چهارشنبه, 25 دی 1392 19:24

انگیزه بخشی

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     آنچه پذیرش آن به هیچ برهانی نیازمند نمی باشد اینست که نفس زندگانی فرزند آدمی با حضور و پویائی انگیزه تلازم ضروری و حتمی داشته و هیچ عاقلی بخود اجازه نمی دهد تا فعلیتِ زندگانی را از فعلیت و شادابی انگیزه قابل انفکاک تصور نماید!
    و این، مؤید آنست که تداوم حیات انسانی بدون حضور و پویائی انگیزه ناممکن می باشد؛ منتها به دلیل اینکه ـ حتی ـ حیات ویژۀ انسانی، در حوزۀ معین و مشخص خودش از مراتب متنوع و ویژگیهای کاملاً متنوعی برخوردار می باشد، انگیزه ها نیز متنوع شده و از شدت و ضعف، درخشش و کدارت، سلامت و ناسلامتی و... برخوردار توانند شد. زیرا آنی که در حوزۀ حیات طبیعی زندگی نموده و اهدافی زیست شناسانه او را به جستجو و جنب و جوش وامیدارد، چون همۀ اشتیاقش بهره وری از حوزۀ حیات غریزی و لذائذ کاملاً طبیعی بوده و احکام و آثار همین مرحلۀ از حیات او را در چنبر خویش گرفته است به انگیزه هائی مجهز می باشد که با عالم طبع و منطق حیات غریزی تناسب دارند! و آنی که از حوزۀ حیات غریزی و احکام دربند سازنده اش آزاد شده و توانسته است خود را به حوزۀ حیات عقلانی برساند چون همۀ آرزو و اشتیاق وی را رسیدن به حیاتی معقول و جلوه های عقلانی و لذت های هوشربای عقلانی تشکیل میدهد، طبیعتاً مجهز به انگیزه هائی می باشد که زندگان به حیات غریزی را هرگز از رنگ و بویشان خبری نمی باشد!
    و یقینا ًآنی که می خواهد از این هر دو مرحله و موطن  گذشته و زنده به دل شده و از همۀ نعمت ها و آثار حیات قلبی برخوردار گردد، هرگز نخواهد توانست که تنها بر مبنای احکام انگیزه های طبیعی و عقلانی سیر نموده و از انگیزه هائی متناسب با عالم قلب و موطن ملکوتِ هستی خویش بی بهره بماند!
   به هر حال، هر کدام از نحله های حیاتی و نظام های فرهنگی متناسب با دید و شناخت خویش از انسان و ظرفیت های وجودی او و همطراز با موضعی که اندیشه و عملشان بر مبنایش پا گرفته و حرکت نموده و منظری که از آن برای دیدار این موجود ناشناخته (انسان) سر بر آورده اند، ـ بنابر طبیعت ذاتی خود ـ برخی انگیزه ها را به طرد و نفی برخاسته و تلاش می کنند تا آنها را از حوزه نگرشها و گرایشهای مردم خود دور بسازند و از برخی انگیزه ها جانبداری می نمایند تا به آثار و نتایج مورد نظر خویش دست بیابند!
   آنچه این نگرشها و آرمانها را از حوزۀ نظر به موقف عمل کشانیده و هدایت می نماید، تا آنجا که تجارب جهانی مؤید آن می باشد، یا «نهاد آموزش و پرورش» جامعه بوده و هست و یا افزون بر این نهاد کلیۀ وسایلی که در زمینۀ ارتباط افکار و اندیشه ها و رسانیدن اطلاعات مشغول به عملی بوده و برآنند تا «نظام رفتاری و ارزشی» مردم را به شکل و رنگی که خود می خواهند در بیاورند.
   بطور مثال در نحله ئی از حیات و از دیدگاهی «ثروت» یک ارزش بی رقیب بوده و همۀ نگرشها و گرایشها را بر محور خود می خواهد و می گرداند! از اینرو مدافعان این نگرش همۀ نیروهای وجودی خود ـ اعم از حواس ظاهری و باطنی، جهازهای ظاهری و باطنی و نهادهای علمی، عقلی، اخلاقی، عاطفی، ایمانی و غیره را در جهتِ رشد و توسعۀ «ثروت» بکار انداخته و فدای ثروت می نمایند! برای اینان هزارها پیامبر و امام و فیلسوف و عارف و شاعر و... به اندازۀ یک «پولدار» ارزش ندارد؛
   اینان همۀ ارزشهای اخلاقی، ایمانی، عاطفی، عرفانی و عقلانی را فدای ثروت نموده و حتی حاضر می باشند تا برای رسیدن به ثروت به همنوع خود ستم نمایند! به مال و جان و ناموسش تجاوز نمایند؛ به نابودی وی همت گمارند و غیره! لذا، اینان به انگیزه هائی مجهز می باشند که فقط به سوی ثروت میراندشان و بس! همچنانیکه در نحله ئی دیگر از حیات «ایمان و عرفان و عشق» یک ارزش بی رقیب شناخته شده و همۀ نگرشها و گرایشهای مدافعان خویش را پویائی بخشیده و انگیزه هائی به میدان می کشاند که می توانند دارندگان خود را به قله های ایمان و عرفان و عشق فرا کشاند.
  دقیقاً بر مبنای همین باور و بینش است که از یکسو متوجه اهمیت و ارزش توجه و نگرش و تأمل جدی به انگیزه ها و گونه های متنوع و کارکردهای مختلف و احکام و آثار بسیار متفاوت آنها می شویم؛ و از دیگر سوی متذکر می گردیم که: تربیت معنیدار نه تنها می فهماند که چه نیروها و انگیزه هائی انسان را از سطح حیات حیوانی فرا کشانیده و به اوج حیات انسانی هدایت می نمایند؛ که می فهماند: چه انگیزه هائی را باید جانبداری و تقویت نمود تا انسان در هر نگرش و گرایش، از دام سائق های طبیعی ـ که ویژۀ حیوانات می باشند ـ رهانیده و در هر آنی از لحظه های حیاتی، او را عملاً در مسیر حیات انسانی و در جریان به نمایش نهادن شکوفائی و باروری خصایل انسانی قرار دهد.
   تربیت معنیدار نه تنها بیدارمان میدارد تا دریابیم که: چه انگیزه و عواملی مایۀ هدایت انسان به مدارج اعلای «بودن و شدن و نه فقط داشتن» می شود که به نحوی با جان متربّی رابطه پیدا کرده و انگیزه هائی را در اقلیم وجودش فعال می سازد که وی را از ذلتکدۀ «داشتنی های باز دارنده» آزاد ساخته و عملاً در مسیر «موجودی خدایگونه شدن» قرار می دهد.
   این نحلۀ از تربیت انسان را آگاه می سازد که چه انگیزه ها و نیروهائی ضمانت رسیدن به مراتب عالی خردمندی و خردورزی، هنرمندی و هنرورزی، ایمان محوری، عرفان گرائی، ارزش گرائی و... را به عهده گرفته اند! همانگونه که می تواند انسان را با نیروها و انگیزه های مخرب و فاسد کنندۀ لایه ها و مراتب مختلف اقلیم وجودش آشنا گرداند، هم راههای مبارزه با این آفتها را برایش نشان دهد؛ هم ابزار و وسایلی کارآمد و مؤثر برای چنین پیکاری را در خدمتش قرار دهد و هم روشهائی مجرب را به وی القاء نماید!
   به هر حال، باید یادآور شویم که: تربیت معنادار، با انگیزه هائی که تولید و پویا ساخته و در مرکز نگرش و گرایشها قرارشان میدهد، نه تنها انسان را از پژمردگی، اختگی، انجماد، بوزینه صفتی، وادادگی و گیرندگی و انفعال و... می تاراند که اولاً، انسان را به پُربارترین، غنابخش ترین، دفاع پذیرترین، تطهیر کننده ترین و در یک کلام: خدائی ترین انگیزه مجهز میدارد؛ثانیاً، انگیزه های یاد شده را در مرکز دید و عملی وی قرار داده و همۀ نگرشها و گرایشها را به وسیلۀ همانها به سوی اهداف و نتایج نهائی می راند؛
 
ثالثاً، بنابر طبیعت ذاتی خود ـ که فرا رونده و فراکشاننده بودن است ـ شادابی و توانمندی و پویائیِ مستمر خودِ انگیزه ها را نیز ضمانت می کند.
 
رابعاً، برای هر مرتبۀ از وجود و هر مرحلۀ از کمالِ فرزند آدمی ـ آنهم در جمیع سطوح و کلیۀ لایه های وجودی ـ انگیزه های مناسب را تهیه دیده و پویندگی می بخشاید

خواندن 1833 دفعه آخرین ویرایش در چهارشنبه, 25 دی 1392 19:31

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار