جمعه, 27 دی 1392 18:44

زیبائی جان

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

اَللّٰهُمَّ زَیَّنّٰا بِزینَةِ الْایمٰانِ

     مقدمتاً باید به عرض برسانم که بحث امروز ما، هم بحث پایانی این محفل می باشد؛ و هم بحث پایانی از این فراز از «آرمان نمائیها و الگو پردازیهای» بی بی دو عالم حضرت زهرا(س) ! باشد تا به توفیق الهی، برسیم به فرازهائی دیگر از آرمان نمائیهای آن حضرت.
     در مباحث گذشته که نکات عالیقدری را آموزش می فرمود، اگر به یاد عزیزان باشد، ضمیر داعی، ضمیر متکلم وحده بوده و درخواست متوجه «منِ» داعی بود؛ مثل اینکه می فرمود: خداوند به «من» فلان چیز را عنایت فرما! و یا به من فلان نعمت را ارزانی دار! تا رسیدیم به اینجا که فرمود:
     نظر به وجه کریمت را نصیبم فرمای! و لقاء خود را به من بنمای!
     انسانهائی مانند بنده، تا رسیدن به نور الهی و قرار گرفتن در ملحفه ای از نورالله، معمولاً با یک چشم به هستی می نگرند که چشم کثرت بین باشد. و لذا از چشم وحدت بین محروم بوده و همه چیز و همه کس را جدای از هم، غیرِ از هم می بینند و می پندارند! به طور مثال، به باغی می رویم و از من می پرسند که این درخت چه است؟! می گویم: آلبالو! این دیگری زرد آلو و...! زیرا چشم وحدت بین من بسته بوده و نمی دانم که این «نام گذاریهای» قرار دادی، برای تحقق افهام و تفهیم بوده است!
     اگر از من بپرسند که آیا بوتۀ کدو، سیب بار می آورد؟! و آیا درخت جوز (گردو) هندوانه؟! می گویم نه!
     اگر بپرسند که شفتالو را که می سازد؟! می گویم: درخت شفتالو! و هندوانه را، بوتۀ هندوانه! اگر بگویند آیا بوتۀ هندوانه زردآلو بار می آورد؟! می گویم نه؛ اصلاً!
     نکتۀ مهم در این رابطۀ ویژه و با طرح پرسشهائی از ایندست، اینست که: چرا افرادی چون من ـ که به نور وجه حق نرسیده اند ـ اینگونه به هستی نگاه می کنند؟!
    در رابطه با همان پرسشهای ظاهراً معمولی و دهاتی وار، اگر بگویند: آیا آبی که به نباتها داده می شود متفاوت بوده و مثلاً به یکی از آنها «آب مخصوص شفتالو درست کردن» داده می شود؟ و برای دیگری، آب ویژۀ هندوانه درست کردن؟!
    آیا آفتابهائی که بر اینها می تابند، جدا بوده و نور ویژه ئی را می تابانند؟! آیا هوائی که بر این ها می رسد، هواهائی کاملاً متفاوت بوده و مثلاً غیر از «آکسیجن و کربن» و غیره ئی است که به آن دیگری می رسد؟!
    پس چرا ما اینهمه «اختلاف ذاتی و ماهوی» می بینیم و می پذیریم؟! و این، در حالی است که بارها به ما گفته اند: زارع واقعی و صانع حقیقی دیگری می باشد! ولی باز هم ما، سازندۀ هندوانه را، بوتۀ هندوانه گمان می کنیم! مگر نشنیده ایم که:
    أَأَنتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ؟! چرا نمی دانیم و نمی گوئیم که اینها همه مجالی فعلی فاعل حقیقی می باشند؟! چرا نمی دانیم که همۀ اینها مجراها و کانال هائی هستند برای ظهور و حضور امری دیگر؟! اصلاً چرا ما دیدۀ وحدت بین نداریم؟! به دلیل اینکه «به نور وجه کریم و به نور وجه الهی» نرسیده ایم! و در نیافته ایم که نور رحمتش همه چیز را فرا گرفته است! با آنکه بارها در دعا اعلام داشته ایم که: وَ بِرَحْمَتِکَ الَّتی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْئٍ!
     به هر حال، چون دل به چیزها و امور دیگری سپرده ایم و از نور وجه حق بهره ئی نداریم، مثلاً درختها و بوته ها و... را ذاتاً متفاوت و غیر از هم می بینیم و می پنداریم! و مهمترِ از آن: «آدم»ها را هم به همان نحو! و لذا: یکی را عرب می یابیم و دیگری را ترک و آن سومی را فلان! حال، چرا اولاً همه را «آدم» (= عین خود ما) نمی یابیم؟! و ثانیاً، مظاهر اسماء و صفاتِ الهی؟! پاسخ آنست که امثال منِ بنده، با همۀ وجود به دنبال چیزها و امور مهمتری «از نور وجه کریم» می باشند! و لذا.
    حال، این دیدۀ کثرت بین تا کی و کجا با انسان همراه بوده و او را محکوم کثرت بینی میدارد؟! باید بگوئیم که: تا آنزمان که به نور وجه الهی رسیده و به مشاهدۀ این نور ـ به طور جدی و همیشه ـ نایل آید. لذا، وقتی به مشاهدۀ این نور غالب مشرف و مجهز شد و فقط نظر به وجه کریم الهی افکنده و به لقاء حق نایل آمد، چشم وحدت بینش باز می شود!
    باید متذکر شوم که اگر سالک خام بوده و آن شهود غلبۀ تام و تمام نداشته باشد، این خطر وجود دارد که «چشم کثرت بین» خود را از دست بدهد! ولی اگر رونده پخته و به تعادل رسیده باشد، هر دو چشم وی باز بوده و لذا، وحدت را در کثرت می بیند و کثرت را در وحدت! زیرا، انسان وقتی به مقام «خلیفة اللهی» رسید، عیناً و عملاً به مقام «استوایٰ» رسیده، و از اینرو، هر چیز را در جای خودش و همانگونه که هست می بیند! یعنی عبد را عبد می بیند و معبود را معبود! درخت گردو را بوتۀ کدو نمی یابد و ارزن را هندوانه! و...! ولی همه را مظاهر صنع الهی می یابد.
    آرزو دارم تا دوستان خوب دقت کنند تا باقی مانده مباحثِ مربوط به دو مبحث گذشته بهتر روشن گردد! آنهائیکه به مراتبی از بصیرت رسیده اند، متوجه شده اند که در آنچه ما می بینیم، فقط «یک کنش» وجود دارد ولاغیر!
    به طور مثال، این بوتۀ کدو فقط یک کنش دارد! می توانیم این پرسش را مطرح نمائیم که آیا وقتی بوتۀ کدو به کنش مشغول می باشد، واقعاً میداند که وی کدو می سازد؟! یا نه؟
    گمان غالب بر اینست که: بوتۀ کدو، با وجود «مسبح بودن» نمیداند! سایر بوته ها و درختها نیز به همین گونه اند!
    هیچ سنگی، وقتی کنش خود را عملاً محقق می سازد، یقیناً نمیداند که عاقبت فیروزه می شود؟ یا عقیق؟ یا الماس؟! او فقط مأمور است آن کنش را (= عبودیت را، اطاعت را) انجام دهد! و یقیناً سازنده ـ و به زبانی کاملاً بهتر و برتر «تظاهر دهنده و ظاهر شونده ـ دیگری می باشد!
    آنهائی که با زبان قرآن آشنائی دارند؛ کسانیکه نور قرآن جانشان را احاطه کرده و مجهز به نور او شده اند، بر این باوراند که هیچ موجودی، هیچ عملی جز «تسبیحِ» خدای منان انجام داده
نمی تواند!همه تسبیح می گویند، منتها نتیجۀ تسبیح یکی شفتالو می شود و آنِ دیگری زمرد و...!
    و دقیقاً، پس از رسیدن سالک به این مرتبۀ از کمال می باشد که با حفظِ انیّت، از «من به ما» گذر می کند! البته باید تذکر و توجه داد که این، فقط یکی از پی آمدهای رسیدن به نور وجه کریم می باشد و نه همۀ پی آمدها! لذا، دیگر برای وی «من» مطرح نبوده و اگر کلماتی از جنسِ «من، او، تو و...» را بر زبان جاری میدارد، فقط ساده کردن افهام و تفهیم بوده و نمی خواهد تا خود را از چشم کثرت بین ـ که در جای خود کاملاً ارزشمند می باشد ـ محروم بماند!
    طبیعی ست که: این موقعیت وجودی باعث می شود تا «آنچه را» برای خود می خواهد ولو که بسیار عزیز و شریف و کرامت بخش و آزاد کننده و نوازشگر و آرامشبار و...، برای همگان بخواهد! نه مثل من، که حتی نمی خواهم تا دیگری از «دنیا»ی نجسی که به چنگ آورده ام ـ آنهم با غوطه خوردن به هزار نجاست ذاتیِ دیگر، از قبیل دروغ و ریا و... ـ بهره مند باشد!
    و وقتی به روح انسانی و نور آدمیت مجهز شد، برایش سیاه و سفید، زرد و سرخ، عرب و افغانی و... ـ اصلاً ـ نمی تواند مطرح باشد! چرا که همه و قبل از همۀ این نام گذاریهای جدائی انگیز، «آدم»اند و چون او، نور آدمیت را در خود مشاهده می کنند!
    و فرضاً، به عنوان حاکم و مجری قانون بخواهد تا بدترین جانی دوران خود را محاکمه و مثلاً مجازات نماید. اگر از وی بپرسند که با این فرد چه رفتاری می کنی؟! خواهد گفت که: رفتاری دلسوزانه، ارزش محورانه و سود آور! آنهم از این طریق که: گردنش را بزنم! و اگر بپرسند که چرا؟ پاسخ خواهد داد که: برای اینکه بیشتر از این ـ از طریق جنایت و بد رفتاری ـ بر خود ستم نکند؛ ارزش و کرامت وجودیش را پایمال نسازد؛ از طهارت و شرافت و عزت و مهرورزی و... فاصله نداشته باشد؛ بار زشتی های خودش را افزون نسازد؛ و...
    چرا که منِ رسیده به نور آدمیت با اینکار، در واقع به سود او عمل می کنم و نه به زیان وی؛ چرا که من خودم را از نظر هویت همگونِ او می یابم؛ اما متوجه می شوم که او ننگی را بر خود پذیرفته است که من از     تصور آن شرمگین می گردم؛ و لذا نمی خواهم تا این ننگ چرک افزای بیشتر گردد؛ و لذا، سرش را از تن جدا می کنم! و اینست یکی از وجوه بلیغ معنای آیۀ مبارکۀ: وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ...
    به هر حال، چون زهرای اطهر(س)می خواهد تا انسان به مقام استویٰ رسیده و با این مایۀ از نور و بینش مجهز باشد، پس از تعلیم موارد گذشته که در اوج فراز آن تمنای نظر به وجه کریم حق را، و پس از آن لقاء حضرت او را آموزش داد، در این مورد نیز، برای تعلیم ما بینواها، ضمیر را جمع ساخته و می فرماید: اَللّٰهُمَّ زَیَّنٰا بِزینَةِ الْایمٰانِ!
   آی انسان! آی برادر و ای خواهر! ای کسیکه در هر جای از هستی و در روی این زمین قرار داشته و از صورت انسانی برخورداری، ببین که فاطمه(س)برای تو چه می خواهد؟! ببین که چگونه ترا عین خودش و جزء خودش و در کنار خودش و در جایگاه خودش قرار داده و از خدای منان رسیدنِ به چه آرمانی را تمنا میدارد! و این آرمان، چه سرمایه ها و پی آمدهای بیبدیلی را برای انسان هبه کرده و او را تا کجاهای هستی فرا می کشاند؟!

خواندن 1568 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: « روح زیبا گرای آثار و پی آمدها »

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار