پنج شنبه, 26 دی 1392 16:47

تکیه زدنِ به هوا

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

    بررسیهای گوهریابانه، هر محقق بینشوری را به این باور خدشه نابردار مجهز می دارند که: هر کدام از این «پاسبانها و دیده بانها» واقعاً خودشان «ناتوان» و محتاج به نگهبان و حارس می باشند! به طور مثال، ثروت، خود وابستۀ به ثروتمند بوده و خودش را عملاً دیگری پاسداری و محافظت می نماید! زیرا، چنانکه روشن و بی نیاز از برهان می باشد خود ثروت، اصلاً نمی تواند سرمایه های وجودی، کرامتها، والائیها و... صاحب ثروت را پاسداری و یا رشد بخشیده و کامل سازد! و اگر برخی کودکانه «نقشِ دهش و ایثار» را به «خودِ ثروت» داده و آنرا حافظ کرامت و شخصیت ثروتمند خیال می کنند و نه «خرد، ایمان و ایثار و...» او را، ما را با کودکان سالمند سر مجادله نمی باشد!
    حال، اگر از مقوله ها و اموری چون ثروت، شهرت و ریاست صرف نظر کرده و متوجه دیگران شویم، چون خرد و بینش و تجربه ـ و حتی خود وجود و هستیِ دیگران ـ فریاد می زنند که دیگران خود محتاج سرپرستی و دیده بانی می باشند، شایستۀ پیروان فاطمه آنکه: برای دارائیهای ربانی خود دیده بانی انتخاب نمایند که واقعاً توان حفظ سرمایه هائی از آندست را دارد. دقت شود:
اگر از آدم مشهور و پرآوازه، کوچکترین تحطی یی سرزند «بد نام» می شود! و این یعنی: خودِ این زمینه محتاج و فقیر بوده و شدیداً به پاسدار و نگهبان محتاجند! زیرا، نحوۀ و مرتبۀ وجود، حیثیت و تقرر وجودی آنها به گونه ئی است که «عینِ ربط و عین اتکاء» به دیگری می باشند؛ خود عین فقر و ربط می باشند و نه چیزی برتر!
پس به همین دلیل، و نیز چون خود محروم از بیداری، حساسیت، حیات و تعهد و جهتگیری و... می باشند، خود محتاج به دیدبان و محافظ می باشند!
آنیکه ناشیانه و خیالبافانه سرمایه های ربانی خود را به حارسی به نام ثروت و یا شهرت و ریاست می سپارد، حتی اگر نسبت به خود و ثروت و... تعهد انسانی و معنیدار داشته باشد باید حداقل و دلسوزانه از خود بپرسد که:
   اصلاً «ثروت و یا...» نسبت به انسانِ دارنده اش چه «تعهدی» دارد؟! آیا اگر کسی از اختیارات خویش بهره گرفته و ثروتش را تریاک، شراب و یا... دیگری خرید، ثروتش به وی تعرض کرده و می گوید: تو که اینهمه زحمت کشیدی و عرق ریختی و... چرا از من ـ به عنوان حافظ و نگهدارندۀ سرمایه های وجودی خود ـ چشم برگرفتی و مرا وسیلۀ بدست آوردن موجوداتی تلخ و نجس و... قرار دادی؟! و یا وقتی رفت و عسل خرید و یا قرآن، آیا از او تشکر می کند!؟
   واقع مطلب اینست که: اگر خوبِ خوب، ژرفای روان و عمق جانهای این افراد را بشکافند، متوجه این واقعیت تلخ خواهند شد که: این دستۀ از موجودات، عملا و واقعاً متکیِ به تخیلاتِ وهن آلود بوده و اسیر «به به» و نواهای بی معنا و پوچی از همین دست می باشند!
   این در حالیست که واقعاً و متأسفانه و بدبختانه نمی دانند که این به به دیگران، هرگز امری وجودی و ارزشمند را به آنها هبه نکرده و نمی افزاید!
   این ها نمیدانند که اگر: «کلوخی را نهاده و همۀ انسانها را موظف داریم تا بگویند که: «به به! چه الماس گران گوهری!»! هرگز و به هیچروی آن کلوخ الماس نخواهد شد!
   پس، آنی هم که از گوهر کرامت، شرافت عزت و... محروم و بری باشد، هرگز و به هیچروی ثروت و شهرت و ریاست، به او، از جنس آدمیت و کرامت و شرافت و... چیزی داده و افزوده نمی توانند!
   به هر حال، آنهائی که به قول ظریفی «عضو حزب باد! می باشند، اولاً، وقتی با به به و...! مواجه شدند، خیال می کنند که واقعاً «آدم» شده اند! و ثانیاً: آنچه جنبۀ وجودی داشته و واقعاً هستیمند می باشد؛ آنچه را در هستی، با هستی و از هستی است، رها کرده و کنار می نهد تا به چیز و یا امر اعتباری تکیه زده و از این طریق خود را پاسداری نمایند!
   در واقع، چون فاطمۀ زهرا(س) میداند که مقوله های غیرخدائی و زمینه های غیر ربانی خود ناتوان و خود محتاج به متکاء و دیده بان می باشند، به دیدگان همیشه بیدار حق تکیه می زند.

خواندن 1824 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: « چارۀ بیچارگی متکاء یا پرتگاه؟! »

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار