چهارشنبه, 25 دی 1392 22:09

رانش از بی حُرمتی

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)

    یکی دیگر از ویژگیهای فرهنگ و پیام فاطمۀ زهرا(س)اینست که انسانرا از بی حرمتی نجات میدهد، بدون مقدمه و بدون درخواست پوزش، همچون گویندگان و تحلیل گران نو پای بدون روش از خود و از همۀ مخاطبان خود می پرسم که: آیا «ما» با حرمتیم؟! یا بی حرمت؟!
    آدمی که فکر و خیال و دهان و قلبش به گند دروغ آلوده است، حرمت و احترام دارد؟!
    آنیکه باطنش با کثافتهای دنیا طلبی و بیش خواهی و... آلوده می باشد، نزد چه کسی احترام دارد؟!
    فرزند حضرت زهرا (س)یعنی امام صادق (ع) می فرماید: دروغ می گویند آنهائیکه حبّ دنیا در دل شان بوده و ادعا می کنند که ما از موالیان و پیروان ائمه، از موالیان فاطمه(س)و... می باشیم! دروغ می گویند! و خداوند دروغگوی را لعنت کرده (از خود دورش ساخته) است! چرا که حُبّ دنیا با حُب ولا سازگار نمی باشد!
    آنیکه خود را از حب دنیا پر ساخته است، قیمت او هم به اندازۀ دنیای مورد توجه و محبت اوست! و چون دنیا جیفه است، قیمت آن نیز برای جیفه خوار قابل ملاحظه تواند بود!
    در حدیث قدسی وارد شده است که همۀ دنیا ـ نه آنچه ما از دنیا و زرق و برقهای آن شناخته ایم! بلکه دنیا به مفهوم کُلیت آن ـ نزد خداوند به اندازۀ بال مگسی ارزش ندارد!
    با اینمایۀ از باور، باید بررسی کرد و پرسید: کسیکه در گرو چنین موجود بی ارج و اسیر چنین امر بی ارزشی باشد، چه قیمتی دارد تا مردم به او حرمت قایل بوده و احترام گذارند؟!
    به هر حال، باورمان بر اینست که این فرهنگ را آورده و به نور افشانی وا داشته اند تا ما را از شر این بی حرمتی ها آزاد سازد! از شر آن جهالتها، از شر آنهمه هراسها، آن ناپاکیها، آن ستم ها و آن... نجات بخشد.
    بنده، در یکی از جلسه ها، انواع ترسهائیکه بر زندگانی هرکُدام از ماها ـ از جوانها بگیر تا پیران نود ساله ـ حاکم می باشد، و ما هم آنها را با کمال شکیبائی حمالی می کنیم، تبیین و دسته بندی کردم!
    بررسی هایی از آن دست ثابت میدارد که: آنقدر ترسهای متنوع، بی معنا، آزار دهنده، خجالتبار، آرامش ستیز، فقر آور و ذلیل کننده بر ما مستولی بوده، آلودۀ مان ساخته، از رشد و کمال و... بازمان داشته و به بدتر از آن «اسیر و معتاد» ساخته است که خودِمانرا، رشد و کمال و آرامش و معنی بودن خود را بفراموشی سپرده ایم!
    نکند فردا چنین شود! نکند از چشم فلان دنیازدۀ هوسران بیفتیم! نکند از رفتن به فلان تفرجگاه محروم شویم! نکند پارچه و مد لباسمان را مُدپرستان تأیید نکنند! نکند نیروهای تجاوزگر ناتو از افغانستان رفته و طالبان برگردند! نکند مزدوران نیروهای خارجی دخترم را به استخدام در نیاورند! نکند...؛ نکند...!
   نکتۀ دردانگیز قضیه اینست که همۀ ما هراسمندان از داشتن هراسهائی که جنبۀ وجودی داشته و با امور وجودی رابطۀ هستیمندانه دارند محروم بوده و هیچگونه احساس ناامنی هم ـ از بابت نداشتن این هراسها ـ نمی کنیم! بدین معنا که اصلاً دلهره و هراسهائی از ایندست بر ما یورش نمی برند که:
   نکند از رشد و شکوفائی عقلانی محروم بمانیم! نکند در حوزۀ عاطفه و هنر، نتوانیم شخصیتی اثبات کنیم! نکند میدانداران عرصۀ دیانت و عرفان ما را تحقیر کنند! نکند نزد خداوند، فرشتگان و عباد مخلص او سر افکنده شویم! نکند تجاوز پیشه گان، با مضاعف ساختن تجاوزگری (با اشاعۀ نگرشها و گرایشهای ضدمذهبی و اخلاقی و...) ما را به دامهای خجلتبارتری بکشانند! نکند مسئولیتهای عقیدتی، سیاسی، عقیدتی، فرهنگی و...، در نظر و عمل ما کمرنگ شود! و...!
   و علتِ اصلی و زیربنائی همۀ اینها آنست که: ما خود را چنانکه شایستۀ مرتبۀ وجودی ما می باشد نشناخته و نپرورانیده ایم!
   از آنست که به خود ما ـ به عنوان موجودی برتر و محترم تر و عزیزتر و شریف تر و مبارک تر و... ـ ایمان نداریم! 
   از آنست که برای دنیای خود، عمر خود، هستیِ خود، نظام وجودی خود، معنای انسانی خود و... قدر و ارج و حساب کتابی نه می شناسیم و نه هم باز کرده ایم! و بدتر از آنچه آمد اینکه: خیال می کنیم همانطور که زندگانی خود ما، از معنی و ارج و حرمت و نظم و قانون و توازن و تعادل و برکت و آرمان والا و مقدس و آثار عزت بار و... محروم می باشد، همۀ هستی هم همانگونه بی حساب و کتاب و لبریز از محرومیت است!
    به هر حال، خوبست تا برای فعال ساختن اذهان و جرّار نمودن خردها پرسشی را مطرح داریم مبنی بر اینکه:
اگر زندگانی خود را رنگ خدائی داده و بهره ور از ویژگیهای حاکم بر حیات حضرت فاطمه(س)داریم، آیا بخود محبت و دلسوزی ورزیده ایم یا خیانت؟
آیا به سود معنی دار می رسیم یا به زیان؟!
آیا بر کرامت و شرافت و عزت و آرامش و آزادگی و... ما افزوده می شود یا کم؟!
آیا تاریخ ـ از هر قماش و رنگ عقیدتی و نحلۀ نگرشی ـ تأییدمان میدارد . یا ردِّمان؟! و آیا...؟

خواندن 1998 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: « غنا بخشی ستم زدائی »

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار