جمعه, 27 دی 1392 21:45

استعمار و انترناسیونالیسم

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(4 رای‌ها)

    از طریق همین قلب و تحریف معانی و مفاهیم است که استعمار و به ویژه استعمار شوروی، توانسته است از مفهوم ژرف و بلند «انترناسیونالیسم» به شکل دردباری به نفع خویش استفاده کرده، دانسته و یا ندانسته عده ئی را در سایر ممالک جهان به گونۀ آلات فعلی مورد استفاده قرار دهد. ما از بررسییِ کار آنهائی که مستقیماً از منابع استعماری تغذیة ایدئولوژیکی شده و عمل شان نمودار پایبندی به اندیشه های وارداتی و استعماری ست می گذریم، چه اینان راهشان روشن است و وظیفۀ آنها هم معین! اما شگفتیی مسئله در این ست که می بینیم آنهائی که خود را از نظر ایدئولوژی و بکار بستن تاکتیک های سیاسی ـ اجتماعی خلاف جهت استعمار شوروی و گاه صد در صد متضاد نشان می دهند، می کوشند حملۀ شوروی را در افغانستان نوعی تحلیل و تفسیر جانبدارانه از شوروی نمایند.
    انقلاب مردم افغانستان و پس از آن تجاوز مستقیم شوروی به این سرزمین بهترین محکی برای بازیافت و بازشناخت چهره های آزاد و مستقل ـ اعم از دولت ها و گروههای سیاسی ئی که در ممالک جهان و به ویژه در ممالک اسلامی و گاه هم با ماسک اسلام فعالیت هائی داشتند و دارند ـ شد، چه جهت گیری اینان در برابر این هر دو مسئله (هم انقلاب مردم و هم تجاوز شوروی به افغانستان) نمایندة موقف سیاسی و در نتیجه پایگاه و خاستگاه ایدئولوژیکی آنان می باشد و در سایۀ درک همین روابط است که نه تنها ملت افغانستان به شناخت دوست ها از دشمن های خودی می رسد که همۀ مردم مسلمان در هر سرزمینی می توانند به این درک پوینده و حرکت آفرین نائل آیند، هر چند که قسماً آمده اند.
   انعکاس انقلاب اسلامی افغانستان و در کنار آن تجاوز ارتش سرخ شوروی به این مملکت و به این ملت در اکثر ممالک جهان نتایج متضادی را به بار آورده است و از آن جمله در ایران.
   در میان کمونیست ها و کمونیست نماهای ایران، بیشتر از همه تحلیل ها و توجیه های حزب تودۀ ایران و نیز گردانندگان جریدۀ آیندگان، نمایشگر وابستگی بیشتر و در نتیجه تضادگوئی روشن تر و شرم آورتر است.
   تحلیل و نقد نظر و تفسیر های کمونیست های ایران از حوصلۀ این نبشتۀ کوچک بیرون و اصولاً فرع موضوع این گفتار است، لیکن از ارائه ی قسمتی از مطالب و طرز عمل و جهت گیری اینان در برابر انقلاب افغانستان ـ که در حقیقت نمودار ساختن اصلی انحراف دادن مفاهیم انسانی توسط استعمار و نیز بازشناساندن چهره های الینه شده و محکوم و وابستۀ به استعمار شوروی می باشد ـ خود را ناگزیر می یابیم.
   حزب تودۀ ایران که خودفروختگی و وابستگی اش روشن تر از آن است که احساس نیازی را برای روشنگری پایه ها و ریشه های اندیشۀ آن حزب بر انگیزد، چه این حزب، تنها به تفسیر و توجیه استعمارگرایانه در زمینۀ افغانستان بسنده نمی دارد که می کوشد وظیفۀ تبلیغ استعماری را نیز ایفا نماید.
   حزب توده در شمارۀ 175، مردم ـ از دورۀ هفتم ـ پس از بیان یک سلسله شعارهای انحرافی که در جای خودش جالب خواهد بود می نویسد: «... بدین ترتیب انترناسیونالیسم از آغاز جزء تفکیک ناپذیر جهان بینی و ایدئولوژی پرولتاریا بوده است. بیهوده نیست که هرگونه تجدید نظری در مارکسیسم، یا با تجدید نظر در سیاست انترناسیونالیستی منطبق با روح دوران آغاز می شود و یا سرانجام بدان منتهی می شود».
   توده ای ها می خواهند شیادانه، روح و روان چریکهای فدائی خلق ایران را با این بیان به تذکر، آنهم تذکری سیاست مدارانه و انتر ناسیونالیستی، بنشینند!
   درینجا روح انحرافی و استعمار زدگی در مورد مفهوم انترناسیونالیسم به خوبی نمودار است؛ چه حزب تودۀ ایران به جای گرایش به انترناسیونالیسم راستین و واقعی که اتکای اصلیی آن توده های عظیم محروم و مستضعف می باشد، به انترناسیونالیسم کاذب، انحرافی، الینه شده و استعماری که پایگاه اصلی اتکاء آن دولت های جبار و زورمدار استعماری ست پناه برده است؛ به جای گرایش به ملت محروم افغانستان، که اکثریت مطلق آن مسلمانند و بجای گرایش به خواستهای پاک و بی شائبۀ ملت شوروی ـ منهای دوازده میلیون کمونیست حزبی و سازمانی ـ به پشتیبانی از ارتش سرخ روس و مهره های کثیف دست نشاندۀ استعمار شوروی در افغانستان، می گراید!
    اینست آنچه استعمار، از مفهوم انترناسیونالیسم در ذهن مزدوران خویش تزریق می دارد!
    گندزدگی واقعیی اندیشۀ توده ئی ها را، که گاه تا حد دلسوزی به اینهمه انحراف و خودباختگی، انسان را متأثر می سازد، می توان در همین مقاله (چریکهای فدائی خلق، انترناسیونالیسم پرولتری و انقلاب افغانستان) به خوبی مشاهده کرد.
    درین مقاله کودتای فرمایشی تره کی با این مضمون: «پیروزی قیام ثور در کشور برادر و همسایه، افغانستان و فرا روئیدن آن به یک انقلاب دموکراتیک و ملی واقعی، چشم اندازهای نوینی را پیشاروی جنبش آزادیبخش ملی در منطقه گشود» انقلاب قلمداد می شود، زیرا که استعمارزده ها و الینه شده ها باید اندیشۀ شان نیز الینه شده و استعمارزده باشد و کودتا را نیز انقلاب بخوانند.
    پارۀ بالا و تأکید بر اینکه «چشم اندازهای تازه...» بیانگر دید سیاسی ایدئولوژیک حزب توده بوده و در مورد رسیدن به قدرت، این واقعیت را خودشان در پاراگراف بعد اینگونه بیان میدارند: «گذشته از این، تجربۀ انقلاب افغانستان، در کنار تجربۀ اتیوپی، بنین و... بار دیگر صحت رهنمودهای مارکسیسم ـ لنینیسم را در مورد اشکال مختلف تأمین هژمونی (!) پرولتاریا در انقلاب دموکراتیک و راه های گوناگون گذار به سوسیالیسم را به اثبات رساند. بار دیگر نشان داده شد که نیروهای انقلابی در صورتی که وظیفۀ اصلی انقلابی خود، تدارک انقلاب در همۀ سطوح و «محاصرۀ همه جانبۀ دژ دشمن» ـ تعبیر لنین از انقلاب ـ را به درستی عملی کنند، می توانند در لحظۀ تاریخی مناسب با استفاده از برتری کیفی و سازمان یافتگیی خویش و با استفاده از حداقل بی طرفی نیکخواهانۀ بخشی از خلق بر دشمنی که از نظر کمی ممکنست بر آنان برتری داشته باشد، غلبه کنند». خوانندۀ محترم، با در نظر گرفتن ادعای «علمی بودن مارکسیسم» و ادعای اینکه هر گونه تجدیدنظرطلبی در مارکسیسم در تحلیل نهائی مساوی با ارتجاع است، اولاً متوجه خواهد شد که نه تنها توده ئی ها آنقدر مسخ شده اند که حتی دانش سیاسی ـ ایدئولوژیک شان انحرافی و الینه شده و دروغین و بی محتوی و استعمارزده و در نتیجه ضد هویت فطری انسانی ست و با آنچه مارکسیسم در زمینۀ فلسفۀ تاریخ و ماتریالیسم دیالکتیک خود شان دارد، بیان کنندة تضاد است و اصولاً نمی توان با قبول جبر اقتصادی تاریخ برای انقلاب جز یک راه تصور کرد و باز نمی توان با قبول ماتریالیسم تاریخی مسئلة تدارک انقلابی را ـ که خود روبنا است ـ تفسیر علمی نمود؛ اما اینان (توده ئی ها) می خواهند با همۀ این نقایص در زمانی که فدائیان خلق بیشرمانه ترین حملات مسلحانه و ارتجاعی خود را متوجه انقلاب اسلامی ایران کرده اند، آنان را متوجه زمینۀ کسب قدرت سیاسی از طریق کودتا نمایند و این مقاله (مقالۀ توده ئی ها در همین شماره) به پندار نگارنده دعوتی ست ارتجاعی و استعماری از فدائیان خلق برای تدارک یک کودتای استعماری علیه انقلاب اسلامی ایران، چه مقاله خود در چند جملۀ بعد خود این دعوت را اینگونه بیان میدارد: «انقلاب نیز می تواند با یورشی ناگهانی ماشین دولتی را تصرف کند، آن را در هم بکوبد، ستون فقرات ارتجاع را خرد کند و با دست زدن به اصلاحات بنیادی دموکراتیک آن بخش بی طرف خلق را نیز به سوی خود جلب و آن را علیه مقاومت های پراکندۀ ارتجاع بسیج کند و یک انقلاب واقعی را تحقق بخشد.»


 قسمتِ جالب مسئله درین دعوت نامۀ ننگین در اینست که می کوشد قلب مفاهیم سیاسی ـ ایدئولوژیک را با اینگونه جملات «تجربۀ افغانستان نشان داد، که همچنان ضد انقلاب می تواند برای سرکوب انقلاب دست به کودتا بزند» به مردم القاء کرده و کودتای تره کی را انقلاب بنامد و جنبش عمومی مردم را حرکت ضد انقلابی و کودتای امین را کودتا! می کوشد از مسئلۀ افغانستان در زمینۀ تصاحب ماشین سیاسی حکومت یک تجربۀ استعماری و تحریف شده را القاء دارد و با آنکه تجربۀ واقعی افغانستان نشان داد که تصرف ناگهانییِ ماشین دولتی نمی تواند تغییراتی بنیادی را به دنبال آورد و بخش بی طرف خلق را جلب و جذب نماید. استعمارزدۀ چپ بر آنست تا توهمات بی پایه و مایۀ انحرافی خود را برای به تفاهم رسیدن با یک یا چند گروه مسخ شدۀ دیگر «تجربۀ اجتماعی!» جا بزند!
    واقعاً استعمار افسونی عجیب دارد! استعمار می تواند انسان را اینهمه دگرگون سازد، بیچاره کند، تحریف نماید و باز می تواند با تکرار مفاهیم قلب شده و با استفاده از روانشناسی تبلیغات آنها را به جای مفاهیم اصلی القاء نماید!
    در مورد قلب مفهوم انترناسیونالیسم صحبت کردیم، خوبست این تکه از چرند و پرندهای این مقاله را، که باز می کوشد تجاوز مستقیم علیه خلق افغانستان ـ همچنان که در موضوع تفسیر مفهوم مسئولیت آمد ـ را یک وظیفه قلمداد نماید از نظر بگذرانیم: «اما گذشته از اینها، انقلاب افغانستان از یک نقطه نظر دیگر و بسیار مهم تر نیز بار دیگر صحت نظریات جنبش کمونیستی جهانی را به اثبات رساند. انقلاب افغانستان جلوه گاه، ژرفا و ماهیت انترناسیونالیستی و انقلابی سیاست همزیستی مسالمت آمیز نیز بود».
    این تکه را هم بخوانید تا بر دانش سیاسی تان نسبت به افیون استعمار افزوده شود! بعداً باز فکر خواهیم کرد اینان چه نوع می اندیشند.
    «جنبش کمونیستی جهانی، هنگامی که در کنفرانس بین المللی 1957 و سپس در 1961 سیاست همزیستی مسالمت آمیز را به مثابه بهترین ابزار برای منفرد کردن محافل جنگ طلب امپریالیستی و پایان دادن به جنگ سرد و ایجاد محیطی مساعد برای رشد و پیشرفت جنبش انقلابی جهانی پیشنهاد کرد، این حقیقت را نیز اعلام داشت که همزیستی مسالمت آمیز، که مضمون و محتوای اصلی سیاست خارجی کشورهای سوسیالیستی را تشکیل خواهد داد، هیچ منافاتی با دفاع و پشتیبانی انترناسیونالیستی از نهضت های آزادیبخش ملی ندارد».
    خوانندۀ محترم باید و البته که باید این را بداند که همۀ افراد حزب خلق و پرچم که باز هم توده ئی ها در مورد این نامگذاری دوگانه از «حزب واحد دموکراتیک خلق» بر چریکهای فدائی خلق آنجا که چریکها در سر مقالۀ کار شمارۀ 40 می نویسد: «حزب پرچم در طول حیات سیاسی خود بیش از آنکه در جهت نفوذ در توده های دهقان افغان اندیشیده باشد، به نفوذ در ماشین حکومتی و تسخیر قدرت از طریق کودتا می اندیشیده است» می تازند، همه و همه در حدود پنج هزار نفر بوده اند و توده ئی ها، حملۀ نظامی استعماری شوروی را به «دفاع و پشتیبانی انترناسیونالیستی از نهضت های آزادی بخش ملی» تفسیر می دارند!
    اصل موضوع در این نقل قولها، مسئلة انحراف و عوضی ساختن مفاهیم انسانی است از جانب استعمار و اگر در پرتو و رابطة با همین دیدگاه، نوشته های چریکهای فدائی خلق و سایر کمونیست های افغانستان، ایران، عراق، سوریه، لیبی و... را از نظر بگذرانیم می بینیم که همه با هم مشابه و از خودبیگانگی خودشان و بیان شان و اندیشۀ شان مدلل و روشن است و اگر گاهگاهی در می یابیم که مائوئیست های افغانستان و یا چریکهای فدائی خلق و... حکومت دست نشاندۀ شوروی را مردود می پندارند، نباید به این باور برسیم که نکند اینان از جریان استعمارزدگی دور مانده اند، نه، منتها جهت الینه شدگی شان جداست، ورنه در محتوی، صد در صد همرنگ، همگون و همپایه اند. و درین میان بررسی اندیشه ها و برداشت های «سازمان مجاهدین خلق ایران» که خویش را مجاهد و مسلمان تر ازامام خمینی می دانند سخت جالب و قابل بررسی است.
    سازمان مجاهدین خلق همه جا می کوشد در رابطه با اسلام خود را علی (ع) و ابوذر عنوان کند. اما برای منِ افغانستانی دیدن دم خروس در صفحات جریدۀ مجاهد، این مسئولیت را ببار می آورد که در کنار نمایان ساختن تزویر استعمار در مورد قلب مفاهیم انسانی، هوشیارباشی داده باشم که آن برادران و خواهرانی را که آسوده خاطر و بی توجه به جهت گیری های این سازمان در مورد انقلاب اسلامی ایران و همچنان نهضت انقلابی ملت محروم خودمان افغانستان و تجاوزات مسلحانۀ شوروی بر این مملکت، یا با این سازمان همکاری می کنند و یا اینکه به آنها با نظر بی تفاوتی و یا احیاناً خوشبینانه می نگرند.
    سازمان مجاهدین خلق در مقاله ئی تحت عنوان «تحلیلی بر کنفرانس پاکستان و مسئلۀ افغانستان» در دو شمارۀ 23 و 24 نشریۀ مجاهد می کوشد انقلاب اسلامی افغانستان را اولاً، شورشی امپریالیستی تحت پوشش ادعای دفاع از اسلام و ارزشهای اسلامی و ملی توسط عده ئی خودباخته جلوه دهد! که علت اینگونه تهمت ها و حمله های ناشیانه را به صورت خیلی موجز، در جزوه های دیگر شرح کردیم و گفتیم که همة گروه های وابسته، به نسبت وابستگی اصولاً نمی توانند تجربه ئی از آزادی داشته باشند و از جانبی جهان را نمی توانند جز بر دو پایۀ استعمار شرق و غرب بفهمند و اینهم از دیگر نیرنگهای استعماریست که توانسته زور را به جای ارزشهای انسانی در مغز بی مغزان فرو کند! ولی جالب تر از این مسئله، بیان توطئه آمیز و بی شرمانۀ دیگری است که علیه همۀ آزادگان و انسان دوستان مسلمان ایران بکار گرفته است، بدین معنی که همۀ آنهائی که به نحوی از انحاء از مبارزات مردم حق طلب افغانستان حمایت کرده اند و یا تجاوز نظامی شوروی را بر این کشور محکوم نموده اند از امام خمینی گرفته تا مرد بقال سر کوچه، همه را همکار و همگام و همزبان امپریالیسم و ارزشهای مورد نظر آن قلمداد می دارند! قسمت اول مقاله را با دقت بخوانید.
   اینان ضمن تحلیل کنفرانس بحمدون و خدعه های استعمارگران جهان در مورد پیمان سنتو و خیمة شب بازیهای استعمارزدگانی چون محمد رضا شاه و ملک فیصل و دعواهای دروغین شان از اسلام می کوشند کنفرانس پاکستان را در کنار فعالیت های امپریالیسم آمریکا، خالی از محتوای اسلامی و انسانی دانسته و مردود شمارند. البته آوردن نقل قولهائی از کاشف الغطاء برای انسانی و اسلامی جلوه دادن افکارشان خالی از حسن انتخاب نخواهد بود. طبیعتاً مجاهدین، همۀ کشورهای شرکت کنندۀ درین کنفرانس را به یک چوب بسته و آنان را دستیاران امپریالیسم جلوه می دهند. چنانچه در مورد تقویت باورشان درین مورد می نویسند: «آنچه مسلم است آمریکائی ها و مرتجعین منطقه قصد دارند که از مسئلۀ افغانستان به منظور به انحراف کشانیدن انقلاب ایران سوء استفاده کنند»؛ لذا برای تأکید، این نوشته را از روزنامۀ هرالدتریبون نقل می دارند: «احتمال دارد تجاوز روسیه به افغانستان به نفع گروگانهای آمریکائی در ایران تمام شود زیرا ممکن است خمینی به این نتیجه برسد که در مقابل مسئلۀ بزرگتری یعنی امکان تسلط کمونیسم در تمام دنیای اسلام قرار دارد. در چنین اوضاع و احوالی است که به دنبال ورود سربازان شوروی به افغانستان، امپریالیسم و مرتجعین منطقه مشترکاً کنفرانس به اصطلاح اسلامی پاکستان را طراحی می کنند. زیرا بهانۀ بسیار خوبی بدست آورده اند و دیگر نبایستی معطل کنند».
   درین مقاله، مجاهدین حرفهای خود را از زبان دیگران می زنند چه در صورتی که همه را به یک زبان بگیریم، تناقض گوئی روشن آن چشم گیر می نماید، ولی این زیرکی را مجاهدین دارند که به استناد شهادت دم روباه از خودش، حرف خود را بزنند.
    می نویسند مرتجعین می خواهند از مسئلة افغانستان جهت به «انحراف کشیدن انقلاب ایران سوء استفاده کنند» خیلی خوب، اما آنچه از هرالدتریبون درین زمینه نقل فرمودند، چه ارتباطی به این مسئله دارد؟
    نگارنده، خوانندۀ با انصاف را به دینگ دینگکِ آخرت سوگند می دهم آیا نوشتۀ هرالد تریبون غیر این بر می آید که: آمریکا می خواهد از حربۀ افغانستان جهت روی پوش گذاشتن بر شکست خویش در مقابل ایران و نیز انحراف اذهان علیه سیاست شوروی استفاده کند؟ آیا مردم ایران آنهمه بی شعور و ترسویند که بواسطۀ تشکیل کنفرانسی و رخنۀ چپاولگرانی به افغانستان تسلیم خواستهای آمریکا شوند و باز آیا مسئلۀ اصلی برای آمریکا، مسئله گروگانهاست و آمریکا اینهمه ملت دوست است؟ از این مسئله چه می آموزیم؟ بیماری دردآور استعمارزدگی و وابستگی و توهم پردازیهای ناشی از آن را.
     ما می گوئیم تمام شرکت کنندگان کنفرانس پاکستان آلت فعل های امپریالیسم آمریکا ـ در حالی که همه نیستند ـ ؛ اما شمای روحانی تر از پاپ، درین رابطه چه کردید؟ شمائی که می نویسید: «بهر حال شورای انقلاب ایران نیز برغم اعتراضات مکرر بسیاری از گروهها سرانجام شرکت در کنفرانس پاکستان را تصویب می کند. البته اخبار کنفرانس بطور کامل و دقیق و همه جانبه در مطبوعات ایران منعکس نشده و نمی توانست هم بشود، زیرا خشم ضد امپریالیستی خلق قهرمان مان خیلی کارها دست خیلی کس ها می داد».
     «... امضاء ایران را پای قطع نامۀ امپریالیسم و ارتجاع سعودی می گذارند و بعد هم شفاهاً و قربتاً الی الله به آمریکا تشر می زنند»، خجالت نمی کشید که پس از درس دادن به استعمار شوروی در زمینة تکوین و روشهای درست انقلاب می نگارید که: «اکنون با این نظرگاه مجدداً به مسئلۀ افغانستان و نقش شوروی می نگریم، حملۀ مشترک آمریکا، پاکستان و چین برای اشغال افغانستان بویژه با توجه به پایگاههای عشیرتی و فیودالی شان البته چیز محتملی بود و در همین جاست که اگر به طور استاتیک و مقطعی (!) به ورود نیروهای شوروی به افغانستان نظر کنیم ممکن است عملکرد شوروی را مثبت و مشروع تلقی کنیم. اما بطور دراز مدت و با یک تحلیل دینامیک نمی توان از ارزیابی مسئله راضی برگشت و بر آن تماماً صحه نهاد»؟ ننگ تان باد، پیروی از اسلام!
     لعنت بر استعمار! خیلی بدجوری مسخ می کند، انسان ها را اینسان و افکار انسانی را آنگونه!
     ببینید آقایان مجاهد خبر حملۀ احتمالی آمریکا، چین و پاکستان را از کجا آورده اند.
    «پاره ای گزارشها که شوروی ها خود آنها را بسیار مؤثق می دانند حاکی از آنست که آمریکا و پاکستان و چین با آمادگیهای کامل نظامی قصد اشغال افغانستان و بدست گرفتن کنترول اوضاع در آنجا را داشته اند.»([1])
    این خبرها را فقط مجاهدین و همیاران شان باید داشته باشند و اگر مدرک و شاهدی هم خواستی، شوروی! مگر می شود بهتر از این الینه کرد؟!
    اما آنچه مجاهدین در مقالۀ خود از روزنامۀ السفیر و روزنامه ساندی تایمز می آورند مربوط به سیاست های خارجی دو تا چپاولگر شوروی و آمریکاست و این کارها پس از گذشت یک سال و نیم از انقلاب خونین افغانستان متحقق شده و بدرد حواس پرتی گربه ها می خورد. خوب بود مجاهدین متوجه روز 22 بهمن پنجاه و هفت ایران می شدند و در کنار آن روز 24 حوت 1357 هرات افغانستان که دهها هزار انسان شهید به انقلاب افغانستان هدیه کرد، چه در آنروزها هنوز شوروی استعمارگر مثل شماها به این باور کودکانه دل بسته بود که حکومت افغانستان می تواند «با قهر و خشونت» ملت محروم را نابود کند.
     تحلیل مجاهدین درین زمینه انسان را بیاد ضرب المثل «ما از خون خود گذشته ایم و تو از شهادتت (گواهی دادنت) نمی گذری» می اندازد، چه در زمینۀ تحلیل فلسفییِ مسایل اجتماعی و به ویژه انقلاب، شوروی از خون خود گذشت، اما مجاهدین از شهادت شان نمی گذرند.
     قبل از اینکه به نقل قول درسهای دلسوزانه و عطوفت بار! مجاهدین به استعمارگران روسی و ذکر مثالهایشان بپردازیم، احساس می کنم ضرورت بررسیِ مسئلۀ انقلاب از نظر شوروی در دو زمینۀ کتابی و ذهنی و عمل، خالی از فایده نباشد.
     کمونیستها و از آن جمله شوروی ها بصورت ذهنی در زمینۀ انقلاب نوعی باور به دست می دهند و در زمینه عملی نوعی دیگر.
     کتابها و بحث های به اصطلاح فلسفی شان از انقلاب معنائی را بدست می دهد که در زمینۀ بررسی مادیت تاریخی و باورداشت های به آن در قسمتهای گذشته ذکر شد، لیکن از آنجا که تجارب بسیاری دروغ بودن آن باورها را برای شان اثبات کرده و از نظر استعماری نیز دریافته اند که بیش از حد به این پندارها مؤمن بودن و انتظار بی خود کشیدن چندان به صرفه نیست، دیگر در عمل پایبند به آنها نیستند که نشان دهندۀ نظر ایدئولوژی شان عین عمل شان می باشد یا نه!
     جالب اینجاست که با وجودی که شوروی این مسئله را با حمله به چکسلواکی عملاً نشان داد، مجاهدین هنوز خیال می کنند آنها کتابی، ایدئولوژیکی و مکتبی و متناسب با اندیشۀ خویش عمل میدارند! «خوابتان آشفته باد!»
     روی همین باورهاست که مجاهدین در زمینۀ انقلاب برای شوروی ها، از حرکتهای مکانیکی و دینامیکی صحبت به میان آورده و می نویسند که: «بدین ترتیب، ماجرائی شبیه افغانستان را قبل از هر چیز و در نظرگاه ایدئولوژیکیش ناشی از عدم تکیه به پایگاههای اجتماعی و نیروهائی می دانیم که بر ضد بهره کشی مصمم اند» و یا: «بیاد داریم که شوروی ها یکبار در سال 1347 مجبور شدند به چکسلواکی نیرو پیاده کنند... اما تهدیدات امپریالیسم در همان ایام نیز باعث آن نبود که ما از اشغال چکسلواکی اظهار مسرت کنیم!... اما علی العموم بهترین راه پاسخ گوئی به تهدیدات استعمارگران بین المللی تحت رهبری آمریکا استفاده از فشار و نیروی نظامی شوروی نیست، البته می توان در یک تحلیل استاتیک (ایستا) چنین استدلال نمود که: خوب، اگر سربازان شوروی وارد چکسلواکی نمی شدند آمریکائیها برنده می شدند...»؟
   خواننده حتماً توجه دارد که چگونه اینان از شهادت شان حاضر نیستند بگذرند و چگونه تفسیرها مسخ شده و بی محتوایِ آزادی گرایانه است، آیا باید آزادی از زیر یوغ استعمار آمریکا همراه باشد با زیر چنگال ربازان شوروی قرار گرفتن؟!
    و بر مبنای همین گرایش های پندارگرایانۀ اقتصادی ـ اجتماعی به انقلاب است که همۀ درسهای دلسوزانۀ خود را هم به شوروی و هم برای «انقلاب افغانستان»! و «دولت کنونی» آن صادر می دارند. ننگ تان باد از چنین شناختی از انقلاب.
   مجاهدین خلق ایران به قدرت رسانیدن ببرک را توسط نظامیان شوروی در افغانستان «انقلاب» می نامند! فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ! حشر آیة 2.

اینجاست که ما به روح زایشگر ناپاکیها و پلشتیها و خود تباه سازیهای اندیشۀ مادی که ناچار از لغزیدن به گودالهای استعماری و در نتیجه ضد انسان و انسانیت است پی می بریم.



[1]ـ مجاهد شمارۀ 24 همان مقاله.

خواندن 1882 دفعه

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار