جمعه, 27 دی 1392 15:58

محفلی نوازشگر

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     شایسته می نماید تا این نکته را هم متذکر شویم: همانطوریکه در این عالم، همۀ انسانها از حیات و آثار برکتبار و نوازشگرش به یک اندازه برخوردار نمی باشند، در عالم آخرت نیز همه از بهشت و یا جهنم، به یک اندازه برخوردار نمی باشند. زیرا هرکسی بهشتی دارد متناسب با عقل و ایمان و اخلاص و توحید و تقوا و تولای خود.
     آقایی مثلاً پنجاه مسجد، سی حسینیه و پانزده تا خانقاه ساخته است! و آقائی دیگر، هیچ کاری از ایندست، با این حجم و... نکرده، بلکه فقط با دلی مهذب از هر نارسائی و مُحلّٰا به انوار ولایت، یک ساعت «سیر بالله و مع الله» کرده است؛ حال، پاداش کدام یک بیشتر و بهشت کدام یک برتر و بهتر است؟! پاداش وابسته به میزان پذیرش و دریافت می باشد؛ پاداش به میزان طهارت، تقوی، اخلاص، تولّا و معرفت و عقل و... می باشد؛ و صد البته که نه این شبه وهمی که شیطان و نفس شیطان زده به عنوان عقل به ما قالب می کند! چرا که این، در واقع دشمن است.
    عقل واقعی و راستین همانیست که پیامبر اکرم(ص)با این ویژگی تعبیرش فرمود: اَلْعَقْلُ مٰا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمٰنَ وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجَنَانَ؛ و نه چیز دیگری!
     نه آنیکه به وسیله اش ثروت، شهرت، ریاست و لذت و... کسب شود! چرا که در اینصورت، عامل و کاسب زیانکاریست که نور هویت خود را داده و مردار بدست آورده است! لذا:
    هرگاه کسی را دیدید که تلاش می کند تا از عقل خود برای رسیدن به مقام عبدیت بهره و در پی بدست آوردن جنت لقاء می باشد، آن آدم را عاقل بشمارید؛ و هر جا دیدید که تحت سلطه و نفوذ ابلیس زرنگی کرده و خودش را به ثروت و لذت و ریاست و... رسانیده و یا بدانها می کشاند، باور کنید که وی همدم و اسیر شیطان می باشد. یعنی اگر واقعاً می خواهید تا عاقل را شناسائی نمائید، نگاه کنید و ببینید که: چه کسب کرده و خود را در خدمت کسب چه چیزی و چه امری به کار گماشته است؟!
    به هر حال، درجات بهشت فرق می کند؛ لذا فقط به یک مورد اشاره نموده و بحث را می کشانیم به آنجائی که لازم می نماید. بهشت آفرین(ج)در کتاب مقدسش می فرماید:

     وَسِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَرًا حَتَّىٰ إِذَا جَاءُوهَا وَفُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلَامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِينَ *

     و کسانیکه تقوای الهی داشته اند، گروه گروه به سوی بهشت سوق داده می شوند، و چون بدان رسند و درهای آن ـ برویشان ـ باز گردد، نگهبانان آن، به ایشان گویند: سلام بر شما، خوش آمدید، در آن وارد شوید و همیشه بمانید.
     و این، مؤید آنست که هر که تقوای ربانی پیشه کرده و از تقوای پرورش دهندۀ هویت الهی و کرامت ربانی و... بهره مند، طرف بهشت «بُرده» می شود!
     یعنی: اینها، حتی به طرف بهشت، خودِشان نمی روند! بلکه برده می شوند! زیرا:
     گاهی خودِ فرد برای بهره وری از چیزی و یا امری به سویش می رود؛ درست مثل اینجا که خود ما به دنبال مثلاً خانه و ماشین و... می رویم! ما به دنبال شهرت و ریاست و لذت و امکانات متنوع می رویم!
     هزار دست و پا و در و دروازۀ پلید را می بوسیم؛ به هزار گونه ریسمان حقد و حسد و رقابتهای تحقیر کنندۀ بلاهتبار چنگ می زنیم تا به پولی و یا مقامی برسیم! از زمینه های منفی که بگذریم، این نکته قابل توجه می باشد که: در دنیا، این ما هستیم که مثلاً به دنبال هنر می رویم، زیرا هنر به سراغ ما نمی آید! ما به دنبال علم و حکمت و تجربه می رویم؛ اما در آخرت، اهل تقوی واقعی را ـ به دلیل کرامت، ارج، احترام و جلالی که پیدا کرده است ـ به سوی بهشت می برند! و آنگاه که بدروازۀ بهشت رسیدند، درها برویشان گشوده و همه ـ حتی درها، درختها و... ـ به آنها سلام داده و خوش آمد می گویند!
نکته:
    بهشت و امکانات وجودیش مثل دنیا نیست؛ در این دنیا، حتی بسیاری کسانیکه در حدّ منش و کنش «من» می باشند و گلاب به صورت شماها، خود را «آدم» می پندارند، عاقلِ عامل نبوده، از ادب و تربیت شایستۀ آدمی برخوردار نمی باشند!
    امّا در نشئه ی اخروی، هم بهشتش عاقل عاملِ تربیت شده فرمانبر است! و هم جهنمش!
    هم آثار و امکانات بهشتی عاقل عامل تربیت شده بود، زنده بوده و درست و بجا و بموقع عمل می کنند! هم آثار و امکانات جهنم! و لذا:
    درها، درختها، سبزه ها وگلها، آب و شیر و عسل و... نه تنها سلام کرده و خوش آمد می گویند! بلکه «سلام» می دهند!
    درست بر خلاف دنیا و سلام بی معنا و بی محتوائی که ما داریم؛ زیرا اغلب وقتی که به یکدیگر سلام می دهیم! نمی فهمیم که مراد چه می باشد! اما در آنجا، درخت سلام را می دهد؛ و گل و گیاه و... سلام را به عنوان یک امر وجودی ـ و نه یک امر تعارفی و پوچ ـ هبه می کنند و می بخشند. زیرا:
    گوهر و حقیقت ذات آنها و جانمایۀ وجودی آنها از جنس بهترین نوع آگاهی، دانائی، کشف و شهود تشکل و ظهور پیدا کرده است.
    برای رسیدنِ به واقعیت امر، موضوع از راهی دیگر و با روشی غیر معمول پی گرفته و مورد توجه قرار میدهیم.
    اگر پرسیده شود که: بهشت از چه ساخته می شود؟! یا پاسخ آنست که از کفر و الحاد و فحشاء و غیبت و مال مردم خوردن و خیانت ورزیهای متنوع و در ابعاد متنوع؛ و یا اینکه از: توحید و تولّٰا و استعباد عاشقانه و تقوی و تفویض و رضا و...؛
    حال، اگر پذیرفته شد که از «عبودیت و اطاعت و استسلام» ساخته می شود؛ آیا خود گوهر و حقیقت عبودیت و... از بهترین نوع آگاهی پویا و زنده نمی باشد؟!
    آیا منی که خدا را عبادت می کنم، خدا را می شناسم یا نه؟! آیا خودم را به عنوان عبد می شناسم یا نه؟ آیا می فهمم که در چه مرتبه ئی قرار دارم یا نه؟! آیا اشعار دارم که من عبد هستم و او معبود یا نه؟ آیا میدانم که شایسته ارتباط برقرار داشتن میان عبد و معبود، تبعیت و استسلام و اطاعت می باشد یا نه؟! و... !
    آیا همۀ اینها از جنس شعور اند یا بی شعوری؟! گذشته از آنچه آمد، آیا موجودات و مخلوقات، خدای را تسبیح می گویند یا نه؟
    از اینرو، وقتی طاعات و عبادات، خود زنده باشند، آثار بهشتی آنها نیز حیاتمند بوده و از تربیت و ادب و درکی عمل محور برخوردار می باشند! و لذاست که گفته شده است: وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ *
    در این نشئه افرادی چون من واقع و حقیقت زندگانی را درک نمی کنند، بلکه «سایۀ سایۀ سایۀ» آنرا در می یابند! برای مثال به یک خط بسیار خوش و زیبا ـ که بهترین خوشنویس عالم نوشته کرده باشد ـ توجه نمائیم، منتها زمانیکه آنرا از پشت سه لایه شیشۀ مشجر مورد توجه قرار میدهیم؛ رسائی، زیبائی و هماهنگی و مطابقتش با اصل چه مقدار خواهد بود؟!
   درک امثال بنده ـ هم از حیات دنیا و هم از حیات اخروی ـ به همین مقدار می باشد! ما، یک چیزی درک و دریافت می کنیم که با اصل بسیار متفاوت می باشد.
   بنده فقط خیال می کنم که به عنوان یک موجود «عاقل» زنده می باشم! فقط خیال می کنم!
   اینکه در زندگانی بنده از برخوردهای عقلانی و مایه ور از گوهر خرد و بصیرت و... ـ آنهم در ابعاد سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، هنری و... ـ خبری و اثری، کمتر می توان سراغ داد، اثبات می کند که: بلی، من خیلی زنده تشریف دارم!
  اینکه در بیست و چهار ساعت، حداقل چهارده ساعت آنرا صرف رشد گوهر حیات ـ و نه خانه و ماشین و ثروت و شهرت و لذت و... ـ کرده و برآنم تا بجای تقویت، رشد و گسترش آن زمینه ها، خودِ زندگانی و هویت ربانیم را گسترش و پرورش بدهم نشانۀ آنست که من «خیلی» زنده ام!
   همینکه هنگام نماز خواندن هم، متوجه خدا نبوده و به فکر این و آنم ثابت می شود که خیلی زنده بوده و به خلاف زهرای اطهر و پدر و شوهر و فرزندانش(ع)؛ زندگانی پر معنا، پربار و پر عیش و نشاطی هم دارم!
    آیا از عاقل زندۀ دلسوز به خود و احترام گزار به حیات و هویت خود، چنین سخافتهای علمی و عملی بروز می کند؟!
   به هر حال، آنجا حیات، واقعاً شکوفا بوده و در مرحلۀ اعلای خودش پویا و سیال است! و لذا نفس خانه پویا بوده، سلامت بخشیده و نوازش می کند.
   مگر نشنیده اید که خداوند مهر گستر فرموده است که:
   مُّتَّكِئِينَ عَلَيْهَا مُتَقَابِلِينَ * يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُّخَلَّدُونَ * بِأَكْوَابٍ وَأَبَارِيقَ وَكَأْسٍ مِّن مَّعِينٍ * لَّا يُصَدَّعُونَ عَنْهَا وَلَا يُنزِفُونَ * و... سورۀ واقعه؛ 16 تا...

    خود همین جامهائی که در دست گردانندگان بوده و برای بهشتیان می گردانند، انسان بهشتی را نوازش می کنند. با همۀ اینها:
    در روایتی داریم که: لِلْجَنَّةُ اَشَدُّ اِشْتِیٰاقٌ لِلسَّلْمٰانِ مِنْ سَلْمان؛ چرا؟!
    برای اینکه حقیقت وجودیِ سلمان، برتر از آنست که به این ها دل بندد! چرا که در نهایت تحلیل، همة اینها خود، از جنس ما سوی الله می باشند؛ و برای سلمان، از جنس ما سوی الله، هر چه و در هر مرتبه یی هم که باشد، چون مصطفوی و علوی می اندیشد و می بیند قابل دلدادن و دلبستن نخواهند بود!
    اصلاً امثال منِ تبه روزگار که مصطفی یعنی چه؟! و مصطفوی یعنی که؟!
    اگر مصطفی را بسیار ساده و بی پیرایه «گزیده شده» بدانیم و گزیدۀ خدا بشناسیم و بفهمیم، متوجه می شویم که:
    اولاً وقتی خدا کسی را بگزیند، او هم جز خدا را اختیار و گزینش نکرده، نه جز او را می گزیند و نه به جز او دل می سپارد؛ و ثانیاً: انسان مصطفوی، اگر همۀ وجودش هم چشم باشد، به غیر خدا نگاه نمی کند و از غیر خدا نمی شنود؛ زیرا: چون دل به خدا داده است، چشم و گوش را هم به او سپرده است.

خواندن 1794 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: « راهِ رسیدن نیازی قدسی »

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار