جمعه, 27 دی 1392 08:59

راههای پیروزی

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

    این تذکر را همینجا داده باشم که انسان به یکی از دو طریقه و روش می تواند نمره بگیرد: یکی، از طریقِ «تبعیت» و همسو ساختن اراده و هدف خود با اراده و هدف دستور دهنده!
    مثلاً در طریق تبعیت از نفس و یا شیطان، سر تا پا فرمانبری و تبعیت گردد؛ آنهم تا آنجا که شیطان به تأیید و تمجید تبعیت او پرداخته و به وی بگوید «مرحبا»! مرحبا به تو که من برده و تابع سر سپرده ئی چون تو نداشته ام و ندیده ام!
    و دیگر، از طریق «مخالفت و جحاد» در برابر نفس و شیطان! تا از این طریق واقعاً پوزش را به خاک مالیده و همۀ ترفندهایش را نقش و شیطان! تا از این طریق واقعا! پوزش را به خاک مالیده و همۀ ترفندهایش را نقش بر آب نماید! آنهم در حدی که خود شیطان اعتراف نماید و بگوید: به به! واقعاً در میدان محبت خدای سبحان تو برنده شده ای! و زهرائ اطهر(س)بر آنست تا در میدان عشق به محبوب نمره بگیرد!
   اگر بخواهیم از طریق دیگری وارد همین مسئله شده و از این فراش مقدس ـ که به شناسائیِ «آرمانهای» والای دخت نبی گرامی اسلام منتسب می باشد ـ راه و روش و موضع عملی پیدا کرده و درس عملی بگیریم، باید بررسی و ارزیابی نموده و ببینیم که: نزدیک ترین تقرب جستگان به حق چه داشتند؟! به چه زمینه ها، امور و مواردی عملاً توجه داشته و نیروهایشان را در چه راهی و برای رسیدنِ به چه اشیاء و اموری صرف می کردند!؟
   آنها مقرب بارگاه الهی بوده و یا هستند، خود را برخوردار از چه زمینه هائی ساخته و نسبت به چه زمینه هائی بی توجه بوده و هستند!
   مثلاً، موسی(ع)چه داشت و در زمینۀ بدست آوردنِ چه تلاش می کرد؟! ابراهیم(ع)توانمندیهای خود را صرف تهیه و گرد کردنِ چه چیزها و اموری می نمود؟! نوح(ع) در راه تحقق چه زمینه هائی تلاش می کرد؟
   ابوذر و سلمان و مقداد و کمیل و بلال و... دل را در گرو چه زمینه هائی نهاده بودند؟! تا از طریق همان دارائی ها ـ و اگر خواستی بگو آرمان محوریها ـ خودشان را توانستند به محبوب و معشوق حقیقی برسانند؟!
   حتماً داستان موسی(ع)را شنیده اید که با چه مشکلاتی مبارزه کرد تا در سایۀ محبت حق قرار گرفت؛ وقتی از شرّ نابکارهای فرعون مجبور به فرار شده و پس از تحمل سختی هائی به کنعان رسید، از فرط خستگی، گرسنگی و... به کنار چاهی نشست و دستها را به دعا بلند کرده فرمود: رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ؛ چرا که حتی غذای همان یک وعدۀ خودش را هم نداشت!
   حال، تو خود آن همه عزت و راحت و آرامش کاخ و دربار فرعون ـ آنهم به عنوانِ فرزند و جانشین فرعون ـ را تصور نمای! و این نیازمندیِ همراه با خدا جوئی را!
   به هر حال، وقتی دختران شعیب(ع)را دید که آمده اند کنار چاه تا گوسفندان خود را آب بدهند ولی جوانهای نیرومند فرصت و نوبت را رعایت نمی کنند، بلند شد و با شجاعتی بی نظیر به جوانها گفت: بروید کنار که نوبت این دخترها می باشد!
   آنها هم وقتی با جلال و هیبتِ موسوی مقابل شدند، خود را کنار کشیدند و موسی(ع)با چالاکی و نیرومندی، آب را از چاه کشید و گوسفندانشان را آب داد! بعد آمد سر جایش نشست و گفت: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ!
   دختران شعیب(ع)وقتی گوسفندان را بخانه بردند پدرشان پرسید: روزهای دیگر شما دیر می آمدید، ولی علت چه بود که امروز بسیار زودترِ از هر روز آمدید؟! آنها داستان را گفتند! و شعیب(ع)هم یکی از دختران را فرستاد تا موسی(ع)را نزد وی بیاورد!
   لطافتها و ظرافتهای این داستان بیش از آنست که بتوانش بیان و شرح نمود، منتها خلاصه اش اینکه: موسی(ع)را به نزد شعیب(ع)بردند! پس از معارفه و بررسی ها و... شعیب(ع)به او گفت حاضری نوکرم بشوی! و گوسفندانم بچرانی؟! و موسی علیه السلام که جز به خدای واحد نمی اندیشید گفت بلی! و هشت سال چوپان بود!
   به هر حال باید ارزیابی شود که این مقربان بارگاه الهی چه آرمانهائی داشتند؟! در اندیشۀ رسیدن به چه چیزی و چه امری بوده اند؟! چه موضعگیریهائی، چه ابزارگزینیهائی، چه روش گزینی ها و... داشته اند. چه کرده اند که به این مرتبۀ از شرافتها، عزتها و عظمت ها دست یافتند؟ دل به چه چیزی و سرمایه های وجودی بر سر چه آرمانی بستند و نهادند که مثلاً به مقام کلیم اللّهی و خلیل اللّهی و... نائل آمدند؟!
   موسی(ع)یک شبان، یک نوکر، یک از کاخ و راحت و سلطنت گذشته یی که خود در خدمتِ گوسفندانِ دیگری است؟
   ابراهیم(ع)چه داشت؟ بکدام سوی روی آورد و دل بر سر محبت چه چیزی نهاد که... ؟!
   جوانی یک لا قبای ولی با فطرتی سلیم و عشقی شور انگیز و شگفتی زای! وقتی بتها را خرد کرده و تبر را به گردن بتِ بزرگ آویز کرد و... آمدند و گرفتند و بر منجنیقش کردند، کسی نبود و کسی را نداشت تا از او دفاع کند!
   به هر حال، آنیکه آرمانش عزت و شرافت و طهارت و آزادی و ماندگاری و پیروزی بر شیطان و دنیا و نفس بوده و واقعاً ـ و نه به دروغ ـ دلش برای خودش می سوزد باید بیایدو بررسی نماید که: اینها از چه طریقی و با چه ابزاری و موضع گیریهائی به این مقام ها دست پیدا کردند؟!
  ابراهیم دل به چه بخشید که ملقب به «پدر» انبیاء شد؟! و کارش تا بدانجا بالا گرفت که خداوند به وی فرمود:
  ای ابراهیم! ما اراده کرده ایم تا تو ـ در روی زمین ـ برای ما خانه ای بسازی! من نمی دانم! ولی آنچه را واقعاً و یقیناً می دانم اینست که اینها:
  بردۀ محبت دنیا نبوده اند! و لذا حب ریاست، حبّ شهرت و قدرت و راحت و لذت و... نداشته اند.
  و اینها باعث می شود تا از فقر مادی، از قدرتهای مادی، قلدرها و گردنکشها و... هراسی نداشته و از آنها حساب نبرند!
  اینکه قرآن، یکی از ویژگیهای شکوهبار نزدیکان به حق را، نداشتنِ ترس اعلان کرده و نتیجه اش را «نداشتنِ اندوه» برای آنست که درد آنها و آرمانِ آنها در سطحی والاتر از زمینه های فنا پذیر قرار داشته است؛ و لذا، همان را به عنوان یک اصل و یک قانونِ خلاف نابردار اعلام میدارد که: أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ!

خواندن 1723 دفعه

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار