سه شنبه, 24 دی 1392 12:32

سخنی با دلسوزان

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     این نکته را همۀ آگاهان به انسان و مسایل انسانیت باور دارند که: دنیای کنونی، دنیای «تهدید» می باشد؛ چرا که همۀ شواهد مؤید آنند که انسان (هویت و کرامت انسانی) از شش جهت تهدید، تحقیر و تمسخر شده و حتی، از طریق زمینه های «دانش و هنرِ شیطانی» مورد تلاشی و ابطال قرار می گیرد!
     از سوئی روشن است که دنیای تهدید، دنیای «خشونت» بوده و دنیای خشونت، دنیای حذف و ابطالِ «سرمایه های ناب» انسانی است! و نه حذفِ جسمانی او!
    طبیعت دنیای کنونی، نافیِ حرمتگزاری و حذف دلسوزی بوده و ایندو، چون به صورتی سخت بلاهتبار «قانونی» و استیلا پیدا کرده اند، به شکلی بسیار دردانگیز، دامنِ اکثریت مطلقِ افراد جوامع را گرفته است!
    ریشۀ این تهدید در «خودگم کردگی» و «عوضی گرفتنِ خود» می باشد؛ بدین معنا که چون انسان برای آشنائی، انس و الفتِ با «خود» به عنوان گوهری بیبدیل و کرامت محور، تلاش نکرده است؛ خود را عملاً «گم» نموده! و چون، برای پیوند و انس با برون خود ـ و معمولاً اشیاء و امور اعتباری به شکلی افراطی تنیده است، «خود» را در برون یافته و گاهی ـ متأسفانه ـ عین اشیاء و امور پنداشته و فهمیده و پذیرفته و بر مبنای همین نگرش وهن آلود، از چیزی به نام «خود» حمایت و دفاع نموده است!
   طبیعت این نگرش و گرایش ملازم توجه، احترام و دلسوزی به اشیاء و امور (همان خودِ برون انگاشته شده) است! و این باعث می شود تا افرادی از ایندست دلشان به خودِ واقعیِ شان نسوخته و اگر دلسوزی و احترامی هم دارند متوجه همان اشیاء و امور (خودِ عوضی) نمایند!

     آنچه این روند تأثربار، طی سالیان متمادی ببار آورد، اضطراب بود و دلهره، تشویش بود و ناامنی، تشنگی شدید و افزون شونده، تحقیر و احساس حقارت درونی، نوکری و خدمتگزاری به اشیاء و امور وهمی ـ اعتباری، اسارت به اعداد و کمیّت ها، مسابقۀ در خودستیزی و خود ابطال سازی، تلاش در زمینۀ ویرانگری و تلاشیِ هویتِ کرامت محور انسانی، رشد احساس بیهودگی و پوچی، بهم ریزی پیوندهای معنیدار، شراره ریختن به بنیانهای مهرورزی، متلاشی شدن حرمت انسانی، از یاد رفتنِ گوهر هویت، فراموش کردن ضرورتِ احترام به آن و نیازهای اصلی هویت ربّانی انسان، از یاد رفتنِ ضرورتِ رسیدگیِ دلسوزانه و حرمتگزارانه و ارزش محورانه به خودِ واقعی، بی معنا، بی کیفیت و بی جاذبه شدن زندگی، فراموش کردن رشدِ واقعی و هستی محور هویت، بی احساس شدن نسبتِ به ارزشهای والا و تعالی بخش، بی غیرتی نسبت به حرمتِ وجودی خود، تقلید و فعلپذیری، بی غروری و استسلامی خجلتبار، نوکرصفتی و بی مرامی جبونی و ترس پروریهای واقعاً شرم آور، اغواگری، پرخاشگری، کینه ورزی، استثمار و ستمگریهای هستی برانداز، بی تفاوتی در برابر هر چه خوب، هر چه ارزشمند و هر چه انسانی و خدائی است! و بی پروائی در برابر هر چه بد است!
   و همۀ اینها باعث شد تا انسان خود را «تنها»، بی یاور، بی همدم، بیکس و... خیال کند!
   مشاهده و تجربة آن واقعیت تلخ و ارزیابی انسان محورانۀ آنها «آنی» را که «آدم بودن» خود را انکار نمی کند، مجبور میدارد تا بپذیرد:
   حال که دیگران به من دلسوزی نمی کنند! و:
   حال که دیگران به من احترام نمی گذارند! لازم و واجب می باشد تا:
اولاً، خودم از همدستیِ با آنها کنار کشیده و به این ستمگری پایان بخشم؛
و ثانیاً، بطور جدی در جهتِ «دلسوزی و حرمتگذاری» به خود، قیام نمایم.
   به هر حال، وقتی فرد، آدم بودن خود را واقعاً یافته و باور نماید!
وقتی به این یقین مجهز گردد که «او» از «هر چه در دنیای برون از او» قرار دارند، واقعاً بهتر، ارجمندتر، عزیزتر، شریف تر و... می باشد، حداقل دو اتفاق رخ تواند داد:
نخست اینکه، نسبت به هویت انسانی و کرامت محور خود، غیرتمند خواهد شد؛
   و دوم اینکه، نسبت به این هویت دلسوز و احترام گزار خواهد شد؛ و ایندو باعث می شوند تا وی با خود، ارزشهای تعالیمند وجودی خود، کرامت و حرمت انسانی خود و... از موضع شجاعت برخورد کرده، یعنی هم مردانه و شجاعانه در برابر زمینه های منفی ایستادگی و مقاومت کرده، نه تنها ذلت و اسارتِ آنها را، در هیچ بعدی از ابعاد حیاتی خود نمی پذیرد، که تلاش میدارد تا آنها را از حوزۀ نگرشها و کنشهای خود تارانیده و در راه رسیدن به قله های غنا، رشد، شکوفائی، زایندگی و... هویتِ خود از نمایش هیچگونه تلاش شجاعانه ئی دریغ نورزد.


   آنچه در پی می آید، ماحصل مطالبی است که بصورت گفتگوها و درد دلهائی مختصر، در جلساتیکه با عده ئی از دوستان و معلمان چند مدرسه، در برخی از ایام داشتیم.
   زحمت پیاده کردن نوارها را، جوان خوش ذوق این جلسه ها (مجید کریمی) به عهده گرفت و من، مقداری آنها را مرتب کردم.
   محور اصلی صحبتها، عنوان رساله بوده، اما گاهی برای رهیدن از تکرار، از واژه های «کمالگرا، آرمانگرا و سالم و...» بهره گرفته شده، ولی منظور همان «دلسوز» می باشد.
   طبق ماهیتِ چنین کارهائی، گاهی تکرارهائی به چشم می خورد، اما چون حضور آنها را از حذفشان بهتر یافتم، از آن پرهیز کردم.
   اگر بتواند این نبشته، عده ئی از دلسوزان به خویشتن را بکار آید، وقت شنوندگان این مباحث هدر نرفته و تلاششان، بی اجر نخواهد بود.

خواندن 1645 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: « استشعار، فصلی ممیزّ

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار