شنبه, 28 دی 1392 10:24

بخش اول نیرنگهائی که با دولت باخته اند -ظاهر فریبی

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)

     روسها از همان اوایل برای اینکه به صورتی جوهری و کیفی نظام و سیاست خود را مردمی و غیر از سیاستها و نظامهائی قلمداد کنند که به استعمار مردم می پردازند، و نیز برای اینکه اثبات نمایند «دشمن آشتی ناپذیر» استعمار انگلیس و مخالف همه جانبۀ مشی سیاسی وی در رابطۀ با حکومت افغانستان هستند، خویشتن را دوست دولت ظاهرخان قلمداد می کردند.
     اینان در همان نشریه ای که انگلیس و سایر دولتهای سرمایه داری را مورد طعن و لعن و... قرار می دادند، از دولت ظاهر خانی پشتیبانی به عمل آورده، این کار را به رخ وی کشیده و آن را به حساب جانبداری از دولتهای ضعیف در برابر دولتهای قوی القاء می داشتند!
     لذا همیشه مدعی بودند که حاضرند تجارب سیاسی، فرهنگی و... خود را در اختیار دولت ظاهرخانی گذاشته و از این طریق برای رشد، تقویت و تداوم آن همکاری و خدمت نمایند! چنانکه وقتی این نیرنگها در ظاهرخان مؤثر افتاده و ظاهرخان هم روش حل مشکلات دولت خود را در برابر نهضت آزادی خواهی مردم جویا شد، روسها فوراً پخش اندیشه های مارکسیستی را مؤثرترین داروی این درد تشخیص داده و برای اثبات کارآئی و مؤثر بودن آن مثالهای بیشماری از جامعۀ اروپا آوردند! که اتفاقاً توانست دولت ظاهرخانی را قانع سازد. چه روسها توانستند ظاهرخان را به این باور برسانند که در جامعۀ سنتی افغانستان، ابراز و پخش اندیشه های الحادی مارکسیسم، خواهد توانست روشنفکران و انقلابیونی را که همۀ توجه شان معطوف نقاط ضعف دولت و بازیافت روشهای مؤثری برای کوبیدن دولت و بیداری و قیام مردم می باشد، به خود خوانده و پس از حساس ساختن آنان، خود این حساسیت می تواند، هم آنان را قسماً و نوعاً مشغول نگهداشته و هم مبارزۀ شان را به جنگی ایدئولوژیک تبدیل نماید!
     لذا دیدیم که تجویز این دارو و دادن نتیجۀ مؤثر وی ظاهرخان را به آنها بیشتر از پیش مطمئن و نسبت به روابط دیپلماتیک پایبندتر ساخت.
     همین «ظاهر فریبی» روسها و دل خوش داشتن دولت ظاهرخان بود که آنان را در باختن سایر نیرنگها جری تر ساخت! تا آنجا که دیدیم، همین روسهای انقلابی! بدون کمترین احساس شرمی از ملت محروم و مظلوم افغانستان «وضع سیاسی دولت ظاهرخانی» و برخورد و موضع گیری آن را در قبال ملت ستوده و صفحات متعددی از نشریه ها و روزنامه ها را بدان اختصاص دادند که مطالعۀ جراید خود افغانستان در این دوره، نفرت هر صاحب وجدان و صاحب غیرتی را بر می انگیزد.
     دولت سوسیالیست روسیه بر آن بود تا با هر حیله و ترفندی ظاهرخان و دار و دسته اش را به این ذهنیت برساند که اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی افغانستان، ظرفیت بخشیدن مواهب دیموکراسی را نداشته و اگر شاه بیش از این مردم را آزاد گذاشته و دست شان را در ابعاد اقتصادی و فرهنگی و سیاسی و... باز گذارد، مردم از زمینه برداشت منطقی! کرده نخواهند توانست و آنوقت به جای پیشرفت به سوی تمدن پیشرفت بسوی انارشیسم، و توحش صورت خواهد گرفت.
    این کار برای روسها فوائد بیشماری را در برداشت که ناچیزترین آنها، پست و محکومیت بار جلوه دادن دولت ظاهرخانی، تولید اختناق و ضدیت و دشمنی میان دولت و ملت، کاشتن تخم قیامهائی به نفع خود و نیز، همیشه عقب نگهداشتن دولت برای مسلط بودن بر آن و باج گرفتن از آن تواند بود.
    و درست برای تحقق همین اهداف بود که دولت ظاهرخانی را از دنبال کردن پلانهای سریع و دارای فوریت منع کرده و به دنبال نمودن پلانهای بطی و درازمدت، تشویق می کردند! اینان برای کم ارزش جلوه دادن پلانهای سریع دولت هزار و یک دلیل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و... ذکر کرده و آن را دقیقاً به ضرر دولت قلمداد می کردند.
    آنها ظاهرخان را معتقد می کردند که برآوردن سریع نیازهای مردم، گویای ترس و وحشت دولت از اعتراض مردم بوده و چون مردم به این برداشت رسیدند، از هر طرف دولت را زیر فشار قرار داده و می کوشند یا خواهشهای آنان را برآورده سازد و یا کنار رفته و زمام امور را بدست خود مردم بسپارد.
    لذاست که ما در طول حکومت چهل سالۀ ظاهرخان، یک پلان و یا برنامۀ دو فوریتی سراغ داده نمی توانیم که به نفع مردم و در جهت رفع نیازهای فوری مردم بوده باشد!
    و باز از دیگر سوی برای اینکه تأثیر و ارزش همین پلانهای کُند و مسخره را نیز نابود و یا لااقل محدود کرده باشند، به دولت القاء می کردند که: علم نوین سیاست! و دانش علمی اجتماع! و...! ایجاب می کند که دولت همیشه متوجه کیفیت ها بوده و کمیت ها را نادیده بگیرد!
    و از این طریق ساحۀ فعالیت های دولت را محدود و محدودتر ساخته و تا بدانجا به این نیرنگ ضد انسانی توجه و رسیدگی نمودند که حتی دامن علم و بدتر از آن سواد را نیز گرفته و کار بدانجا کشید که نه تنها، آموزش محدود به شهرهای بزرگ گردیده که در طول تاریخ حکومت ظاهرخانی! ما شاهد گشایش حتی یک کلاس سوادآموزی نمی باشیم!
    سخن اینان به دولت ظاهرخانی همیشه این بود که ملت افغانستان و رعایای شما به علم و پیشرفت هیچ علاقه ئی نداشته، قدر شما را ندانسته و در شرایط بدوی بسر می برند، لذا هیچ الزامی در کار نیست که دهات مدرسه داشته و یا شرایط رفتن، جذب و رویکرد به مدرسه را در دهات آماده سازید!
    حرف دولت سوسیالیستی روسیه در رابطه با پلانهای اقتصادی ـ بویژه زراعی ـ و اجتماعی و بالاخص نظامی همین بوده، همۀ پلانهای موجودۀ دولت را خیلی بازتر و گسترده تر از ضرورت های فعلی مردم قلمداد می کرد!
   روسها از یک طرف برنامه های دولت ظاهرخان را به بهتر شدن وضع اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و... مردم محول می ساختند و القاء می کردند که تا این مردم و فرهنگ و اندیشۀ آنها ترقی ننماید، هیچ کاری مفید واقع نشده و ارزش واقعی خود را پیدا نمی نماید! از طرفی هم، دولت را به وعده های فریبنده و کمک های اقتصادی، نظامی و...آینده دلگرم و امیدوار ساخته و از طریق به عقب انداختن وعده ها و کمک ها زمینۀ تسلط همه جانبۀ خود را تحکیم می نمودند!
   سیاست ابلیسی دولت روسیه بر این مبنا قرار داشت که با دادن وعدۀ همکاری و کمک و به تعویق انداختن آن، هم از زمان مناسب برای تحقق اهداف استعماری خود استفاده نماید؛ هم دولت را به شبه برنامه ریزیهای مسخره ئی مشغول دارد؛ هم ظاهر خان و دار و دسته اش را نسبت به آینده مطمئن و نسبت به وضع فعلی شان در موضع اتکاء به خود و حتی به نوعی غرور کشانیده، و ملت را در وضعی کشنده و دردبار سرگردان و... به دنبال خویش بکشاند!
    و باز برای آنکه ظاهرخان نتواند نیرنگهای آنها را خوانده و متوجه عواقب وخیم آنها گردد، راه و رسم سرگرم و مشغول نگهداشتن ملت را به وی آموخته و با کمک های مؤثر ایجاد اختلافات متعدد و کمرشکن را یادآور می شود که ظاهرخان در طول دوران سلطنت خویش از هرکدام به نحوی سوء استفاده کرد.
    از اختلافات مذهبی به گونه ئی! از اختلافات زبانی به شکلی! از اختلافات منطقه ئی به نحوی، از اختلافات اقتصادی به رنگی! از اختلافات تیپی و صنفی ـ مثل اختلاف روحانی و روشنفکر ـ به روشی و از اختلافات نژادی به ترتیبی! و اینان نه چیزهائی است که بتوان انکارش کرده و هر یک را به نحوی جهت روپوش نهادن به خباثت های ظاهرشاه مورد توجیه قرار شان داد! چه مردم افغانستان، هر یک به گونه ئی زخم دردبار یکی و یا چندتای از این اختلافات را بر شانۀ روان خویش داشته و هنوز هم که هنوز است از همین سوراخ برای چندمین بار گزیده می شوند! که گذشتنِ از شرح این غصه بهتر!
    روسها برای اینکه پیوند و ارتباط میان ملت و دولت ظاهرخانی را بکلی از هم پاشانیده و زمینۀ جذب و انحراف هر کدام را به سوی خود، با روشی شیطنت بار فراهم آورند، دولت را نمایندۀ «قدرت» معرفی کرده و بدینسان نه تنها به «قدرت» جاذبه بخشیدند، که «حفظ»، «گسترش»، «تکاثر»، «تمرکز»، «تداوم» و فعالیت های دولت در این زمینه ها را قانونیت بخشیدند!
   در واقع، دولت سوسیالیستی روسیه، پس از یک سلسه تلقینات انحرافی، توانست به ظاهرخان بقبولاند که: «این قدرت است که حکومت و حاکمیت را حفظ می کند نه ملت!» و «این دولت است که باید نمایندَ «قدرت» باشد نه ملت!» و در حقیقت این، مقدمۀ نیرنگ بسیار خطرناکی بود، برای وابسته کردن «قدرت» و یا لااقل «قدرت نظامی» دولت ظاهرخانی به روسیۀ سوسیالیستی!
   حال تحقق اهداف نهفته درین نیرنگ چه بلاهائی بر سر ملت مسلمان افغانستان آورد؟! مسئله ایست که «ششم جدی 1358 هـ ش» سرآغاز فصل نوین و تکاملی! آنست!
   دولت سوسیالیست روسیه درست برای به کرسی نشانیدن «قدرت» به جای هر ایده و یا ارزش دیگری تلاش های وسیعی به خرج داد، تا روح تکنولوژیک و صنعتی بودن را که نمود، مشخصه و مقدمه ئی برای تحکیم و تثبیت «حاکمیت قدرت» می باشد، جانشین آرمان های دیگر ساخته و آن را اصل اساسی حیات امروزی جابزند! و دیدیم که این نیرنگ بسیار خطرناک و بدفرجام در تمام زوایای سیاست دولت ظاهرخانی به نحوی سخت انحرافی و حقارت بار، رسوخ کرده و حتی روح سیاست فرهنگی ـ آموزشی این کشور را به لجن مالید و از جوانان این مملکت موجوداتی ساخت که در مرکز آمال و آرزوهایشان چیزی جز ادغام شدن و ذوب شدن در فرهنگ تکنولوژیک و بی جلو غرب، جلوه گری نداشت!
    روسها توانستند سیاست تبلیغاتی دولت را به گونه ئی انحراف بار و هراس انگیز در جریان «قدرت» و تکنولوژی قرار داده و ذهنیت مردم را به نحوی سخت سطحی و قشری به سوی قدرت و... بکشانند.
    در حقیقت این نیرنگ ها بدان واسطه به کار بسته می شد تا مردم با همۀ وجود متوجه قدرت و تکنولوژی شده، ارزش اولیه و اصلی را به قدرت داده و سایر زمینه ها را، اولاً در مراتب بعدیِ ارزشمندی قرار دهند و ثانیاً آنچه را که به قدرت رابطۀ نزدیک تر و... دارد نسبت به پدیده و اموری که تضمین قدرت و حاکمیت و ارزشمندی آن را ندارد، بیشتر بها داده مورد توجه قرار دهند.
    رسیدن به این ذهنیت دو نتیجۀ بسیار هراسبار و بد فرجام داشته که متأسفانه دولت سوسیالیست روسیه توانست به این هر دو نتیجه که خود مادر و زایندۀ نتایج بسیار زشت دیگری نیز می باشد جامۀ تحقق پوشاند.
   نخستین نتیجۀ رسیدن به این ذهنیت آن بود که مردم و باورمندان به اصالت قدرت (دولت) از آن پس «روسیۀ سوسیالیستی» را به عنوان یکی از مراکز و مراجع مهم قدرت و هدیه کنندۀ آن شناخته، رشد، تکامل، پیشرفت و... ابعاد فرهنگی، نظامی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و... خود را در گرو وابستگی و یا لااقل داشتن روابط با مرجع قدرت ـ که درین حال روسیه تواند بود ـ می پنداشتند! چیزی که نمودهای مشخص و معین آن در ابعاد مختلف نمودار بوده و حتی در رابطه با بعد سیاسی، اغلب شنیده می شود که باورمندان و مؤمنان به اصالت قدرت بلغور می کنند که: بدون وابستگی به یکی از قدرتها نمی توان برد سیاسی چشمگیری داشت!

    طبیعی ست، آنهائی که شناسائی استعمار را وجهۀ همت خویش قرار داده اند، درین رابطۀ ویژه (اصل قرار دادن قدرت) متوجه بد آموزیها، کژ فهمی ها، نارسائیها و بدبختی های متعددی، چه در ساحۀ فرهنگ و آموزش، چه در ساحۀ اقتصاد و روابط و مسائل اقتصادی، چه در ساحۀ اخلاق و آداب و رسوم اجتماعی و چه بسا که حتی در ساحۀ نحوۀ صحبت کردن ها و ژست گرفتن ها نیز شده باشند که ناگفتنش را بهتر از شرح اجمالی می پنداریم.
   دومین نتیجۀ شرمزای این نیرنگ که از دیدگاهی بسیار مخرب تر و زیانبارتر از اولی تواند بود، آنست که مردم و نیز دولت، خود را و انسانیت خود را و جوهر والای خود را و هویت متعالی، قدرت ساز و قدرت برانداز خود را فراموش کرده و گمان می کنند که این «قدرت» است که آدم می سازد و جامعۀ انسانی، نه اینکه این انسان است که قدرت می آفریند و جامعۀ قدرتمند انسانی!
   پستی و خطر این ذهنیت در حدیست که شایسته است آنها که به انسان و جوهرۀ متعالی وی آشنائی بیشتری داشته و تنور باطنی شان ژرفای نارسائیها و کدارتهای اجتماعی و عمق فاجعه ئی را که استعمار برای انسانیت فراهم دیده، روشن و دیدنی می نماید، در پی تحلیل و باز شناسانیدن آن برآمده مردم را به فطرت ربانی شان دعوت نموده و از گمراهی و ضلالت بیرون آورند.
   به هر حال، در واقع همین نیرنگ ابلیسی بود که زمینۀ تحقق نیرنگی دیگر را برای ملت افغانستان فراهم کرد! و آن دادن پیوند و ارتباط میان «سیاست» و «قدرت» و انفصال «سیاست» از «اخلاق» و «دین»!
   و از آنجا که این نیرنگ می توانست در جهت تداوم حکومت ظاهرخانی نقش بسیار مؤثری بازی نماید، دولت به شایستگی از آن استقبال کرده و آن را جزء تبلیغات اساسی خویش قرار داد.
   این کارها امید دولت را به کلی از ملت بریده و متوجه مرجع قدرت (روسیه) ساخته و در رابطه با ذهنیت مردم، می توانست تحریفی سخت استعماری وارد نموده، اولاً تعهد اخلاقی، انسانی و الهی مردم را عقب رانده و حداقل، ایفای تعهد را به داشتن «قدرت» محول نماید که هر دو را انجام داد و ثانیاً، همۀ فعالیت های متعهدانه و سیاسی ـ اخلاقی را وسیله و ابزار دست قدرت بسازد که باز هم ساخت. و اگر امروز، پس از آن همه سال و تحمل بدبختی و... متوجه می شویم که نزد خیلی ها، فعالیت سیاسی و... برای رسیدن به حاکمیت مطرح می باشد، ریشه در نیرنگهائی دارد که سالهای پیش روسیۀ سوسیالیستی درین میدان باخته است.
    طبیعی ست که وقتی قدرت اصالت محوری یافت و ملت ارزش خویش را نزد دولتی از دست داد و رابطۀ دولت، ملت و دین و آرمانهای انسانی و مردمی دستخوش و بازیچۀ مراجع قدرت قرار گرفت، «وابستگی» و یا به زبانی تحریفبارتر و ملایم و چرب و غفلت بار و بدون حساسیت «روابط دیپلماتیک» با مراجع قدرت، اساس حکومت داری و رسیدن به حاکمیت و راز بقای آن شناخته خواهد شد! چنانکه نیرنگهای دولت سوسیالیستی روسیه در رابطه با دولت ظاهرخانی، همین فرایند کشنده را ببار آورده و ظاهر و باند وی، به گونه ئی خنده آور، اساس حکومت داری و حاکمیت و راز بقای حکومت خویش را در همین مسایل جستجو کرده و بدان سخت مؤمن بودند.
     با در خواست پوزش از ناتوانی و عدم امکان پیگرد و بر شمردن نیرنگهای روسیه در رابطه با دولت افغانستان، اگر کسی بخواهد نتایج سوء و فرایندهای فاجعه آمیز و بدبختی زای این نیرنگها را در رابطه با ملت افغانستان و ابعاد گستردۀ سیاسی، نظامی، اقتصادی، اجتماعی و... آن مورد تحلیل و ارزیابی قرار داده و نمونه ها و مثالهای برجستۀ آن را یکی یکی به تصویر کشد، خود کاریست عظیم و بیدار کننده و نمایانگر این واقعیت که دولت سوسیالیست روسیه نه تنها به دولت ظاهرخان و ملت افغانستان خیانت نموده که هم به خویش ظلم کرده و به جای رفتن و شناختن روشهای سالم عقلائی برای دفع و رفع مشکلات و نیازهای خویش بیراهه رفته و ستم، پیشه ساخته و هم به ملت روسیه لطمه های متعدد وارد کرده است.
     امید ما بر آنست که رحمت عام انقلاب اسلامی، یا از دریچۀ عبرت آموزی شامل حال ناخداپرستان و حیله گران و نیرنگ بازان روسیۀ سوسیالیستی شده، و یا از تجربۀ انحراف باری که نهایتاً به ایجاد دولت کارمل و ارتش کشی انجامید عبرت گرفته، دست از ستمگری و سفاکی برداشته، انسانیت را وجهۀ همت خویش سازند و یا رحمت عام این انقلاب الهی از دریچۀ ظهور و تجلی قهاریت حق شامل حال آنان شده و با نابود کردن آنان، راه ظلم و ستمگری بیشتر را برآنان ببندد.

خواندن 1529 دفعه

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار