جمعه, 27 دی 1392 08:28

کنشِ مهر انگیز

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     حضرت(س)در آخرین بخش این فراز، آرمانِ بیبدیل و هوشربائی را مطرح می فرماید که اگر بشریت متوجه گسترۀ عظمتِ ارزشی ناپیدای آن شده و آنرا سر لوحۀ نگرشها و کنشهای خود قرار دهد، همین دنیای مادی به جنتی بدل تواند شد شگفتی زای! زیرا، اشاره به عمل و کنشی دارد که فقط متوجه جلب رضایت و خشنودی و پسند خداوند می باشد! وَالْعَمَلَ بِمٰا تُحِبُّ وَ تَرْضیٰ! یعنی:
    مرا مباشر عمل و انجام دهندۀ کنش و تلاشی قرار ده که تو دوستش میداری و ترا خوشنود می سازد! و نه دیگران را!
    عملی که تو دوستش میداری و ترا راضی میسازد! و نه نفسم را؛ نه هواپرستان و اسیران نفس و دنیای دون را؛ نه عقل جزئی و به رشد نارسیده ام را؛ نه آن عملی که نفسم دوست میدارد و او را راضی می سازد! بلکه فقط آن عملی که تو دوستش میداری و خشنودت می سازد.
    اگر دقت شود، متوجه می شویم که هر انسانی از طریق کنش و جهت گیری های عملی خود، کسی را خشنود ساخته و چیزی یا امری محقق میدارد؛ مثلاً، وقتی تشنه ایم و به سوی منبع آب می رویم، برای اینست تا «خودمان» را خشنود ساخته و حیاتمان را شادابی و تداوم بخشیم!
    در این عمل ابتدائی ویژه، کنشگر بر آنست تا «منِ» خود را راضی سازد؛ و چون همین «من» می خواهد تا حیاتش ادامه داشته باشد، می خواهد تا کم آبی بدن را رفع داشته و ضمناً رنج تشنگی را زایل کرده باشد؛ و اینها مؤید آنند که: عمل برای همین مقاصد و اهداف به سر انجام رسیده است! و لذا، با انجام کار مذبور «من» راضی می شود!
   در همۀ گرایشها، اصل ترضیه حاکمیت داشته و کنشگر، گاهی مستقیم و زمانی به گونۀ غیرمستقیم به خشنودی مورد نظر دست پیدا می کند! مثلاً، شاگرد می خواهد تا اوستا و یا معلم را راضی سازد! و لذا، تلاشها و کارهائی را به سرانجام می رساند که اولاً معلم دوست میدارد؛ و ثانیاً، او را راضی می سازد! و معلم نیز می خواهد تا شاگردان و یا ادارۀ... را راضی ساخته باشد! هر چند ـ همانگونه که تذکر رفت ـ هر کدام از اینها، از طریق کنش هائی ویژه و ترضیۀ طرف دیگر، خود نیز به نوعی خشنودی باطنی دست پیدا کرده و «منِ» خود را خشنود میدارند!
   به هر حال، در دنیای ما و در زمینه های اجتماعی نیز کتله ها و نهادها و تشکل های بزرگ، برآنند تا از طریق تلاشها، کنشها، جهتگیریها و گرایشهای خویش، کسی و یا کسانی ویژه را راضی ساخته و اموری را محقق بسازند! و لذا، به آن نگرشها و گرایشهائی روی می آورند که افراد مورد نظر آنها دوست میدارند و آنها را راضی می سازد! مثلاً:
   دولت فعلی ما ـ که اکنون در پناه انساندوستان! در پناه امنیت باوران! در پناه مدافعان حقوق بشر! در پناه مدافعان آزادی، پیشرفت، تمدن، تجدد و... به قدرت رسیده و به حکومت دست یافته است! ـ هر تلاشی را که وجهۀ همت خود قرار می دهد برای آنست تا «ملت» را راضی نگهداشته و در جهت آزادی، استقلال، سربلندی، عزت و آرامش همۀ جانبۀ ملت باشد!
   از همین روی هم هست که: هر چه تلاش و توان دارد در جهت خدمت به مردم انجام می دهد! و لذا، نه به فکر خانۀ خود است و نه به فکر گرد آوردن مال و منال برای خودش و نه حتی، حرف پیامبران و مومنان و مخلصان و زاهدان جهان را، مبنی بر اینکه اینهمه از خودگذری، میهن پرستی و مردم گرائی و... افراط بوده و اینهمه از خودگذری خلاف حکم خدا می باشد، می شنود! بلکه: فقط عشق به خدمت دارد تا با حذف خدا و پیامبران و ارزشهای خدائی و... مثلاً مردم از او راضی باشند!
   و مردم را هم می بینید که: از اول صبح تا آخر شب بحق او دعای بد می کنند! چون هم نان گران شده! هم اشغالها و کثافتها به کوچه ها و بازارها و اماکن عمومی تلمبار! هم فساد اداری بیداد می کند! هم دزدی و اختطافِ رسوائی آور! ملت ها هم بیشتر از دولتی اینسان و امریکا و اروپا و... چه توقعی می تواند داشته باشد؟!
   حالا، اگر از شوخیهای بی مزه ئی از ایندست بگذریم، واقعیت ها مؤید آنند که: از رئیس جمهور این مملکت بگیر، تا آنهائی که پست و مقامهای کلیدی دیگر را در دست دارند، زد و بندهائی با سیاسان و غارتگران و تجاوزپیشگان و استثمارگران کلاش بهم رسانیده اند، و همه، جز اینکه می خواهند اربابهای اروپائی و سیه رویان امریکائی و... از آنها راضی باشند چه حرفی داشته و چه کاری می کنند؟! لذا، همۀ تب و تلاشهایشان متوجه آنست تا غرب از آنها راضی بوده و چهار روز بیشتر در همین عفن کدة ابلیسی و موقعیت های نفرت انگیز ذلتبار نشسته و بد نامیهای بیشتر تاریخی را به نام خود ثبت کرده، برده وار زندگی کنند! خفتبار دزدی نمایند و با نام و جان و عرض و هویت خویش ببازی برخیزند!
   آنهم برای اینکه: چهار تا پلید و کثیف و کلاش مانند بوش و بلر و... از آنها راضی باشند!
   و در یک کلام: هر کس برای جلب رضای کسی تلاش کرده و عملی را انجام می دهد تا همان کس از او راضی باشد، امّا فاطمه(س)آن عملی را دوست میدارد که فقط خدا آنرا دوست داشته و فقط خدا را راضی و خشنود می سازد؛ و نه نفس خودش و بچه هایش و... را!
   در واقع، بر مبنای همین آرمان و در رابطۀ با همین نگرش و اهداف است که: پس از آنکه بر پیامبر و آلش درود می فرستد، می فرماید که: اَللّٰهُمَّ اِنّی اَسْأَلُکَ مِنْ قُوَّتِکَ لِضَعْفِنٰا!
    بار الها! مرا بدان مقام و مرتبت برسان که ضعف و ناتوانی من، توسط قدرت و توانمندی تو از میان می رود!
    نه توسط قدرتهای وحشیان آدم خوار! نه توسط نیروهای چپاولگر بین المللی! نه توسط تجاوزپیشگان و استثمارگرانی که امروز هستند و فردا خود طعمۀ وحشیانی چون خود می شوند! نه توسط قدرتهائی که به هزار و یک فساد و مرض و آلودگی و بدبختی و سیه روئی و... گرفتار بوده و آلودگی ها و فسادهای اخلاقی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، هنری و... آنها روشن می باشد‍!
    زهرای اطهر(س)هرگز بر آن نیست تا ضعف و ناتوانیش با چنین قوتهائی برطرف شود! بلکه بر آنست تا با قوتی قدسی که جز نور، جز طراوت، جز رشد، جز سرفرازی و عزت و آزادگی و طهارت و جز بقا به بقای نورانی حق، چیزی از او متصور نیست و در او جلوه گر نمی باشد، برطرف شود. و لذا درخواست می کند: وَ مِنْ غَنٰاکَ لِفَقْرِنٰا وَ فٰاقَتِنٰا!
    و اگر فقری، کمبودی و نیازی دارم فقط از طریق غنای وجودی تو ـ ای غنیِّ مطلق ـ بر طرف شود!
   درست که انسان محدود و بنده است و گنجایش آن مرتبۀ از غنای وجودی مربوط به حضرت دوست را ندارد، ولی فاطمه(س)میداند که «استعداد وجودیش» تا کجاها دامن گستر و اوج ناپیدا می باشد؛ و لذا، به اندازۀ استعداد وجودی و اشتیاق کرانه ناپیدای عبدیتش می خواهد تا از آن غنای وجودی، غنای قدسی و غنای کاستی زایِ جبروتی که هیچ فقری تهدیدش کرده نمی تواند و هیچ زمانی از او خالی بوده نمی تواند پُر شده و برخوردار گردد! و نه از غنا نماهای اعتباری و چند روزه!
   قوتی می خواهد توان افزای، ضعف زدای، فقر برانداز و نه...!
   حضرت سلام الله علیها در پایان همین توسل در خواست می کند: اَللّٰهُمَّ اِنّی اَسْأَلُکَ... مِنَ حِلْمِکَ وَ عِلْمِکَ لِجَهْلِنٰا.
   بار الها! از حلم و علم خود برای زدودن نادانیم، هبه فرمای! چرا که می داند اگر به علم حق متعلم و نورانی شد، هیچ شک و جهل و غفلت و نارسائی و... ئی، در هیچ بعدی از ابعاد وجودیش او را دنبال و تهدید نتواند کرد!
   واقع مطلب اینست که در همین عصر خودِ ما که، به راست یا دروغ آنرا عصر مشعشع علمی گمان می کنند، اینهمه رنج و فقر و تشویش و دلهره و ضعف و بدبختی و ناتوانی و... به این دلیل ابعاد وجودی ما را ـ اعم از فردی و جمعی، سیاسی و اقتصادی، فرهنگی، اخلاقی و هنری ـ فرا گرفته است که ما «به علم محدود و مشوب به جهل» خود متکی می باشیم! زیرا:
   ما به عقل جزئی و محدود خود، به برداشت و پنداشت نارسای خود، به علمی که با غفلت و جهل همدوش بوده و به محدودیت ویژۀ متنوع گرفتار است متکی شده ایم.
   لذا، نسبت به آنچه که علی الظاهر شناختی هم داریم، در تجربه و عملی متوجه می شویم که شناخت ما نارساست! اگر به ارزشهای انسانی، الوهی، عبادی و... آنچنانکه شایستۀ خودِ آن ارزشهاست دل نمی دهیم، بدان دلیل است که به عقل و علم الهی مجهز و آراسته نمی باشیم! و اگر از ضد ارزشها روی بر نمی تابیم، بواسطۀ آنست که با علم الهی روشن و نورانی نشده ایم تا زشتی و گوهر و حقیقتِ نازیبای آنها را بیابیم و مشاهده داریم و از آنها، روی برتابیم.
   و این ها، همان آرمانهائی ست که اگر بشریت بدانها مجهز شود، هیچ بدبختی در هیچ زمینه ای از زمینه های زندگیش، و در هیچ لحظه ای از آنات و لحظه های حیاتیش او را دنبال نخواهد کرد! زیرا، ما معتقدیم که اگر انسان، این دستۀ از آرمانهای قدسیِ حضرت فاطمه(س)را مورد توجه و تلاش عملی خود قرار دهد، یقیناً، هم نظام آرمانی خود را به نظام آرمانی آنحضرت(س)نزدیک و همسو تواند ساخت؛ هم نظام نگرشی ـ کنشی خود را با نظام نگرشی ـ رفتاری آن بانوی عظمای خلقت هم جهت، همگون و هماهنگ تواند نمود؛ و هم، از بند اینهمه نارسائی، کاستی و کژی و درد و دلهره و هراس و... رهائی پیدا خواهد کرد!

خواندن 1568 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: « آرزو یا آرمان؟! بی خواستی »

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار