جمعه, 27 دی 1392 20:48

سوسیالیسم و فرهنگ

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

    طوریکه برای همگان روشن است شوروی ادعای پیروی از مارکسیسم را دارد. ما نمی خواهیم در این زمینه وارد جزئیات و نقد و بررسییِ واقعیت این ادعا شده باشیم. لیکن آنچه از اعترافات ایدئولوگ های برجستۀ وابسته به این دولت بر می آید روشن گر این مطلب است که اینان خلاف گفته های نویسندگان دست سوم و چهارم مزدور داخلی و جیره خواران بی خبر خارجی، خویش را به سوسیالیسم در حال گذر می یابند. نظر سایر مارکسیست ها که در مورد حکومت و رژیم فعلی شوروی روشن است. بگذریم از اینکه آنان خود چه پنداری را در سر می پرورانند و اما اگر این مسئله را بپذیریم که شوروی در حرکت به سوی سوسیالیسم می باشد، باقی می ماند بررسی ریشۀ باورداشت های فرهنگ سوسیالیستی.
    سوسیالیسم اساس فرهنگ انسانی را نخست بر مادیت نهاده و در ثانی این مادیت را به نوعی جبر پیوند زده تا به خیال خود بتواند نوعی قانونمندی را در طبیعت حرکات اجتماعی تثبیت نماید.
    بازتاب این باور و اعتقاد این می شود که انسان موجودیست مادی، و مجبور و این دو اصل زایندۀ اصول و فروع دیگری ست، چه اندک تأمل در موجودیت انسانی مادی و مجبور می رساند که نخست این انسان، تهی از معنویت، اثر، اراده، انتخاب و هدف بوده و جز موجودی هرز، پوچ، آلت فعل و بازی طبیعت کور و کر چیز دیگری نتواند بود.
    لذا فرآورده های علمی و فرهنگی این انسان نمی تواند جز بر مبنای مادیت استوار باشند. پس فرهنگ در اندیشۀ سوسیالیستی می شود روبنا، از آنجهت که انسان روبناست و آنهم مجبور، این جبر در زمینۀ اندیشه های وی نیز حاکم بوده و فرهنگ انسانی نیز در تحت قدرت اجبارهائی ست که ناشی از مادیت می باشد.
    جالب مسئله و آنچه مایۀ تمسخر به این باورهاست اینست که جبر حاکم بر انسان درین مکتب ناشی از نیازهای انسانی است! به این معنا که نیاز انسان به امور اقتصادی و امرار معیشت، وی را به تلاش و حرکت و تکاپو واداشته ولی شرایط و روابط تولید و توزیع ناشی از این نیاز، سازنده و زایندۀ فکر و در نتیجه فرهنگ جوامع بشری می گردد! گویا فراموشی هراسناکی به آقایون دست داده است که خودِ نیاز نوعی اندیشۀ زادۀ «شناخت»، «مقایسه» و «انتخاب» است.
    اگر از ورود بیشتر به دقایق فلسفی مندمج در مسئله بگذریم، این واقعیت جلوه گری می دارد که اساساً بینش فلسفی و انسان شناسییِ فلسفی مارکسیسم خودآگاهانه و یا ناخودآگاهانه زیر تأثیر روابط سیاسی و اقتصادی ناشی از افکار و تمایلات ضد انسانی و ضد علمی سختی قرار داشته و هنوز هم که هنوز است مردی مردستان از تبار حقیقت پرستان انسان گرای در میان گردانندگان و کارگزاران این مکتب ظهور نکرده است تا به این همه تمسخر و پوچی آگاهانه بشورد! و تاریخ فرهنگی مارکسیستی را جهتی نو بخشیده و این همه لکه های تمسخر را از ریش آن پاک کند و همین امر باعث آن شده که سیاست خارجی و نیز سیاست داخلی مملکت شوروی بر پایۀ فرهنگی مادی و زیر تأثیر مستقیم آنچه اقتصاد می نامیم باقی بماند.
    مقولۀ تمسخربار دیگری که از بطن این باورداشت های مادی و مغایر و حتی مخالف این باورها روئیده و رشد چشمگیر ولی ضد انسانی ئی هم نموده مسئلۀ هدف و وسیله و بدتر از اینها این ایدة شیطانی که: هدف وسیله را توجیه می نماید، می باشد.
   وجود همچو شعاری در همچه مکتبی که بر پایه های مادی محض بنا یافته، خود مؤید وجود ایدۀ استعمارئی نهفته در ذات مکتب است.
   بگذریم از اینکه باور به مسائل «هدف» و «وسیله» و قبول توجیه هدف و وسیله را با اندیشۀ جبر مادی نمی شود تطبیق کرد، چه سر فلسفیدن نداریم و بر آنیم تا فرایندهای اجتماعی این باورداشت ها را بدرک بنشینیم.
   لذا می بینیم که فرهنگ سوسیالیستی، از چند جهت ناقص، غیر علمی و خلاف جهت فلسفۀ خودش و در نتیجه ضد تکامل انسانی ست.

خواندن 1767 دفعه آخرین ویرایش در جمعه, 27 دی 1392 21:08

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار