شنبه, 28 دی 1392 12:54

سیاست فریب و آزادی

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

    آنچه لازم به تذکر می باشد اینست که بحث ما فشرده و در مواردی هم محدود است ولی با آنهم این روش مانع بیان اجمالی زمینه ها نتواند شد آنهم زمینه ئی مثل آزادی.
     سیاست فریب از دو طرف آزادی را کوبیده و در پی نابودیش برخاسته است، نخستین نمودها و تلاش ها را در زمینۀ فلسفی به خرج داده است و در قدم دوم عملاً نه تنها در روابط اجتماعی ـ سیاسی، روسیه سد راه آزادی های کاملاً انسانیِ ملت روسیه شده و عملاً اجبارهای زننده و غیر انسانی ئی را بر آنان تحمیل کرده اند که حکومتِ این روش را در رابطۀ با مزدوران خارجی اش تا حدی گسترش داده که به طور مثال مزدورش ببرک کارمل از این آزادی برخوردار نمی باشد که خودکشی نماید.
    در زمینۀ فلسفی، سوسیالیسم بر آنست که انسان محکوم جبر تاریخ بوده و هیچگونه آزادی و اختیار و انتخابی از خود ندارد تا آنجا که مارکس معتقد است، مردم خیال می کنند که بعضی کارها را از روی اختیار و آزادی انجام می دهند!
     بحث در مورد اینکه آیا واقعاً این گفته درست و علمی ست؟! کاری ست که با وجود اینکه در خور دقت و وسعت این مقاله نمی باشد، می شود حقانیت مطلب را از موضع گیری خود آقایان تشخیص داد، چه اینان با وجود این باورها خود را «دیموکرات» و روش خود را «دیموکراتیک» می نامند.
    قبلاً آمد که اینان منافقند و در زمینۀ موضع گیری در قبال ارزشها هم چیزهایی آمد و اینجا ما نمی توانیم جز به یکی از این دو نتیجه برسیم. یا اینست که اینان واقعاً به آزادی ایمان نداشته و جهت استعمار دیگران اصطلاحات آزادی و... را مورد استعمال قرار می دهند که این خود منافقتی است روشن و یا اینست که ـ نه از روی اراده و خیر اندیشی و درست اندیشی ـ به آزادی ایمان دارند ولی در فلسفه ـ چه فلسفۀ طبیعی و جهان شناسی و چه فلسفۀ سیاسی خود ـ انسان را محکوم و مجبور قلمداد می دارند تا بتوانند بیشترین بهره برداری استعماری را از باور دارندگان این مسئله به عمل آورند!
    بهر حال، خودِ این موضع گیریِ کاملاً متناقض با نظام فلسفی، طنابِ دارِ دیگری شده است مرگِ ننگینِ سیاستِ فریب را.
    اگر بخواهیم علل این نارسائیها را در روابط اجتماعی و انسانی سیاست فریب مد نظر قرار دهیم لازم می آید تا به چند مسئله توجه نمائیم که در صدر همۀ آنها شناخت همه جانبۀ جوهرۀ اصلی زندگی قرار دارد و تا انسان به نحو شایسته، همه جانبه و منطقی به شناسائی جوهر زندگی نائل نشود به درک آزادی نخواهد رسید و چون دستگاه فلسفی و انسان شناسی نظام سوسیالیستی، قشرنگرانه و سطحی است، نتوانسته است در رابطۀ با آزادی موضع گیری مشخص، بُرّا، عالمانه و در یک کلام انسانی داشته باشد.
    سوسیالیست ها، آنگاه که خود ـ و یا بنا به دستور اربابان خارجی خود ـ ادا و اطوار روشنفکران انقلابی! را در می آورند، دولت های غیر سوسیالیستی را متهم به دیکتاتوری و اختناق و... می نمایند و خواهان آزادی عمل و نظر افراد هستند ولی آنگاه که خود بر خر مراد سوار شدند، استبداد ارزش نامیده می شود و جبر و محکومیت ضرورت! و لذاست که به دیگران آزادی عقیده و ابراز نظر نمی دهند.
    از جانبی فهم همه جانبه و دقیق جوهرۀ زندگی خواهد توانست محقق را به درک روح محکومیت رهنمون شود و این درک در مرحلۀ دوم انسان را به آزادی خواهد رسانید. باز هم متوجه می شویم که این کار در خور اندیشۀ نپخته و تمسخرآلود سوسیالیسم نمی باشد.
    لذا طبیعی ست که تا انسان به درک جوهرۀ آزادی نائل نیاید نمی تواند در زمینۀ اجتماعی برخوردی آزادی گرایانه داشته باشد و هر آنگاه که به این مرتبۀ از درک آزادی رسید خود زندگی دیگر هدف نخواهد بود. رمز اصلی نارسائی سیاست فریب در مورد آزادی در همین نکته نهفته است.
    برای سیاست فریب زیستن خود هدف است و «راحتی» صورت کمال یافتۀ این هدف! لذاست که سیاستمداران سیاست فریب می کوشند تا وضع و نحوۀ نگرش فلسفی ـ اجتماعی مردم در مورد آزادی، در مورد روح هستی و جوهرۀ زندگی در همان محدودۀ قشرنگری و ماده پرستی باقی بماند! چه در صورت روشن شدن مطلب دیگر کسی قلمبه های تمسخر بار سوسیالیست ها را در زمینۀ جبر تاریخی و محکوم بودن انسان نخواهد پذیرفت و یقیناً زیر بار ایده های استثماری ـ استحماری حزب نخواهد رفت.
    ما معتقدیم که سیاست فریب به ویژه در این مقطع از تاریخ، از مرتجع ترین روشهای توجیه وضع موجود و از بزرگترین موانع تکامل بینش اجتماعی ملتهاست، چه به چشم سر مشاهده می داریم، حدود شصت سال است که ایدئولوگهای این روش استثماری می کوشند تا مردم را از فهمیدن حقایق حاکم بر نظام فلسفی، سیاسی و اجتماعی شان مانع شوند و با درک ضعف همه جانبۀ این نظام، طی این مدت همیشه جدیت به خرج می دهند تا نقایص این نظام را مخفی نگهدارند، چرا؟! لابد این هم ضرورت علمی است! از جانبی چون می دانند، هم رسیدن و هم رسانیدن دیگران به آزادی از پهلوهای متعددی تولید مخاطره و رنج می نماید.
    لذا در نظام فریب آزادی فدای هوسجوئی و استراحت طلبی می شود، طبیعی ست که هرگاه سیاستی این همه نیرنگباز باشد و خواسته باشد همیشه بر محور ذلت و پستی و شهوت و خودخواهی گردش نماید، بالاخره مورد تأمل و سؤال قرار گرفته و گرایشهای فطری بشر، به انسانها راه اصلی را باز خواهد نمایاند.
      بررسی عملکرد نظام فریب در زمینۀ سیاسی و به ویژه در رابطة با آزادی نشان داده است که نفی آزادی با ایجاد بدبینی نسبت به نظام فلسفی و سیاسی و درک نومیدی از نظام منافی و معارض با آزادی همراه می باشد.
      چرا مردم روسیه از حزب کمونیست متنفراند؟ چرا مردم چین از نظام سوسیالیستی نومید بوده و گرایش های غربی شدیدی پیدا کرده اند؟ چرا مردم افغانستان یک میلیون شهید را تقدیم راه آزادی می نمایند؟!
      برای اینکه می دانند نفی «آزادی» و «احترام به اصالت های انسانی» همراه می باشد، نظامی که نفی کنندۀ آزادی ست «خودمحوری» پیشه می کند.
      در چشم انداز انسان مجبور، مبارزه جهت کسب آزادی بدون معنا می باشد، در نظامی که آزادی انسانی نادیده گرفته می شود «اندیشیدن»، «انتخاب کردن»، «عمل کردن»، «احساس و ابراز احساس نیاز کردن» دستوری شده و طبیعی ست که نمی تواند جز به سود دستور دهندگان باشد و کاش دردها به همین اندک محدود می شد.
     روی درک همین واقعیت های زنده و ملموس است که معتقدیم سیاست فریب در معرض نابودی است، چه همۀ این نمودها خبر از حادثه ئی می دهند که در آن دست فطرت انسانی به نیرومندترین وجهی در کار برانداختن پرده های ابلیسی و ضد الهیِ فطرت آدمی ست.

خواندن 1386 دفعه

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار