یکشنبه, 22 دی 1392 18:29

الف ـ پیامبر شناسی:

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     حضرت سجاد (ع) چون از سوئی متوجه اصل تردید نابردار ضرورت رهبری در میان مردم و در تمام دورانها بوده و از دیگر سو، اهمیت حضور و ارج و ارزش پیام آوران حـق را بـخوبی در می یافته و عظمت کار و ثمرات قیمت نابردار راهبریهایشان را به نیکوئی می شناخته است، ضمن دعائی قدر شناسانه واحترام انگیز، همۀ موارد یاد شده را القاء می دارد:
«... در هر روزگار و زمانی که در آن پیغمبری فرستادی و برای اهل آن دلیل و راهنمائی گماشتی، از زمان آدم (ع) تا محمد (ص) از پیشوایان هدایت و رستگاری و جلوداران تقوی و پرهیزکاری ـ که بر همۀ آنها سلام و درود باد ـ آنان را از خود به آمرزش و خوشنودی یاد فرما...».
     و همین نحوۀ برخورد با قضیه روشنگر آنست که امام سجاد (ع) ریشه و منشأ رهبری را به پیروی از قرآن و اجداد بزرگوار خویش ـ که سلام و درودهای خداوند بر آنان باد ـ ربانی
می فهمانیده است.
     قرآن و جوامع روائی ما، در رابطۀ با رهبری و هدایت انسان بسوی کمال وجودی و تقرب به مقامات عالیۀ ربانی، چیزهائی دارند که « فهم » و « بکار گرفتنش » برای انسان از هر امر دیگری مهم تر، از هر ضرورت دیگری شدیدتر، از هر نیاز دیگری فوری تر، از هر تلاش دیگری کاراتر، از هر روش دیگری مهم تر، از هر ارزش دیگری والاتر، از هر کشف دیگری معنیدارتر و از هر اصل دیگری دفاع پذیرتر می باشد. و تأسفِ منِ حقیر بر آنست که: راهیافتگان به آن رازها، مهر از زبان بر نداشته و با شرح و بسط معانی، دست کُوران را نمی گیرند! و خودنمایان نابخرد را مایه در آن حدی نیست که حق مطلب بنمایند، و خویش و دیگران را از بند جهل و محرومیتِ از رهبر و راهبری بدر آرند!
قرآن ضمن آیاتی تأمل انگیز و با صراحتی بیمانند به پیامبراکرم (ص) ابلاغ می دارد که تو هدایت کنندۀ کسی نبوده بلکه پیام رسان هدایتی:
    وَمَا أَنتَ بِهَادِي الْعُمْيِ عَن ضَلَالَتِهِمْ إِن تُسْمِعُ إِلَّا مَن يُؤْمِنُ بِآيَاتِنَا فَهُم مُّسْلِمُونَ.
« و تو هرگز نتوانی این کور ـ باطن ـ ها را از گمراهی هدایت کنی. منتها آنانکه به آیات ما ایمان آورند، تو آنها را می توانی سخن بشنوانی و براه حق هدایت کنی، و ایشانند که تسلیم امر خدا هستند».
    إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَلَا تُسْأَلُ عَنْ أَصْحَابِ الْجَحِيمِ  وَلَن تَرْضَىٰ عَنكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصَارَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَىٰ ...
« ای پیغمبر، ما تو را بحق فرستادیم تا مردم را ـ به نعمت بهشت ـ مژده دهی و ـ از عذاب جهنم ـ بترسانی، و تو ـ پس از ابلاغ رسالت ـ مسئول کافرانیکه براه جهنم رفتند نمی باشی.
هرگز یهود و نصاری از تو راضی و خوشنود نخواهند شد، مگر آنکه پیروی از آئین آنها کنی، بگو ای پیغمبر، راهی که خدا بنماید به یقین راه حق تنها همان است...».
     در آیه ئی دیگر، وقتی صحبت از هدایت حق بمیان می آورد، دارد که:
   ... قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَىٰ وَأُمِرْنَا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ
« ... بگو هدایت خدا در حقیقت هدایت است، و ما مأموریم که تسلیم فرمان خدای جهان باشیم».
     و باز هم دارد:
« ای رسول ما، چنین نیست که هر کس را تو بخواهی هدایت توانی کرد، ولیکن خداوند هر که را خواهد هدایت می کند، و او بحال آنانکه قابل هدایت اند آگاهتر است».
   إِنَّكَ لَا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَن يَشَاءُ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ
     و دقیقاً بر مبنای همین بینش و باور است که حضرت سجاد (ع) ریشۀ رهبری ـ و بلکه ریشۀ ریشۀ رهبری ـ را به رهبری حق می رساند و اعلام می دارد:
« اللّٰهُمَّ إِنَّكَ أَنْزَلْتَهُ عَلَى نَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مُجْمَلًا، وَ أَلْهَمْتَهُ عِلْمَ عَجَائِبِهِ مُكَمَّلًا...»
« ... بار خدایا! تو قرآن را بر پیغمبرت محمد ـ خدا بر او و آل او درود فرستد ـ بطور اجمال فرستادی و دانش به شگفتیهای آنرا بطور کامل به آن حضرت الهام نمودی...»
و این جملۀ کوتاه ـ با آنکه اسرار دیگری دارد که از بحث ما خارج می باشد ـ حاکی از آنست که: خودِ پیامبر اکرم نیز، در سایۀ راهنمائی و رهبری حق سبحانه و تعالی قرار داشته و از سرچشمۀ هدایت الهی سیراب می گردد. چنانکه همین کلام حضرت، یادآور گفتۀ نغزِ پرمغز جدش امیرمؤمنان علیم السلام می باشد که دارد:
« ... اَبتَعَثَهُ بِالنُّورِ المُضِییءِ وَالبُرهانِ الجَلِیَّ وَالمِنهاجِ البادِی وَ الکِتابِ الهادی».
« خداوند پیامبر را با نور تابان ( نبوت) و دلیل و برهان واضح و آشکار و طریق و راه ظاهر و روشن ( دین حق) و کتاب هادی و راهنما بر بشریت مبعوث فرمود».
     نگرش حضرت سجاد (ع) به حضرت پیامبر (ص) و اصل رهبری او، نگرشی بسیار ناب، ظریف، آموزنده و با دامنی گسترده و عمیق از کاربردهای متنوع است. زیرا پیش از همه، راهبری پیامبر اکرم (ص) را « رهبری مننی » اعلام می دارد. و این از یک طرف، القاء کنندۀ ارج و ارزشِ قیمت نابردار گوهر رهبری او، حکایتگر برکات بی منتهای احکام مورد نظر او و روشنگر آثار نورین و کمال بخش راهنمائیهای اوست؛ و از دیگر طرف، تشدید کنندۀ ضرورت توجه به او، و انگیزانندۀ احساس نیاز به رهبریهای بی همتای او در جمیع شئون زندگانیست، آنهم با زبانی بدین فخامت و بیانی تا به این حد سرشار از افتخار و عزت:
«وَ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي مَنَّ عَليْنَا بِمُحَمَّدٍ نَبِيِّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ دُونَ الْأُمَمِ الْمَاضِيَةِ وَ الْقُرُونِ السّالِفَةِ».
« و سپاس خدایرا که به محمد (ص) پیغمبرش بر ما منت نهاد، منتیکه امتهای گذشته و مردم پیشین از آن بی بهره بودند».


     مرا باور بر اینست که حضرت سجاد (ع) خواسته است به بشریت اعلام دارد که:
     ای انسانهای راهجوی تعالی طلب، بخود آیید که این راهبر دارای راهی نو، روشی نوتر و راهبریهائی بیبدیل می باشد.
     راهی که برای همیشه بی خطر، روشیکه برای همگان پرثمر، و راهبریهائیکه برای هر که و هر جا و هــرگاه، ضـروری، اجتناب ناپـذیر، کارآمـد، رشـد دهنده، کهنـگی نابردار و در یک کــلام « ربانی » است. و از همینرو این گرامی گوهرِ گمشدۀ گمگشتگانِ گلستان محبت و وداد و آن سردفتر رازگشای راه خلوص و ارشاد را بدین گونه می ستاید و معرفی می دارد:
« اللّٰهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ أَمِينِكَ عَلَى وَحْيِكَ، وَ نَجِيبِكَ مِنْ خَلْقِكَ، وَ صَفِيِّكَ مِنْ عِبَادِكَ، إِمَامِ الرَّحْمَةِ، وَ قَائِدِ الْخَيْرِ، وَ مِفْتَاحِ الْبَرَكَةِ».
« بار خدایا! درود فرست بر محمد که بر وحی و پیغام تو درستکار بود و... برگزیدۀ تو از آفریدگانت، و دوست تو از بندگانت و پیشوای رحمت و مهربانی... و پیشاهنگ خیر و نیکی و کلید برکت... است».
      یکی از ویژگیهای تأمل انگیز و آموزانندۀ روش معرفی پیامبر اکرم (ص) در این کتاب ـ آنهم به عنوان کتاب دعا ـ آنســت که: وقتی حضرت سجاد (ع) ویــژگیهای پیامبر اکرم (ص) را بــر می شمارد، نه تنها بذکر موارد مشخص و ویژه ئی چون: آنیکه خداوند درباره اش گفت: ... لولاک لما خلقت الافلاک؛ آنیکه خداوند در مورد کلامش گفت: و ما یَنطِقُ عَنِ الهَوی اِن هُوَ اِلّا وَحیٌ یُوحی؛
آنیکه خداوند در رابطۀ با خلق و خویش گفت: وَ اِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمِ؛ آنیکه خداوند در زمینۀ هدف و اثر بعثتش گفت: وَ ما اَرسَلناکَ اِلّا رَحمَةً لِلعالَمینَ؛ و ده ها آیت و روایت حیرت انگیز دیگر که هر کدام می توانند روشنگر ویژگیهای منحصر بفردی باشند که خداوند جز به حضرتش عنایت ننموده است، نمی پردازد، بلکه یکباره راه ویژه ئی را پیش گرفته، ضمن ذکر ویژگیهائی کاملاً بکر فریاد بر می آورد که خدایا! ترا قسم می دهم:
« ... بِحَقِّ مَنِ انْتَجَبْتَ مِنْ خَلْقِكَ، وَ بِمَنِ اصْطَفَيْتَهُ لِنَفْسِكَ، بِحَقِّ مَنِ اخْتَرْتَ مِنْ بَرِيَّتِكَ، وَ مَنِ اجْتَبَيْتَ لِشَأْنِكَ، بِحَقِّ مَنْ وَصَلْتَ طَاعَتَهُ بِطَاعَتِكَ، وَ مَنْ جَعَلْتَ مَعْصِيَتَهُ كَمَعْصِيَتِكَ، بِحَقِّ مَنْ قَرَنْتَ مُوَالَاتَهُ بِمُوَالَاتِكَ، وَ مَنْ نُطْتَ مُعَادَاتَهُ بِمُعَادَاتِكَ، تَغَمَّدْنِي فِي يَوْمِي هَذَا بِمَا تَتَغَمَّدُ بِهِ مَنْ جَارَ إِلَيْكَ مُتَنَصِّلًا، وَ عَاذَ بِاسْتِغْفَارِكَ تَائِباً.
« بحق کسیکه    ( خاتم الانبیاء) او را از آفریدگانت برگزیدی.
بحق کسیکه    او را برای خود پسندیده ای.
بحق کسیکه    او را از آنچه آفریده ای اختیار کرده ای.
بحق کسیکه    او را برای کار خود ( بیان احکام شرع خود) انتخاب نموده ای.
بحق کسیکه    طاعت و فرمانبرداری او را بطاعت از خود پیوسته ای.
بحق کسیکه    نافرمانی او را، نافرمانی از خود گردانیده ای.
بحق کسیکه    دوستی او را بدوستی خود مقرون نموده ای.
بحق کسیکه         دشمنی او را بدشمنی خود جمع کرده ای، مرا، در این روز بپـــوشان به آنـــچه ( رحمت و عفو خود ) می پوشانی به آن، کسی را که با حال بیزاری از گناه، بسوی تو زاری
می نماید».
     و در جای دیگر می فرماید:
اللّٰهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ أَمِينِكَ عَلَى وَحْيِكَ، وَ نَجِيبِكَ مِنْ خَلْقِكَ، وَ صَفِيِّكَ مِنْ عِبَادِكَ، إِمَامِ الرَّحْمَةِ، وَ قَائِدِ الْخَيْرِ، وَ مِفْتَاحِ الْبَرَكَةِ ».
بار خدایا! درود فرست بر محمد (ص) که:
بر وحی و پیغام تو درستکار بود؛
و برگزیدۀ تو از آفریدگانت؛
و دوست تو از بندگانت؛
و پیشوای رحمت و مهربانی؛
و پیش آهنگ خیر و نیکی؛
و کلید برکت (  افزونی و نیک بختی ) است.
     تا ضمن دعا و مناجات، پرده از حقایقی بسیار جدی در رابطۀ با رهبری پیامبر اکرم (ص) برگرفته، اولاً علو بیبدیل مقام او را نزد پروردگارش بیاد آورده و سپس توجه غافلان از مقام راهبری او را، به مطالب و اصولی جلب کند که غفلت از آن مایۀ بدبختی و فساد و توجه عملی بدانها، مایۀ فلاح و رشد و نجات خواهد بود. زیرا امام (ع)، ضمن نعمت و رحمت معرفی کردن وجود نازنین پیامبر اکرم (ص)، اولاً می آموزاند که رهبر چه ویژگیهائی دارد و ثانیاً، مأموم، چگونه باید آن ویژگیها را بر شمرده و بیاد خلق بدهد، تا از طریق مقایسه و تطبیق، دشمنان و دزدان و غاصبان مقام رهبری، رسوا شوند.
     چه امام سجاد (ع) در دوران اوج رشد مجدد اندیشه ها و گرایش های جاهلی و ناسیونالیستی، اخلاص ضد ناسیونالیستیِ مقام رهبری را بیاد مردم داده و با اینکار: هم مقام دین را والاتر از همۀ این پندارهای مسخره نشان می دهد؛ هم با یادآوری از صدق عقیده و درستی عمل رهبر در برابر فسق عقیده و انحراف عمل خلفای جور و امراء ستم، دشمنان توحید و طرفداران ناسیونالیسم را مورد حملۀ سیاسی ـ عقیدتی قرار می دهد.


     باورم بر اینست که اهل مطالعه، با خواندن کتابهائی که در رابطۀ با سیاست مدن نوشته شده ـ از جمهوری افلاطون و سیاست ارسطو بگیر، تا به مدینۀ فاضلۀ فارابی و شهریار ماکیاولی؛ و از گفته های کنفسیوس و بودا بگیر، تا زردشت و مهابهاراتها و از کتب مقدس عهد عتیق بگیر تا انجیل عیسی (ع)... حتماً و حتماً، جسته و گریخته به برخی ویژگیهای رهبرهای مورد نظر و مورد توصیف اینان مواجه و آشنا شده اند، ولی آنچه این نگارنده در حقانیت آن تردیدی ندارد اینست که هرگز نمی توان در آن نوشته ها، به ویژگیهایی تا بدین پایه دقیق، همه جانبه و متعالی دست یافت! بویژه آنجا که به القاء ویژگیهائی می پردازد که دارای روح توحیدیِ جوهر اجتماعی، طبیعت تحرک آلود مکتبی و تشکیلاتی بوده، و طاعت پیامبر (ص) را با طاعت حق گره می زند و نافرمانی او را به نافرمانی حق و...!
     و این روش، هم القاء کنندۀ مقام شامخ و بی نظیر رهبری است؛ هم تأکید کنندۀ ضرورت پیروی بی چون و چرا از احکام و دساتیر او؛ هم مؤید این حقیقت است که بی توجهی به او و دساتیرش، جز خذلان و سیه روئی ببار نخواهد آورد و هم افشاگر چهره هائی ست که در ظاهر ادعای پیروی، دوستی و فرمانبرداری وی را نموده اما در عمل، از اطاعت او سرپیچی می کنند.
     و بر مبنای همین نحوۀ از نگرش به پیامبر اکرم (ص) و اساس رهبری اوست که با ظرافتی حیرتبار: ملاک رهبری او را درستکاری و امانت داری در امر تبلیغ رسالت و رسانیدن اصول و ضوابط راهنمائی معرفی می دارد: چیزی که در اکثریت دورانها و در میان اغلب اقوام و قبایل، شکل آرمانی پیدا نموده و همه آرزو دارند رهبرشان در ابلاغ و عمل به اصول مورد ادعای خویش، پایبندی نشان داده، شعارهای فریبنده را، وسیلۀ سوء استفادۀ از رهبری نسازند!
     لذا، پس از آنکه خدایرا به منت بی منتهای وجود مبارکش حمد می کند، دست توسل به بارگاه با عظمتش بلند کرده، از وی می خواهد:
« اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ كَمَا؛ بَلَّغَ رِسَالَتَكَ، وَ صَدَعَ بِأَمْرِكَ، وَ نَصَحَ لِعِبَادِكَ... اللّٰهُمَّ اجْزِهِ بِمَا بَلَّغَ مِنْ رِسَالَاتِكَ، وَ أَدّى مِنْ آيَاتِكَ، وَ نَصَحَ لِعِبَادِكَ، وَ جَاهَدَ فِي سَبِيلِكَ، أَفْضَلَ مَا جَزَيْتَ أَحَداً مِنْ مَلَائِكَتِكَ الْمُقَرَّبِينَ، وَ أَنْبِيَائِكَ الْمُرْسَلِينَ و...»
« بار خدایا! بر محمد (ص) بنده و فرستادۀ خود درود فرست، همچنانکه: پیام تو را رسانید؛
و فرمانت را بصدای بلند و آشکار بیان کرد؛
و بندگانت را پند داد تا براه حق ( راه تو) در آیند؛
بار خدایا! او را در برابر اینکه:
پیغام های تو را رسانید؛
و آیات ترا ادا نمود ( مردم را به آنها راهنمائی کرد)؛
و بندگانت را پند و اندرز داد؛
     و در راه تو کوشش و کارزار کرد، پاداش ده؛ بهترین پاداشی که بیکی از فرشتگانیکه از خواص و نزدیکان درگاه تو هستند، و پیغمبران فرستادۀ شدۀ برگزیدۀ خود دادی؛ و...».
آنچه درین رابطه بشدت قابل توجه می باشد اینست که: سر از خواب غفلت بر کرده، و دل از بند خوشباوری بلاهت جوش بر کنده، به اطراف و جوانب عالم دیده دوخته، رهبران فعلیی حاکم و مسلط بر مردم را به محک ارزیابی زنیم تا مشخص شود که ملاک رسیدن اینان به رهبری جوامع چیست؟!
     آیا واقعاً امانتداری در مورد اصول و ضوابط و شعارهایی ست که خودشان طرحش را ریخته اند؟! یا نه علم کردن وعده های پوچ و شعارهائی بی محتوی برای اغفال مردم و سوء استفاده نکبتبار از غفلت و خوشباوری آنهاست؟!
    آیا معیار و وسیلۀ رسیدن اینها به حاکمیت و رهبری، عامل بودن مؤمنانه و حافظ بودنِ عاشقانۀ آنها نسبت به اصول و ضوابط مورد ادعای خود آنهاست، یا زد و بندهای آبرو براندازی که خود بگونۀ خفت آمیزی، حتی از یادآوری آن در خلوت خویش نیز، هراسان می باشند؟!


     بهر حال، آنچه طبیعی می نماید آنست که: وقتی پای رهبر نمایان خودباخته، از عملکرد و حفظ و جانبداریِ آنچه خود و برای حفظ منافع خود، طرح کرده اند، بدلیل آنکه گوشۀ ناچیزی از خودکامگیهای آنان را سد می کند ـ فرو ماند! و بر آنچه خود برای حفظ سیادت و آقائی خود، با هزاران فریب و نیرنگ، بر مردم تحمیل کرده اند، دیده بر بندند! و با اصول و ضوابطی که ادعای ایمان و احترام به آنرا دارند، با منافقت و ریا کاری برخورد نمایند! و...، ملاک رهبری آنان جز دروغ و نیرنگ و فریب و ستم و زور و تخدیر و تحریف و... نتواند بود.
     و این ننگی ست که بر پیشانی همۀ رهبر نماهائی که امروز ـ و یقیناً دیروز و فردا ـ در زیر آسمان قرار داشته و دارند، هویدا بوده و بدتر از آن، ننگی ست که بر پیشانی همۀ ماهائی که از ترس رنج، تن بذلت پذیرش و تحمل رهبری اینان سپرده ایم، نمایان است!
    ظرافت، دقت و کارآئی شیوۀ معرفی حضرت سجاد (ع) زمانی بهتر روشن می شود که حضرت جهت گیریها و رفتارشناسی پیامبر اکرم (ص) را مورد توجه و القاء، قرار می دهد. زیرا در این چهره پردازی، با چنان مهارتی تصویرِ جامعه شناسانه و انقلابی از پیامبر اکرم (ص) بدست می آید که نه تنها خوانندۀ دعا را به شگفتی و حیرت می اندازد که او را در وادی پرسشهای بیشمار به تکاپو وامیدارد!
آخر نه اینست که این کتاب، مجموعه ئی از دعاها و نیایشهاست؟! و مگر نه اینست که پیامبر اکرم (ص) از عاشقان و شیفتگان محراب نیایش؟!
پس چه شد که فرزند عابدش ـ که بواسطۀ عشق مفرط به عبادت لقبِ «زینت عبادت کنندگان» کسب کرده ـ وقتی پای معرفی جد بزرگوارش بمیان می آید، بجای آنکه:
     از نیایشهای هستی سوز و ناله های آتش افروز او در محراب عبادت یاد آورد؛بجای آنکه از قیامهای مداومی سخن بمیان آورد که باعث ورم کردن پاهای نازنین آن نازپروردۀ سراپردۀ خلقت شده است؛
بجای آنکه از رکوعهای طولانیی آن قامتی به یاد آورد که قیامت در برابرش خمیده قامت است؛ و بیشمار موارد نیایشبار دیگر، یکباره طریق تشکیلاتیهای سخت گیر و جامعه گرایان اصول شناس و انقلابیهای داغ آتشخو را پیش گرفته، بذکر ویژگیهایی از جد بزرگوارش می پردازد که بیشتر بدرد خطابه های آتشین سحرگاهان انقلاب می خورد؟!
زیرا ـ خوانندة این کتاب ـ متوجه می شود که امام (ع) ضمن آنکه از خداوند می خواهد:
« بار خدایا! بر محمد درود فرست »؛ رفتارش را بدینسان به تصویر می نشیند:
« ... كَمَا نَصَبَ لِأَمْرِكَ نَفْسَهُ‏وَ عَرَّضَ فِيكَ لِلْمَكْرُوهِ بَدَنَهُ‏وَ كَاشَفَ فِي الدُّعٰاءِ إِلَيْكَ حَامَّتَهُ‏ وَ حَارَبَ فِي رِضَاكَ أُسْرَتَهُ‏ وَ قَطَعَ فِي إِحْيَاءِ دِينِكَ رَحِمَهُ. وَ أَقْصَى الْأَدْنَيْنَ عَلَى جُحُودِهِمْ‏ وَ قَرَّبَ الْأَقْصَيْنَ عَلَى اسْتِجَابَتِهِمْ لَكَ. وَ وَالَى فِيكَ الْأَبْعَدِينَ‏ وَ عَادَى فِيكَ الْأَقْرَبِينَ‏ و أَدْأَبَ نَفْسَهُ فِي تَبْلِيغِ رِسَالَتِكَ‏ وَ أَتْعَبَهَا بِالدُّعَاءِ إِلَى مِلَّتِكَ. وَ شَغَلَهَا بِالنُّصْحِ لِأَهْلِ دَعْوَتِكَ‏ وَ هَاجَرَ إِلَى بِلَادِ الْغُربَةِ، وَ مَحَلِّ النَّأْيِ عَنْ مَوْطِنِ رَحْلِه، وَ مَوْضِعِ رِجْلِهِ، وَ مَسْقَطِ رَأْسِهِ، وَ مَأْنَسِ نَفْسِهِ، إِرَادَةً مِنْهُ لِإِعْزَازِ دِينِكَ، وَ اسْتِنْصَاراً عَلَى أَهْلِ الْكُفْرِ بِكَ. حَتَّى اسْتَتَبَّ لَهُ مَا حَاوَلَ فِي أَعْدَائِكَ‏ وَ اسْتَتَمَّ لَهُ مَا دَبَّرَ فِي أَوْلِيَائِكَ. فَنَهَدَ إِلَيْهِمْ مُسْتَفْتِحاً بِعَوْنِكَ، وَ مُتَقَوِّياً عَلَى ضَعْفِهِ بِنَصْرِكَ‏ فَغَزَاهُمْ فِي عُقْرِ دِيَارِهِمْ. وَ هَجَمَ عَلَيْهِمْ فِي بُحْبُوحَةِ قَرَارِهِمْ...»
 همچنانکه او: برای انجام فرمان تو خود را آماده نمود؛
 و در راه ـ رساندن دین و احکام تو تنِ خویشرا آماج ـ هرگونه ـ آزار ساخت؛
 و در دعوت ـ مردم ـ بسوی تو، با خویشاوندانش دشمنیِ آشکار نمود؛
 و در ـ راه ـ رضا و خوشنودیت... با قبیله اش کارزار کرد؛
 و در زنده... داشتن دین تو، از خویشانش دوری گزید؛ (  دین تو را بر هر چیز مقدم داشت و از آنچه مقتضی خویشاوندی است چشم پوشید )؛
 و نزدیکان ( خویشان ) را بر اثر انکارشان ـ ترا ـ دورگردانید؛ ( رشتۀ دوستی را با آنها گسیخت )؛
 و دوران (  بیگانگان ) را بر اثر پذیرفتنشان ـ دین ترا ـ نزدیک نمود؛
 و در راه تو با دورترین ـ مردم ـ دوستی کرد؛
 و دربارۀ تو با نزدیکترین ـ خویشان ـ دشمنی نمود؛
 و در رساندن پیام تو خود را خسته کرد؛
 و با دعوت بدین تو خود را برنج افکند؛
 و به نصیحت و پند کسانیکه آنان را ـ براه حق ـ دعوت کرده اند، خود را مشغول داشت؛
 و ـ از مکۀ معظمه ـ هجرت و دوری نمود بشهرهای غربت... و بجای دور از جای خویشاوندان و جای قدم ( پرورشگاهش ) و جای بدنیا آمدن و جای انس و خو گرفتن، و خواستۀ آنحضرت از هجرت... ارجمند نمودن دین تو و یاری خواستن ـ برای غلبۀ ـ بر اهل کفر... بود؛ تا آنچه ـ فتح و فیروزی ـ که دربارۀ دشمنانت... خواسته بود بدست آمد؛ و آنچه ـ بزرگی و نیکبختی ـ که دربارۀ دوستانت... می اندیشید، انجام یافت؛
 پس در حالیکه بمدد تو یاری می طلبید، و با ناتوانائیش بیاری تو نیرو می یافت، بجنگ ایشان ( دشمنانت ) قیام نمود؛
 پس با آنها در میان خانه هاشان جنگید؛
 و در وسط منازلشان، ناگهان بر آنها تاخت...


     آنچه در رابطۀ با این فراز از فرمایشات حضرت سجاد (ع) قابل توجه می باشد، فقط آن نیست که حضرت متوجه ابعادی از رفتار اجتماعی پیامبر اکرم (ص) بوده است، بلکه آنچه برای ما از خداگریزانِ از خود بیزار بسیار مهم و پندآموز و بیدار کننده می باشد اینست که حضرت، اولاً ضمن نیایشی مخلصانه و روحنواز، ما را بگوشه ای از ویژگیهائی که لازم است هر رهبر اجتماعی داشته باشد، آشنا ساخته و ثانیاً معیارهای بی مانند رفتاری وی را تبیین و القاء می نماید. زیرا همانگونه که آمد اعلام می دارد که واجب و لازم است تا:
     اولاً ـ رهبر، قدرت خودسازی و خودپروری برای درک نمودن محتوای نظری پیام الهی، عمل کردن بر مبنای معاییر و ضابطه های لازم پیام ربانی، و اشاعه و ابلاغ آنرا نظراً و عملاً داشته باشد.
     چیزیکه در زندگی ما خداگریزان دنیا پرست، تصورش دشوار، و رؤیایش نادر و شگفتی انگیز است. چه اغلب رهبر نماهای امروزه، چون هنوز از مرحلۀ وهم و غریزه، پا بمرحلۀ عقل و ایمان ننهاده اند، اصلاً دارای خودی انسانی نمی باشند تا بتوان از آنها توقع داشت در پرورش و رشد ربانی آن کوشیده و خود را آمادۀ تبلور و تجسم بخشیدن عملی پیام الهی سازند!
     زیرا اغلب اینان، چنان در منجلاب خفتبار هوسهای بهیمی و لذائذ غریزی درگیر و در خدر خفقانزای تمایلات وهمی اسیر می باشند، که نمی توانند خود را از دامهای: لذت پرستی، قدرت پرستی، شهوت پرستی، ثروت پرستی و... نجات بخشیده، گاه: به ریسمان یکی از موارد یاد شده حلق آویزاند و گاهی به ریسمان چندتای از آنها.
     طبیعی ست آنکه هنوز در دام غریزه و وهم گرفتار بوده و پا به مرحلۀ انسانیت ننهاده است، اگر بر مبنای همان معاییر ضد انسانی، اتفاق را بر مسند رهبری قرار گرفت، جز به رهبری وهم و غرایز و تشدید گرایشهای وهمی و غریزی افراد و در جهت همان مزبله های تعفن بار: قدرتگرائی، ثروتگرائی، شهرتگرائی، لذتگرائی و... تلاش و تحرکی نشان نتواند داد.
     و دقیقاً بر مبنای همین واقعیت است که متوجه می شویم: آنچه نزد رهبر نماهای امروزی دارای ارزش و اصالت بوده و اصیل و ارزشمند شمرده می شود یا: قدرت ـ اعم از قدرت سیاسی، نظامی، اقتصادی و... ـ است، یا لذت و شهرت است!
     و از همین روست که این بشکه های متحرک کثافت، حاضرند ستایش و خوشنودی هزاران انسان ارزشگرای پاک طینت خردمدار ایثارگر مخلص متعبد را فدای یک تعریف لفظیِ ریایی فلان قدرتمدار بی آبروی غرق در منجلاب فساد نمایند!
و دوستی و هم آوایی و همدمی و همگامی با هزاران انسان مؤمن حقجوی مخلص را فدای یک لحظه همنشینی با فلان شیطان محیل فاسد به شهرت رسیده سازند!
تا آنجا که همۀ خردمندان زیرک بخوبی متوجه شده اند: اگر روزی آزادگان پاک سرشت انسانگرای، لقب « ابر قدرت » را به عنوان یک فحش ادیبانه نثار خود باختگان ذلیل قدرت نموده بودند، امروز گلۀ بیشماری از حمقاء قدرت پرست، نه تنها آرزوی دریافت این لقب ننگبار را از سوی حمقاء ملل دارند که: همدمی با فلان ابر قدرت را، مایۀ افتخار خویش قلمداد می کنند!
اینان از نفرت و لعن هزاران انسان وارستۀ تعالیجوی، به اندازۀ یک کم مهری ساختگی اربابان شهرت و شهوت نگران و افسرده خاطر نمی شوند!
بررسییِ روانشناسانۀ جراید، نشریات و سایر دستگاههای طویل و عریض تبلیغاتی که به نفع این نمونه های کامل عیار دنائت و بلاهت عمل می کنند، اثبات کنندۀ این واقعیت است که: نه تنها اینان اصل همه چیز را قدرت و لذت شمرده و عملاً به اصالت لذت و قدرت ایمان آورده اند، که مؤید آنست: روان تخدیر شدۀ اینان، فقط زمانی به وجد و رقص و نشاط در می آید که متوجه شوند فلان قدرت برتر، موضع اینان را به تأیید نشسته و فلان فاسق شهرتمند بی هنر، اینان را به تمجید و تعریف برخاسته است! ولو یقین داشته باشند که این کار را برای رنگ کردن خود اینان انجام داده است. زیرا در این وسایل تبلیغاتی، آنچه از همه چشمگیرتر می نماید، مواردیست که به نحوی حاکی از افزایش قدرت اینان، گسترش شهرت اینان و تشدید و تنوع لذت اینان می باشد!
لازم به یادآوریست که گفته های ما هرگز و به هیچروی فقط متوجه رهبران دنیای کفر و الحاد نبوده و پیرامون نظر و عمل آنان دور نمی زند!
و ثانیاً:
    معیار حضور و هستییِ خویشرا، حضور غالبانه و استیلای حاکمانۀ اصول و معاییر مکتب شمرده، زمانی احساس آرامش کند که وظیفۀ مکتبی و مسئولیت مرامی اشرا ـ چه در رابطۀ با حیات فردی و چه در رابطۀ با حیات جمعی ـ انجام داده باشد.
    و این مبین آنست که رهبر، خود و همۀ نیروها و استعدادهای وجودیش را وسیلۀ تحقق جوهر و محتوای رهبری شمرده، محوریت را از خودِ محدودِ محصور، به مکتب و اصول و ارزشها و ثمرات نامحدود و کرانۀ ناپیدایش منتقل کند.


    بازهم چیزیکه در دوران ما، بخواب هم نمی توانش دید! زیرا بررسیِ رفتار شناسانۀ رهبر نماهای امروزی، اثبات کنندۀ این واقعیت تلخ است که: اینان، مکتب و شعارهای مکتبی و اصول و ارزشهای پر جاذبۀ آنرا وسیلۀ تحقق اهداف ضد انسانی و ابزار کسب و اشباع نیازنماهای حقارت آمیز خویش دانسته و هر جا که متوجه شدند، اصول و ضابطه های مکتب با تمایلات ضد انسانی آنان در تضاد قرار می گیرد، بجای حذف هوس و عقب نشینی از موضع خفتبار و خجلت آور خویش، متناسب با شرایط و اوضاع، با زانو زدن به آستانۀ ابلیس مکار و توسل به هزار نیرنگ و فریب: یا به تعدیل و حذف اصول مکتب مبادرت ورزیده؛ یا به توجیه بیشرمانۀ بدکرداریهای پلیدیزای خویش پرداخته و یا اگر هیچکدام از اینها کارگر نیفتاد، طریق زورگوئی و قلدری و ستم پیشه کرده، مکتب و ارزشهای مکتبی را فدای امیال پست خویش می سازند!
     زیرا که اینان هنوز به « شخصیت » به مفهوم گوهرین و ربانی آن هیچگونه آشنائی پیدا نکرده اند، تا بتوانند از میان « شخص » حیوانیِ خویش و « شخصیت » فناناپذیر ربانی خویش، انتخابی معقول، دفاع پذیر و آموزنده را وجهۀ همت خود قرار داده، آنچه را ماندنی، اصیل، گوهرین، مثمر و کمال بخش است برگزیده و دیگری را وسیلۀ تحقق و رشد همه جانبۀ آن قرار دهند!
و ثالثاً:
     از بند تأیید و پذیرش خلق رهیده، اصالت را به تأیید و پذیرش حق بخشند!
    حقیر را باور بر اینست که: می توان برای تحلیل و درک و تشریح و تطبیق و مقایسۀ همه جانبۀ این اصل، فصلی تازه باز کرد و با استمداد از وقایع متعدد تاریخی، سیاسی، اقتصادی و... مقایسه ئی بسیار آموزنده میان ویژگیهای رفتاری پیامبر اکرم (ص) و رهبر نماهای پر آوازۀ تاریخ بعمل آورد. بویژه در رابطۀ با معیار حب و بغضهایی که در زمینۀ این دو گونۀ از رفتار وجود دارد.


     کدام بچه مدرسه ای است که از درس تاریخ خویش، متوجه این واقعیت خفت جوش نشده باشد که بسی از شاهان و وزیران و... فقط بواسطۀ احساس خطر فرو لغزیدن از اریکۀ قدرت، چشم پسران خویش را کور، دست برادران خود را قطع، مغز پدران خویش را علیل و... نکرده و این عمل را نوعی زرنگیِ ویژه نمی شمرده اند؟!
     کیست که در گردشهایِ نه چندان مهم سیاسی، متوجه این نکته نشده باشد که: چون عده یی به رهبری سیاسی قومی رسیده، اقوام و خویشان بی لیاقت خود را، در مهمترین پست های کلیدی نصب نکرده اند؟!
     کدام عاقل منصف است که تأیید ننماید، اغلب جنگها، نقار خاطرها، قطع رابطه های عدۀ بیشماری از ماها، نه بواسطۀ رعایت اصول مکتب، بلکه بواسطۀ جیفۀ دنیوی و مسائل مربوط به آن نمی باشد؟!
دقت در رفتار هر گروه و دستۀ از ماها، و تحلیل و تعلیل موشکافانۀ ریشه های آن بحدی رنجبار، خجلت زای و آبروریــزانه است که انسان از تخــیل دوبارۀ آن احساس ســـرافکندگی می کند.
     آخر کدام رهبر امروزی را سراغ می توان داد که بواسطۀ عدم پذیرش اصول مکتبش با خویشان بدشمنی و کارزار پرداخته باشد؟! هر چند گلۀ بیشماری از ایندستۀ افراد را می توان سراغ داد که بواسطۀ بی بهاترین مسئلۀ ضد مکتبی با برادرانشان به جنگهائی آبروریزانه پرداخته اند!
     کیست آنکسیکه فقط بواسطۀ بی مبالات بودن برادر، عمو، دائی، خاله و... به گوهر و روح دین و یا بواسطۀ بی پروائی به احکام اسلام، با آنها قطع رابطه کرده باشد؟!
     و کیست که وقتی برادر، عمو، دائی، خاله و... اش، نسبت بمقام و شهرت و ثروتش، چشم دوخته و یا ظلم روا داشته اند، با آنها به بدترین شکل آن به دعوا بر نخاسته است؟!
    بگذر که این درد را با قلم زدن سطری چند، نمی توان التیام بخشید. پس چه بهتر که سایر ویژگیهای رفتاری پیامبر اکرم (ص) را خود خوانندۀ خوشفکر ما، با ویژگیهای رفتاری رهبرها و رهبرچه های دنیای دیروز و امروز به مقایسه و تطبیق نشیند.
    آنچه تذکرش را واجب می پندارم اینست که: حضرت سجاد (ع) در موارد مختلف و ضمن برخی از دعاها و نیایشها، به همین نحوۀ ویژه، به اعلان و تبیین برخی از ویژگیهای حضرت
پیامبر (ص) می پردازد که ذکر برخی از آنها، یقیناً لطف مطلب را مضاعف خواهد ساخت. چنانکه حضرت در مواردی دارد:
« اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ كَمَإ؛ بَلَّغَ رِسَالَتَكَ، وَ صَدَعَ بِأَمْرِكَ، وَ نَصَحَ لِعِبٰادِكَ ».
« بار خدایا! بر محمد بنده و فرستادۀ خود درود فرست، همچنانکه: پیام تو را رسانید؛ و:
    فرمانت را بصدای بلند و آشکار بیان کرد؛ و: بندگانت را پند داد ـ تا براه حق درآیند ـ ».
    و در موردی دیگر سیاق کلام را عوض کرده می فرماید:
« ... وَ أَنْزِلْنَا فِيهَا مَنْزِلَةَ الْمُصِيبِينَ لِمَنَازِلِهَا، الْحَافِظِينَ لِأَرْكَانِهَا، الْمُؤَدّينَ لَهَا فِي أَوْقَاتِهَا عَلَى مَا سَنَّهُ عَبْدُكَ وَ رَسُولُكَ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِي رُكُوعِهَا وَ سُجُودِهَا وَ جَمِيعِ فَوَاضِلِهَا عَلَى أَتَمَّ الطَّهُورِ وَ أَسْبَغِهِ، وَ أَبْيَنِ الْخُشُوعِ وَ أَبْلَغِهِ».
« و ما را ـ در نماز ـ همچون کسانی قرار ده که مراتب شایستۀ آنرا دریافته، ارکان و جوانب آنرا نگاهداشته، آنرا در اوقات خودش، به همان طریقی که بنده و فرستادۀ تو ـ درودهایت بر او و آل او باد ـ در رکوع و سجود و همۀ فضیلتها و درجات رفیعه اش قرار داده، با کاملترین طهارت و پاکی و رساترین خشوع و فروتنی بجای آورنده اند».


    آنچه درین رابطه، برای هر خواننده ئی قابل اهمیت تواند بود آنستکه متوجه شود حضرت سجاد (ع) از تبیین هدف رهبری و پیشوای بزرگ عالم اسلام غافل نمانده، بلکه با ظرافتی ویژه، بذکر گوشه های عمده و اصولی آن پرداخته است؛ چنانکه در موردی دارد:
« اللّٰهُمَّ وَ كَمَا نَصَبْتَ بِهِ مُحَمَّداً عَلَماً لِلدَّلَالَةِ عَلَيْكَ، وَ أَنْهَجْتَ بِآلِهِ سُبُلَ الرِّضَا إِلَيْكَ...»
« بار خدایا! و همچنانکه بوسیلۀ قرآن... محمد (ص) را برای دلالت و راهنمائی بر ـ شناسائی و بی همتائی ـ خویش، نشانه بر پا داشتی، و به آل او... راههای رضا و خوشنودی بسوی خود را آشکار ساختی...»
و این سخن حضرت، یادآور فرمایش جد بزرگوار او امیر مؤمنان (ع) در رابطۀ با معرفی هدف بعثت و آرمان رهبری پیامبر اکرم (ص) است که می فرماید:
« ... فَبَعَثَ اللهُ مُحَمَّداً، صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ الِه بِالْحَقِّ لِیُخْرِجَ عِبادَهُ مِنْ عِبادَةِ الاَوثانِ اِلی عِبادَتِه وَ مِنْ طاعَةِ الشَّیْطانِ اِلی طاعَتِه بِقُرْآنٍ قَدْ بَیَّنَهُ وَ اَحْکَمَهُ؛ لِیَعْلَمَ الْعِبادُ رَبَّهُم اِذْ جَهِلُوهُ وَلِیُقِرُّوابِه بَعْدَ اِذْ جَحَدُوهُ وَ لِیُثْبِتُوهُ بَعْدَ اِذْ اَنْکَروُهُ».
« خداوند منان، حضرت محمد صلی الله علیه و آله را به حق و حقیقت برانگیخت تا بندگان را از پرستش بتان خارج سازد و به پرستش ذات خویش دعوت فرماید و آنانرا از اطاعت شیطان منع و به پیروی از خود وادارد، با قرآنیکه آنرا بیان و آشکار، و محکم و استوار ساخت، باشد که بندگان خدای خویش را بشناسند که بذاتش جاهل و نادان بودند و به وجودش معترف شوند که به هستی اش منکر بودند و ذات وی را اثبات کنند... که آنرا انکار می نمودند».
     در واقع بر مبنای همین مایۀ از شناخت و همین درک عمیق واقع بینانه از رهبر عالم بشریت است که بی پروا و عارفانه، افتخار و شرافت اهل اسلام را منوط به وجود مقدس او دانسته و ناله
سر می دهد:
« اَللّٰهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِه کَما شَرَّفتَنابِه...»
« پروردگارا! درود فرست بر محمد و آل پاکش، چنانکه ما را بوجود گرامی او شرافت و افتخار بخشیدی».
و در جائی دیگر می فرماید:
« اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، كَمَا هَدَيْتَنَا بِهِ، وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، كَمَا اسْتَنْقَذْتَنَا بِهِ، وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، صَلَاةً تَشْفَعُ لَنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ يَوْمَ الْفَاقَةِ إِلَيْكَ...»
« بار خدایا! بر محمد و آل او درود فرست، چنانکه:
ما را به سبب او ـ براه حق ـ راه نمودی؛ و بر محمد و آل او درود فرست، چنانکه: ما را بوسیلۀ آن حضرت ـ از جهل و بیدینی ـ رهانیدی؛ و بر محمد و آل او درود فرست، درودی که ما را روز رستاخیز و روز نیازمندی بتو ـ از عذاب و کیفر جاوید ـ شفاعت نماید».
    آنچه در پایان این مقال قابل ذکر می نماید اینکه: نگرش حضرت سجاد (ع) به پیامبراکرم (ص) به آنچه آمد خلاصه و محدود نشده بلکه موارد متعدد و زمینه های مختلفی را فرا می گیرد که ما فقط بذکر چند مورد آن بسنده می نمائیم.

خواندن 1320 دفعه آخرین ویرایش در چهارشنبه, 21 خرداد 1393 11:46

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار