سه شنبه, 24 دی 1392 22:02

هراسدانی و هراسداری

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(2 رای‌ها)

     یکی از ویژگیهای انسان سالم حرمتگزار و دلسوز به خویشتن آنست که به شکلی بسیار مؤثر و کار آمد نسبت به ترسهای خود، عوامل و ریشه های آن ها و آثار و پی آمدهایشان آگاهی دارد؛ بدین معنا که اولاً میداند، از حضور و پویائی چه زمینه ها و اموری ـ و یا از غیبت و سکون چه زمینه ها و اموری ـ به وی ترس پیدا شده و هراسان می شود؛ و ثانیاً، میداند که «شایسته و بایستۀ» انسان دلسوز سالم آنست تا از حضور و یا غیبتِ چه زمینه ها و اموری هراسان باشد.
     نکتۀ قابل توجه در این رابطه آن تواند بود که هراسهای انسان سالم از نظر نقشی که در روند حیات فردی و جمعی، مادی و معنوی و... او بازی می کنند دارای درجات متفاوت و موقعیت های گوناگون بوده، برخی نقش محوری و کلیدی را دارند و برخی دیگر نقشهای فرعی را. فهم این دقیقه باعث می شود تا انسان سالم، با توجه به نقش و اثر هراسها، اغلب اوقات و بطور جدی متوجه هراسهای کلیدی و محوری بوده و بیشترین همتِ خویشرا متوجه زمینه ها و اموری سازد که بیشترین اثر را در روند رشدو یا تخریب هویت او بازی می کنند! و اگر عزیزان، نظر حقیر را در این رابطۀ ویژه بخواهند، باید بگویم که برای انسان سالمی که دلسوز به خود بوده و نمی تواند نارسائیها و تخریب هویت خود را تماشا و تحمل نماید مهمترین هراس را ترسِ از هویت باختگی تشکیل میدهد!
    در حقیقت، بر مبنای همین باور می باشد که متوجه می شویم: او همیشه هراسان می نماید! و همین هراسِ «بیدار دارنده، حساسیت زای، مراقبت آفرین و حماسه جوش»، تمام وجود او را فرا گرفته است!
    این هراس (= هراسِ بدل شدن هویت) و یا شخصیت والای انسانی ـ الوهیِ او به آنچه مادون این مرتبۀ از بودن است ـ به واسطۀ همان ویژگیهای بسیار عالی و برازنده، مقبول و شایستۀ تحسین و...، ضامن حراست و حفظِ هویت و سلامت او می باشد. اینکه هر انسانی را در گذرگاه زندگانی ترس و یا هراسهائی می باشد، در آن شکی نتواند بود، منتها برای انسان سالم این هراس (هراسِ هویت باختگی) عمده ترین و محوری ترین ترس او می باشد. یعنی برای انسان سالم، خطر و زیانی مهیب تر و آفتی بدفرجام تر از بدل شدن هویت مشاهده و سراغ نمی شود چرا که وی، بهتر از این هویت و برتر از این مخلوق ـ که به صورت خالق خود آفریده و تصویر شده است ـ نمی شناسد!
    او برای خود، سرمایه ئی مهمتر، آبرو و عزّتی برتر، منزلتی رساتر و والاتر، گوهری قدرتمندتر از هویت ربانی خود سراغ ندارد تا به همۀ هستی و تمامت توان، کمر به حفظ، رشد، پویائی و نگهداری او ببندد! و لذا در عمل متوجه می شویم که همۀ سرمایه های مادون را در جهت مراقبت، کمال بخشی و... آن بکار انداخته و همۀ دار و ندار ـ همۀ لذّتها، راحتی های زیست محور، رفاهیت ها، شهرت ها، قوتها، استعدادها، تولاّها و تبرّاها ـ را، یا در جهت مراقبت و حراست آن «وسیله» قرار میدهد و یا در جهت تکامل و شکوفائیش.
   همۀ آنچه آمد مؤید این واقعیت تواند بود که: او، به مقام آدمیت رسیده و هراسش، هراس آدم برای حفظ گوهر آدمیت او بوده و می باشد. چنانکه تلاشش تلاش آدم، برای رشد و شکوفائی آدمیت!
      اگر بخواهیم موضع و نقش هراسدانی و هراسداری را از منظر دیگر و در رابطه با خودمان و انسانهای «سلامت گریز» دوران خودمان مورد توجه قرار دهیم، با جرأت می توانیم ادعا نمائیم که یکی از مشکلاتِ «زبون سازنده، تحجرآور، تعفن بار و...» زندگانی من و دیگرانی همچون من، ترسهای شرم آور، تحقیر کننده، ذلت جوش و کمال زدائی است که ما را احاطه کرده است!
      انسان دیروز، از «وبا و سل و...» می ترسید! و از قحطی و... رنج می برد چرا که زمینه هائی از این دست «هستیِ فیزیکی» او را تهدید می کردند! اما به گمان و برداشت منِ بیچارۀ مفلوکِ تبه روزگار، انسان به اصطلاح متمدن و رفاهزدۀ امروز، بیشتر از همه چیز و همه کس، از «خود»ی که ندارد می ترسد! چرا که به جای خودی واقعی (انسانی ـ الوهی) هیولائی هستی برانداز را در باطن خویش جای داده، توان داده و حاکمیت بخشیده است که وی را از زمینه ها و اموری می ترساند که از «واقعیتِ وجودی» بی بهره بوده خیال اندر خیال و اعتبار اندر اعتبار می باشند! چرا که او می ترسد تا ـ مثلاً ـ مبادا به موجودی بدل شود که دیگران ـ مریض تر و ناسالم تر از او ـ او را نپسندند!
   او از این می هراسد که مبادا در نزدِ همین دیگران، ناشناخته مانده و یا نامش از سرِ زبانهایشان بیفتد!
از این نگران می باشد که مبادا همان دیگران، از او نترسند و حساب نبرند!
او، از این هراسی ندارد که مبادا دیگرانش «پاک»، «شریف»، با کرامت و تقوا و... به قلم نیاورند! ولی از این می ترسد که: دیگرانش متجمل به حساب نیاورند!
او، از ناآگاهی ـ های متنوع ـ نمی ترسند؛ اما از ناداری مالی چرا!
او، از بی حرمتی، بی دیانتی، بی ولایتی و... هراسی ندارد؛ اما از بی قدرتی چرا!
    به هر حال، اگر قدری واقع بینانه تر و بی پرده تر صحبت نمائیم، باید بگوئیم که بگونۀ بسیار حیرت بار و حسرت آمیزی عمده ترین ترسهای او ـ از جهتی ـ و محوری ترین بی توجهی های او ـ از دیگر جهت ـ متوجه زمینه و اموری است که: حفظ، رشد، شکوفائی و تداوم سلامت و کمال هویت او در گرو «حضور و یا غیبت» همان ها می باشد! و لذاست که بطور وحشتناکی در می یابیم که:
وی از وارستگی می ترسد! و نه از وابستگی!
از طهارت برونی و درونی هراس دارد! و نه از خباثت و نجاست!
از صداقت و برخوردهای صادقانه می ترسد! و نه از دروغ و خیانت!
از تعهّد معنی دار می ترسد! و نه از «لاقیدی» و بی بندوباری!
از عدالت می هراسد! و نه از ستمگری خود به دیگران!
از ایمان می ترسد! و نه از کفر و شرک!
از ایثار و احسان می ترسد! و نه از بخل و تنگ نظری!
     از آزادگی و استقامت می هراسد! و نه از ذلت کشی و تنبلی و...! و در یک کلام: او از هر آنچه به نفع حیات و هویت انسانی ـ الوهی اوست می ترسد و نه از آنچه به زیان آن! و روشن ترین نمودها و آثار حضور و حاکمیت این ترسها را می توان با اندک توجهی به متن نگرشها و گرایشهای او ـ آنهم در ابعاد بسیار متنوع و مختلف ـ به آسانی مشاهده کرد! چرا که این از ابدهِ بدیهیات می باشد که انسان از آنچه هراس آور می شمارد و یا می پندارد، عملاً دوری می جوید و به آنچه خوشایند خویش شمرده و می پندارد تقرب!
    برای فهم و گسترشِ بهتر و ثمربارتر این بحث ـ بویژه در شرایطی که خودمان امروز قرار داریم ـ بگمان این ناچیز، یکی از زمینه های بسیار مهمی که ضرورت دارد تا بدان پرداخته شود: بررسی و ارزیابی میزان تنفر، گریز و اعراض عملی ما، از «هراسِ شکست» و «هراس از پستی» به عنوان نتیجۀ نهائی آن می باشد. اگر چه بر مبنای دیدگاه و نظری ویژه، هراس از شکست چیزی جز هراس از پستی نتواند بود؛ زیرا، ما از شکست بدان علت گریزان و هراسان می باشیم ـ و به عبارتی خود را هراسان خیال می کنیم ـ که آنرا ملازم و منتهی به پستی میدانیم!
    به هر حال، آنچه کاملاً طبیعی می نماید اینست که با این بررسی، تا حدودی میزان تمایل گرایش و پویشِ عملی ما به «نیاز به پیروزی» و در نتیجه عظمت و کمال و... ارزیابی توانند شد. اینکه از نظر اصولی، انسان را نمیتوان از این هراس و این نیاز تخلیه کرد و خالی دانست، امری است طبیعی و مبرهن! منتها آنچه لازم به توجه می نماید اینست که یقین داشته باشیم «کمّیت و کیفیت» این هراس و نیاز در نزد افراد سالم و غیر سالم یکسان نبوده و هم جهت نخواهد بود!
    مکرر در مکرر یادآوری می نمایم که شایسته می نماید تا ارزیابی شود که انسانهای ناسالمی چون من، از شکست در زمینه های علمی، ایمانی، هنری، اخلاقی و... بیشتر هراس دارند و به پیروزی احساس نیاز و اشتیاق رسیدن دارند؟! یا در رابطه با زمینه های ثروت اندوزانه، تجمل گرایانه، شهرت طلبانه، ریاست مدارانه، قدرت محورانه، هوسجویانه، راحت خواهانه و...؟!

خواندن 1588 دفعه آخرین ویرایش در سه شنبه, 24 دی 1392 22:09
محتوای بیشتر در این بخش: « زمینه شناسی شجاعت گزینش »

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار