چهارشنبه, 25 دی 1392 08:38

آفرینشگری

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     در ادامۀ بخشهای گذشتۀ خود پیرامون ویژگیهای انسان دلسوز به خویشتن و ارزش مدار به ذکر این نکتۀ بسیار دقیق و قابل تأمل می رسیم که: یکی از ویژگیهای انسانی که به کمال وجودی خودش رسیده و می کوشد تا مراحل برتر کمال تجربه و قلّه های تعالی را فتح نماید «آفرینشگری و یا خلاقیت» می باشد.
     البته باید بپذیریم که: بارزترین خصلتِ «انسان بما هو انسان»، تلاش در جهت آفرینش «خود انسان» می باشد؛ و این، به فرد خاصی تعلق نداشته و هر آنکس که از خلاقیت در سطح بسیار بالا و والائی برخوردار باشد، نه تنها آنرا دریافته و تصدیق می نماید! که اشتیاق رسیدن به قله های آفرینشگری ـ که منجر به پیدایش انسان کامل تواند شد ـ در او پدیدار خواهد شد.
     اصلِ ذوق خلاقیت ـ به عنوان امری فطری و انفکاک نابردار ـ به سنِ معین و افرادی ویژه مربوط و متعلق نبوده و ما، حتی در کودکانِ ممیز هم ذوق و دغدغۀ خلاقیت را مشاهده و تجربه کرده می توانیم. مثلاً، زمانیکه به کودک اسباب بازی و یا «آجر پلاستیکی» میدهیم در عین حالی که می بینیم در تلاش ساختن چیزی می باشد، متوجه می شویم که تنها به ساختنش اکتفا نمی کند! یعنی او با کار خودش، هم هنرنمای است و هم هنرمندنمای؛ زیرا، تنها به اینکه چه ساخته است بسنده نکرده، بلکه می کوشد تا دیگران بفهمند که «چه کسی ساخته» است.
    در واقع او، می خواهد خلاقیتش را به رخ دیگران بکشد. لذا آنچه را می سازد ـ ولو چندان جالب هم نباشد ـ همینکه در حد خودش سر هم بندی کرد ـ به دیگران، به همبازیهای خودش و یا به پدر و مادرش نشان میدهد تا به آنها بفهماند که من «این را آفریده ام»!
    به هر حال، ذوق خلاقیت بطور فطری در انسان وجود داشته و همۀ انسانها در طول حیات خودشان به خلاقیت هائی دست پیدا می کنند! منتها، هم استعدادها فرق می کنند و هم در هر سنی قدرت ابداع و خلاقیت متفاوت می باشد.

     باید یادآوری نمایم که: آنچه ما می گوئیم با آنچه هنرمندان می گویند ـ و منظورشان هنر و جلوه های ویژۀ هنری مثل شعر، موسیقی، نقاشی و... می باشد ـ فرق می کند؛ ما در این بحث ویژه، اصلِ آفرینشگری را فراتر از زمینه های خاص و معهود هنری در نظر می گیریم. یعنی منظور ما این نیست انسان (هر انسانی) حتماً شاعر می باشد و یا خواهد شد! یا موسیقیدان و یا نقّاش! اما تأکید می داریم که: ذوق آفرینندگی در او وجود دارد! حال، اگر در حوزۀ مثلاً شعر نتوانست چیزی قابل قبول بیافریند، در حوزۀ مثلاً سیاست و یا اقتصاد می آفریند! و اگر در این زمینه ها نتوانست در حوزۀ مثلاً دیانت، روحانیت و معنویت از خود چیزی را طراحی کرده و بنمایش می گذارد! و همۀ انسانها ـ حتی معلولین ذهنی ـ از این امر و مزیت بطور فطری برخوردار بوده و به خلق و ارائه ی امر و یا پدیده ئی می پردازند! منتها چیزی که هست اینست که هر کس متناسب با هویت خود و نیز «متناسب با دانش و بینش و نظام ارزشی ـ آرمانی» خود چیزی می آفریند. یعنی ما انسانی نداریم که مطلقاً آفرینشگر نباشد؛ منتها هر کس «چیزی» می آفریند.
    بعضی انسانها هستند که چون در زمینه ها و جنبه های آفرینشگری وجودی عرضه و توانِ آفرینشگری خود را به کار نمی اندازند، در زمینه های مخالف و مقابل «شرّ و بدی» می آفرینند! زشتی، ستم، تباهی و نابکاری تولید می کنند! چون از جنس زیبائی، نظم، کمال، غنا و زمینه های مهر پراکن و پرجاذبه نمی توانند تولید و ارائه کنند، از جنس کینه، خشونت، پلیدی و غیره تولید می دارند!
    لذا، اگر مدققانه و حکمی برخورد و بررسی شود، متوجه می شویم که «باز هم آفریده اند»! اما از جنس منفی و ناشایست ها! در خلق و ابداع وی شکی نیست، در کیفیت و گوهر مخلوقش حرف است!
    حال، اگر با این معیار به موضوع توجه و دقت نمائیم، درخواهیم یافت که حتی خونخوارهای تاریخ بشر، هنر و خلاقیت خودشان را از طریق خونخواری به نمایش گذاشته اند! و دلدادگان به انسانیت و الاهیت و... جان دلدارجوی و هویت بیبدیل کرامت گستر خود را! چنگیز و هلاکو و... هنر خویش را از طریق خونخواری به ثبت رسانیده است و بایزید و حلاج و خواجۀ انصار، از طریق شکوفا ساختن عشق و عرفان و ایثار و هدایت و...!
     به هر حال، انسان کمالگرایِ ارزش محور دلسوز به خویشتن نیز، از طریق آفرینشگری و خلاقیت است که ـ از یک طرف ـ خود را دارای عزتِ وجودی، دارای اقتدار وجودی، دارای شکوه، زیبائی، نورانیت، کمال و جاذبه «ساخته» و «یافته» و از دیگر طرف، از همین طریق و زمینه و... به نوعی خودباوری بی بدیل و هوشربا می رسند!
    لازم به تأکید میدانم که: فقط از همین طریق است که انسان «خود» را به قله های عزت و اقتدار وجودی، به قله های جلال، شکوه، جاذبه و زیبائیهای وجودی می رساند! به ویژه آنگاه که دست به «خودسازی» زده و خلاقیت خویش را متوجه «خلقِ هویت ربانیِ» خویش می سازد.


    باید یادآور شوم که: ساز و کارهای این امر را خداوند به اختیار همه قرار داده و گذاشته است؛ منتها رسیدگی دلسوزانه، نظام بخشی ارزش محورانه، و مرتب سازیهای زیبانمایانه، عزت نما،
کرامت نما، کمال نما، شکوفاگر و طراوت بخشیدنِ به همۀ این موارد، کاریست که خود انسان دلسوز به خویشتن به سر انجام می رساند! یکی شعر می سازد؛ دیگری تابلوی نقاشی تولید میدارد؛ یکی قطعۀ موسیقی ابداع می نماید و یکی هم هویت ربانی خود را شکل بخشیده و به نمایش می گذارد! و از همین طریق و تعقیب همین زمینه هاست که «انسان» به قله های جاذبه، زیبائی، شکوه، سنگینی و کمال دست پیدا کرده و آنگاه که خود را به آن قله ها رسانیدند، به نوعی کاملاً ویژۀ از خودباوری مجهز می شوند که آنرا، از راه و جای دیگری به دست نمی توان آورد! چرا که این خود باوری از طریق آفرینش به وجود آمده و دارندگان آن، با همۀ هستیِ خود در می یابند که چیزی ابداع کرده و آفریده اند! و لذا با همۀ وجود معتقد می شوند که: ما هم قادر هستیم تا در حدّ وجودی خودمان، آفرینشگر باشیم.
    به یاد یک حدیث قدسی بسیار زیبا افتادم؛ حدیث، حدیث قدسی بوده و خطاب مستقیم به «بندگانِ» حضرت دوست می باشد ـ و نه به بندگان نفس و دنیا و...! و آن اینکه:
عَبدی اَطِعنی اَجعَلُکَ مِثلی اَو مَثَلی؛ یعنی: هم مِثلی آمده و هم مَثلی؛ بندۀ من! اطاعتم نمای (از دستورات من مو به مو پیروی کن) تا تو را مثل خود بسازم و یا مَثَلِ خود قرار دهم.
    تو را مثل خود بسازم تا تو هم آفرینشگر شده، و تو هم بتوانی ابداع و خلاقیت داشته باشی؛ تو هم از ارزشها، منشها و روشهای ربوبی برخوردار شوی؛
حال اگر مَثَل را اصل بگیریم، معنا اینگونه می شود که: تو خود مثل باشی، تا هر کسیکه تو را می بیند، من را به یاد بیاورد! چونانکه مثلاً وقتی ما «گلی پلاستیکی» را می بینیم، بخواهیم یا نخواهیم گلِ طبیعی بیادمان می آید! و حتی اگر عکس و تصویر گل را ببینیم، باز هم گل طبیعی را بیاد می آوریم!

    به هر حال،آرمانگراهای دلسوزی که به خود احترام نهاده و مشتاق کمال خود و شکوفائیِ همه جانبۀ خود می باشند، همۀ تلاش آنها متوجه آنست تا با خود آفرینشگرانه برخورد نمایند و نه با اشیاء و امور اطراف خود؛ یعنی اگر توجه و تلاش و دغدغه ئی دارند، در دست اول متوجه آنست تا با «خود» و با همة ابعاد وجودی «خود» خلاقانه و آفرینشگرانه برخورد کنند. آنهم با در نظر گرفتن این نکته که: این برخورد از هر نظر «تک» و بی مانند باشد.
    می دانیم که یکی از حوزه های کنشی انسان، زمینه و حوزۀ اجتماع می باشد؛ در این حوزۀ ویژه تلاش و کوشش اینان بر آنست تا مراوده و تعاملات اجتماعی، همیشه و همه جا برخوردی فعالانه داشته و هرگز کارهایشان تقلیدی و تکراری و... نباشد؛ کنش دیروزشان هم وزن و همگون کنش امروز، و کنش فردایشان همانند کنش امروز نباشد! چرا که، از عمق جان دوست میدارند تا با خلاقیت و نوآوری همراه باشد. و اگر در بعد سیاسی موضعگیریهائی دارند، تلاش آنان بر اینست تا در این بعد خلاقیت چشمگیری داشته و ارزشها، زمینه ها و اموری تازه و قدسی را در حوزۀ نگرشها و کنشهای سیاسی خود و دیگران به نمایش نهاده، ایجاد نموده و ارائه نمایند! و اگر ـ احیاناً و فرضاً ـ مسئول ادارۀ امور خلق الله می شوند، کوشش می نمایند تا از جنبۀ آفرینشگری همۀ زمینه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی مردم را چه نگرشها و چه کنشها خلاقانه، بارور، نو شونده، و ابداعی بسازند.
    در واقع اینان، با همۀ زمینه های وجودی خود ـ چه در ابعاد نظری و چه در ابعاد عملی ـ از موضعی آفرینشگرانه برخورد می کنند! حال، این امکان وجود دارد که در همۀ موارد و مراحل موفق نبوده و به نتیجۀ مورد نظر دست نیابند ولی، آنچه مهم است و اصیل است و ارزشمند می باشد اینست که: اینان از موضع آفرینشگرانه برخورد کرده و نقطة ابتدای حرکتشان از موضع آفرینشگری و خلاقیت بوده و دوست دارند تا: دیگران، به نحوی خردمندانه و ارزیابانه از نگرشها و کنشهای اینان جانبداری کرده و جانبداریهای سرفرازانه و مشتاقانه ئی هم بنمایند!
    از سوئی، چون زمینه، امر و برخورد خلاقانه، نوآورانه و آفرینشگرانه را ـ هم به نحوی فطری و هم به گونه ئی تحقیق شده، تحلیل شده و ارزیابی شده ـ دوست میدارند، لذا آرزو دارند تا دیگران هم این نحوۀ از کنش ـ و حتی اگر خواستی بگو: این نحوۀ از کنش را مقلدانه و با سرافرازی و ابراز افتخار ـ به سرانجام رسانند!
    به عبارتی دیگر: اینها تلاش می کنند تا «خود و زندگانیِ خودشان» را؛ جنبه های ظاهری و باطنی «وجودشان» را؛ موضع گیریهای فردی و اجتماعی شانرا و در یک کلام، همۀ جنبه هائی را که به نحوی مربوط به «خود» شان میشود، از طریق خلاقیت به نمایش گذارند! که متأسفانه افرادی همچون منِ بینوا و بی درد و نادلسوز به خویشتن و ... این ذوق را نداشته و این اشتیاق و توان را در خود نمی یابند! درحالی که انسانهای دلسوز و حرمتگزار به خویشتن در همة زمینه ئی که میخواهند «خودی» نشان بدهند، این خودنمائی دلنواز و شورانگیز را از طریقی خلاقانه و آفرینشگرانه نشان داده و ثابت می کنند که مبتکر و آفرینشگر می باشند.
    اینان، از طریق همۀ تنشها و تلاشهای خویش، برای دیگران ثابت می کنند که تنشهایشان از نظرهای مختلف، تکراری، بی معنا و فرساینده نبوده، بلکه هر لحظه زیباتر، ارجمندتر، مثمرتر، پرجاذبه تر، والاتر و دل انگیزتر می باشد.

خواندن 1767 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: « تجربۀ آزادی سود شناسی »

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار