واقع شوند، درد دیگری بر آنان تحمیل نمایند که لذت رسیدن به آن آرزو را تحت الشعاع قرار دهد.
     خوانندۀ گرامی، با آنچه در گذشته و به ویژه در زمینۀ بررسی مسئلۀ ارتباطات ایرانِ شاهی با غرب آمد، به خوبی هدف قرآن و اصالت مسئله را به درک نشسته است. به ویژه آنگاه که بدانیم، روح اسلام با قبول ذلت و اسارت سازش ندارد! و به این نکته توجه نمائیم که اینان بر آنند تا آزادی ما را سلب نموده و از این طریق هویت ما را به پریشانی بکشانند.
حال با این مایۀ از بینش، به سراغ جریان مسایل سیاسی افغانستان برویم و از خود و برای خود این پرسش ها را به عمل بیاوریم که:
الف ـ امروزه اسرار سیاسیِ افغانستان با چه کسانی در میان گذاشته می شود؟!
باء ـ امروزه، ملت ما به عنوان ملتی مسلمان چه کسانی را دوست، غمخوار و پشتیبان خویش تلقی می نماید؟!
جیم ـ «چرا» و «چگونه» و «از طریق چه کسانی» این باورها برای مردم ما تولید شده است؟!
دال ـ گناه این انحراف از فطرت و ارزشهای الهیِ آن به گردن چه کسانی می باشد؟!
هاء ـ چه کسانی و از چه طریقی خواهند توانست به این غائله خاتمه بخشیده و در سوق دادن مردم در مسیر اسلام و ارزشهای الهی همکاریِ جدی نمایند؟!
     پاسخ کامل و همه جانبۀ این مسایل از حوصلۀ این مقاله بیرون بوده و فقط به این نکته روشنی می اندازیم که از نظر اسلام، تن در دادن به ظلم، خود گناه بوده و ملتِ ما باید دقیقاً متوجه باشند که اگر ما، نوکری ابرقدرتها را روی علل متعددی پذیرفته و به واسطۀ رسیدن به خواهشها و هوسهای خود پیرو ارزشهای غیر الهی آنان ـ دانسته و یا ندانسته ـ قرار نگرفته باشیم، هرگز، قدرتی پیدا نتواند شد که ما را به این انحراف ها محکوم نماید.
    لذا روی حساب این بیان از یک طرف به ملت است و از دیگر سوی به آنانیکه خویشتن را غمخوار انسانیت و اسلام و ارزش های نهفتۀ در آن می پندارند.
چه تا آن جا که به واقعیت پیوسته است هم اینان بوده و هستند که بیشترین رنج را تحمل نموده و بیشترین درد را در رابطۀ با ارزشهای الهی هم کشیده اند و هم دارند.
لذا لازمۀ عبرت آموزی از گذشته و دقت در رابطه با آیندۀ سیاسی سرزمین ما و ترس از افتادن دوباره به لجنزار عفن استعمارگران شرقی و غربی و نیز لازمۀ شخصیت و هویت اسلامی اینان این خواهد بود که هرگاه متوجه شدند، کس یا کسانی، مستقیم یا غیر مستقیم و منافقانه می خواهد آنانرا به دام غیر بیفکنند، با همۀ وجود و تمامت قوا و امکانات، استقامت به خرج داده، و نیز دیگران را از طریق روشنی انداختن به مشخصه های نا انسانانه ئی از این دست، متوجه خطر و عاقبت دردناک آن بنمایند.
    قرآن در زمینۀ مسایل سیاسی از آفت دیگری پرده بر می دارد که ویژۀ منافقان بوده و از نارسائی و یا نبود ایمان و اعتقاد به کارسازی خداوند تولید می شود و آن رویکرد به کافران و یاور خویش تلقی کردن آنان جهت کسب عزت و آبرو!
    بَشِّرِ الْمُنَافِقِينَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا * الَّذِينَ يَتَّخِذُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَيَبْتَغُونَ عِندَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا * ()
«منافقان را به مجازات دردناکی که در انتظار آنهاست بشارت ده، همانها که کافران را به جای مؤمنان دوست خود بر می گزینند، آیا اینها می خواهند از آنان کسب عزت و آبرو کنند، با این که همۀ عزت ها مخصوص خداست.»
    برخی از ماها چنان می اندیشیم که اگر به شرق و یا غرب روی کرده و با کسب رضایت آنان امکانات و زمینه هائی را فراچنگ آوریم، صاحب عزت و آبرو می شویم! و گاه هم شیطان ما را وسوسه کرده گمان می کنیم تنها راه نجات و رهائی از چنگال یک غول بیمار استعمار این است که به غول رقیب آن پناه برده از طریق یار و یاور قرار دادن آن، عزت و آبرویِ به اصطلاح گم کردۀ خویش را باز یابیم. بی خبر از این که راه کسب عزت واقعی همان راه رحمت و رضایت الهی است. و طبیعی است هر گاه روح و قلب و مغز انسانی متوجه شناخت راههای رسیدن به رحمت و رضای الهی باشد، کمیت مسئله، تحت تأثیر کیفیت آن قرار خواهد گرفت.
    بدین معنی که خداوند خود گفته، لایُکَلِّفُ اللهُ نَفْساً اِلاّ وُسْعَها، و آنگاه که خداوند کسی را بیشتر از توانش تکلیف نمی کند، یقیناً این توقع را از وی نخواهد داشت که در موقع ضعف و ناتوانی، دست به سوی دشمن وی دراز نماید! چه رسد باینکه اسلام و ارزشهای الهی را بازیچه و وسیلۀ رسیدن به هوسهای خویش قرار دهد.
از دیگر سوی، رویکرد ببرک و امین و ترکی به روسها جهت کسب عزت و آبرو، چه نتیجه ئی داده است تا رویکرد به رقیب استعماری آن به بار آورد؟! وانگهی اگر قرار بود، رویکرد به غرب عزت و آبرو به بار آورد، بایستی این عزت و آبرو را برای ظاهرخان به دست می آورد!
    بر مبنای همین باور است که معتقدیم اگر فردا یا فرداهای دیگر، حکومتی در افغانستان روی کار بیاورند که گردانندگان آن متوجه غرب بوده و عزت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و... خود را در گرو دوستی با غرب ببینند، به صراحت باید گفت که درین رابطه نه تنها خون همۀ شهداءِ عزیز ما نادیده گرفته شده است، که ملت مظلوم افغانستان نه به اسلام ـ به مفهوم الهی و واقعی آن ـ خواهند رسید و نه به آزادی! چه یقیناً آن وقت شئون متعدد جامعه از سیاست، فرهنگ، اقتصاد و... گرفته تا زراعت و هنر ما به دست آنها خواهد بود.
    شاید جهت فریب دادن ملت و برای حفظ ظواهر امر از اسلام و اسلامیت نیز گفتگوهائی باشد! ولی یقیناً این اسلام جز برای خودشان، ساختۀ خودشان و در جهت اهداف خودشان نخواهد بود. چه قرآن با صراحت اعلام داشته است که:
«هرگز کسانی را که به خدا و روز قیامت ایمان دارند، نخواهی یافت که با دشمنان خدا دوستی کنند، هر چند برادران یا پدران یا فرزندان یا طائفۀ شان باشند، خداوند در دل آنان ایمان ثابت نهاده و به روح خویش آنان را تأئید کرده و در باغهایی که از زیر آن نهرها جاری ست واردشان خواهد کرد که همیشگی است، خداوند از ایشان خوشنود و ایشان هم از خداوند خوشنودند؛ آنان حزب خدایند، آگاه باش که حزب خدا رستگار است.»
     «لَّا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولَٰئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَ أَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولَٰئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ *» ()
     در حالیکه، خداوند می توانست به جای بیان این مسئله، افراد حزب خود را دستور دهد که، هرگاه در زمینۀ پیشبرد امور مکتبیِ خود به ضعف و ناتوانی دچار شدید، عجالتاً به دشمنان دین رجوع کرده و پریشانی خود را با زرنگی و اگر نشد با نیرنگ و خدعه رفع نمائید!
     حرفیکه عده ئی از خودباخته های مزدور بلغور می نمایند که حالا غرب را فریب می دهیم فردا هم خر خود را بار می کنیم!
     اینان نمی دانند که انسانیت و اسلامیت را نمی شود از دروغ ساخت و با حیله و مکر گسترش داد؛ قرآن برای تأکید هر چه بیشتر مسئله و بازتابها و نتایج شوم گرایش و سازش با کفار دارد که:
     وَ لَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ...* ()
     «به ستمگران میل نکنید که آتش شما را می گیرد...».
     و در جای دیگر دارد که:
«ای اهل ایمان، اگر از کفار پیروی کنید شما را به قهقرا می برند و زیانکار می شوید»
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تُطِيعُوا الَّذِينَ كَفَرُوا يَرُدُّوكُمْ عَلَىٰ أَعْقَابِكُمْ فَتَنقَلِبُوا خَاسِرِينَ *()
    با آنچه آمد، و با در نظر گرفتن وضع سیاسیِ حاکم بر مسئلة افغانستان و رویکرد و جانبداری عده ئی مزدور از مذاکرات به اصطلاح سیاسیِ جدید در این رابطه، وضع و موضعگیری آنهائی که بخواهند مؤمن باقی مانده و در سایۀ رحمت الهی به سر برند روشن خواهد بود.

     با در نظر گرفتن آنچه آمد، می توان به طور ضمنی متوجه وظایف مردم شد. ولی از آنجا که بیشترین درصدِ افراد جامعۀ افغانستان را همین «مردم» تشکیل می دهند، و ثقل انقلاب خونین، روی شانه های اینان متمرکز شده و همۀ رنجها و دردسرها و تکاپوها را نیز همچنان متحمل شده و می شوند، لازم است تا همین اکثریت مطلق خود متوجه تقدیر خویش و موارد مهم سیاستِ حاکم بر سرنوشت خویش، بشوند! آنچه درین رابطه از همۀ زمینه ها مهمتر و کارآتر به نظر می رسد این است که مردم «خود را» و نه هیچکس دیگر را مسئول سرنوشت خویش بدانند و در تعقیب این باورمندی «تعهد» خویش را در رابطه با اسلام بپذیرند.
     چه در صورتیکه اینان منتظر باشند، تا دیگران سرنوشت شانرا و خط حرکت شانرا و هدفمندیهای شانرا و جهت حرکت شانرا طرح نمایند، حتماً این خطر وجود دارد که استعمار و عمال شان از این غفلت عملی و تخدیریِ مردم بهره گرفته مسیر حرکت شانرا به جهت اهداف سیاسی خویش تغییر دهند.
     این زمینه باعث می شود که مردم «تعقل و تفکر» در موارد و رویدادهای سیاسی را به عنوان ضرورتی مبرم احساس نموده و با چشمانی باز و هوشی بیدار متوجه همۀ ابعاد سیاسیِ حاکم بر سرنوشت اجتماع خویش باشند.
     وظیفۀ دیگر مردم مسلمان افغانستان در رابطه با مسایل سیاسی ـ ایدئولوژیکِ حاکم بر آنان این است که پس از بازشناخت چهره های «نفاق» و «کفر» و... با همۀ وجود و تمامت قوا به نفی و طردِ آنان همت گمارند. خواهیم کوشید تا در بحث های بعدی به ارائه ی برخی از ویژگیهای گروه های ناسالم پرداخته باشیم؛ به گونه ئی که برای مردم بتواند به عنوان معیار ارزیابی مورد استفاده قرار گیرد.
     و اما سنگین ترین وظیفۀ اینان که می تواند به گونه ئی همۀ تعهدات و وظایف اسلامیِ دیگر را در خود نهفته داشته باشد، گردن نهادن همه جانبه و پر اخلاص است به «اصول سیاست اسلامی» فقط!
     اگر مردم با همۀ اندیشه، اراده و عمل خویش به «اصول سیاست اسلامی» تمسک جویند، به یقین می توان اطمینان پیدا کرد که در درازمدت، دست همۀ استعمارگران و دستیارانشان از سر این ملت و این ملک قطع خواهد شد.
    ! بررسیِ همه جانبۀ اصول سیاست اسلامی کاریست بس پهنه مند و در خور تحقیقی جدا و پر وسواس؛ اما با این همه، زمینه مانع از رسیدگی و توسل جستن به گوشه ها و ابعادی از آن نخواهد بود؛ لذا ما با درخواست پوزش از خوانندگان عزیز، به ارائه ی بسیار موجز چند ویژگی این سیاست پرداخته و آنانرا به مطالعۀ دقیق آثار دانشمندان قدرتمند توصیه می داریم

      این بخش نیز از مؤثرترین زمینه هائی ست که می تواند در روشن ساختن سرنوشت مردم ما نقشی بس عالی بازی نماید! چه تا آنگاه که مردم هدف حرکت خویشرا درست تشخیص نداده باشند و یا نتوانند ایده آل خویش را درست مشخص نمایند، امکان هرگونه انحرافی در مسیر حرکت آنان وجود دارد، چنانکه قسماً مشاهده می توان کرد؛ اما همین که خطوط اصلی هدفِ حرکت مردم به آنها ارائه شد، اعتماد بیشتری می توان داشت به پایان کار!
     لذا نباید، مصلحت پرستیهای غیر موجه و ترجیح دادن «خیر عاجل» بر «خیر آجل»، این گروهها را وادارد که در این زمینه کاهلی به خرج دهند!
     ارائه ی چند خط اصلی را در اخیر این مقاله تقبل می داریم و بر گروههای پیشرو مسلمان است که به کمک و تلاش خستگی ناپذیرِ یکدیگر، آنرا به صورت دقیق تنظیم و به عنوان ضرورتی ایمانی در وجدان مردم حسوس و ملموس دارند!
     این زمینه ها باعث می شود که «مردم» متوجه تبارز اصول اسلامی در کتلۀ کوچکی از اجتماع (در سطح گروههای پیشرو مسلمان) شده و چون این زمینه با فطرت آنان پیوند دارد، گرایشِ آنانرا جلب نماید!
     نگارنده در جائی دیگر متذکر شده است که نیرو و امکانات نظامی «فقط زمانی» توان کارآئییِ همه جانبه، ثمر بخش و متداوم را دارد که صاحبان این امکانات بتوانند «قلب» و «مغز» به کار گیرندگان این امکانات را در جهت خویش به کارگیرند والّا هیچ!
     لذا، این گروهها را شایسته آنکه متوجه «قلب»ها و «مغز»های ملت بشوند؛ بالاخره روزی ملت پاکی و آزادگی و فطرت خویش را انتخاب خواهد کرد.

      این بخش از وظیفه تا حدی گسترده و بدون تردید تا حدی استقامت طلب و توان شکن است و یقیناً هر بی سروپای پر مدعایی را نسزد تا دم از آن بزند.
      آنچه به روشنی پیوسته این است که اسلام دینی ست کُلاً «عبادی»! البته نه به مفهوم استعماری ـ استحماری آن! بلکه به این مفهوم که فعالیت های سیاسی آن نیز عین فعالیت عبادیست! و اصولاً در اسلام ما غیر از وظایف عبادی چیزی نداریم! و ترس از این که به ما رنگ فلان و... از جانب عده ئی زده بشود هم نباید ما را به نوعی تقیۀ سیاسی ـ استعماری وا دارد!
      ما باید با تمام هستیِ خود باور کنیم که عمل به سیاست و دستورهای سیاسی ـ اسلامی بر مبنای دیدگاهی ویژه مرادف با نماز خواندن است و طبیعی است که رویگردانیدان و به دست کم گرفتن این عبادت! (نپرداختن به امور سیاسیِ اسلام) عین رویگردانیدن از نماز و عبادت الهی شمرده شده و یقیناً باورمند و عمل کنندۀ به چنین کاری اگر از روی عمد و غرضِ دنیائی باشد، مشمول آیۀ:
     ... وَ يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُرِيدُونَ أَن يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذَٰلِكَ سَبِيلًا ().
     «و گویند که ما به برخی از گفتار انبیاء ایمان آورده و به پاره ئی ایمان نیاوریم و خواهند که میان کفر و ایمان راهی (به هوس) اختیار کنند.» قرار خواهد گرفت! چه اسلام جز پذیرش امر و حکم الهی چیز دیگری نخواهد بود؛ و لذا، عمل کردن با اخلاص به این احکام نمی تواند جز عبادت باشد! به همانگونه که اعراض از اوامر الهی جز معصیت چیزی نتواند بود! ولی با همۀ این ها نباید چنین تصور شود که زمینه های مختلفِ اجتماعی اسلام در هم و نامشخص می باشد! چه این حقیقت در رابطه با ایده آلهائی ست که در رابطه با عابد و معبود و عبادت مطرح است نه در رابطه با زمینه های مشخصِ دیگر!
     لذا مسئلۀ تبارزِ ایمان توحیدی در رابطه با مسایل امروزی به دو بخش ویژۀ سیاسی ـ در رابطه با مردم و زمینه های سیاسیِ حاکم بر سرنوشت مردم ـ و فردی در رابطه با خدا و خلقِ خدا، تقسیم می شود!
     بخش سیاسیِ زمینه را می توان به کمک برنامه هائی که محققین مؤمن و پرخلوصِ مسلمان چه در گذشته ـ مثل برنامه های سیاسی سید جمال و دیگران ـ و چه در زمان حال مثل برنامه هائی که از جانب      گروههای اسلامی و به ویژه حکومت جمهوری اسلامی ایران و سایر محققینِ ممالک اسلامی طرح شده و قسماً به عمل آمده تنظیم و مورد بهره برداری قرار داد!
     البته گفتن ندارد که این کار برای هر چه پهنه مندتر و ژرف نگرانه تر ساختنِ زمینه است، وگرنه گروههای مسلمان در حد کفاف می توانند زمینه ها را خود به روشنی معین و مشخص دارند!
     بخش دومِ آنرا نیز همگان خود درک می کنند، چه هر زمینه و عملی که درآن «خود»یت و هوس پرستی و خوشگذرانی و... ملحوظ باشد برای «خودِ» عمل کننده است نه برای «خدا»! و این معیار را خداوند در      فطرت هر انسانی به ودیعه نهاده و حتی آنانکه برای ردِّ مسایل الهی به ردیف کردن گلاب به صورت! استدلال های منطقی! می پردازند، علتِ اصلی همین است که می خواهند «خود» را از سرزنشِ آنچه بدو «وجدان» عنوان داده اند با ناتوانی و زبونی و خودفریبیِ هر چه بیشتر، برهانند!

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار