سه شنبه, 24 دی 1392 10:34

هاء ـ خدامداری:

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     و بالاخره مجبور است از حیات طیبۀ خدامدارانۀ رهاننده و زندگانی خودمدارانۀ شهوت پرستانۀ اسارتزای یکی را برگزیند.
     زیرا همانگونه که خوانندۀ با ذوق این وجیزه متوجه شده است، تاریخ نشان داده است که هرگاه فردی و یا جامعه ئی، مصادیق موارد یاد شده را در عمل از دست داده و یا از یاد برده است، هم منزلت انسانی و هویت ربانی خود را از دست داده و لاجرم حیوانیت خویش را بجای آدمیت خود گرفته و در جهت رشد آن همت گماشته است! ـ آنهم تا جائیکه بواسطۀ خو گرفتن در اسارت غرایز، طبیعت حیوانی خود را، فطرت اولیۀ خویش پنداشته، و بازگشت به فطرت الهی، برایش نوعی حرکت و تلاش در جهت خلاف فطرت و طبیعت گوهرین او تلقی شده است ـ هم خودِ متعالی ربانیش، برای خودش ناشناخته و لاجرم عاطل و باطل مانده است!
    هم بواسطۀ انغمار و افراط در گرایشهای تخریبی، در خود پوسیده و در برابر دگرگون پذیریِ بارور، تحجر پیدا کرده است، و هم معنا و ارج واقعی خود را از دست داده است!
    واقعیت این گفته ها را اگر چه میتوان در هر دوره ئی از تاریخ و در میان هر تباری از خدا گریزان و خداستیزان به وفور پیدا و مشاهده کرد، اما تاریخ و دوران ما بیش از دوره های دیگر، نمونه های متنوع آنها را بنمایش نهاده است. زیرا در ایندوره، این تلاشییِ خفتبار هویت، محصور در میان بیدینان نبوده بلکه عملاً، ساحۀ وسیعی از زندگانی عملی به اصطلاح دینداران را نیز گرفته است! چه اینان نیز، در واقع امر، نه از خود اندیشه ای دارند و نه عمل و انتخابی! زیرا این دیگرانند که اندیشه، عمل و انتخاب آنها را شکل می بخشند!
    آنهم تا آنجا که اینان، در این روند تحقیر کنندۀ تلاشیزای، اصلاً متوجه حاکمیت و محکومیت خود و دیگران نمی باشند. اگر چه در مورد برخی از اینان میتوان گفت که اصلاً درکی از حاکمیت و محکومیت و از آزادی و اسارت خود و دیگران، ندارند! و از همین روی، انتخاب دیگران، منطق زندگانی آنها را تشکیل میدهد! منطق کور حیاتی وهمی ـ غریزی که فاقد معنا و بار ارزشی و ایمانیست. باری که مشخص کنندۀ خصلت منحصر بفرد و فصل قریب حیات انسانی از حیوانیست.
    منطق کور حیاتی مشمئز کننده، با بار سنگین و رنج آوری که مانع شکوفائی استعدادهای انسانیست.
    منطق کور حیاتی بدور از حاکمیت و ارادۀ ناب انسانی بر همۀ آنچه آمد.
    منطق کور حیاتی تباه سازنده و پوسانندۀ آزادی و استقلال انسانی! و در یک کلام: منطقِ اسارت، حقارت، پستی، پلیدی و... را، منطق زندگانی خویش ساخته اند!
    بهر حال، آنچه درین رابطۀ ویژه ( انقلابِ انتخاب) بگونۀ تردید نابرداری، از اهمیتی بسزا برخوردار می باشد اینست که بدانیم: معیار شدن، برای موجود انسانی چیست؟!
    معیاری که بصورتی دقیق و خدشه نابردار، واقعیت و ظرفیت های وجودی ویرا مورد ارزیابی قرار داده و بطرزی شایسته، درجات رشد و کمالِ همه جانبۀ هویت او را بدست داده بتواند.
    آنچه از بررسی سیر تاریخی اندیشۀ بشری ـ در سطوح و مقاطع مختلف ـ بدست می آید، این نکته مسجل می باشد که ملل و اقوام گوناگون، بواسطۀ پایبندی به نظامهای ویژه ئی از تفکر، به این پرسش پاسخهای گوناگون داده و راهها و روشهای مختلفی را، پیشنهاد نموده اند.
   مرتاضها و زاهدهای مخلص ملل مختلف، استغنا و بینیازی از غیر خدا، ترک دنیا و آزاد ساختن قوای انسانی، از بند غرایز حسی و وهمی را.
   فلاسفه و حکماء خردگرای، رشد خرد و حکمت و حاکمیت عقل را، مارکسیست ها، سوسیالیزه کردن روابط تولیدی و سوسیالیست شدن مردم را. لیبرالها و رادیکالها، آزادیخواهی، عدالت طلبی و تساوی حقوق افراد را. ورزش دوستان، گرایش به ورزش و رشد روحیۀ پهلوانی را.
 

  هنرمندان، تلاش هنری و تقویت و گسترش عاطفۀ هنری را.
 نیچه، قدرت را.
فروید، اشباع بی قید و شرط قوۀ جنسی را.
و بالاخره اسلام و امام سجاد (ع) نفی و اثباتی توحیدی ( عبودیت) را. یعنی همان چیزی که اسلام جز با او و از طریق او تحقق و تشخص پیدا کرده نمی تواند.

    نفی و اثباتیکه جلوۀ خلاصه شدۀ آنرا در شعار بی همتای: لااِلهَ اِلَّا الله میتوان سراغ داد، و مظهر نه چندان تبیین شدۀ آنرا در آیتیکه هدف بعثت پیامبر اسلام (ص) را بیان میدارد، چنین می یابیم:

    «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ.آل عمران 164.
خداوند بر اهل ایمان منت گذاشت که رسولی از خودشان در میان آنان برانگیخت که بر آنها آیات خدا را تلاوت کند و نفوس شان را از آلایش نقص پاک گرداند و احکام شریعت و حقایق و حکمت را بآنان بیاموزد. هر چند از پیش، گمراهی آنها آشکار بود».

    و این مؤید آنست که اسلام ـ و به تبعیت از آن، امام سجاد (ع) نیز ـ معیارِ شدنِ آدمی را، تحقق هویت ربانی او دانسته و راه و روش رسیدن به این مرحله را در یک تقسیم بندی ویژۀ ابتدائی:
اول ـ نفی خدایان متعدد دیگر. یعنی تخلیۀ دل و دماغ از بت ها و خدایان وهم ساخته و خیال پرداخته و تزکیۀ اقالیم باطن از زنگار توجه و محبت به خدایان باطل؛ و:
دوم ـ اثبات حقِ مطلق. یعنی پر کردن کعبۀ دل از دلدار برین و تزئین حریم حرم جان، از شکوفه های معطر حیاتبخش محبت او، میداند.
و این واقعیت، نه تنها از مطالعۀ تمام کتاب مستطاب صحیفۀ مبارکۀ سجادیه روشن می گردد که از مطالعۀ هر یک از دعاهای این کتاب، مبرهن و ثابت میشود.
   معیاریکه با همۀ وجازت بی مانند ظاهری، عوالم متنوع باطنی را در خود جا داده و در عین آرامش صوری، دو جهان تلاش بشکوه را بدنبال خویش کشانیده است.
   معیاریکه راه رفتگان طریق طهارت، پس از سالها خون دل خوردن و تجربه اندوختن، وقتی خواسته اند شمه ئی از ضروری ترین وجیبه های این راه و مؤلفه های لازمی این وادی را گزارش نمایند، با آنکه کتابها ساخته اند، ولی پس از اعتراف بقصور خود، دامن ذهن از معانی و بیان پرداخته اند.

    از اینرو متیقنیم که خوانندۀ بیدار دل ما، بر ما بخشوده و از اینکه با تنگ مایگی، وارد شرح و بسط و تبیین و تدوین مراحل و منازل سیر اِلیَ الله نشده و این مهم را بخود او و مراجعۀ اخلاصمندانه و موشکافانۀ خود او به صحیفۀ مبارکۀ سجادیه واگذار کرده ایم، بر ما سخت نگرفته و به تحقیرمان نخواهد پرداخت. زیرا که کار سخت باریک است و دل این نگارنده تاریک.
   با همۀ اینها برای آنکه نبشتۀ سروپا شکستۀ خود را از بی لطفیِ همه جانبه بدر آورده باشیم، بگونه ئی سخت اجمالی بذکر فقط دو مورد از مراحل سیر و ابزار کمال پرداخته، شرح و بسط را به رساله ای دیگر وامیگذاریم.

خواندن 1469 دفعه آخرین ویرایش در چهارشنبه, 21 خرداد 1393 11:43

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار