یکشنبه, 22 دی 1392 12:41

اول ـ حرص و هوی:

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)

     یقیناً بواسطۀ قدرت تخریب و فساد و ویرانگری این عارضه های زشت خلقی بوده است که حضرت سجاد (ع) برای تعلیم ما گرفتاران این دام، نحوۀ پناه گزینی به حق را چنین القاء فرموده است:
     « ... اَللّٰهُمَّ اِنّی اَعُوذُبِکَ مِن هَیجانِ الحِرصِ... وَ مُتابِعَةِ الهَوی».
     آنچه بی نیاز از تذکر می باشد اینکه: گذشته از قرآن و کتب روائی، علماء اخلاق ما و همۀ مذاهب و مکاتب دینی و اجتماعی، دربارۀ ایندو عامل ویرانگر، مقالات و رسائلی تحریر داشته و زحمت اینکار را از دوش ما برداشته اند! لذا اگر کسی سر شناخت کامل آفات ایندو صفت زشت و زشتی آفرین را داشته باشد، می تواند به کتب آن بزرگمردان ارجمند مراجعه و دوای درد خویش را بیابد. از اینرو، ما در اینجا فقط بذکر یک مورد از آفات آن بسنده کرده، از خوانندۀ تفصیل طلب خویش پوزش می خواهیم.
     وقتی انسان حریصِ هوا پرست را، مورد ارزیابی و تحلیل دقیق تر قرار دهیم، متوجه می شویم که او، موجودی « بی زمان » است! زیرا یا در گذشته و صور خیالی بر باد رفته اسیر است و یا در آینده و سیمای پنداری آن زنجیری! و نزد هر صاحب اندیشه یی روشن است که ایندو، زمانِ بالفعلِ واقعی نیستند. چه، یا بوده اند و دیگر نمی باشند و یا خواهند بود، و هنوز وجود نیافته اند!
     طبیعی ست که این گفته، با گذشته نگری و آینده نگری های مثبت و بارور، متعارض نمی باشد، زیرا که: آن گذشته نگری عبرت آموز و پند آمیز، و این آینده نگری نظام بخش و جهت دهنده، عملاً در خدمت حال ( زمان بالفعل واقعی ) قرار می گیرند. چه فرد با مراجعه و توجه به آنها، در واقع حقیقت زمان حال را ساز و سامان می بخشد! در حالیکه در مورد زمان باخته های حریص هوازده، قضیه کاملاً بر عکس می باشد.
     از سوئی، تا آنجا که نزد هر عاقل و منصفی مبرهن است، چون تحقق کمال هویت انسانی، خودیابی و رشد همه جانبۀ استعدادها، بزمان مربوط بوده و جز در پرتو حضور و حاکمیت آن میسر نمی باشد، و زمان، جز حال نتواند بود، لذا اغلب افراد حریص هوا زده، از خودیابی و رشد همه جانبۀ استعدادها و تحقق کمال هویت ربانی خویش محروم اند. زیرا محتوای فکری اغلب اینان را: یا حسرت شادیها و شاد خواری های گذشته تشکیل می دهد؛ یا آرزوی تحقق شادی ها و شادخواریهای آینده!
     یا تنفر، انزجار و رنج تنبلی، جهل، غفلت، ذلت سستی، سهل انگاری، ناچیزی و حقارت گذشته آنها را آزار و شکنجه می دهد؛ یا ترس از ضررها، کمبودها، رنج ها، مصائب، ناچیزی و حقارت آینده!
و به تعبیری دیگر: چون اینان خود گم کرده اند، عده ئی با گذشته گرایی و پناه بردن به تصاویر بیروح و منجمد گذشته « حال » ـ و در واقع، خودِ بالفعلِ واقعییِ کنونی خویش ـ را، حذف کرده و با کنار نهادن حال، علی الظاهر خود را از شرّ نفرت و رنج احساس پوچی و ناچیزی، بیزاری و بیهودگی و... نجات می بخشند! و عده ئی با پناه بردن به پندارهای هستی سوز آینده تراشی!
     در حالیکه اگر خوب دقت نمائیم اینان نه تنها به خود و به زمان حال مربوط به خود بی ایمان بوده و می باشند، که حتی ایمان به آینده را نیز، از دست داده اند! زیرا اینان عملاً واقعیت را رها کرده و در خیال زندگی و سیر می کنند!
     چه آنیکه مؤمن و دلسوز به آیندۀ خود باشد، با همۀ هستی و توان تلاش خواهد کرد تا آنرا بر پایة حال و تلاشهای کنونی اعمال نماید، زیرا همانگونه که طبقات فوقانی یک بنا را، جز بر پایه و طبقات اولیه، نمی توان بنیاد نمود، مراتب رشد و کمالِ بعدی ساختمان هویت و ایمان خود را نیز، نمی توان جز بر بنیاد کنش های فعلی قرار داد.
     آنچه درین میان قابل یادآوریست اینکه، رنج و زیان « آینده زده » ها کمتر و سطحی تر از گذشته زده ها نتواند بود. زیرا هر کدام از اینها، به همانگونه که آمد:
از زمانی واقعی ( حال ) بزمان پنداری ( گذشته یا آینده ) بیشتر ایمان دارند!
از خود واقعی بالفعل ( همینکه هستند ) به خود پنداری یا آرمانی ( آنچه در گذشته بوده و یا در آینده خواهند بود ) بیشتر ایمان دارند!
به توجیه وضع نابسامان خود، بیشتر دلبسته اند تا به تحقق راستین و همه جانبۀ هویت ربانی خود!
     و اینها بیانگر آنست که:
 با شدت از خود ( خود واقعی ) متنفر و فراری می باشند؛ و یا حداقل، به شدت ناراضی! و طبیعی ست که این نارضایتی، با نارضایتی کمال گرایان ارزشجوی بسیار متفاوت می باشد!
 به شدت نسبت به خود، بی اطمینان و بی ایمان می باشند!
 به شدت احساس ناچیزی و ناتوانی می کنند!
     و دقیقاً به همین علت، گذشته و یا آینده برایشان حکم نوعی پناهگاه آرامش بخش، و به تعبیری رساتر « فرارگاهی تخدیر کننده » از زمان حال و وضع موجود را دارد. در حالیکه اگر حرص و هوا را کنار نهاده بودند، مجبور نمی شدند خود، حال اثرزای خود، ارزشها و کمالات قابل تحقق گذشته و آیندۀ خود را، کنار نهاده، در شکنجه ئی مرگبار بسر برند!

خواندن 1684 دفعه آخرین ویرایش در چهارشنبه, 21 خرداد 1393 11:47
محتوای بیشتر در این بخش: « دوم ـ حسد و اسراف: نسیان حق »

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار