یکشنبه, 22 دی 1392 21:23

باء ـ امام شناسی:

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)

     یقیناً آنچه ضمن عرایض مربوط به پیامبرشناسی آمد، ما را از اظهار نظر پیرامون قسمت عمده ئی از موضوعات و مسائل بینیاز می گرداند! چه درین مباحث محور اصلی گفتار و نظرات و گوهر هسته ئی مسائل و موضوعات، اصل رهبری بوده و اگر میـــان پیامبر و امام تفکیــکی قایل می شویم، نه از آن جهت است که این تفکیک به اصل رهبری بر می گردد؛ چه امام خود رهروی ست که به علت راهشناسی کامل، طهارت ویژه، کمالات مخصوص و پویائی و تلاشی کاملاً بی نظیر در جهت حق، از سوی حق به جانشینی رهبر ( پیامبر اکرم (ص)) گزیده و منصوب شده است. در واقع، همانگونه که پیامبر مصطفای حق و مبعوث من عندالله است، امام نیز منصوب من عندالله، به جانشینی پیامبر است؛ و دقیقاً از همین روست که حضرت سجاد (ع) در موردی: رشتۀ ولایت و رهبری پیامبر (ص) را، متصل و پیوسته بذات مقدس حضرت حق دانسته، از بارگاه ربوبیش استدعا می کند:
اللّٰهُمَّ... بِحَقِّ مَنِ انْتَجَبْتَ مِنْ خَلْقِكَ، وَ بِمَنِ اصْطَفَيْتَهُ لِنَفْسِكَ، بِحَقّ مَنِ اخْتَرْتَ مِنْ بَرِيَّتِكَ، وَ مَنِ اجْتَبَيْتَ لِشَأْنِكَ، بِحَقِّ مَنْ وَصَلْتَ طَاعَتَهُ بِطَاعَتِكَ، وَ مَنْ جَعَلْتَ مَعْصِيَتَهُ كَمَعْصِيَتِكَ، بِحَقِّ مَنْ قَرَنْتَ مُوَالَاتَهُ بِمُوَالَاتِكَ، وَ مَنْ نُطْتَ مُعَادَاتَهُ بِمُعَادَاتِكَ، تَغَمَّدْنِي فِي يَوْمِي هَذَا بِمَا تَتَغَمَّدُ بِهِ مَنْ جَارَ إِلَيْكَ مُتَنَصِّلًا، وَ عَاذَ بِاسْتِغْفَارِكَ تَائِباً».
« ای خدا...!
بحق آن کسیکه تو او را از همۀ خلق برگزیدی و آن کسیکه او را برای خود پسندیدی و اختیار فرمودی ـ و به لقب مصطفی، یعنی مقام اصطفأ که برتری بر همۀ خلایق است، تنها او را انتخاب کردی ـ ؛
بحق آن کسیکه طاعت او را بطاعت خود اتصال دادی و آنکس که معصیتش را مانند عصیان خود شمردی؛
بحق آن کسیکه دوستی او را با دوستی خود قرین و دشمنی با او را بدشمنی با خود مقرون گردانیدی ( بحق این بزرگوار، یعنی حضرت محمد مصطفی (ص)) که مرا در این روز شریف در لباس رحمت و مغفرت بپوشان، همان لباس مغفرتی که بآنانکه بدرگاه کرمت با تضرع و زاری پناه آوردند و با توبه و استغفار بسوی تو رو کردند، می پوشانی».
و در موردی دیگر: رشتۀ ولایت و رهبری جانشینان او را:
« ... رَبِّ صَلِّ عَلَى أَطَايِبِ أَهْلِ بَيْتِهِ الَّذِينَ اخْتَرْتَهُمْ لِأَمْرِكَ، وَ جَعَلْتَهُمْ خَزَنَةَ عِلْمِكَ، وَ حَفَظَةَ دِينِكَ، وَ خُلَفَاءَكَ فِي أَرْضِكَ،وَ حُجَجَكَ عَلَى عِبَادِكَ، وَ طَهَّرْتَهُمْ مِنَ الرِّجْسِ وَ الدَّنَسِ تَطْهِيراً بِإِرَادَتِكَ، وَ جَعَلْتَهُمُ الْوَسِيلَةَ إِلَيْكَ، وَ الْمَسْلَكَ إِلَى جَنَّتِكَ».
« پروردگارا! بر محمد و اهل بیتش که پاکیزگان عالمند و تو: آنانرا برای امر خلافتت برگزیدی؛
و آنانرا گنجینه دار علم خود ( دانای اسرار وحی خویش و دارای گوهرهای حقایق آسمانی و معارف ربانی خود) ساختی؛
و نگهبان دین خود قرار دادی؛
و جانشینان ـ حکومت و سلطنت ـ خویش در روی زمین انتخاب فرمودی؛ و حجت های بالغۀ خود بر خلق مقرر داشتی؛
     و از هر رجس و ناپاکی به ارادۀ ازلیت کاملاً پاک و پاکیزه گردانیدی؛ و آنانرا که... وسیلۀ ارشاد و هدایت خلق بدرگاه خود و سلوک بسوی بهشت رضوانت قرار دادی...».
     با این مایۀ از بینش، لزوماً این نکته روشن گردیده باشد که: این تفکیک، نه به محتوای رهبری بر می گردد و نه به جهت رهبری، بلکه از اصل متوجه شخص رهبر، که بنا بر طبیعت ذاتی خویش، موجودی زمانیست، بوده و به تعبیری: به مسئول اجرائی احکام بر می گردد. منتها از آنجا که در شرع مقدس اسلام، احکام ریشه و منشأ ویژه ئی دارد، رهبری و مسئولیت اجرائی نیز ریشه، ملاک و خاستگاه ویژه ئی دارد.
     از اینروست که وقتی در شورائی که برای انتخاب جانشین خلیفۀ دوم تشکیل شده بود، به علی (ع) پیشنهاد جانشینی می دهند مشروط بر اینکه: بر مبنای کتاب خدا، سنت پیامبر و طریقۀ شیخین عمل کند، دوتای اول را می پذیرد ولی طریقۀ شیخین را رد می کند. زیرا که میخواهد واقعاً سنی به سنت پیامبر بماند، نه اینکه پیرو کسانی باشد که بارها به راهنمائی آنها پرداخته و مشکلات علمی و عملی شانرا حل کرده است.
     زیرا بنا بر اصول اساسی اسلام، معتقد و پایبند است که: رهبر اصلاً نمی تواند مقلد و رهرو راه از خود نادان تری باشد که همۀ خلق به مهتری این و کهتری آن شاهد بوده اند!
     عبارت اخرای این کلام آنکه: رهبر مسلمین، نه می تواند در محتوای پیام دستکاری کند و تغییری وارد نماید و نه در شیوه عملی پیامبر اکرم (ص)؛ چه این هر دو ـ در کلیۀ موارد اصولی ـ بگونۀ اطلاقی حجت می باشند.
     به هر حال اگر از بحث هایی از ایندست، دیده بر بسته و به نگرشهای حضرت سجاد (ع) در این رابطۀ ویژه نظر دوزیم، متوجه می شویم که اولاد حضرت، بنا بر اصول اعتقادی ناب و تردید نابردار خویش: تأکید بر ضرورت وجود امام در هر دوره و روزگاری دارد که توسط او، احکام دین الهی اجرا و حیات بندگان مؤمن حق از آفات عقاید باطله و کثافات اعمال رذیلۀ فاسده وقایه، مغز و قلب آنان متوجه عوالم رحمانی و تلاشهایشان در جهت تقرب به حضرت حی سبحانی قرار گیرد. چنانکه ضمن دعای مبارکۀ چهل و هفتم دارد:
« اللّٰهُمَّ إِنَّكَ أَيَّدْتَ دِينَكَ فِي كُلِّ أَوَانٍ بِإِمَامٍ أَقَمْتَهُ عَلَماً لِعِبَادِكَ، وَ مَنَاراً فِي بِلَادِكَ بَعْدَ أَنْ وَصَلْتَ حَبْلَهُ بِحَبْلِكَ، وَ جَعَلْتَهُ الذّرِيعَةَ إِلَى رِضْوَانِكَ، وَ افْتَرَضْتَ طَاعَتَهُ، وَ حَذّرْتَ مَعْصِيَتَهُ، وَ أَمَرْتَ بِامْتِثَالِ أَوَامِرِهِ، وَ الِانْتِهَاءِ عِنْدَ نَهْيِهِ، وَ أَلّا يَتَقَدَّمَهُ مُتَقَدِّمٌ، وَ لَا يَتَأَخَّرَ عَنْهُ مُتَأَخِّرٌ فَهُوَ عِصْمَةُ اللّائِذِينَ، وَ كَهْفُ الْمُؤْمِنِينَ وَ عُرْوَةُ الْمُتَمَسِّكِينَ، وَ بَهَاءُ الْعَالَمِينَ».
« بار خدایا!
تو دین خود را در هر زمان و روزگاری بوسیلۀ امام و پیشوائی که:
او را برای بندگانت علامتِ ـ راهنما ـ و
در شهرهایت، نشانۀ ـ راه حق ـ برپا داشته ای؛ ـ  تأیید و کمک کرده ای؛ پس از آنیکه:
پیمان ( دوستی) آن امام را به پیمان ( دوستی) خود پیوسته ای؛
و او را، سبب خوشنودی ( افاضۀ رحمت) خویش گردانیده ای؛
و طاعت و فرمانبرداری از او را، واجب نموده ای؛
و از فرمان نبردن از او، ترسانیده ای؛
و به فرمانبری فرمانهایش؛ و باز ایستادن از نهی و بازداشتنش؛ و به اینکه کسی از او پیشــی نگیرد ( جز پیروی از فرمان او، از پیش خود کاری نکند)؛ و از او واپس نماند ( خلاف فرمانش قدمی برندارد)، فرمان داده ای.
پس: او ( امام) است نگهدار پناهندگان ـ بخود، از واقع شدن در یکی از دو طرف افراط و تفریط، و پناه اهل ایمان ـ در رهائی از تاریکیهای نادانی و... ـ
و دست آویز چنگ زنندگان؛
و جمال ـ و نور ـ و نیکوئی جهانیان».
     دقت همه جانبه، منصفانه و بیطرفانه در محتوای بکر و بلیغ این فرمایشات، به هر عاقل انساندوستی، واقعیت این ضرورت را مسجل می سازد که:
اگر امام همین است که علی بن الحسین (ع) معرفی نمود؛ و اگر براستی جامعۀ انسانی ـ و نه جمع غریزه زدۀ حیوان صفتِ از خودگریز... ـ به رهبری با همین ویژگیها نیاز دارد، پس « بر خدا واجب است» که خود، از میان بندگان برگزیدۀ خود، با روش و طریقۀ حکیمانۀ ویژۀ خود، کسی و یا کسانی را، خود معرفی نماید!
     چه هر بی سروپای شهرت پرستِ ریاست طلبِ عقده مندِ بی ریشۀ ابتری را نرسد تا بر مسندی اینسان مطهر و مطهر، متعالی و تعالی بخش، نورانی و نورانیت انگیز، رشید و رشد دهنده، تکیه زند.
     این واقعیت زمانی بهتر آشکار، و ضرورت توجه علمیِ بدان وقتی بیشتر احساس، و ارزشهای بیشمار آن زمانی دقیق تر نمودار می شود که: ویژگیهای رهبر مسلمین را، چنانکه امام سجاد (ع) شناسائی کرده است، شناسائی کرده و چنانکه بدان دقت و گرایش عملی نشان داده است، دقت و گرایش عملی نشان دهیم.
     حضرت در موردی، پس از آنکه از حق می خواهد درودهای متعدد به پیامبر بزرگوارش نثار کند دارد که:
« پروردگارا! درود فرست بر پاکیزه ترانِ خویشان آن بزرگوار ( حضرت فاطمه و ائمۀ اثنی عشر علیهم السلام) که:
آنانرا برای امر و فرمان خود ( راهنمائی مردم براه نیک بختی) برگزیدی؛
الف ـ و خزانه داران علمت،
باء ـ و نگهداران دینت،
جیم ـ و جانشینان خود در زمینت،
دال ـ و حجت های خویش بر بندگانت، قرار دادی؛
و آنها را بخواست خود: از پلیدی و ناپاکی، پاک ساختی؛
و ایشانرا دست آویز بسوی خود؛
و وسیلۀ هدایت راه بهشت خویش گردانیدی؛
این ویژگیها، چیزهایی نیست که هر حراف چرندگوئی بخواهد آنها را متناسب ذوق فاسد و بی ریشۀ خود تعبیر کند! و هر افسونگر نابخرد پرروی و بی حیائی بتواند متناسب میل خویش تحریف کند!
راهبر باید گنجینۀ علم الهی باشد، تا بتواند مردم را به الهشان و معبودشان و خالقشان و... راهبری نماید، نه اینکه گدای لقمۀ دانشی از این، و فقیر لمحۀ بینشی از آن باشد.
اگر این گدائی و افتقار، وقتی محل خویش را پیدا، ریشۀ خویش را محکم و پا برجا، جهت عمل خویش را مطهر و مزکی می دارد، بار خویش دقیقاً به همان سرمنزلی بر زمین عبودیت می نهد که همۀ نائبان خاص و عام ائمۀ اطهار ـ صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین ـ نهاده اند!؟
و همینانند که نگهداران دینند، نه آن فحاشان بی مایه و مکاران بی سرمایه ئی که پیرانه سر، هوسهای بهیمی و آرزوهای وهمی خویش را تا رسانیدن به محل امنش و طریق سهل و مباهش نگهداشته نتوانسته، خود، خانۀ حلال خویشرا گم کرده مدعیِ آنند تا دیگران را به سرای پاکیزۀ ایمان، سرمنزل مطهر عشق و عرفان و بهشت جاوید حضرت سبحان راهبری کنند!
همینانند که انسان را به اقلیم هوشربای بینش؛ به سراپردۀ شرافت، عزت، کرامت، غنا، و آزادگی و آرامش؛ به آستان قدسی پیِ طهارت، رأفت، مودت، ایثار و نیایش؛ و بالاخره به بارگاه محبوب و معبودشان راهنمائی کرده و همین کار را وظیفه و مایۀ کرامت خود و اینان می پندارند!
و نه خودباختگان بی ریشه ئی را که برآنند تا به بهانۀ توسعۀ فیزیکی، اقتصادی، صنعتی و غیره، آدم را از آدمیت او، و عاشق را از معشوق وی دور بدارند!
     و باز همینانند که جانشینان حق اند، و نه آنانیکه در موضع پلید شیطان تکیه زده، از موضع پلیدیزای او عمل کرده و در جهت تعمیق و گسترش احکام پلیدی افزای شیطان، دلقک وار، ادای خلفای بر حق خداوند را در می آورند.
     و همینانند که حجت حق اند، و نه آن بی مایگان نابخرد خودمحوری که هر روز با پستی ها و پلشتی های انکارناپذیر خود، راه رشد و مسیر کوتاه قرب را بر مخلصان طریق عبودیت تنگ تر، تاریک تر، ناامن تر و دورتر سازند. بگذر که بیان خود امام (ع)، خورشید بیانهاست.
     آنچه درین رابطه از هر نظر و جهتی قابل تأمل می باشد اینست که امام (ع) با دقت و ظرافتی مخصوص بخود، چهره های عینی و بالفعل این برگزیدگان و خزانه داران و جانشینان حق را معرفی میدارد. آنهم بگونه ئی که هرگز توقع آن در لابلای عبارات دعا نمی رود!
امام سجاد (ع) در نخستین گام، ریشه و سرچشمۀ شرافت و بزرگی و حق امامت خاندان خویش را به پیامبر اکرم (ص) رسانیده و از او معرفی میدارد؛ چنانکه ضمن دعای بیست و چهارم می فرماید:
«اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ كَمَا شَرَّفْتَنَا بِهِ، وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، كَمَا أَوْجَبْتَ لَنَا الْحَقَّ عَلَى الْخَلْقِ بِسَبَبِهِ».
« بار خدایا! بر محمد و آل او درود فرست، چنانکه:
ما را بوسیلۀ آنحضرت شرافت و بزرگی دادی؛
و بر محمد و آل او درود فرست، چنانکه:
به سبب آن بزرگوار، برای ما حقی بر خلق واجب گردانیدی!»
     و در جای دیگری با سربلندی و افتخار می فرماید:
... وَ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي اخْتَارَ لَنَا مَحَاسِنَ الْخَلْقِ، وَ أَجْرَى عَلَيْنَا طَيّبَاتِ الرِّزْقِ. وَ جَعَلَ لَنَا الْفَضِيلَةَ بِالْمَلَكَةِ عَلَى جَمِيعِ الْخَلْقِ، فَكُلُّ خَلِيقَتِهِ مُنْقَادَةٌ لَنَا بِقُدْرَتِهِ، وَ صَائِرَةٌ إِلَى طَاعَتِنَا بِعِزَّتِهِ.
وَ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي أَغْلَقَ عَنّا بَابَ الْحَاجَةِ إِلّا إِلَيْهِ، فَكَيْفَ نُطِيقُ حَمْدَهُ أَمْ مَتَى نُؤَدّي شُكْرَهُ لَا، مَتىٰ؟
وَالحَمدُ لِلّهِ الَّذی رَکَّبَ فینٰا اٰلاٰتِ البَسطِ وَ جَعَلَ لَنا اَدَواتِ القَبضِ وَ مَتَّعَنا باَرواحِ الحَیواةِ وَ اَثبَتِ فینا جَوارِحَ الاَعمالِ وَ غَذّانا بِطَیِّباتِ الرِّزقِ وَ اَغنانا بِفَضلِه وَ اَقنانا بِمَنِّه.
« و سپاس خدائیرا که:
 نیکوئیهای آفرینش را برای ما برگزید؛
 و روزیهای پاکیزه را، برای ما روان گردانید؛
 و با تسلط و توانائی، ما را بر همۀ آفریدگان برتری داد؛
 و از اینرو، به قدرت و توانائی او، همۀ مخلوقاتش فرمانبر ما بوده؛
 و به نیرو و زورش، به اطاعت ما در می آیند.
     و سپاس خدایرا که:
 دَرِ نیازمندی را، جز بسوی خود، بروی ما بست. پس... چگونه سپاس او را توانائی داریم؟ یا کی می توانیم حمدش را بجا آوریم؟ نمی توانیم، کی توانیم؟! و سپاس خدایرا که:
 ابزار بسط و گشاد را در جوهر ذات ما آمیخت؛
 و اسباب اخذ و قبض ـ علوم آسمانی و حقایق وحی الهی ـ را برای ما ( اهل بیت نبوت...) عطا فرمود؛
 و ما را بحقایق و روح زندگانی ابدی، کامیاب گردانید؛
 و جوارح اعمال ـ صالح و طاعت خالص ـ را در ما مستقر و ثابت بداشت!
 و غذای ما را از رزق نیکو و پاکیزه عطا کرد،
 و به فضل و کرم خود، ما را از همه بی نیاز کرد،
 و به انعام خود، ما را متنعم و خوشنود ساخت!»
     گوئیا امام (ع) سرِ آن داشته است تا با اعلام این ویژگیها و معرفی صاحبان اصلی آنها برای پاکان پلیدی گریزِ پاکی پوی، دروازۀ برکتبار همیشه بازی را بنمایاند که:
      هر که پیشانیِ ارادت بر آستانۀ عزت بخش آن نهاد، نه تنها نیکوان نیکی بخش نیک روش آن، او را از غرقاب پستی و پلیدیهای هستی برانداز جهل و حسد و کینه و نفاق و بخل و الحاد و شرک و... می رهانند! که بنا بر طبع نیکخواه خویش، او را به شرافت سرای ایمان و اخلاص و عرفان، طهارت و شجاعت و سخاوت و عفت و ایثار و عزت رهنمون می شوند.
     دروازۀ قدس بنیانیکه جز طهارت اندیشه و عمل در او راه نیافته؛ جز طهارت یافتگانِ از باران ارادۀ مطهر طاهر مطلق بدان پای ننهاده و جز عشق تطهیر دلهای سوخته و جانهای به محبت حق افروخته، از آن سر برنکرده است.
     دروازه یی که دلهای داغ پرور دیار اخلاص و عرفان از تصور رسیدن به شرف عزّ وصول بدان، در قفس سینه ها می تپند و دیدۀ دیده ورانِ دلدارجوی، در حسرت دیدار بینش بار آن، از هر آنچه دیدنیست می رمند.
     دروازه ئی بطول طهارت و پهنای پاکی؛ رنگین از بیرنگییِ اخلاص؛ بالا خزیده از شکوه توحید؛ تکیه کرده بر دیوار قدرت قادر قیوم؛ آراستۀ عرفان و عبودیت؛ باز شده بسوی عزت و غنامندی و توحید و آزادگی و عدل و سر بلندی.
     دروازه ئی که پاسداری جز ایمان، پرده داری جز اخلاص، دبیری جز دلدادگی، و درسی جز عبودیت را بنمایش ننهاده است.
     کجایند جامعه شناسان درد آشنای انساندوستی که از جور جباران ستم پیشه به ستوه آمده و با همۀ هستییِ خویش در تلاش یافتن معاییر، ضوابط، اصول و ویژگیهایی برای رهبران جامعۀ بشری، خود را به هر دری می زنند تا به اشارت این نالندۀ همیشه بیدار شبهای تعبد و دلسوختۀ همیشه تبدار روزهای تعشق، سری هم بر این آستانه زده، پس از عمری دربدری و پس از مدید مدتی شک و ناباوری، بقدر ظرفیت و استعداد خویش، بذوق حقایقی دست یابند که در غیر این درگاه، هرگز پیدا نتوانند کرد!
    زیرا بجان دوست، که تا گوهر وجود کسی به نیکوئیهای تکوینی و تشریعی مجهز و آراسته نباشد، تا سرا پردۀ جان کسی به نور ایمان و عطر عرفان منور و آغشته نباشد، تا دیدۀ دل کسی به محاسن و کرایم خلقی و خلقی آشنا نباشد، هرگز کسی را به نیکی ها و نیکوئیها راهبر نتواند شد؛ زیرا قاعده ئی کلی است که: « فاقد شیئی هرگز نمی تواند معطی آن شیئی باشد»!
     و تا روح و روان کسی از دسترخوان پاکیزه و توان بخشی سیر و از چشمه سار صاف و مطهری سیراب نگردیده و در فضائی پاکیزه نشو و نما نیافته و در شرایطی پاکیزگی بخش، تجربه نیندوخته و در جهتی پاکیزگی جوش طی طریق نکرده باشد، هرگز نمی تواند دیگری را بپاکیزگی نظری و عملی رهنمون و از پاکیزگی بینش و کنش برخوردار سازد!
    باورم بر اینست که امام سجاد (ع) در کنار تبیین اصولی ترین معاییر مربوط به رهبری، شورانگیزترین حرکت سیاسیِ خویشرا نیز، بنمایش نهاده است! زیرا: در شرایطی که مدعیان بی آبروی رهبــری، با وقاحــتی به عمق پلیــدی خود را « امیرالمؤمنین! و خلـیفة المسلمین! و...» جـا می زدند! نه تنها خود را برگزیدۀ حق و خلیفه و جانشین وی معرفی میدارد، که مدعی میباشد:
     خودش و اجداد و اخلافش بر همگان شرافت و فضل رتبی داشته، همۀ مخلوقات فرمانبر آنها بوده، و متوجه و مشتاق اطاعت آنان بوده و بر قلوب خلایق اقتدار و استیلا دارند؛ به هر حال، اگر چه همۀ موارد ذکر یافته در کلام امام سجاد (ع) دارای اشارات بسیار ظریف و نکات راهگشای بسیار لطیف و زیبائی می باشند ـ که بی توجهی بدانها مایۀ بروز فسادهای بیشماری شده است ـ ولی ما برای دوری جستن از تطویل ممل کلام، فقط بذکر یکی دو نمونۀ آنها بسنده می داریم.
مثلاً آنجا که امام سجاد (ع) می فرماید: « دَرِ نیازمندی را جز بسوی خود، بروی ما بست»
     بر آنست تا مسئلۀ بسیار عمیقی را ابلاغ فرماید؛ زیرا مسئلۀ نیاز راستین و واقعییِ انسان و مرجع واقعییِ برآورده ساختن نیاز راستین وی، از جملۀ مسائل بسیار عمده ئی است که اگر درست توجه شده باشد، قسمت اعظم گرفتاریها، اضطرابها، رنجها و روان پریشی های جوامع بشری را، از یکسو نفسِ: همین گرایش نسنجیدۀ وهن آلود انحرافبار، به نیاز نماهای « نیاز» پذیرفته شده، و توسل به مشکل گشاها و برآورنده سازان خودمحور فاسدکنندۀ اسیر ساز محرومیت فزای، تشکیل میدهد و از دیگر سوی: تغافل، اعراض و به فراموشی سپردن نیازهای اصیلِ اثربخش، و به فراموشی کشانیدن مرجع اصلی و مشکل گشای واقعی!
     و این بلاهای بیدرمان، پدید نیامده اند، مگر بواسطۀ نسیان خدا و رویکردنِ به غیر او!
     و چون اینکار، بالضرور، با خودباختگی و خودفراموشی به همراه می باشد، فرد بیخود، چون خودِ واقعی و فطرت راستین خود را از دست داده و یا، از یاد برده است:
     الف ـ قدرت تشخیص نیاز راستین و واقعی خود را ـ بالضروره ـ از دست می دهد.
     باء ـ مرجع تشخیص، تعیین و تحقق آنرا از دست می دهد.
     جیم ـ نیاز نماها را به عنوان نیاز خویش برگزیده، کارها و تلاشهای مسخره و بی ضابطه ای را که عده ئی میمون مقلد نابخرد خودباختۀ به فساد غوطه ور، برای رفع هوسهای نیاز قلمداد شدۀ خویش دنبال کرده و انجام می دهند، بوزینه وار مورد تقلید قرار داده و در جهت همانها، همۀ هستییِ خود را بباد فنا می سپارد! در صورتیکه اندک تأمل و دقت در جوهر و سیر زندگانی واقعی او، این نکته را اثبات خواهد نمود که: او در واقع به این چیزها و تلاشها ـ و یا چیز نماها و تلاش نماها ـ هیچگونه نیازی ندارد.


     امام (ع) همین مطلب را در موردی دیگر، بگونۀ بسیار پرجذبه تری مطرح نموده است. وی در دعای سیزدهم، ضمن برشمردن چند صفت از اوصاف هوشربای الهی، بگونه ئی سخت ژرف و بلند، مطالب قابل تأملی را بیان میدارد، مبنی بر اینکه:
هر انسانی نیازمند است و محتاج و هر نیازی یک مرجع و منبع برآورده شدن راستین و حقیقی دارد و چندین و چند مرجع و منبع دروغین مجازی.
از دیدگاه امام (ع)، مرجع حقیقی و راستین حق است و بس، چنانکه خود می فرماید:
... یا مَن عِندَهُ نَیلُ الطَّلِباتِ!
... ای آنکه رسیدن به خواسته ها، نزد اوست ـ و رسیدن به خواسته ها از دیگری، جز به اذن او و توفیق او و کمک او نیست ـ ؛
... وَ یا مَن یُستَغنی بِه وَلا یُستَغنی عَنهُ!
ای خدائیکه تنها بتو از همۀ عالم بینیاز توان شد، ولی به همۀ عالم از تو بینیاز نتوان شد!
     حال اگر بپذیریم که معیار همانست که امام (ع) ارائه داده است، باید اعتراف نمائیم که در قسمت اعظم موارد، ما نیازهای واقعی خودمان را شناسائی و انتخاب نمی نمائیم؛ و دقیقاً بواسطۀ همین واقعیت تلخ و هراسبار است که آنچه را ما نیاز و خواست واقعی و راستین خود می پنداریم، اولاً نیاز نیست و ثانیاً «نیاز خود ما» نبوده، خواستها و خواهشهای تحمیل شدۀ بر مایند!
     طبیعی ست که این گرفتاری بدام نیاز نماهای تحمیل شده، باعث می شود که ما، از نظر باطنی هیچگاه اشباع نشده و همیشه در اضطراب و احساس ناچیزی بسر بریم. زیرا که خلق و دست ساخته های خلق را، به عنوان نیاز و مرجع رفع نیازها، قبلۀ تلاشهای خود، ساخته ایم! چه از یکسو: به پذیرش و تأیید آنها خود را نیازمند و محتاج می پنداریم! و از دیگر سوی به محبت آنها!
     اگر چه از دیدگاهی دیگر و بر مبنای ضابطه هایی ویژه، ما خلق را بازیچۀ نفس و هوسهای نفسانی خویش قرار داده، و آنان را برای آن مورد توجه قرار میدهیم که می خواهیم وسیلۀ دوست داشتن ما باشند! و دست ساخته هاشانرا نیز وسیلۀ جبران ناچیزی و حقارت خویش قرار داده، هویتِ بی پایۀ برون محور خود را، بدانها ارج و قدر می بخشیم!
     و این خود رنج بزرگی است که انسان خداگریز، همیشه تحمل می کرده است و هنوز هم می کند! زیرا هرگز به حقیقت ذاتی و گوهر ربانی او توجه نشده و اغلب، در شرایطی از ایندست، به اندازۀ تملکِ دست ساخته هایی که در اختیار داشته است، جاذبه و ارج و اهمیت و قدر و ارزش داشته است.
     و چون در فضایی اینسان هستی سوز و هویت برانداز بسر می برده و هنوز هم می برد، بگونه ئی فریب آمیز، خلق را مرجع و عامل رفع نیازهای خود می پندارد!
     طبیعی ست که یگانه راه رهیدنِ از این بنبستِ تشخص زدای آنست که: اولاً، این دید و این نگرش را کور و حذف نموده، این منطق را در هم ریخته نهایت تکیه و توکل به خلق را عقلاً و علماً بررسی و تجربه کرده، میزان اشباع و تحقق آرامش و نیز، اضطراب و ناامنی و هراس و... ناشی شده از این مناسبات را ارزیابی نماید.
     و در قدم بعدی، بپذیرد که این تنها چشم، گوش، سایر اعضاء و یا نفسِ وهمزدۀ او نیستند که محتاجند، بلکه او موجودیست که ذاتاً محتاج بوده، و همانگونه که آمد: فقر عین هستی و حقیقت اوست. و این نیاز ( نیاز باطن) جز از طریق توسل به باطن هستی (خدا) برآورده نخواهد شد.
     در کنار آنچه آمد، اگر بپذیریم انسان موجودی غیر از سایر زنده جانهاست که افزون بر نیروهای غریزی، او را گوهر دیگری می باشد، باید بپذیریم که تحقق و تبلور هویت راستین وی، تنها محصول تحقق نیروها و قوای زیستی و غریزی وی نتواند بود. چه انسان برای رسیدن به مرحلۀ انسانی و شکوفا ساختن کامل هویت خویش، نیازمند تحقق، تحکم و تداوم چیزهایی ست که طبیعت محض از بخشیدن آنها بوی ناتوانست. و این مؤید آنست که تبلور و تحقق کامل هویت او، مربوط به ماوراء طبیعت، یعنی حق، گرایش متعبدانه و مخلصانۀ به حق و زمینه ها و ارزشهای تبلور بخشندۀ حیات حقانی ست.
     حال، با این مایۀ از بینش، اگر دوباره متوجۀ فرمودۀ بیداری بخش حضرت سجاد (ع) مبنی بر اینکه:
« سپاس خدائی را که در نیازمندی را، جز بسوی خود، بروی ما بست» بشویم، درستی و زیبائی آن بیان، بزیبائی و روشنی جلوه گری خواهد کرد.
بررسی، شرح و بسط و اثبات قسمت های عمده ئی از ویژگیهائی که امام (ع) چه در اینجا
بر می شمارد و چه در موارد دیگر، کاریست که مجالی دیگر می طلبد و روشی خاص. چه فهم درست و دقیق مطالبی از این قبیل که:
« پروردگارا! تو ما را بخواست خود، از پلیدی و ناپاکی، پاک ساختی؛
و با تسلط و توانمندیت، ما را بر همۀ آفریدگان برتری دادی؛
و به قدرت و توانائیت، همۀ مخلوقات را فرمانبر ما ساختی؛
و به نیرو و زورت، به اطاعت ما در آوردی؛ و...»
     کاریست با مایه هائی دیگر، طرز تقریر و ادائی دیگر، وارد شدن به مقوله هائی دیگر، و طرح و بررسی اندیشه هائی بکر و بلیغ، آنهم با معاییر و ضابطه هائی دیگر! ولی از آنجا که حیفم آمد اشارتی کوتاه و ناراست به مقوله ای مایه دار از میان آنهمه گفتار راست نکرده باشم، باید بعرض برسانم:
     واقع مطلب اینست که ابلیس و ابلیسیان را جز در نشئۀ وهم و خیال بر انسان تسلطی نمی باشد.
     و به عبارتی: فرد، جز در مرتبۀ وهم و خیال به پیروی ابلیس و ابلیسیان نمی پردازد. لذا، از نظر فطری و در نشئه و مرتبۀ عقلی و ایمانی، همه مطیع و منقاد راه حق اند. و امام جلوۀ حق و راه وی، راه و صراط مستقیم خداست.
از سوئی، همانگونه که در موردی دیگر آمد: وقتی فرد ـ در همان مرتبۀ وهم و خیال ـ به پیروی از ابلیسیان تن در میدهد، چون عقلاً و فطرتاً و در حاق و صعق مطلب، متوجه جنبه های وجودی زمینه بوده، به وهم و خیال مطلق دل نمی بندد، در نتیجه متوجه می شویم که:
     اقتدار غیر معصوم، اقتداری اعتباری و بلکه پنداری و دروغین است. چه پیروان مثلاً زورمندان، عقلاً پیروی و انقیاد خویش را از باطل مردود شمرده و همه جا آنرا وسیلۀ رسیدن به امور وجودی قلمداد می کنند.
     با همۀ اینها، اینکه خلق، چگونه منقاد امام و متوجه به طاعت وی می باشند، بحثی ست پردامنه که باید در جای خودش بدان پرداخت.
بر مبنای همین باور است که ـ به عقیده و برداشت نگارنده ـ امام سجاد (ع)، اولاً: اوصیاء بحق پیامبر اکرم (ص) ( از علی تا مهدی علیهم السلام) را، خاتم سلسلۀ ولایت معرفی میدارد: و در ثانی: همین ها را شاهدان حق بر انکار کنندگان دین الهی:
« ... فَخَتَمَ بِنَا عَلَىٰ جَمِيعِ مَنْ ذَرَّاَ، وَ جَعَلَنَا شُهَدَاءَ عَلَى مَنْ جَحَدَ ...».
« پس ما را خاتم همۀ آفریدگان از امم قرار داد، و بر منکران گواه گرفت...».
و بر مبنای اینگونه شناخت از امامت است که گوشه ئی از وظایف رفتاری خویش و پیروان خویش را چنین تبیین میدارد:
... وَ اجْعَلْنِي اللّٰهُمَّ أَجْزِي بِالْإِحْسَانِ مُسِيئَهُمْ، وَ أُعْرِضُ بِالتَّجَاوُزِ عَنْ ظَالِمِهِمْ، وَ أَسْتَعْمِلُ حُسْنَ الظَّنَّ فِي كَافَّتِهِمْ، وَ أَتَوَلّى بِالْبِرّ عَامَّتَهُمْ، وَ أَغُضُّ بَصَرِي عَنْهُمْ عِفَّةً، وَ أُلِينُ جَانِبِي لَهُمْ تَوَاضُعاً، وَ أَرِقُّ عَلَى أَهْلِ الْبَلَاءِ مِنْهُمْ رَحْمَةً، وَ أُسِرُّ لَهُمْ بِالْغَيْبِ مَوَدّةً، وَ أُحِبّ بَقَاءَ النِّعْمَةِ عِنْدَهُمْ نُصْحاً، وَ أُوجِبُ لَهُمْ مَا أُوجِبُ لِحَامّتِي، وَ أَرْعَى لَهُمْ مَا أَرْعَى لِخَاصَّتِي ».
« و بار خدایا! مرا بر آن دار که بد کردارشان را به نیکی پاداش دهم، و از ستمکارشان، بعفو و بخشش درگذرم؛ و دربارۀ همۀ ایشان خوش گمان باشم... و با نیکوئی همۀ آنها را سرپرستی نمایم؛ و با پاکدامنی چشمم را از ـ زشتیها و لغزشهای ـ آنان بپوشانم؛ و با فروتنی با آنها نرم باشم...؛ و با مهربانی بر گرفتارانشان رقت داشته دلجوئی کنم؛ و در پنهانی و پشت سر، دوستی ـ خود ـ را برای آنان آشکار سازم...؛ و با پاکدامنی... نعمت همیشگی... را نزد ایشان دوست بدارم؛ و آنچه برای خویشان خود واجب و لازم میدانم دربارۀ ایشان لازم دانم؛ و آنچه را برای خواص و نزدیکان رعایت داشته در نظر دارم، برای ایشان رعایت کنم».
چه نیکوست قبل از آنیکه بذکر مسائل دیگر مربوط به رهبری، از دیدگاه حضرت سجاد (ع) پردازیم، بحث بررسی و شناخت ویژگیهای امام را، با بیاناتی تأمل انگیز از خود حضرت بپایان رسانیم. امام (ع) در موردی خود را چنین وصف می نماید:
« اللّٰهُمَّ وَ أَنَا عَبْدُكَ الَّذِي أَنْعَمْتَ عَلَيْهِ قَبْلَ خَلْقِكَ لَهُ وَ بَعْدَ خَلْقِكَ إِيّاهُ، فَجَعَلْتَهُ مِمَّنْ هَدَيْتَهُ لِدِينِكَ، وَ وَفّقْتَهُ لِحَقِّكَ، وَ عَصَمْتَهُ بِحَبْلِكَ، وَ أَدْخَلْتَهُ فِي حِزْبِكَ، وَ أَرْشَدْتَهُ لِمُوَالَاةِ أَوْلِيَائِكَ، وَ مُعَادَاةِ أَعْدَائِكَ ».
بار خدایا! [ دقت شود] و من آن بندۀ تو هستم که پیش از آفرینش و پس از آفرینشت او را نعمت دادی... پس او را از کسانی قرار دادی که بدین خود... راهنمائی نمودی؛ و برای انجام حق خویش... توفیق دادی؛ و او را بریسمان... خود... نگاهداشتی؛ و در حزب و گروه... خویشتن در آوردی؛ و بدوستداری دوستانت... و دشمنی دشمنانت... رهبری فرمودی».
و در دعای پنجاه و یکم می فرماید:
إِلَهِي أَحْمَدُكَ وَ أَنْتَ لِلْحَمْدِ أَهْلٌ عَلَى حُسْنِ صَنِيعِكَ إِلَيَّ وَ سُبُوغِ نَعْمَائِكَ عَلَيَّ وَ جَزِيلِ عَطَائِكَ عِنْدِي، وَ عَلَى مَا فَضَّلْتَنِي بِهِ مِنْ رَحْمَتِكَ، وَ أَسْبَغْتَ عَلَيّ مِنْ نِعْمَتِكَ، فَقَدِ اصْطَنَعْتَ عِنْدِي مَا يَعْجِزُ عَنْهُ شُكْرِي».
« پروردگارا تو را حمد و ستایش می کنم ـ و تنها تو شایستۀ ستایش و حمدی ـ ... که بسی با من نیکوئی کردی و نعمت های ـ ظاهر و باطن ـ خود را بحد وافر بمن کرم فرمودی؛ و مرا عطای بزرگ ( معرفت و ایمان و غیره) بخشیدی؛ و هم برحمت خاص مرا ـ بر بسیاری از موجودات عالم ـ فضیلت دادی... و به نعمت خلافت خویش و امامت بر خلق برگزیدی؛ و نعمت هایت را بر من کامل و وافر عطا کردی؛ همانا آنقدر احسان و نیکوئی کردی که من از اداء شکرش عاجزم».
ضرورتِ وجود، غلبه و حاکمیت ویژگیهائی از ایندست برای رهبر بحق مسلمین و امام مطلق مؤمنین زمانی بهتر محسوس می گردد که متوجه می شویم؛ رهبر چه هدفی را دنبال می کند که اهمیت و ارج آن هدف، تا بدین پایه اهمیتِ ذاتی و محاسن صفاتیِ رهبر را علو بخشیده و ایجاب کرده است؟! زیرا تا نفس و گوهر امری عظمت، ارزش، تقدس و اهمیت جوهری نداشته باشد، هرگز در انتخاب و معرفی مأمور حفظ، ابلاغ و تحقق آن تا بدین حد دقت، ظرافت و اهتمام بعمل نخواهد آمد.
     و چون ما در بخش پیامبرشناسی، ضمن بررسی آرمان نهادین رهبری، بذکر موارد اصلیِ مربوط به این امر پرداخته ایم، در اینجا فقط بذکر آن قسمت از اهداف می پردازیم که حضرت سجاد (ع) آنها را به عنوان اهداف آرمانی جانشینان واقعی پیامبر اکرم (ص) القاء نموده است؛ وگرنه، هدف، همان هدف پیامبر اکرم (ص) می باشد.
حضرت در دعای چهل و دوم، ضمن راز و نیازی شورآفرین می فرماید:
« ... اللّٰهُمَّ إِنَّكَ أَنْزَلْتَهُ عَلَى نَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مُجْمَلًا، وَ أَلْهَمْتَهُ عِلْمَ عَجَائِبِهِ مُكَمَّلًا، وَ وَرَّثْتَنَا عِلْمَهُ مُفَسَّراً، وَ فَضَّلْتَنَا عَلَى مَنْ جَهِلَ عِلْمَهُ، وَ قَوَّيْتَنَا عَلَيْهِ لِتَرْفَعَنَا فَوْقَ مَنْ لَمْ يُطِقْ حَمْلَهُ...
اللّٰهُمَّ وَ كَمَا نَصَبْتَ بِهِ مُحَمَّداً عَلَماً لِلدَّلَالَةِ عَلَيْكَ، وَ أَنْهَجْتَ بِآلِهِ سُبُلَ الرِّضَا إِلَيْكَ، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجْعَلِ الْقُرْآنَ وَسِيلَةً لَنَا إِلَى أَشْرَفِ مَنَازِلِ الْكَرَامَةِ، وَ سُلَّماً نَعْرُجُ فِيهِ إِلَى مَحَلِّ السَّلَامَةِ، وَ سَبَباً نُجْزَى بِهِ النَّجَاةَ فِي عَرْصَةِ الْقِيَامَةِ وَ ذَریعَةً نَقدَمُ بِهٰا عَلیٰ نَعیمِ دٰارِالمُقامَةِ ».
« بار خدایا! تو قرآن را بر پیغمبرت ـ خدا بر او و برآل او درود فرستد ـ بطور اجمال فرستادی، و دانش به شگفتیهای آنرا بطور کامل به آن حضرت الهام نمودی، و علم و دانش به آنرا با تفسیر و توضیح بما میراث دادی و ما را بر کسیکه به علم آن نادان است... برتری بخشیدی، و بر فهم ـ ظاهر و باطن و اطلاع به اسرار و عجایب... ـ آن توانائی دادی؛ تا برکسیکه طاقت زیر بار رفتن آنرا نداشت شرافت و بزرگی دهی...
بار خدایا! و همچنانکه به وسیلۀ قرآن محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ را برای دلالت و راهنمائی بر ـ شناسائی و بی همتائی ـ خویش نشانه بر پا داشتی و به آل او، راههای رضا و خوشنودی بسوی خود را آشکار ساختی؛ پس بر محمد و آل او درود فرست و:
 قرآن را برای ما دستاویز رسیدن به گرامی ترین منزلهای ارجمند قرار ده!
 و نردبانیکه برای رسیدن بجایگاه سلامت و بی گزند... بر آن بالا رویم!
 و سببی که به آن رهایی... در عرصۀ فراخی قیامت را پاداش یابیم!
 و وسیله ای که به آن بر نعمت فراوان سرای اقامت و ماندن... در آئیم»
     از آنجا که اهداف مورد نظر رهبری بیش از آنست که بتوانیم در اینجا بذکر و تحلیل آنها بنشینیم، درین بخش بذکر آنچه آمد بسنده نموده و شرح و بسط مطلب را به بخشِ آرمانشناسی موکول میداریم، اگر چه ذکر گوشه هائی از آن در بخش های قبل نیز بیان شد.
     بهر حال، با توجه به عظمت، ظرافت و ژرفای بیمانند و بلندای ارجمند اهداف مورد نظر رهبری است که امام (ع) ضمن مناجاتی هوشربا و انکسار آمیز، پس از آنکه بذکر گوشه ئی از ویژگیهای رهبری می پردازد، اولاً برای وی دعایی بس عزت بخش می نماید:
« اللّٰهُمَّ فَأَوْزِعْ لِوَلِيّكَ شُكْرَ مَا أَنْعَمْتَ بِهِ عَلَيْهِ، وَ أَوْزِعْنَا مِثْلَهُ فِيهِ، وَ آتِهِ مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَاناً نَصِيراً، وَ افْتَحْ لَهُ فَتْحاً يَسِيراً، وَ أَعِنْهُ بِرُكْنِكَ الْأَعَزّ، وَ اشْدُدْ أَزْرَهُ، وَ قَوِّ عَضُدَهُ، وَ رَاعِهِ بِعَيْنِكَ، وَ احْمِهِ بِحِفْظِكَ وَ انْصُرْهُ بِمَلَائِكَتِكَ، وَ امْدُدْهُ بِجُنْدِكَ الْأَغْلَبِ...»
« بار خدایا! پس... بولیّ... خود... شکر و سپاس آنچه را بر او نعمت داده ای الهام نما... و مانند آن شکر و سپاس را ـ بر آنچه بما نعمت داده ای ـ بسبب آن حضرت بما الهام کن؛ و او را از جانب خود سلطنت و توانائی ـ یا حجت ها و برهان آشکاری که... یاری دهنده است عطا فرما؛ و برای او ـ هر مشکل و بسته شده ای را ـ بگشای گشودن آسانی...؛ و او را به تواناترین تکیه گاه خود یاری ده و توانائیش... را محکم و استوار گردان؛ و بازویش را توانائی بخش؛ و بدیدۀ ـ مراقبت ـ خود رعایت و حفظش کُن؛ و به نگهداریت نگهدارش؛ و به فرشتگانت... یاریش نما؛ و به لشکر و سپاهت... که غلبه کننده ترین ـ لشکرها ـ  اند، کمکش فرما».
و ثانیاً بگونه ئی سخت ماهرانه، وظایف دارندۀ چنان اهدافی را چنین فرایاد می آورد:
... وَ أَقِمْ بِهِ كِتَابَكَ وَ حُدُودَكَ وَ شَرَائِعَكَ وَ سُنَنَ رَسُولِكَ، صَلَوَاتُكَ اللّٰهُمَّ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، وَ أَحْيِ بِهِ مَا أَمَاتَهُ الظّالِمُونَ مِنْ مَعَالِمِ دِينِكَ، وَ اجْلُ بِهِ صَدَاءَ الْجَوْرِ عَنْ طَرِيقَتِكَ، وَ أَبِنْ بِهِ الضّرّاءَ مِنْ سَبِيلِكَ، وَ أَزِلْ بِهِ النّاكِبِينَ عَنْ صِرَاطِكَ، وَ امْحَقْ بِهِ بُغَاةَ قَصْدِكَ عِوَجاً وَ أَلِنْ جَانِبَهُ لِأَوْلِيَائِكَ، وَ ابْسُطْ يَدَهُ عَلَى أَعْدَائِكَ، وَ هَبْ لَنَا رَأْفَتَهُ، وَ رَحْمَتَهُ وَ تَعَطُّفَهُ وَ تَحَنُّنَهُ...».
« و کتاب خود... و احکام و راههایت و روشهای پیغمبرت را ـ درودهایت بار خدایا بر او و آل او باد ـ بوسیلۀ او بپادار؛ و آنچه از نشانه های دینت... را که ستمکاران میرانیده اند... بسبب او زنده گردان...؛
و زنگ ـ فساد و تباهکاری ـ ستمِ ـ ستمکاران ـ را از طریقه و راهت... باو بزدای؛
و بوسیلۀ او سختی را از راهت... دور ساز؛
و بسبب او، عدول کنندگان از راه خود... را از میان بردار؛ و به او، آنان را که براه راست تو اعوجاج و کجی می طلبند... نیست و نابود گردان؛
و ولّی خود... را برای دوستانت نرم گردان؛
و دستش را بر دشمنانت، بگشا؛
و رحمت و مهربانی و عطوفت و شفقت را بما ببخش...».
     چنانکه در رابطۀ با وظایف رهبر، در زمینۀ روابط و مسائل اجتماعی، قسمتی از اهم وظایف را بگونه ئی غیر مستقیم معرفی داشته و می فرماید:
اللّٰهُمَّ إِنّي أَعْتَذِرُ إِلَيْكَ مِنْ مَظْلُومٍ ظُلِمَ بِحَضْرَتِي فَلَمْ أَنْصُرْهُ، وَ مِنْ مَعْرُوفٍ أُسْدِيَ إِلَيَّ فَلَمْ أَشْكُرْهُ، وَ مِنْ مُسِي‏ءٍ اعْتَذَرَ إِلَيَّ فَلَمْ أَعْذِرْهُ، وَ مِنْ ذِي فَاقَةٍ سَأَلَنِي فَلَمْ أُوثِرْهُ، وَ مِنْ حَقّ ذِي حَقٍّ‏ٍ لَزِمَنِي لِمُؤْمِنٍ فَلَمْ أُوَفّرْهُ، وَ مِنْ عَيْبِ مُؤْمِنٍ ظَهَرَ لِي فَلَمْ أَسْتُرْهُ، وَ مِنْ كُلِّ إِثْمٍ عَرَضَ لِي فَلَمْ أَهْجُرْهُ...».
پروردگارا! من بدرگاه تو عذری می خواهم از اینکه مظلومی بحضور من به او ظلمی رسیده باشد و من او را یاری نکرده باشم...
و از اینکه معروفی از کسی بمن رسیده باشد و من شکر او را بجا نیاورده باشم؛
و از اینکه فقیری مضطر، از من درخواست چیزی کند و من بر او ایثار و اعطا نکرده باشم؛
و از اینکه حقی از حقوق مؤمنی بر من لزوم یافته باشد و من اداء آن حق بحد کمال نکرده باشم؛
و از اینکه عیب کسی بر من آشکار شود و من آن عیب را نپوشانیده و مستور نکرده باشم؛
و هم، از هر گناه که بر من پیش آمد کرده و من از وی دوری نکرده باشم.»


      در پایان این مقال، چه بهتر که با ذکر کلام تمجیدآمیز خود حضرت سجاد (ع) این نکته را یادآوری داریم که: باید پذیرفت، شایستۀ رهبرانی تا بدین پایه ارجمند پیروانیست به همان میزان مخلص و پایبند.
و بدیگر سخن، چون رهبر از چنین موضعی برخیزد و بر چنان منزلی رهنمون شود، پیروش خود الگوئی خواهد بود مجسم، برای همۀ رهگمکردگان کوی انسانیت و آزادگی و ایثار و عدالت!
و از همین رو، با بیانی که حتی شبیه آن را در گفتۀ هیچ غیر معصومی نتوان سراغ داد، اولاً: از خداوند می خواهد تا بر آنان که نمونه های کامل پیروی می باشند، درود فرستد:
اللّٰهُمَّ وَ صَلِّ عَلَى أَوْلِيَائِهِمُ الْمُعْتَرِفِينَ بِمَقَامِهِمُ، الْمُتَّبِعِينَ مَنْهَجَهُمُ، الْمُقْتَفِينَ آثَارَهُمُ، الْمُسْتَمْسِكِينَ بِعُرْوَتِهِمُ، الْمُتَمَسِّكِينَ بِوِلَايَتِهِمُ، الْمُؤْتَمّينَ بِإِمَامَتِهِمُ،الْمُسَلّمِينَ لِأَمْرِهِمُ، الْمُجْتَهِدِينَ فِي طَاعَتِهِمُ، الْمُنْتَظِرِينَ أَيّامَهُمُ، الْمَادّينَ إِلَيْهِمْ أَعْيُنَهُمُ، الصَّلَوَاتِ الْمُبَارَكَاتِ الزّاكِيَاتِ النّامِيَاتِ الْغَادِيَاتِ الرّائِحَاتِ...».
بار خدایا! درود فرست بر دوستان ایشان که بمقام و مرتبۀ آنان اقرار دارند؛ راه روشنشانرا پیروی می نمایند؛ دنبال آثار و نشانه هاشان میروند؛ بدستاویزشان چنگ می زنند؛ بدوستیشان تمسک
می جویند؛ بامامت و پیشوائیشان اقتداء می نمایند؛ برای امر و فرمانشان تسلیم و فرمانبرانند؛ در طاعت و پیرویشان میکوشند؛ ایام روزگار ایشان را انتظار دارند و چشمهاشان را بسوی آنان دوخته اند؛ درودهای با برکت و نیکی و پاکیزه و فزاینده هنگام بامدادان و شامگاهان».
      و سپس از بارگاه ملک منان درخواستش را چنین تمنا میدارد:
... فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجْعَلْنِي أُسْوَةَ مَنْ قَدْ أَنْهَضْتَهُ بِتَجَاوُزِكَ عَنْ مَصَارِعِ الْخَاطِئِينَ، وَ خَلَّصْتَهُ بِتَوْفِيقِكَ مِنْ وَرَطَاتِ الْمُجْرِمِينَ، فَأَصْبَحَ طَلِيقَ عَفْوِكَ مِنْ إِسَارِ سُخْطِكَ، وَ عَتِيقَ صُنْعِكَ مِنْ وَثَاقِ عَدْلِكَ».
... پس بر محمد و آل او درود فرست، و مرا پیشوای کسانی گردان که بگذشت خود آنها را از افتادنگاههای خطاکاران بپا داشته ای؛ و بتوفیق خویش آنان را از مهلکه ها و گرفتاریهای گنهکاران رهائی داده ای؛ پس از گیر خشمت، رها شدۀ عفوت گردیده و از بند عدالت، آزاد شدۀ احسانت گشته اند».

خواندن 1333 دفعه آخرین ویرایش در چهارشنبه, 21 خرداد 1393 11:45

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار