جمعه, 27 دی 1392 21:28

نتایج فرهنگ سوسیالیستی در مورد جامعۀ افغانستان

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)

    غیر علمی بودن و متناقض بودن این فرهنگ با باورداشت ها و اصول خودش را می توان در مورد خاص افغانستان به تحلیل نشست و چون ما دخالت مستقیم شوروی را در افغانستان از دورۀ داودخان می انگاریم، این رویداد تاریخی را با کمک آنچه آقایون بنام فلسفۀ تاریخ یاد می کنند به سنجش می نشینیم. هر چند اگر این حادثه را فقط به حیث یک رویداد تاریخی هم مورد تأمل قرار دهیم، تفاوتی در زمینه از نگاه فلسفی و تأثیری در نتیجة آن نباید به بار آورد.
    از دیدگاه ماتریالیسم دیالکتیک، درین رویدادِ ویژه، فلسفۀ تاریخ بر آنست که وقتی تضاد طبقاتی جامعۀ انسانی به مراحل رشد هراسبار خود رسید، این تضاد حرکتی تازه را در جامعۀ بشری تولید کرده و اگر شرایط معینی که باعث ایجاد این حرکت شده به هم نخورد، از حرکت ناشییِ از این تضاد به اثر انباشته شدن و تمرکز و تراکم تغییرات جزئیِ کمی، یک دیگرگونی عمیق کیفی و پایدار و باز، زایندۀ حرکتی نو و جهتی نو پدیدار می شود تا برسد به جامعۀ کمونیستی خالی از تضاد طبقاتی.
   و اما، حرکت تاریخی ئی که در افغانستان توسط کودتای داودخان پیاده شد چه ابعاد و ریشه هائی از این همه حرف ها و مسایل را دارا بود؟ جز اینکه بگوئیم تضاد طبقاتی میان ظاهر شاه و پسرعموی کاخ نشینش باعث این رویداد تاریخی شد! تفسیر دیگری کرده نمی توانیم، چه از مسئلة کودتا، کسی جز کودتاچیان با خبر نبود، چه رسد به آن کوخ نشین محرومی که جز در موقع آمدن به شهرهای بزرگ حمام را به چشم نمی دید و خوردن چای برایش جز در مواقع مریضی کمتر امکان پذیر بود!
   در زمان تره کی و امین نیز مسئله به عین شکل جریان داشته و فقط آنهائی که در پشت پرده بنام شورای انقلاب، داشتند به شوروی خدمت می کردند در اثر یک تبانی به روی پرده آمدند.
   در مورد خاص ببرک که اصولاً نیاز و لزومی به بحث احساس نمی شود، چه نیروئی از خارج آمد و ببرک را بر سریر قدرت نشانید و حادثه ئی نوین در تاریخ رویدادهای سیاسی افغانستان به وجود آورد و تنها زمانی می شد این امر را با فلسفۀ علمی! مارکسیسم توجیه و تفسیر کرد که نخست حرکت تاریخی در افغانستان، حرکتی به قول خود آقایون دینامیکی و ناشی از تضادهای طبقاتی کل مردم افغانستان بوده و ثانیاً حرکت روس را به عنوان یک حرکت استعماری ناشی از تضاد طبقاتی جامعۀ بزرگتر مورد امعان قرار داد! منتها اگر بشود چنین فرض محال بیهوده ای را کرد!
   لذا آنچه از بررسی رویدادهای تاریخی اخیر افغانستان در رابطه با سیاست شوروی می توان فهمید اینست که نخستین پایۀ این حرکت مبتنی بر مادیتی سخت خالی از همه گونه انسان گرائی و بدون روح تعهد و ایثار و هدفمندی عالیه و سرشار از روح تهاجمی خودگرایانه و ضد مردمی است؛ هر چند بدون تحلیل جامعه شناسانۀ فرهنگ حاکم بر سیاست استعماری شوروی و نمایان ساختن تضاد باورداشت های این مکتب با خودش، شهادت بیش از دوصد هزار انسان، خود گواه خوبی بود بر این واقعیت؛ و ادعاهای بی اساس حکومت شوروی، جز تلاشهائی سخت ابلهانه برای سرپوش نهادن به جنایات خویش نمی تواند چیز دیگری باشد.
   پس راه دیگری باقی نمی ماند که ما بتوانیم سیاست خارجی شوروی را در رابطة با افغانستان جز بر مبنای فرهنگ و باورداشت های ماده گرایانه و ضد انسانی تفسیر و توجیه نمائیم و همین نهاد دور افتاده از مسیر فطرت انسانیی حاکم بر فرهنگ و سیاست شوروی ست که باعث بروز و ظهور پایه های کمک دهندۀ دیگری در زمینه شده است.
   استعمار به همانگونه که در زمینۀ اجتماعی با ایجاد فعالیتهای ضد انسانی کوشیده است تا افراد جامعه را به نوعی انحراف عقیده و قبول برخی ارزشهای ضد انسانی وادارد، همیشه بر آن بوده است تا این روش استعماری را در زمینه های مختلف اجتماعی تعمیم و ازدیاد بخشد. یکی از این زمینه ها پهلوی فرهنگی و بگونۀ خاصی در زمینۀ به انحراف کشیدن معانی واژه های انسانی ست، چه در مسیر فعالیت های استعماری خویش به این نتیجه رسیده است که ایجاد انحراف و اغتشاش در معانی واژه ها منجر به دریافت نادرست شده و طبیعی ست که نتیجۀ این بدآموزی در حرکات افراد بگونۀ روشنی متبارز خواهد شد! در واقع همان و حرکات ناهنجار اجتماعی ست که هویت انسانی جامعه را به اغتشاش کشانیده و اکثریت جوامع امروزی که در تب از خود بیگانگی شدید و بیمارگونه ئی می سوزند در حقیقت نتیجۀ همین بینش و روش کاربرد این عمل استعماری در زمینۀ مسایل فرهنگی و اخلاقی ست. البته این نکتۀ دقیق را نباید نگفته گذاشت که هدف اصلییِ استعمار از این عمل چیزی جز در اختیار گرفتن نیروی اقتصادی و رسیدن به برخورداریهای رفاهیت زای مادی نبوده و نخواهد بود، چه استعمار جز به قدرت و برخوردار شدن از زمینه های نیروزا نمی اندیشد.
   در مکاتب الهی برخی از کلمات دارای معنییِ ژرف و بارهای مقدس می باشند، چه ادیان با عقیده به زیر بنای ایدئولوژیک توحیدی و پذیرش عقیدۀ سازنده و معنی دهنده به جهان (معاد) این کلمات را تقدس و ژرفا بخشیده اند، لیکن استعمار، بگونۀ وقیحانه ئی آن را کاملاً دگرگون و از معنی اصلی به ضد آن بدل کرده است.
   «مسئولیت» و «احساس مسئولیت» یکی از این کلمات مقدس و جامعه گرایانه و سازنده ایست که استعمار به سراغش رفته است. در بینش مکاتب غیر الهی چون نه جهان دارای معنا و هدف الهی ست که بتواند هستی و از آن میان انسان را در مسیر این هدف و معنا قرار دهد و نه دارای معاد و نتیجه ئی که بتواند مسئولیت را چه در عمل و چه در زمینه های فردی و اجتماعی اثبات دارد، این واژه (مسئولیت) نه تنها آن تقدس و ارزش را نداشته که دارای معنائی غیر انسانی و ضد انسانیت نیز شده است. لذا مسئولیت در برابر خدا و وجدان و انسان و انسانیت جای خود را به مسئولیت در برابر شهوت و ثروت و مقام طلبی و تجمل پرستی سپرده و در برخی از نظام ها چون سوسیالیسم، جای خود را به مسئولیت در برابر اختناق، زندانی و شکنجه کردن ها، ترور کردنها، زنده به گور کردنها، آواره کردنها و جلادیهای دیگری داده و تا آنجا هم رشد نموده است که مشتی اوباش بی آبروی خودفروش خودباخته و میهن فروش ضد انسان و انسانیت نیز دم از مسئولیت می زنند.
    پاسداران سنگر شرک، سنگر ضد آدمیت و انسانیت نه، که پاسداران سنگر ضد انسانی یعنی شوروی و کرملین نشینان بد سیرت و نیز مزدور بی آبروی آنها ببرک کارمل در این روزها از همین پلیدهای خون آشامند که مسئولیت را به همین معنا می فهمند و در بینش بیمارگونۀ اینها مسئولیت در برابر انسان ـ چه آنها به خدا و وجدان کاری ندارند ـ جای خود را به مسئولیت در برابر شهوت پرستی ها و هوس طلبی ها و مقام یابی ها و مکنت جوئی های شوروی محورانه سپرده است.
   اینان مصداق راستین و تجسم این آیۀ قرآنی می باشند که: «وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ»([1])
   شوروی برای بهانه درست کردن و هوا پرستی های خود را رنگ قانونی بخشیدن، پس از آنکه از حکومت داودی مأیوس می شود، نخست موجود نامرد نامردمی چون تره کی را بر کرسی قدرت می نشاند، چرا که وجود تره کی زمینۀ خوبی می شود برای تحمیل خواسته های استثماری شوروی! آنهم بنام پیمانهای فریبکارانۀ همکاریهای سیاسی ـ نظامی؛ در حالیکه نه تنها شوروی، که همۀ دنیا باخبرند که ملت افغانستان از لحظۀ روی کار آمدن تره کی، عدم موافقت خود را به این دولت دست نشانده از طریق جنگ مسلحانه نشان داده اند و نه تنها دولت تره کی را قانونی و ملی نشناختند که بارها اعلام کردند که هیچ یک از موافقت نامه های او مورد قبول شان نخواهد بود. ولی چون او را بی کفایت تر و بی عرضه تر از آن می یابند که بشود از طریق دستهای ناپاک او به اهداف خود برسند، امین را با آنهمه تأییدها و تمجیدها به میان می آورند، اما چون او را نیز در مقابل ملت شکست خورده می یابند، پیمان دروغین، با حکومت غیر قانونی و غیر ملی تره کی را بهانه ساخته، سربازان خود را داخل خاک افغانستان آورده، با جلادی و قتل عام مهرۀ کثیف دیگری (ببرک) را بر مردم تحمیل می دارند و اینکار را ایفای مسئولیت می نامند! این مسئله را باید تا حد لازم شکافت که حکومت شوروی برای آماده ساختن نیروهای تهاجمی استعماری با تره کی پیمان می بندد که هرگاه نیرویی از خارج کشور وارد خاک افغانستان شده و تمامیت ارضی افغانستان را تهدید می کرد، حکومت افغانستان می تواند از شوروی ها برای دفع نیروهای اجنبی تقاضای کمک نماید.
   جالب مسئله در این است که شوروی ادعا می دارد حکومت محلی افغانستان برای دفع نیروهای خارجی و آمریکائی از ما کمک خواسته است و ما هم به مناسبات پیمانی که بسته بودیم و مسئولیتی که داشتیم، بدانها کمک کردیم، ولی در تبصره های سیاسی خود می گویند: «حکومت امین که از ما کمک خواسته بود عامل امپریالیسم آمریکا بود».
   و اصولاً معلوم نیست کدام دولت از آنها کمک خواسته است و کدام نیروی آمریکائی را آنها بیرون رانده اند! چه مراد از حکومت افغانستان را در زمان تهاجم نمی توان جز حکومت امین فهمید که اتفاقاً روسها برای سرنگون کردن وی آمدند و حکومت ببرک هم که دو سه روز بعد از ورود ارتش روس و کودتای علیه امین اعلام شد.
   تحمیل پیمان استعماری را بر تره کی ـ که حکومتش حتی از نظر قوانین استعماری و دروغین فعلی جهان نیز غیر قانونی است ـ پیمانی انسانی نام نهاده و خویش را در تحقق چنین پیمانی استثماری، مسئول شمرده اما تجاوز، مداخلۀ علنی، قتل، غارت، چپاول و آواره کردنها را به هیچ نگرفته، درین زمینه هرگز احساس مسئولیتی نمی کند.
   ببرک، اینک در افغانستان در شرایطی بسر می برد که هیچ سگ آواره ئی نیز بدان راضی نخواهد بود، ولی این موجود پست که خود خویش را قربانی هوس های شوروی کرده، آواره کردن مردم را مسئولیت می نامد، کشتن جوانان و پیران و روحانیون مسلمان را مسئولیت می نامد، آنهم تا آنجا که شهید کردن هزاران هزار انسان را به دست سربازان شوروی توسط تانکها و هواپیماهای روسی مسئولیت رسیدن به نظام خون ریزانۀ ضد مردمی سوسیالیسم توصیف می دارد. آری، این برداشت یک مفسد ضد انسان و انسانیت از واژه ایست که در عقیدۀ اسلامی انسان را «ایثار»، «عشق» و «شهادت» می آموزد.
    وی (ببرک) ادعا می دارد، برای شما آزادی را ارمغان می داریم، لیکن نمی خواهد اعتراف کند خود مزدور استعمار پلیدی ست که کشتارهای پی در پی و حملات میگ های آن در مدتی نه چندان زیاد در حدود صدها هزار شهید، چندین صد هزار آواره و زندانی ببار آورده است. جالب اینجاست که ببرک هنوز خویشتن را مسئول و آنهم اینسان مسئول می داند!



[1] ـ زمانی که به ایشان گفته شد در زمین فساد نکنید می گویند: ما، اصلاح کنندگانیم. بقره آیه 11.

خواندن 1794 دفعه

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار