چهارشنبه, 25 دی 1392 20:18

آیینه داری از کُلیت زندگانی

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

    در اندیشۀ مدافعان تعلیم و تربیت معنیدار، حیات از گستره، ژرفا، طراوت، زیبائی، جذبه و شکوهی حصارشکن برخوردار بوده و از هرگونه تهدید، حصارپذیری و تک ساحتی پذیری تبری می جوید. یعنی در این نگرش، نه زندگانی فردی محدود می شود به خوردن و خوابیدن و لذت بردن از دیدنیها، شنیدنیها، داشتنی ها و زمینه های مشابه و لذت محور آنها؛ نه محدود می شود به فهم برخی از حقایق و ابعاد وجودی و رویدادها و شگفتی های طبیعت؛ نه محدود می شود به رفاهِ بیشتر و شغل و پست و مقام دهن پُرکن؛ نه محدود می شود به مناسباتِ وهم بنیان طبقاتی و اقتصادی؛ نه محدود می شود به پر کردن حافظۀ فرزند آدمی از مفاهیم و صور علمی دیگران؛ نه در بند فقط لذتهای بی شائبۀ زیباشناختی طاقت می آورد؛ نه خود را در حوزۀ احکام و مناسبات قدرت و شهرت و... محکوم میدارد؛ نه از توسعۀ قشرگرایانۀ ابزارمحور انسانیت برانداز حمایت می نماید؛ نه از مذهب ذلتبار «تکنوکراتیسم» پرادعا برانداز جانبداری می نماید؛ نه خود را در حوزۀ احکام و تعاملات خشک، رهبانیتی خشک و تعطیل کننده محبوس میدارد! و نه ...؛ بلکه به همۀ عرصه های حیاتی و روابط جدائی ناپذیر آنرا در همۀ اشکالِ نباتی، حیوانی، انسانی، ملکی و الهی را مورد توجه جدی قرار داده و به تناسب گسترش وجودی و توسعه و تعمیق تنشهای ربانی در همۀ حوزه ها و ساحت ها، خود را با زیبائی و جاذبه ئی هوشربا به تماشا می گذارد!
    آنچه این مکتب تربیتی را از مکاتب تک ساحتی و ناپخته جدا می دارد همین نگرش گسترده و گرایش ژرفا ناپیدا می باشد که نمی گذارد در بعدی ویژه، حوزه ئی تنگ، گوشه ئی کوچک ـ بسیار کوچک ـ تنیده، هم حوزۀ مدرکات خود را تنگ و تاریک کننده سازد؛ هم حوزۀ تنشهای عمومی خود را و هم حوزۀ تجربه ها و دریافتهای متنوع حیاتی خویشتن را؛ چرا که تعلیم و تربیت معنیدار، به دلیل اینکه انسان و پرورش هویت الهی او را محور توجه و وجهۀ همت خود قرار داده است، نه از همداستان شدن با حوزه های متعالی حیات بیمی به خود راه میدهد تا با کمال بی عرضگی، بجای افزودن بر تجربه ها و دریافتهای حیاتی، روش «حذفی» پیشه نموده و هر جا پای همت و عرضه اش را لنگ پنداشت ـ در حالی که این پندار، واقعاً جز خیال و پنداری پوچ نتواند بود ـ به حذف و رد و انکار و لاجرم انکار نهادنِ ابعاد و ساحتهای متنوع حیاتی پرداخته، از ترسِ تحملِ تلاش برای تحقق آثار و پی آمدهای ارزش ناپیدای آن ساحت ها، تن به هراس و ذلتِ حذف محورانه سپرده، خود و حیات و ظرفیت های حیاتی خود را در گوشه ئی تنگ از پهنۀ حیات ـ و لاجرم تعلیم و تربیت ـ محبوس و محکوم سازد.
از چشم انداز طرفداران این نگرش، اگر تعلیم و تربیت قادر نباشد تا پهنۀ گستردۀ زندگانی و تجربه های متنوع و ژرف آنرا آیینه وار بتاباند؛
اگر از توان به نمایش نهادنِ ظرفیت های انسانی، ملکی و ربانی آن بی نصیب بوده و به زاویه نشینی و زاویه گزینی ترغیب نماید؛
اگر نتواند زیبائیهای هوشربای لایه های متعالی حیات عقلانی ـ اشراقی را در حوزۀ تجربه ها و دریافتهای بلاواسطه و هستیمند انسان بکشاند؛
اگر از شناسانیدن نیازهای واقعی ـ که با هویت متعالی انسان در رابطه ئی تنگاتنگ قرار دارند ـ محروم بوده و نتواند مرز میان آنها و «نیازنما» ها را روشن سازد؛
اگر نتواند اندوه دور ماندن از «هویت ربانی انسان و کمالات انسانی» را در دلها حاکم ساخته و دغدغه ئی مقدس را در جانها پویا و شکوفا گرداند؛
اگر نتواند هراس جدا افتادن و دور ماندن از زمینه ها و ارزشهای بشکوه انسانی را در اقلیم جان فرزند آدمی استیلا بخشد؛
    و در یک کلام، اگر نتواند انسان را در مسیر خدایگونه شدن و خدایگونه زیستن پویا سازد، معنای وجودی خود را از دست داده، عیناً و عملاً به چیزی بی معنا ـ و در مواردی ویژه به امری معناستیز و ضد انسانی ـ بدل خواهد شد.
    این در حالی است که تعلیم و تربیت معنیدار بر آنست تا از متربّی خود ـ به عنوان واقعیتی پویا و شکوفا ـ موجودی بسازد که خود «آیینۀ تمام نمای کمالات وجودی، تبلور هوشربای قلبی مهرورز و عشق محور و پاسخی مجسم به همۀ انتظارهای ارزش محور و مهرافزای بوده باشد آنهم در حدی که چون او را دیده باشی، چنان اندر یابی که همۀ این ارزشها و کمالات را دیده باشی؛ و آنگاه که او را داری همه را داشته، و احساس غنای وجودی تو را از هر آنچه مادون آنها است بی نیاز گرداند.
   این نگرش مؤید آنست که تعلیم و تربیت معنیدار از ظرفیت و توان آزاد کنندگیِ قابل تأملی برخوردار بوده و عملاً در همین جهت پویا می باشد. آنچه تذکرش در این مقطع از کلام زاید نتواند بود اینست که: تا وقتی انسان در هراس ـ و به ویژه در هراس بودن در موقعیتها، وضعیت های محدود کننده؛ در هراس داشتن و یا نداشتن چیزهای محدود کننده؛ و در هراس اموری باشد که از نظر رتبۀ وجودی  مادون هویت او می باشند ـ بسر می برد، عملاً نمی تواند در متن زندگانی ئی قرار داشته باشد که مسبوق و محصور به تربیت معنیدار بوده و از مزایا و ارزشهایش بهره مند است!
   امروزه، وقتی به فورمولها، اصول و احکام جهان «فن سازی» توجه می نمائیم به سادگی متوجه می شویم که: نه تنها این روشها ـ و لاجرم نگرشهای باطنی آنها ـ متربی را به تک بعدی شدن، تک ارزشی شدن، تک جهتی شدن ـ و لاجرم محدود بینی و محدودیت گرائی ـ تشویق و ترغیب می نماید! که عملاً در می یابیم فرد را از انواع هراس ها ـ هراس نیافتن شغلی دهن پرکن ـ ، رفاهی هوس محور، عنوانی وهم بنیان، شهرتی پوسیده باطن و... ـ پُر می سازند!
    و این کار، از دیدگاهی ویژه، نوعی تربیت زدائی تلقی می گردد. چرا که این روش، با استفاده از احکام و اصولی کاملاً وهم بنیان و برای تحقق اهدافی کاملاً ضد ارزشی ـ ضد انسانی، تلاش می ورزد تا متربی را از رسیدن به تعلیم و تربیت آزاد سازنده، غنابخش، اشباع کننده، بینش زای، بی آلایش، پرجاذبه، زیبا و روشن باز دارد.
   طبیعی است که تا وقتی بر تعلیم و تربیت، همین پایه ها، اصول و احکام استیلا داشته باشند، نه متربی می تواند از دام ترسهای خیالی ـ وهمی آزاد گردد؛ نه از آرامشِ انسانی و معنیدار تجربه ئی روشن و مستقیم حاصل نماید و نه هم از رشدی ارزش محور برخوردار گردد

خواندن 1635 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: « خودباوری تقویت آرمانگرائی »

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار