جمعه, 27 دی 1392 13:32

راهِ ذلت گریزی

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

    از آنچه در رابطۀ با موضوع مورد نظر آمد، روشن می گردد که: اولاً ماها واقعاً خام هستیم؛ و چون خامیم، بجای اینکه به فهم و ارادۀ داناتر از خویش، به برداشتهای مثمر و سالم فهیم تر از خویش، به احکام و پیشنهادهای مفید بینشورتر از خویش، به صلاحدید برکتبار و صوابدید نورانی تر و جان نوازتر از خویش و به... متکی باشیم، به فهم خام خود و... متکی هستیم! در حالیکه درس فاطمۀ زهرا(س)، و آرمان مبارکش این می باشد که:
    خداوندا! مرا به قضاء خود راضی ساخته و خشنودی به قضاء خود را روزیم گردان!
    ثانیاً، باید باور داشته و پذیرا باشیم که هر که بدرد خود رأیی و خام فهمی گرفتار شود، هرگز روی رشد، کرامت، آزادی، آرامش و... را نخواهد دید؛ اگر چه نصف ثروت و شهرت و قدرتِ اهل دنیا از او باشد! و چون چنین شد، انسان گرفتار چند مشکلۀ هویت برانداز و ذلتبار می شود.
    یکم ـ محدود اندیشی زمانی ـ مکانی؛ همۀ واقعیت ها مؤید آنند که حتی اگر فرض شود که «منِ بیچاره عالم! می باشم»، باز هم باید بپذیرم که علم من به اندازۀ علم خداوند، به اندازۀ علم پیغمبران، به اندازۀ علم ملائکه و دانشمندان عالم نتواند بود!
    گذشته از اینکه وقتی پای مسایل جمعی به میان می آید، متوجه می شود که خداوند به پیام آورش(ص)دستور میدهد که: از مشورۀ دیگران غافل نبوده و امر را به شورا گذار؛ و وقتی به نتیجه ئی برکتبار، رهاننده، کرامت زا، عزت پرور و... رسیدی و عزم بر عمل گرفتی، فتوکل علی الله... ؛
    دوم ـ محدود گزینی زمانی ـ مکانی؛ چرا که محدود اندیش بداند یا نداند و بخواهد یا نخواهد، محدود گزینی را بر خود تحمیل می کند! و لذا فقط برای امروز خود و امسال خود و... انتخاب می کند!
    بهتر می نماید تا برای درک بهتر این نکته به «مُدها و مدل های» گزینش شده در زمینه های متنوع ـ اعم از سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، هنری و... ـ توجه شود.
    مدل های سیاسی محدود نگر و محدود گزین از شاهنشاهی تا ریاست جمهوری های ظاهراً متکی به رأی مردم! شکل و رنگ گرفتند! امّا، آرمانهای قدسیِ بشر بر آورده نشد!
   مدلهای اقتصادی، اجتماعی و هنری و غیره را نیز خودتان مورد بررسی و ارزیابی قرار دهید تا میزان موقعیت آنها در رابطۀ با رشد هویتِ قدسیِ انسان و تحقق و شکوفائیِ آرمانهای برین او روشن گردد!
    انسان محدودگزین اصلاً نمی تواند دریابد که: او را برای «زنده بودن فرارونده» ـ از حیات حیوانی به انسانی و برزخی و ربانی ـ آورده اند! و نه برای مردن. و لذا گفته شده است که: خُلقتم البقاء لا للفناء! چرا که انسان واقعاً نیست و نابود نشده و حیات امری عدمی نمی باشد! بلکه امری اوجگیرنده و صفا یابنده و نورانی تر شونده است!
     و لذا نباید فکر و یا خیال نمود که زندگانی فقط همانست که منِ محدودنگر فهمیده و تجربه کرده ام!
     به هر حال، باید باور داشت که محدودگزینی دردی مصیبتبار بوده و وسعت، ژرفا و گسترده اش هم واقعاً زیاد و واقعاً رنجبار می باشد! و انسان محدودنگر و محدودگزین متوجه نمی باشد که: دنیا و زندگی فقط امری اقتصادی، امری سیاسی و امری... نتواند بود! اگر چه همۀ اینها را در خود دارد، اما هرگز فقط یک بعد و یک موردِ از آنها نیست!
     سوم ـ حمالی رنجهای تحقیر کننده؛ برای اینکه ژرفا و گسترۀ این پی آمد بلاهتبار، هویت برانداز، اسارت افزای، رسوائی آور و... در طول تاریخ نمایان گردد، بنده برای اهل این محفل ـ اعم از پیر و جوان، استاد دانشگاه و روحانی حوزه ـ بجای نظر دادن، تلاشی علمی را پیشنهاد می کنم، با جایزه ئی پنجهزار دلاری! و آن اینکه:
     فقط یک مورد را برای بنده آورده نشانداده، و اثبات نمایند که انسانها، جوامع و مکتبهای سیاسی، اقتصادی و... ئی که «رضا به قضاء الهی» را کنار گذاشته و به رضای سیاستمداران، متخصص های اقتصادی، طراحان الگوهای جامعه شناس و... راضی شده و دلبسته شده اند، ولی رنج نبرده، به هویت پریشی گرفتار نشده و به شکوفائی راستین انسانی رسیده باشند!
    تجارب ناب بشری مؤید آنست که: انسانی که راضی و خشنود به رضای الهی نباشد، همیشه حمال رنج است! چرا که تعیین سنن، از جانب خداوند، برای نظام اصلح خلقت و هدف نهائی اوست و نه برای هوسهای خام اندیشی چون من! و چون منِ خام اندیش هوس محور، توان دگرگون ساختن سنن خلقت را ندارم، اگر دلم برای خودم ـ حداقل می سوزد! و اگر برای خود حرمت و آرامشی قایلم! و اگر عملاً دشمن هویت خود نمی باشم! و اگر... ، باید خودم را همگام و هم جهتِ با خلقت بسازم. زیرا: اگر من خودم را همگام و هم جهتِ با قضاء الهی و قوانین حاکم بر خلقت او نسازم، خدا، قوانین خلقت را به خاطر منِ خام اندیش هوس محور، بهم نریخته و نظام اصلح را به نظام افسد بدل نمی کند! در شرایطی از ایندست، فقط این سرِ انسان خام اندیش است که گاهی به این در می خورد و گاهی به آن دیوار و بر رنجهایش می افزاید!
    چهارم و پنجم و... ـ حکمت زدائی و در نتیجه: محرومیت از رسیدن به حکمت حیات و ارزشهای حکمتبار آن؛ هویت پریشی و ستیز با هویت بجای هویت محوری و رشد و شکوفا
بخشیِ آن؛ اسارت افزائی بجای آزادی افزائی؛ حمالی هراس و حسد و کینه و... بجای برخورداری از آرامش و خودباوری و مهرورزی و دهش و... از پیامدهای اندک دیگری است که خام اندیشیهای رمیدگان از قضای الهی بر آنها تحمیل میدارد!
    بطور مثال، برای اینکه باور کنیم که وقتی دل به قضای الهی نداده ایم، مثلاً هراسی مفهوم ناپیدا ما را تعقیب کرده و مجبور هستیم تا حمالی دلهره و نا امنی یی سخت بلاهتبار را تحمل داریم، پیشنهادی ساده را مطرح می نمایم؛ و آن اینکه: همین امشب ـ مثلاً ساعت یک ربع به دوی شب ـ بلند شده، وضویی گرفته، دو رکعت نماز گزارده و بعد به خداوند ـ ساده و بی ریا ـ بگوئیم که: من می خواهم خودم و موقعیت وجودیم را وارسی نمایم؛ لذا، ترا به مقام الهیتت که همۀ اسماء را در بر دارد سوگند می دهم تا به من بنمایی که احساس امنیت، آرامش و اطمینان من بیشتر است؟! یا احساس دلهره، تشویش و هراسم؟!
    من باورم بر اینست که چون ما خامیم و خام اندیش، احساس هراس ما بیشتر می باشد! و این در حالی است که خداوند فرموده است: أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ *
    اصلاً چرا می ترسیم؟! چرا دوست خداوند نباشیم تا به این مقام (مقام بی هراسی و بی اندوهی) برسیم؟! آیا حیف نیست که دوستِ هر خام اندیش باشیم اما دوست محبوب ازلی نه؟!
    اصلاً چرا این مقام را از یاد برده و از دست بدهیم تا همیشه حمال ترس و تشویش باشیم؟!
    به هرحال، درسی که فاطمۀ زهرا(س)داده و الگو و آرمانیکه طراحی می کند برای آنست تا جنبه های منفی، تحقیر کننده، از رشد و آرامش و آزادی و... باز دارندۀ انسانرا از او دور ساخته و با سرمایه ها و جنبه های مثبتش آراسته و مجهز سازد؛ و چون وقت بنده به پایان رسیده است، بطور فهرستوار به چند سرمایه و جنبۀ مثبت اشاره کرده، کار تحقیق گسترده را به خود شماها حوالت میدارم.
    میدانیم که اصل راضی و خشنود بودن به قضاء الهی ملازم وقایه (تقویٰ) در عالیترین سطح و ظریف ترین و اوجمندترین مراتب و درجات نگرشی ـ کنشی بوده و نیز، ملازم با اعراضِ از ترضیۀ نفس و... می باشد، لذا فرد مخلص راضی را از علم موهبتی و دانشی توفیقی برخوردار می سازد! و مددَش: اِنْ تتقوا الله یعلمکم الله؛ چون از تقوی و علم هبه ئی برخوردار شد، ایمان را هم خودِ خداوند در دلهایشان مستقر داشته و یقین و باور محکم یقینی را در قلب آنها، خودش و با سر انگشتان قدرتش نگاشته و جانهایشان را کتیبة الرحمان می سازد!
    و وقتی چنین شد، فرد خود (هویت)ش را دریافته و موقعیت وجودی خود را می شناسد! یعنی با همۀ هستی خود در می یابد که «بنده» است! و چه مقامی از این دلنوازتر! جز مقام رسالت عظما؟!
    و چون این موقعیت را فهمید، هم به همۀ وظایف خود مخلصانه و مشتاقانه عمل می کند و هم از همۀ نعمتهای تفضلی و هبه ئی برخوردار می گردد.
    طبیعی ست که پایان کار چنین بنده ئی، دریافت دعوت نامۀ افتخار آمیزی از ایندست خواهد بود:

يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً * فَادْخُلِي فِي عِبَادِي * وَادْخُلِي جَنَّتِي *


خواندن 1803 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: « حیاتی ربّانی درسی بیبدیل »

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار