پنج شنبه, 26 دی 1392 16:35

متکاء یا پرتگاه؟!

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

    تا جائیکه زندگانی بشر و تجربه های بشری نشان داده و تأئید می نمایند، هر انسانی و قومی و تباری دارائیهائی داشته و همیشه بر آن بوده و هستند تا سرمایه های وجودی و دارائیهایشان را توسط کسی، امری و یا چیزهائی محافظت بدارند! حال این سرمایه ها درونذات باشند و یا برونذات، فرقی نکرده و اصرار می ورزند تا آنها را «دیدبانی نیرومند و محافظانی حساس و معتمد» دیدبانی و حراست نمایند تا از هرگونه آفت و آسیب و گزند و... در امان باشند!
    به طور مثال، برخی برآنند تا آرامشِ وجودی آنها ـ اعم از آرامشِ جسمانی، عقلانی، قلبی و... ـ را، دیدبانی به نام «ثروت» نگهداری نماید؛ و لذا، عملاً زمام سرمایه های خود را به دستِ ثروت داده و «حفظِ آرامشِ» خود را هم، در پناه ثروت جستجو و سراغ می کنند! و متأسفانه، در بسیاری از جایها مشاهده می داریم که قضیه اینگونه می باشد! هر چند که: دلسپردگان به این زمینه، ادعاهائی بسیار بشکوه و شورانگیز را هم مطرح میدارند! ولی متأسفانه موضعگیریها، جهتگیریها، ابزارگزینی و روش گزینی های خودشان، باطل کنندۀ آن ادعاها می گردند!
    گاهی و در مواقعی مشاهده می داریم که فردی، روزی هشت، نه ساعت تلاش عرق ریزانه و جدّی و پر دغدغۀ اقتصادی را با تحملی تحسین برانگیز انجام میدهد! و احساس خستگی و رنجش و دلزدگی و... ئی هم به وی دست نمی دهد، و چون از وی می پرسیم که: چرا فقط اینهمه کار اقتصادی؟! به راحتی و با خاطرجمعی و یقینی شگفتی بار پاسخ میدهد: برای تأمین آرامش و آسایش خود و...!
    حال، اگر پرسشگر زیرک بوده و بلافاصله بپرسد که: روزانه چند ساعت کار و تلاش فکری، عقلانی، عاطفی و... می نمائی؟! از نحوۀ پاسخ و برخورد وی با این پرسش، متأسفانه متوجه می شویم که: ساعات کارهای فرهنگی ـ عبادی به حداقل تنزیل می یابند!
     در واقع، ایندستۀ از انسانها، نگهبانیکه برای خود انتخاب می کنند، دیده بانی است شکننده و لرزان، که حتی از توجیه عمل و موضع خودش هم بیرون آمده نمی تواند! چرا که اگر به ادامۀ پرسشهای خود بپرسیم که: آیا، آرامش و آسایش راستین قلبی ات را می توانی با اقتصاد محافظت نمائی؟! آنهم به نحوی که هیچ آسیبی هم به ثروت و هم به آن آرامش نرسیده و هیچ آفتی آندو را ضایع نکند؟! هرگز نمی تواند بگوید: «آری»! چرا که آرامش قلبی فقط به وسیلۀ امری دیگر (توجه و ذکر حق) تحقق پیدا کرده و امنیتش از ناحیۀ امری دیگر، ابزار و روشهائی دیگر است که فراهم شده و ضمانت می گردد!
     برخی دیگر برآنند تا احترام، ارج و عزت وجودیشان را به دیده بانی به نام شهرت بسپارند؛ و لذا همۀ نیروها، سرمایه ها، استعدادهای بی نظیر ـ و حتی ثروتی که با خون دل جمع کرده اند ـ می گذارند و هزینه میدارند تا به آوازه و شهرتی برسند! چرا که معتقداند، احترام وجودیشان وقتی تأمین می شود که شهرت داشته و نام و آوازه داشته باشند!
     لذا، زمام امور زندگانی خود را به شهرت سپرده و فعالیتهای خود را در جهت کسب شهرت قرار داده و کلیۀ نیروها و سرمایه های خود را در همین جهت و مسیر هزینه میدارند!
     دستۀ دیگری، هستی، حیات، سرمایه ها، کمال و عظمت وجودیشانرا به دیده بان و محافظی به نام «ریاست» می سپارند! و لذا، از هرگونه پستی، ذلت، دنائت و... یی استقبال می کنند تا به ریاست دست یابند! اینان، مزدوری، اسارت، بردگی و وابستگیِ هر پلیدی را می پذیرند تا به کرسی ریاست برسند!
     با جان و مال و حرمت و سرنوشتِ ربانیِ دیگران به بازی بر می خیزند تا رئیس شوند!
     خون انسانهای بی گناهی را هدر می دهند تا خود رئیس گردند!
     کشور و میهن شانرا به گرو نهاده و به اجنبی می سپارند تا به ریاست برسند! حال چرا؟! برای اینکه: گمان می برند ما فقط زمانی دارای هستی و عظمت وجودی و... خواهیم بود که رئیس باشیم!
     برای اینکه گمان می کنند، وقتی اسم شان رئیس بود «آدم تر» شده، با کمال تر و با عظمت تر می شوند!
    و این واقعیتِ تلخ را، در هر «سه زمینه ئی» که به عرض رساندیم، همۀ ماها به چشم دیده و تجربه کرده ایم!
    از کوچک تا بزرگ تجربه کرده اند که: عدۀ بیشماری از انسانهای خودفریب، دیده بانی که برای حفظ و حراست از عظمت، کرامت، حرمت، شرافت و... خود انتخاب می کنند یا «ثروت» است! یا شهرت یا ریاست!

خواندن 1517 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: « تکیه زدنِ به هوا تکیه گاهی امن »

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار