جمعه, 27 دی 1392 09:36

زیان محوری

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

    انسان وقتی عمر شریف و عزیزش را صرف می کند، حتماً و یقیناً، به یکی از این دو حالت مبتنی خواهد بود:
یا اینست که چیزی گران قیمت و متعالی را داده و چیزی کم ارزش ترِ از آن را به دست می آورد؛ او در این حالت مغبون بوده و بازی خورده است!
و یا اینست که اگر این گوهر را میدهد، چیزی برتر و شریف تر و عزیزترِ از آن را بدست می آورد؛ و تنها در این موقعیت و حالت است که سود کرده و برای دیگران، اثبات کرده است که در تجارت حیات فریب نخورده و برنده بوده است.
  در واقع، همین دستۀ از انسانها و الگوهای نگرشی ـ کنشی اند که برای ما: چرائیِ عمل کردن؛ در جهت چه عمل کردن و برای چه عمل کردن را می همانند. و همه میدانیم که یکی از این زمینه ها «حیات و مرگ» می باشد.
   در فرهنگ فاطمۀ زهرا(س)زندگانی وسیله است؛ حیات با همۀ عظمت هائی که برشمردیم باز خودش وسیله است. حال برای چی؟
   برای اینکه از این وسیله کار کشیده و این نقد را بدهد و «خیر» را به دست بیاورد!
   اگر کمی به کلام خود حضرت زهرا(س)دقت شود، خودِ بیانش ـ آنهم با دوتا سوگندی که خدای تبارک و تعالی را میدهد ـ کاملاً روشن می باشد:
«... اَحْیِنی مٰا عَلِمْتَ الْحَیٰاةَ خَیْراً لی!» مرا زنده بدار؛ حیات را به من هبه و افاظه فرمای! تا کی؟! تا وقتی که من، این زندگانی را میدهم و خیر به دست می آورم.
«وَ تَوَفَّنی اِذٰا کٰانَتِ الْوَفٰاةُ خَیْراً لی»؛ و بمیرانم و متوفایم بدار؛ ـ و توفی، در اینجا بمعنای رسانیدن به آخر؛ و به عبارتی دیگر: وافی و کافی ام بگردان ـ باز هم کی؟! آنگاه که خود می دانی و می فهمی که مرا بس بوده و بیشتر از این نیاز به حیات ندارم.
    در این فرهنگ، حیات وسیله است تا توسط این وسیله و یا نقدینه «خیر» به دست آید.
    حال چه خیری؟! آیا خیری که خودِ من تشخیص میدهم؟! خیری که با علم نداشته ام، خیال می کنم که خیر است؟! خیری که با ارزش ناشناسیها، با کمال ناشناسیها، با کرامت ناشناسیها، با عزت ناشناسیها، با آزادی ناشناسیها، با آرامش ناشناسیها و... خودم و دانشِ نداشتۀ خودم تصورش کرده و معین دارم؟! نه، بلکه آن خیری را که در علم غیب تو حضور داشته و فیضان و الطاف و رحمت تو تحقق بخش آن می باشد.
   در این فرهنگ خیر معادل آن چیزهائی که بیشتر از ماها خیال می کنیم نمی باشد؛ آن نیست که امروز رفتیم مغازه و درآمد بیشتری داشتیم؛ این نیست که فرزند ما به فلان ریاستِ ابلیس پسند برسد؛ این نیست که اهل دنیا و شهرت و قدرتهای ضد ولائی و ضد خدائی ما را تحویل بگیرند؛ و امثال اینها! بلکه خیر واقعی، همانگونه که در آیات و روایات متعدد آمده است «کمال» است.
   حال اگر پرسنده بگوید که: چه کمالی؟! باید تأکید شود: کمالیکه مستقیماً از جانب کامل مطلق افاضه شده و عیناً و عملاً در جهتِ رشد، گسترش و تعالی خود گوهر و نفسِ حیات می باشد و نه امری دیگر.
   در این فرهنگ خیر چیزی است که فقط بر سرمایه های وجودیِ من ـ و نه بر سرمایه های برون وجودیِ من ـ افزوده و فنا نمی پذیرد! و درس فاطمه(س)در این بخش همین و تمام. یعنی میگوید: اگر واقعاً می خواهی زنده بوده و عملاً زندگانی نمائی، اینگونه موضع گرفته، برخورد نموده و عملاً به دنبال چیزی باش که هر روز بر شدت، نورانیت، کمال، شرافت، کرامت، زیبائی، گیرائی، آزادگی، آرامش و... وجودیت بیفزاید! و، عزرائیل هم نتواند آنها را از تو پس گیرد! چه رسد به گردش دوران و طبیعت!
   از چشم انداز این فرهنگ، اگر زندگانی واقعی هست همین است و دیگران (آنها که در این حوزه عمل نکرده و با چنین نگرشی با زندگانی برخورد نمی کنند) در واقع مرده گانی هستند جنبنده و حیاتشان عین جان کندن است و جان دادن و نه جان گرفتن! و شاید در رابطه با حیات افرادی از همیندست بوده است که ابوالمعالی میرزا عبدالقادر بیدل(ره) فرموده است:

 

نفس هر دم ز قصر عمر خشتی می کند بیدل

 

 

پی تعمیر این ویرانه، معماری چنین باید

     

 

   فرهنگ فاطمی تقاضا میدارد که در برابر هر نفسی از عمر که میدهیم، چیزی ارزشمندترِ از عمر تحصیل نمائیم؛ ولی اگر کار فقط جاندادن باشد، جز زیان و سرافکندی حاصل نخواهد بود؟ به هر حال زندگی و خیر مورد توجه حضرت زهرا(س)کمالی است از بین نرفتنی و چند تا ویژگی دارد:
    یکم ـ این خیر و کمال «ربانی» است؛ یعنی از مبداء حق و از جانب رب العالمین افاضه شده و می شود.
    دوم ـ پرورش دهنده است؛ یعنی هم خودِ شخص را پرورش می دهد و جان او را بیشتر و فربه تر و متعالی تر و ناب تر و... می سازد و هم برای دیگران تربیت کننده است. در واقع، ربانی بودن به همین معنا است؛ زیرا از طرفی الهی است و از سوئی وسعت دهنده و تعالی بخشنده نور و گوهر حیات. اینکه سعدی علیه الرحمة می گوید:
   «منت خدای را عزوجلّ که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت، هر نفسی که فرو می رود ممّد حیات است و چون بر می آید مفرح ذات و...» به دلیل آنست که گوهر حیات را گسترش و تعالی می بخشد. و لذا: فنا ناپذیر است.
   سوم ـ این خیر و کمال «آزاد کننده» است؛ یعنی از نقایص و نارسائیها و کمبودها و حقارتها و... آزاد می سازد. و لذا انسانرا در جهتِ کمال ذاتی او ـ و نه برونی او ـ و در زمینۀ امور رشد دهندۀ کمال، ابزار و روشها و موضع گیریهای گسترش بخشندۀ کمال ذاتی پویا میدارد و نه در غیر آنچه آمد.
   در واقع، خیر حقیقی و هستی محور و ربانی همانی است که انسانرا آزاد سازد و نه اینکه اسیر دلهره ها، تشویشها و اضطرابهای وهم بنیان و تضعیف کننده ساخته و هی از هستی و آرامش و رشدِ ربانیِ او بکاهد.
   آیا «حقّ» ما نیست تا با زندگانی برخوردی ربانی و پرورش دهنده داشته باشیم؟! تا خیری که به دست می آوریم ربانی، فنا ناپذیر، رشد دهنده، آزاد کننده، آرامش زا، کرامت بخش، و عزت آور باشد؟!
   آیا درست است که ما به عنوان پیروان پیامبری که رَحْمَةٌ لِلْعٰالَمینْ لقب گرفته است، اینهمه مشکل داشته باشیم؟!
   اینجاست که این پرسش سر و کله می نماید که: چه باید بکنیم؟! پاسخ بسیار روشن و ساده است!
   فقط باید از الگوئی که فاطمۀ زهرا(س)ارائه می کند، و این الگو ما را از جمیع جهات و در مراتب مختلف وجودی از همۀ نقایص، از همۀ کمبودها، از همۀ زائده ها و از همۀ زشتی ها تطهیر می کند بهره گیریم و حیات را برای خیری از همان دست که آمد بخواهیم.
   استفاده از الگوها و آرمان نماهای دیگران بس است؛ تا اینجا رسیدیم و دیدیم که به کجا رسیدیم.
   باید جهت و مسیر و آرمان و... را فاطمی بسازیم؛ چون اگر پیغمبر اکرم(ص)چیزی بهتر از آنچه به فاطمه داد و گفت و... میداشت، یقیناً باز هم به فاطمه(س)میداد! و این مؤید آنست که: نداشت که نداد. پس آرمان و الگو و راه تحقق و ابزار و روشهای تحقق و... آن روشن و کامل است و آینده هم معین. و لذا با همتی شایسته این راه باید خویشتن را عملاً در آن قرار دهیم. چرا که اگر مسیر و جهت زندگانی عوض شد، خود بخود جهت مرگ هم عوض شده و انسان از بی معنائی به معنا، از خامی به پختگی و کمال، از بی حرمتی به احترام، از تشویش و دلهره و ناامنی به امنیت و آرامش و از جدائی با فاطمه و خدای او و... او، به همه می رسد!

خواندن 1699 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: « نعمت شناسی حیات گریزی »

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار