جمعه, 27 دی 1392 13:24

درسی بیبدیل

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

    به هر حال، در ادامۀ مباحث آرمانشناسی و آرمانگرائی بی بی دو عالم سلام الله علیها، باز هم پای درس دیگری از مکتب عزت بخش، نوازشگر و آرامش دهندۀ او می نشینیم.
    همانگونه که آمد، بحث خشنود بودن به قضاء الهی و تسلیم بودن به قوانین پیشنهادیِ او و... بحثی قدیمی بوده، در همۀ دنیا، همۀ دورانها و نیز در حوزه های مختلف رواج داشته و دارد!
    نکتۀ بسیار شگفتی آور و کاملاً قابل توجه و دقت در زمینۀ قانونمندیهای حیاتی اینست که: بشر در حوزۀ اقتدار و تحت سلطه و ارادۀ خود، بخود این حق را داده و از دیگران می خواهد تا: از برداشت او، از صلاحدید و ثوابدید او، از تجربه های قانون شناسانۀ او، نه تنها تبعیت، که استقبال کنند؛ و این، به معنائی کاملاً ویژه و نه شریعت محور یعنی: به خود حق ربوبیت قایل شدن! ولی متأسفانه خود از یاد می برد که: باید خود مربوب بوده و تحت ربوبیتی قدسی، قرار گرفته و عمل کند! و لذاست که اگر مثلاً منزل را مدّ نظر بگیریم، متوجه می شویم که معمولاً بزرگترها به کوچک ترها القاء و سفارش می دارند که ـ مثلاً نور چشمم! ـ اگر می خواهی تا در زندگانی موفق باشی، آنچه را «ما» برای تو طراحی و برنامه ریزی می کنیم، فقط همان را انجام داده و به تعبیری «به قضاء ما راضی باش!»
    مثلاً اگر می گوئیم به تحصیل دانش و هنر خوش باش و دل بده؛ اگر میگوئیم به جمع ثروت همت گمار؛ اگر می گوئیم تلاش کن تا به فلان پُست و مقام نائل شوی و... ، به ارادۀ ما، به فهم و برداشت و صلاحدید ما، به مهرورزی و مصلحت دید ما نسبت به خود و زندگانی خود و رشد و آرامش و... خود اطمینان داشته باش تا «آنگونه که «ما» می خواهیم» بشوی!
    و این یعنی از کوچکترها «رضا به قضایی» که ما تعیین کرده ایم، طلب کردن و منتظر تبعیت و استقبال آنها بودن! امّا اگر همین دعوت را مثلاً خدا از بزرگترها کرد، آنهائیکه از دل استقبالش می کنند، واقعاً کم می باشند! و این بلاهتی است حزن انگیز و حقارتبار!
    گسترده تر که نگاه می کنیم، می بینیم که دولت ها نیز همین حرفها را به مردم و به ملتها گفته و از آنها همین مطالبه ها را دارند!
    چند دهۀ قبل دولت شوروی به مردم آندیار ـ و نیز به همۀ مردم دنیا ـ می گفت: بیائید کمونیست شده، به طرح و برنامه ها و قوانینی که مارکس، انگلس، لنین و... برای شما طراحی کرده اند، دل ببندید تا آیندۀ درخشانی در عرصه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و... از شما استقبال کند! از آنطرف، ممالک غربی نیز رضا به قضاء سرمایه داری را مطرح کرده و تبلیغ بلیغ می کردند که: اگر می خواهید تا زندگانی راحت، بی دغدغه و دلهره و اضطراب و سالم و...ئی داشته و در امنیت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و... بسر برید بیائید و دموکراسی را وجهۀ همت و قبلۀ تلاشهای خود قرار دهید!
    نکتۀ بسیار قابل توجه قضیه در این روند این که: اکثریت مطلق انسانها ـ چه وقتی بچه و یا نوجوان و جوان می باشند و چه آنگاه که کامل و گاه مسن ـ حاضر نمی باشند تا به ارادۀ دیگران ـ ولو که واقعاً در جهت منافع همه جانبۀ آنها باشد ـ دلسپرده و خشنود باشند! و لذا عملاً دیده می شود که کوچکترها و تحت اراده ها و مراقبت ها و سلطه ها، در کنار هراسی که از بزرگترها دارند، میکوشند تا ناشیانه و دزدانه، از صلاحدید خودشان نیز بهره جویند!
    از کودکی که معلم از وی تعلم شایسته را طلب می کند بگیر، تا روحانی یی که خداوند از او اخلاص و توکل و دوریِ از ریا و... را مطالبه دارد برو و بررسی فرمای! زیرا اینگونه خیال می کند که مثلاً فهم و عقل خودش از فهم و عقل و صوابدید بزرگترها کم نمی آورد!
    به این توهم گرفتار است که خودش و صلاحدید خودش، مثلاً از خدا و پیامبر و اولیاء و دلسوزان به عزت و کرامت و آزادی و آرامش انسانی و نسبت به حوزه های مختلف اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، عقیدتی و... بیشتر و بهتر است! و لذا دیده می شود که عملاً مخالفت ورزیده و خود را از سرمایه ها، برکتها، دارائیها و ارزشهائی محروم میدارد که بدیل نداشته و ارزش واقعی و نهائی آنها را فقط خداوند می داند و آنهائیکه در ذات او گمگشته اند! بررسی و شرح گستردۀ علتِ لغزیدن به مغاک این محرومیت عظمی خود مجالی وسیع ـ و بسیار وسیع ـ طلبیده و لذا از پرداختن بدان خود را کنار کشانیده و فقط در اینجا، به ذکر فهرستوار علل آن بسنده میداریم که می توان آنها را در چند مسئله و محور زیر پی جوئی کرد:
یکم ـ تشخیص «نیازها و نیاز نماها» بر مبنای فهم، درک، برداشت و صوابدید خود؛ آنهم در ابعاد بسیار متنوع و گسترده! که معمولاً انتخابِ اشتباه را در پی داشته و دارد!
دوم ـ تعیین و گزینش «ارزشها و ضد ارزشها» بر مبنای درک و هوس خود!
سوم ـ تعیین کرامت، عزت و رشد «خود»، بر همان مبناها!
چهارم ـ تعیین آرمان و اختیار (گزینش) هدف زندگانی بر مبنای همان باورهای بلاهتبار!
پنجم ـ نداشتن یقین به مهر حق و باور به لطف و خیرخواهی های او نسبت به عباد!
ششم ـ تقلید از جهله را بر تقلید از عالمان و عاقلان و عارفان و اولیاء الهی رجحان دادن!
هفتم ـ پرورش برون و پر یافتن آنرا، پرورش خود و پر یافتن خویش گمان کردن!
هشتم ـ «دشوار یافتنِ نخواستنِ» اشیاء و امور برونی و از مد رونده!
نهم ـ «تأیید» و «تحقیر» جهله را بر تأیید و تحقیر حکماء و عزماء و اولیاء برتری دادن!
دهم ـ رضایت «وهم و نفس» را بر رضایت عقل و حق اولویت بخشیدن!
یازدهم ـ دارائیها، برخورداریها و داشتنی های زودیاب و نزدیک را بر دیریابهای کرامت بخش، آزاد کننده و نوازشگر ترجیح دادن!
دوازدهم ـ حبّ اشیاء را بر حبّ خود اولویت بخشیدن!
سیزدهم ـ دلسوزی به خود؛ و احترام به کرامت خود را نادیده گرفتن!
چهاردهم ـ از یاد بردن، نشناختن و گم کردن مایه ها، ریشه ها و مراجع آرامشِ معنیدار، عزت و کرامت و حرمت الوهی! و نیز، جاهل ماندن به عوامل ریشه ئی و اصلی رنجها، اضطرابها، حقارتها، اسارتها و...!

     بگذریم و به ساده گوئی باز گردیم؛ با در نظر گرفتن آنچه آمد، به روشنی و سادگی متوجه می شود حتی بچۀ خرد هم حاضر نمی باشد تا از رأی ناصواب و بچه گانۀ خودش بگذرد! ما ـ به اصطلاح بزرگترها ـ هم، همین طوریم؛ مثلاً، صدتا را دیده ایم که مرده اند و با خود هیچ چیزی نمی برند! اما بجای اینکه چیزهائی را که به نشئه و عالم برزخ بدرد ما می خورد جمع و ذخیره کنیم؛ سود و صلاحدید خودمانرا به جمع آوری آن چیزهائی می پنداریم که گاهی بر روی زمین، به درد برخی از ابعاد وجودی ما توانند خورد!
    به جای اینکه بر گسترش خرد و بینش و کرامت و آزادگی و... «خودمان» بیافزائیم، بر انباشت و گسترش داشتنیهای خردستیزی می افزائیم که عملاً با خرد و بصیرت و... در جنگ بوده و جز «مشغولیت هائی بلاهتبار» چیزی برای ارمغان کردن و بخشیدن برای ما ندارند! و لذا: هر چه حکماء و فلاسفۀ انسانشناس و انساندوست، هر چه مکاشفان ملکوت نگر و مهرورزان به انسان و آدمیت می گویند که جانِ بابا! تنها فرش و ظرف و... رنگین و گران قیمت داشتن مطرح نبوده، بلکه عقل و بینش گرانسنگ و نوازشگر داشتن هم مطرح می باشد؛ تنها بهتر کردن مدل داشتنی های مادی مطرح نبوده بلکه باید مدل عقل و بصیرت و هنروری و رفتار و... ات را بهتر سازی؛ اما کمتر به گوشی جای می گیرد! زیرا، مثلاً وقتی ما اثر علمی، عرفانی و هنری دیگری را به خانۀ خود آوردیم، به این توهم بلاهتبار سقوط می کنیم که: «خود ما» عالم و عارف و هنرمند و... شده ایم! و هر چه فلاسفه، عرفا و انساندوستان عالم می گویند که عزیز من! «خودت» را تغییر ده و بهتر و برتر و کامل تر و گسترده و عزیزتر و آزاده تر و آرامتر و... بساز؛ و مثلاً:
    هنر زندگانی شناسی، هنر کرامت شناسی، هنر عزت شناسی، آزادی شناسی، ارزش شناسی، طهارت شناسی، هنر دیدن و شنیدن و گفتن و... خود را برتر و بهتر ساز، ولی باز هم به همان عللی که آمد و بر شمردیم، به علم خودمان بیشتر متکی هستیم تا به علم دیگران و یا به علم عالم مطلق(ج)!
    به برداشتهای وهم بینان خودمان ـ از زندگانی، ارزشها، والائیها، از اقتصاد، از سیاست، از هنر، از حکمت و عرفان و... بیشتر متکی هستیم تا به فهم و برداشت دیگران و یا خداوند!

خواندن 1880 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: « راهِ ذلت گریزی تعبیری ویژه »

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار