چهارشنبه, 25 دی 1392 08:31

سود شناسی

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     یکی از ویژگیهای انسان سالم را، آگاهی داشتن از «سودِ غنا محور و هستیمند» تشکیل میدهد! بدین معنا که چون او خود را دوست داشته، به خود احترام نهاده و نسبت به غنامندی، سربلندی، شکوهمندی و کمال هویت خود دلسوز می باشد، با دغدغه ئی تحسین برانگیز، دقتی شایسته، ارزیابی و عاقبت اندیشی ئی سخت مهرورزانه در پی شناسائی زمینه ها و اموری می باشد که واقعاً می توانند بر غنامندی، ثروت و ارزش وجودی و رشد و کمال راستین او «سود» رسانند.
     پس او، یک بازرگانی واقعی و سودجوی مخلصی است که هرگز و به هیچروی و به هیچ حال و موقعیتی، چشم از «سود» خویش نپوشیده و هر چه را به سودِ رشد، غنا، عزت، آزادگی، استقلال، طهارت، شکوفائی، احسان، سلامت و... خود بیابد، مورد معامله قرار میدهد! امّا...
     امّا هویت انسانی خود را ـ که جز نور، آگاهی، عزت، شکوه، والائی و... نمی باشد ـ به ازای هیچ چیز مادون آن معامله نکرده و به حراج نمی گذارد!
     باید اعتراف نمائیم، یکی از زمینه هائی که بدان سخت بی توجهی و بی مهری شده است، مسئلة بسیار مهم «سود جوئی معنیدارِ ربانی» می باشد.
     بگذریم از اینکه عده ئی سود مادی، اعتباری، فناپذیر و... را در برابر «ارزش» (سود هستیمند و هستی محور فناناپذیر) قرار داده و خواسته اند تا آنچه بحال همگان از نظر وجودی سودبخش است، با آنچه بحال فردی و یا دسته ئی ـ آنهم در زمانی و به اعتبار ویژه ئی ـ سودبخش جلوه می کند فصلی قرار دهند! در حالیکه از نظرگاه هستی شناسی و واقع گرائی، اینان در اشتباهی روشن ولی برای اذهان خام و قشرنگر ناپیدا، قرار دارند! و آن اینکه سود را ـ به دلیلِ اعتباری تلقی کردنش ـ به نفع عده ئی، گمان می کنند! بی خبر از اینکه بر مبنای نگرش هستی محور، نه چنین چیزی ممکن است و نه با واقعیت منطبق! زیرا سود ـ واقعی ـ آنست که: «به نفع غنا، رشد و سلامت» هویت آدمی باشد. و آنچه اینان به نفع خود و یا عده ئی تلقی کرده سودش لقب داده و در برابر ارزش (سود واقعی) می گذارند، جز زیان نتواند بود.
علت گیر افتادن بدام این توهمات براندازانه اینکه:
* اینان بجای اینکه به سود اعتباری ـ وهمی پشت نمایند، عملاً به خود پشت کرده اند!
* اینان بجای اینکه از سود اعتباری چشم بپوشند، از انسانیت و هویت انسانی خود چشم پوشیده اند!
* اینان نه تنها اینکه با خود و با هویت انسانی خود آشنائی و انس ندارند ـ تا سود و زیان واقعی، ارزشمند و هویت محور خود را شناخته و مشخص نمایند ـ که از این آشنائی و انس، هراس دارند!
* اینان می ترسند که: توجه، آشنائی و الفتِ با هویت و سود هویت، نقصهایشان را نمایان ساخته و به رخ آنها بکشد! و بعد، برای رهائی از شر آن فضیحت و دلشورۀ باطنی، مجبور به ترک آنچه بدان عادت کرده ـ و اینک سودِ خویش خیال می کنند ـ بشوند!

     آنچه آمد مؤید آنست که: مشکل اصلی و واقعیِ ایندسته از ماها «سود جوئی واقعی و انسانی» نبوده، بلکه فرار و هراس و دشمنی با «سودجوئیِ» واقعی میباشد! بدین معنا که شکل اصلی «فرار از سود، چشم پوشیدن بر سود» است! و این، خود زادۀ خودنشناسی، بی احترامی به خود، دشمنی با خود، بی توجهی به خود ـ و رویکرد همه جانبۀ بلاهت جوش به «داشتنی» هائی می باشد که ما، ناشیانه و نابکارانه آنها را به سود خود گمان می کنیم ـ می باشد! زیرا اگر موارد یاد شده نبوده و عکس آنها حاکمیت و غلبه داشت، ما را بر آن می داشت تا سود خود را به عنوان یک انسان شناسائی، زمینه ها، ابزار، راهها و روشهای تحقق و شکوفائی و رشد آنها را جستجو نمائیم!
     به هر حال، برای روشن تر شدن مدعا ـ آنهم نزد شما جوانترها ـ باید بگویم که مراد از سودِ واقعی «امری است وجودی» و در طولِ هستی و غنا و رشد و سلامت و کمال و آرامش و جاذبه و نورانیت و عزتِ هویت انسانی؛ و نه، اموری اعتباری اعتیادی مانند زیاد شدن تعداد باغها، خانه ها، پولها، مغازه ها، ماشین ها و...! چه با بلند رفتن عددِ اینها، بر آدمیت فرد، بر دانش فرد، بر هنر فرد، بر ایمان فرد، بر طهارت فرد و... چیزی افزوده نمی شود! چنانکه با پائین آمدن، کم نمی گردد!
     هر چند در بیشتر مواقع، افزون شدن عدد آنها همراه می گردد با کم شدن احترام بخود، دلسوزی به خود، رسیدگی به خود، آرامش و سلامت و پایمال شدن محبت به دیگران! چرا که توجه، سرمایه گزاری، دلسوزی و احترام جا عوض کرده! و فرد مریض ناسالم مثلاً بجای توجه به خود ـ توجه شود ـ به «تعداد» باغها و... خود توجه و اعتیاد پیدا می کند! نه به خودِ باغها و... بلکه به «عدد برتر»!
     آنچه آمد، مؤید این نکتۀ ظریف می باشد که در یک تقسیم بندی کلی و فراگیر سود:
       یا انسانی ـ و از جنس هویتِ انسانی ـ است؛
      یا ضدانسانی ـ و در جهت تحقیر، تخفیف و تضعیف هویت انسانی ـ ، و یا پائین تر از هر دو! لذا، توجه و گرایش به هر یک از انواع یاد شده، فرد را تا همان مرتبۀ از وجود متحول می سازد! یعنی:
     اگر سودجوئی انسانی باشد، فرد را از مراتب مشخصِ هویت انسانی برخوردار ساخته و «صورتِ انسانی» او را نمودار، متجلی و متظاهر می سازد!
     اگر سودجوئی ضد انسانی باشد، فرد از مرتبۀ انسانیت ساقط شده و دارای صورت و هویتی می باشد، از جنسِ خود سودجوئی های او! باید تأکید نمایم که در این صورت او به حیوان بدل نشده؛ چرا که حیوان بسیار شریف تر، عزیزتر و محترم تر از آنست تا خلافِ فطرت خود عمل نماید! بلکه به مرداری بدل می شود که: پست ترین حیوانات واقعاً بر او شرف دارند!
     و اگر سود جزئیِ وی ـ به دلیل جهل و غفلت و زمینه های غیرمغرضانه ـ پائین تر از این هر دو باشد، از وی صورت و هویتی از جنس همان «سود» طراحی و بنمایش خواهند نهاد!

     بر مبنای نگرش یاد شده، اگر خوب و دلسوزانه و واقع گرایانه به نگرشها و گرایشهای سودجویانۀ خود نگریسته و آنها را مورد ارزیابی قرار دهیم، متوجه این واقعیت تلخ خواهیم شد که اغلب ماها به نحوی گرفتار، دربند، زنجیری و زندانی بوده! و جالب اینکه: از این وضعیت به دلیل اعتیادی که پیدا کرده ایم رنجی، نفرتی و گریزی هم نداریم!
     و باز اگر بهتر دقت شود، این نکته مسجل می شود که: اغلب ماها، نه تنها از ژرفای گرفتاری خود و از پی آمدها و آثار هویت برانداز خود غافلیم، که متأسفانه گاهی آنرا «تلاش برای رشد، کمال، سلامت، آرامش، جذابیت، عزت، آزادگی و...» تلقی میداریم! زیرا هر کدام، آرزوها، هوسها و خواسته های ارزیابی نشده ـ و در واقع ناشیانه»ئی داریم که عملاً در بند سازند! و در این میان فقط انسان سالم است که هم نسبت به وضع وحال و... خود آگاه و بیدار می باشد؛ هم نسبت به هویت خود، سلامت و رشد و آرامش و... خود دلسوزی عملی نشان میدهد؛
    و هم عملاً  نگرشها و گرایشهای خود را طوری طراحی کرده و شکل میدهد که به «سود» حرمت وجودی وی تمام شود! لذا میکوشد تا:
* عوامل اصلی سودرسان را شناسائی نموده و بکار گیرد؛
* عوامل ریشه ئی زیان رسان را شناسائی نموده و دفع نماید؛
* راههای رسیدن به سود واقعی را شناسائی کرده و عملاً در پیش گیرد؛
* راههای نفوذ آسیب ها و زیانها را شناسائی نموده و سد نماید؛
* روشهای رسیدن به سود واقعی را پیدا کرده و از آنها بهره گیرد؛
* روشهای زیان رسان را معین کرده و از آنها بپرهیزد؛ لذا تلاش دلسوزانه و حرمت محورانه بخرج میدهد تا اولاً خود را برای رسیدن و تحقق سود واقعی خودش مجهز و آماده ساخته، و ثانیاً در برابر عوامل زیان رسان خود را نباخته و با دقتی شایسته، محاسبه و ارزیابی های کاملاً لازم و مهرمحور با زمینه برخورد نماید.
     به هر حال، انسان سالم و دلسوز به خود، عوامل در بند ساز (زیانبار) و سودآور (رهاننده) را در زمینه های «فرهنگی»، «اقتصادی»، «سیاسی» و در حوزه های فردی و اجتماعی را عمیقاً مورد بررسی قرار میدهد تا ناشیانه خودش، خود را از «سود» واقعی خود محروم نساخته و در زمینۀ سودشناسی فریب زندانبانان و زندانسازان درونی و برونی را ـ نخورده باشد.
    این نکته را هم تذکر داده باشم که: فریب ـ اعم از فریب دادن و یا فریب خوردن ـ بیش از دو گونه بنظر نمی رسد:
1 ـ آنکه به نفع ـ خیالی، وهمی و... ـ یکطرف و به زیان طرف دیگر می نماید!
2 ـ آنکه به زیان هر دو طرف می باشد.

     در اینکه فریب واقعاً زیانبار است حرفی نبوده ولی زیانبارترین گونۀ آن اینست که: شخص دانسته، توجیه گرانه و ذلت کشانه با خود از در فریب وارد شود! و خودش ـ مثلاً برای رسیدن به فلان سود وهمی و اعتباری ـ خودش را فریب داده و واقعاً به خودش زیان برساند!
     آنچه بی نیاز از اثبات می نماید اینست که فریب امری ضدانسانی ـ ضدارزشی بوده و عملاً در برابر انسان قرار دارد! منتها حساسیت و اهمیت مسئله، دقیقاً بهتر و بیشتر زمانی مطرح شده و مورد توجه قرار می گیرد که «بعدِ انسانی و گوهر هویت فرزند آدمی» مورد هجوم قرار گیرد!
     زیرا من، وقتی به فکر فریب دیگری بر می آیم، اگر چه ممکن است بر مبنای تخّیلات و توهمات ابلهانۀ خودم، برایم سود اقتصادی، سیاسی و... بار آورد! اما در اینکه انسانیت، هویت و صورتِ انسانی خودم ـ از ناحیۀ خودم ـ مورد هجوم واقع گردیده است، هیچ شکی نتواند بود! اگر چه که انسانیت طرف مقابل نیز!
    زیرا، با وی به عنوان فرزند آدمی و موجود مکرم و شایستۀ احترام برخورد نگردیده و بلکه ابلهانه، کینه توزانه و... هتک حرمت گردیده و عملاً «کرامت و هویت» انسانی او، بجای یک «شیئی» نهاده و پذیرفته شده است!
    از سوئی، فریب، تداعی کننده و در مواردی اثبات حضور و حاکمیت جهل و غفلت را ـ حداقل نسبت به یک طرف معامله را ـ می نماید! منتها ـ باز هم تکرار می نمایم که بدترین و هویت براندازترین ـ فریب وقتی روی نموده و تحقق پیدا می کند که: فرد برای توجیه و اثبات نگرش و گرایش خود، نه تنها دلایل عقلی و ارزشی ندارد! بلکه عقلاً آنرا مردود می شمارد! ولی عملاً از آن دست نمی کشد! و نمونه؟!
    هیرویینی ها! رشوه خوران! ریاست پرستها! شهوت باره گان! و بدتر و رسواتر و رذیل تر و کثیف تر و... تر از همۀ اینها: عالمی که خود را و دینداری که خود را در عمل به حراج می گذارد!
    امروز، برای همۀ شما عزیزان یک وظیفۀ تحقیقی هم دارم! امید دارم آنهائیکه همت بیشتری دارند کار تحقیقی خود را در آخر هفته برایم تسلیم کرده باشند! موضوع بسیار ساده می باشد. باین معنا که بنده چند تا پرسش مطرح میدارم و شما پاسخهای سنجیده شده، ارزیابی شده و دقیق تانرا ارائه فرمائید.
1 ـ فریب در چه زمینه هائی بیشتر شایع بوده و حاکمیت دارد؟!
2 ـ ما، با رویکرد به فریب خود، چه «ابعادی» از حیات خود را مورد هجوم یافته و زمینه ها و نقاط حمله و هجوم را در چه «مواردی» مشخص می کنیم؟!
3 ـ واکنش و به زبانی، عکس العمل ما ـ اعم از مثبت یا منفی؛ جائیکه احساس ناراحتی داریم یا احساس خشنودی و نشاط ـ در چه مواردی شدیدتر می باشد. مواردیکه به خرد و دین ما زیان
می رسد؟ یا به لذت ها و هوسهای ما؟! مواردی که خرد و دین ما سودمند می گردند؟ یا هوسها و لذتهای مادی ما؟!
4 ـ جهت فریب ها ـ و در واقع جهتِ سود شناسیها ـ به کدام سوی می باشند؟ و به عبارتی دیگر: مردم در زمینه و امور علمی، هنری، اعتقادی، اخلاقی و... یکدیگر را فریب داده و مثلاً علم و هنر و اخلاق و ادب و ایمان و... را از چنگ یکدیگر بدر می برند؟ یا پول و ریاست و قدرت ضدانسانی را؟!
5 ـ اصلاً چرا ماها در زمینه های علمی، هنری، مذهبی و... یکدیگر را فریب نداده و سود علمی، اخلاقی، اخلاصی، هنری و... خود را رشد نمی دهیم؟!
6 ـ آیا خود ما، به موضعگیریهای نگرشی ـ کنشیِ بی ارزش، فناپذیر، مقطعی و... بیشتر به فریب دادنِ خود مشغولیم؟! یا دیگران به فریب دادنِ ما؟!

     آیا در گرایشهای عملی و موضع گیری های نظری، مثلاً وقتی می خواهیم به ارزشی و یا سودی دل داده و ایمان بیاوریم و یا عملاً مسیر تحقق و رسیدن به آنرا طی کنیم، دیگران بیشتر ما را فریب داده و بدام نگرشها و گرایشهای بی ارزش و یا بد سقوط میدهند؟ یا مجدانه، سرافرازانه و با اشتیاق خود ما آنرا گزیده و با پای آزادی و اختیار آن جهت را طی می کنیم؟!

خواندن 1753 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: « آفرینشگری موضع شناسی »

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار