جمعه, 27 دی 1392 16:52

موقعیت شناسی

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

    اگر از نگرشهای لطیف و دیریافتنی عارفان بالله، مبنی بر توحید ناب و محض (توحید صمدانی) در حال حاضر کنار کشیده و بخواهیم از آرمان نمائیهای حضرت زهرا(س)بهره های عملی گرفته و خود را در موضع حق بینی، حق جوئی، حق گرائی و حق نمائی قرار دهیم، بر مبنای نگرشی کاملاً ویژه می توانیم بپذیریم که: در رابطه با موضع شناسی انسان بما هو انسان، آنهم در یک تقسیم بندی کُلی و فراگیر دو تا نظر حضور و حاکمیت دارند. بدین باور که یا موضع فرد رحمانی می باشد و یا شیطانی!
    یا اینست که نظر و نگاه او وجه الهی بوده و به وجه الهی نظر دارد و یا به وجه نفس و شیطان! یا نظر به وجه الله می نماید و می گشاید؛ یا به وجه شیطان!
   قرآن مجید، این تقسیم بندی را از منظری شریف تر و عمیق مورد توجه قرار داده و «انسانِ دلسوز به خویشتن» را متوجه «موضع، جهت، تلاش و هدف نهائیِ او» ساخته است.
   در جائی می فرماید: اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ؛ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ... ؛
   آنها که دل به عشق الهی سپردند، در بهشت ولایت بوده و از همۀ ویژگیهائی که یک انسان والا و سعادتمند باید برخوردار باشند، برخورداراند! امّا:
   آنها که از جادۀ ولایت الله اخراج می شوند!
   آنها که از سایه سار ولایت الله اخراج می شوند!
   آنها که از نورین سرای ولایت الله اخراج می شوند! طبیعی است که از مشاهدۀ وجه الهی محروم می باشند! زیرا، خودِ این اخراج و رویگردانی، نظر و منظر ولائی و رحمانی را به شیطانی بدل میدارد!
   فرد را از آثار و برکات زبان، سمع و بصر ولائی محروم می سازد؛ مسیر و جهت و موضع و روش و... را، از برکات ولائی تخلیه میدارد؛ هدف و آرمان نهائی را ضد ولائی می سازد!
   همۀ تلاشهای او را شیطانی و در نتیجه: به زیان خود او می سازد؛

    اینکه خدای منان می فرماید: الَّذِينَ آمَنُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ؛ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ... ؛ گذشته از اینکه جبهه ها را معین فرموده و تقسیم بندیِ دوگانه را تأئید می فرماید؛ اثبات میدارد که ایندسته، کلاً از نظر و منظر ربانی خود را محروم ساخته، عقیده و عمل، جهت و موضع و هدف را بگونه ئی اختیار کرده اند که شیطانی می باشد ولا غیر.
    به هر حال، اگر اشتیاق به موضع شناسی خودمان داشته و بر آن باشیم تا نظر خود ما، دیدار و مقابله و ارتباط خودمانرا بیابیم، یکی از ساده ترین راههای شناخت و تبیین آن اینست که: به آثار و پی آمدهایش توجه نمائیم. زیرا ثابت و روشن می باشد که وقتی به چیزی و یا امری نظر دوختیم، اگر این نگرش شیطانی باشد، حتماً پی آمدش اینست که مثلاً:
   انسان را از خودش و مرتبتِ وجودی خودش غافل می سازد! و این باعث خواهد شد تا وی نسبتِ به هر خرت و پرت بی ارج و بی کرامت و بی... حساس بوده، دلسوزانیده و در راه بچنگ آوردنش از عمر و... سرمایه گذاری نماید مگر خود و هویتِ ربانی و کرامت الهی خویش؛ همۀ تلاش های او را در جهت تحقق و رشد داشتنی های برونی ـ و نه رشدِ خودِ او ـ قرار داده و هدر دهد!
   وابستگی ذلتبار و تحقیر کنندۀ او را به زمینه های مادون ـ اعم از اشیاء و امور ـ افشاء نماید! مهرورزی و دلسوزی او را، از «خودِ او و هویت ربانی و سرمایه های ناب باطنی و حقیقی » او نفی کرده، متوجه اشیاء برونی و یا امور اعتباری ـ مانند ریاست، شهرت و... ـ گرداند!
   و در یک کلام جامع و مانع، نظر و توجه او را از «مشاهدۀ وجه انسانیِ او و نیز از مشاهدۀ وجه الهی» بی بهره ساخته و اسیر مادون گرداند!
   همین مسئله را از راه دیگری نیز می توان مورد ارزیابی و تبیین قرار داد؛ برای مثال، فردی را در نظر بگیری که: به فرزند خود، به همسر خود، به باغ خود، به جواهراتِ خود و به... نظر دارد؛ چون از خودِ همین نظر و بعد موضع گرفتن و... مشخص می شود که نظر، جنبۀ دریافت وجه اللهی دارد یا نه؛ نظر داشتن فرد به یکی از آن زمینه ها، موضع او را معین خواهد کرد؛ حال:
اگر در آن چیز و یا امر، اثری از ظهور و حضور الهی را نیافت؛
اگر او را فقط خودِ او و بدون ارتباط روشن با حق یافت؛
اگر دلبستگیش به آن، فقط به واسطۀ خودِ همان شیئی بود و نه به دلیل مظهر قرار گرفتن آن برای ظاهر علی الاطلاق؛
اگر نظر کردنِ به آن، اول او را متوجه خدا و حضور و قیومت او نساخت؛
و اگر با این نظر، توجه و مواجهه، «خود و خدای» را، از یاد بُرد و همان چیز و یا امر را دریافت و بدان گرایش و... پیدا کرد، باید باور نماید ـ و باور نمائیم ـ که وی در موضع حق بینی و حق شناسی و حق گرائی قرار نداشته، نظری وجه الله یاب ندارد!

    این صفحۀ کاملاً خیالی را در نظر بگیریم: بچه ئی شش ـ هفت ساله به سوی مکتب می رود؛ و کسی که ماشین خود را آب زده، دستمال کشیده ـ و لیسیده ـ در کنار خیابان به نظاره! مشغول
می باشد!
   بچه گک، که شلنگ انداز، مستی کنان و... رو به مکتب می رود، همانگونه که گاهی روی تنۀ درختها، دیوارها و... چیزکی می نویسد، بدنۀ سفید ماشین نگاهش را جلب کرده، می آید و با ماژیک سبز خود روی بدنۀ ماشین می نویسد که: من معلم خود را دوست می دارم!
    گاهی دیده شده که وقتی چشم صاحب ماشین به این نوشته می افتد، چنان خشمگین می شود که می پنداری با تیر سه شعبه بر قلب او نوشته اند! لذا، دیده شده که اگر بتواند بچه را با هدیۀ چندتا «ته گوشی» ادب! می نماید! و اِلّٰا با نثار چندتا بد و بیراه از جنس فکر و قلب و روح خودش!
    و این، روشن کنندۀ این واقعیت تلخ است که: نه تنها نظر وجه اللهی ندارد! بلکه قلب و عاطفۀ قلبی، خرد و دیدۀ خردیابانه نداشته و حتی، چون چشم سرش هم از بهره وریهای چشم انسانی
بهره مند نمی باشد، بجای آنکه برود و کودک را بغل کرده، نوازش و بوسه کرده و دست به جیب نموده و شکلاتی هدیه اش دارد! چنان می کند که تخیلش خجلتبار و هراس انگیز می باشد!
     زیرا اگر نظرش، نظر وجه اللهی می بود، در همان نگاه اول، در می یافت که این بچه «تمرین علم» کرده است! و اثباتِ «مهرورزی»! و ای احمق! این توئی که نمی فهمی تا به ماشینت چگونه نظر کنی و به آن نوشته با چه نگاه و نظری!
     این گونۀ از برخوردها نشاندهندۀ آنند که افرادی از ایندست، نه تنها از نظر وجه اللهی محروم می باشند! که قالبشان را نیز شیطان در تصرف خود آورده! و آثاری از ایندست نیز، آثار نگرش ابلیسی است!
     ولی اگر مثلاً کنار باغچه ئی نشستی و با نظارۀ به گل، اول وجه الله (جهت قیومتِ او) را دیده، نخست خودت تسبیح گفته و دوم تسبیح رنگین و نوازشگر گل را هم شنیدی و... در موضع حق شناسی قرار گرفته ئی!
     در حالاتی و موقعیت هائی از ایندست، در واقع شخص به گل و بلبل و... نظر نداشته بلکه نظر مبارکش متوجه وجه الهی می باشد.
     به هر حال، اینطرف قضیه هم آثار و نشانه هائی دارد که واقعاً تعیین کننده اند! زیرا آنیکه از برکات چنین نظری برخوردار می گردد:
     دیگر برای او «خود»ی، منیتی و انانیتی باقی نمانده و جز وجه حق و آثار ربانی او چیزی و امری نمی یابد!
     از ظلمات هوسبارگی، از اسارتکدۀ برتری جوئی و ریاست طلبی، از دام های عفن و تحقیر کنندۀ شهرت طلبی، ثروت طلبی و قدرت طلبی رهائی می یابد! چرا که همه را در نور الهی فانی و مندک می یابد!
     از بد بینی های تهوع آور، حسادتهای حقارتبار، رقابتهای کرامت بر انداز و... در ابعاد و شئون متنوع تطهیر شده و به نوعی از آرامشِ نوازشگرِ پر سازندۀ بی نیاز کننده دست می یابد که شایستة «نظربازان با وجه الهی» می باشد.
     به نحوی از خدا آگاهی، خدابینی، خداخواهی و خداپرستی مجهز خواهد شد که او را از خودش غافل و بیگانه ساخته و ارج و محبت غیر خدا را بکلی از حوزۀ وجودش متواری می سازد!
     از اینرو، در هرچه، وجه خدا را می یابد، و هرچه را می بیند در واقع، مظاهر و مجالی اسماء و صفات حضرت دوست می بیند! و هر چه می شنود، از همانها!
     امّا متأسفانه، خام اندیشان و بی ارزش گرایانیکه از مکتب زهرای اطهر(س)درس خدابینی نیاموخته و آرمان خویشتن را «خدا بینی» قرار نداده و مانند من:  چون در عالم تفرقه بسر می برند
 چون با نظر جدائی بین به هستی و مظاهر و مجالی او نگریسته و با همین نظر برخورد می کنند!
 چون مؤمن به احکام تفرقه شده و به آثار آن اعتیاد پیدا کرده اند!
چون به همین نگرش انس و الفت بهم رسانیده و نمی توانند خود را از سیطرۀ احکام و آثار آن آزاد سازند!
چون از نور کثرت برانداز جمع دیدۀ نظرشان محروم گردیده است!
چون هستی و هستیها را، ذاتاً ـ از نظر وجودی ـ مباین و متباین می بینند!
چون آنچه را قیوم مظاهر و مجالی عوالم متنوع می باشد، مشاهده نکرده و همان مظاهر و مجالی را وجوداتی مستقل و قائم به خود می پندارند!
چون از شناسائی کردن و نظر داشتن به «عین حقیقت» آنها محروم بوده و از برکات مشاهدۀ انوار جلال و جمال او ناتوان! و از لذتِ نظرِ به آن تجربه ئی ندارند، عملاً نظر (دیدۀ سر و دیده دل) به همان مجالی و مظاهر سپرده و از «آنی» که در آنها «ظاهر» بوده و آنها را مجلا و مظهر خویش قرار داده است محروم گردیده اند! و اینها باعث می شود تا:
اگر ـ مثلاً و به فرض ـ دلی دارند، به همانها بسپارند!
اگر ـ مثلاً و به فرض ـ مهر و محبتی دارند، معطوفِ به همانها سازند!
اگر ـ مثلاً و به فرض ـ اشتیاقی دارند، متوجه به همانها نمایند!
اگر ـ مثلاً و به فرض ـ همتی دارند، در راه همانها صرف نمایند!
اگر ـ مثلاً و به فرض ـ توانی دارند، در مسیر «از خود ساختن» آنها به کار گیرند!
اگر ـ مثلاً و به فرض ـ ذوقی دارند در پروردن همانها بگمارند!
اگر ـ مثلاً و به فرض ـ خردی دارند در حوزۀ حضور آنها و آثار و احکام همانها به حرکت وا دارند!
اگر ـ مثلاً و به فرض ـ هدف و یا آرمانی را برای خویش معین کرده اند، به نحوی متوجه همانها و یا آثار و احکام آنها ـ اعم از واقعی و اعتباری ـ باشد!
اگر ـ مثلاً و به فرض ـ کرامت، عزت، احترام، والائی، شرافت و... ئی می جویند، در پناه همانها و از برکت وجود همانها باشد!

    و اینها همه برای موحدی که می خواهد نگاهی خدایاب و خدابین داشته باشد، آفت و آسیب و مرض اند! چرا که:
    جان و فطرت حقجوی او را، راضی و اشباع ساخته نمی توانند!
    تشنگی او را برای رهیدن از مادون و رسیدن به آنچه باید بدان برسند ولی او را از منظر نظر خود کنار زده اند! بیشتر می کند!
     به آفتِ تکاثر، اسیرشان میدارد!
    به مرض تنوع طلبی های ذلتبار و تحقیر کننده گرفتارشان میدارد!
    به حمالیِ رنجهای کرانه و پایانه ناپیدا محکوم شان می سازد!
    به نفرتِ از خود دچارشان می گرداند!
    از رسیدن و داشتن آزادی و آرامش معنیدار محرومشان میدارد!
    و در یک کلام، به آنچه شایستۀ انسان مؤحد و با کرامت نیست، متصف و محکومشان ساخته، هم از والائیهایشان می کاهد و هم بر نارسائیها، آفتها و دردهایشان می افزاید!
    اما اگر نظر وجه الله یاب شد، در سوزآورترین موقعیتهای هستی و در مجالی دردناکترین رویدادهای زندگانی، آنی را می یابد و می بیند که دختر زهرای اطهر (زینب کبری)(س)دید و یافت!
    حتماً شنیده اید که وقتی او را به محفل ظاهراً شوکتبار یزید وارد ساختند، یزید از روی طعنه به ایشان گفت: دیدی که بالاخره خدای شما، با شماها چه کرد؟!
    و زینب که نظری خدابین دارد، فرمود: من جز «زیبائی» چیزی ندیدم و نمی بینم!
   و مادرش فاطمه(س)هنگام احتضار جانکاه پدر بزرگوارش(ص)، چون به نظر خدابین مجهز است، به خلاف برخی از حاضران که صحنه را صحنۀ مرگ و مردن می بینند، فاطمه(س)زندگانی می بیند!
   آنها، جدائی می بینند! ولی فاطمه(س)وصال می بیند! و لذاست که برای آن وصال، هم می گرید! و هم تبسم می نماید!
   سلام بر فاطمه روزیکه متولد شد! و... !

خواندن 1683 دفعه

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار