شنبه, 28 دی 1392 14:14

هوالمستعان

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     آنچه از بررسی های سیاسی ـ اجتماعی در مورد اقوام و ملل و جوامع بشری بر می آید مبین این اصل میباشد که هر جامعه و یا تباری از روی ویژگیهایی که زایندۀ تحولات چشمگیر و توجه انگیز میباشد مورد نظر، تحقیق و شناخت قرار میگیرد، این اصل تا آنجا مهم و از ابعادی ثبوتی برخوردار میباشد که حتی برخی از مؤرخین و جامعه شناسان بررسی جامعه ها را بر مبنا و از روی تحولات آنها مورد دقت و توجه قرار میدهند.
     و اگر درست دقت شده باشد، آنانیکه برای جامعۀ انسانی دوره هایی تاریخی قایل اند، برآنند تا دوره های معین تاریخی را از روی آن ویژگیهای زاینده و در بردارندۀ این دوره ها باثبات رسانند، لذا نخست ویژگیهای عمدۀ یک جامعه است که میتواند جامعه یی را مشخص نماید و در ثانی هرگاه این ویژگیها از ارزشهای بیشتر و متعالیتر انسانی برخوردار باشند، به همان میزان میتوانند از قدرت جاذبۀ بیشتر و کشش نیرومندتر و جلب توجهی چشمگیرتر برخوردار باشند.
     متأسفانه، در بررسی تاریخی تمدنها و تبارها و جامعه ها، ما به یک درک اسفبار برمیخوریم که اغلب دوره های مهم و دهن پرکن جوامع را دوره هایی تشکیل میدهند که جامعۀ مورد نظر در همان دورۀ از بودن خویش از نظر قدرت مادی در اوج بوده است! و همین مسئله تا هنوز هم ادامه داشته و حتی تا بدان پایه از ابتذال کشیده شده است که ما با همة احساس دردِ ناشی از چپاول و غارت نیروهای خویش، دزدانی شناخته شده و غاصبانی خون آشام را «ابرقدرت» لقب میدهیم و خود در پی اسطوره سازی آنان آگاهانه و ناآگاهانه عمل میکنیم.
     روی همین اصل زشت و پلید و استعماری، بخواهیم یا نخواهیم ملل و اقوامی که از این نیرو برخوردار نباشند، به فراموشی سپرده میشوند، چنانکه شده اند.
     افغانستان بهترین مثال زندۀ این واقعیت اسفبار تواند بود؛ همۀ مردم دنیا، آمریکا، انگلیس، چین، فرانسه، روسیه و... را میشناسند اما اکثریت مطلق آنان افغانستان را نمی شناسند، چرا که اقتصادی نیرومند و یا ویژگی های پرزرق و برق و توجه انگیزی نداشته است و اگر در این اواخر، رادیوها و یا سایر رسانه های گروهی از آن سخن میرانند روی دو علت اساسی میباشد که یکی در صدر قرار دارد و دیگری در مرتبۀ دوم.
     و اما آنیکه در صدر قرار دارد، روح آزاد منشانۀ ضد استعماری مردم این دیار میباشد که با همۀ فقر و بدون بهره وری از امکانات، در مقابل روسها قد علم کرده اند و دیگری آنکه براینان از طرف دولت پرقدرتی مثل روسیه، تجاوز شده است.
     و اما، اینکه گفتیم روح آزادمنشانۀ ضد استعماری مردم در صدر قرار دارد، از آن جهت موجه میباشد که اگر اینان را فاقد این روحیه تصور کنیم، بدون تأمل میرسیم به این نتیجه که اشغال روسها نسبت نبود این روحیه، اینهمه سروصدا تولید نمی کرد و بعنوان یک امر معمول استعماری و یک حادثۀ جزئی بر جزئی از این کرۀ خاکی و برتباری ستم پذیر، خیلی ها زود، در همان هفته های اول به فراموشی سپرده میشد.
     به هر حال آن ویژگی کار خودش را کرد و توجه مردم جهان را به سوی خویش جذب نمود و اکنون برماست که آنرا گسترش بدهیم، چه روی جامعۀ افغانستان تا هم اکنون کاری قابل توجه نشده است و این علل روشنی داشته است که به گذشته و به سیاست حاکم بر این جامعه برمیگردد، اما اگر از واقعیت نگذریم، پس از پا گرفتن قیام اخیر و گسترش فعالیتهای گروههای سیاسی افغانستان، کاریکه بتواند جوابگوی نیازهای علاقه مندان داخلی و خارجی این جامعه باشد، صورت تحقق نبسته است، و این کمکاری بیشتر در بعد سیاسی ـ اجتماعی ملموس میباشد که در صورت انجام این مسئولیت ها، میتوان به این باور رسید که این روشنگریها حتماً در فرایند خویش نتایجی مثبت را ببار میآورد.
    از جانبی فهم مسائل جاری سیاسی ـ اجتماعی حاکم بر تقدیر مردم افغانستان میتوانست و هنوز هم میتواند هشداری تکامل دهنده باشد آنانیرا که به سرنوشت خود و دیگر انسانها علاقه یی نشان میدهند، گذشته از آنکه در گسترش و دامن زدن به شکست سیاسی روسها میتواند زمینۀ تبلیغی خوبی باشد.
    با درک همین مسائل بود که نگارنده به گونه ئی سخت موجز مسائل افغانستان را در این رساله تهیه دیدم که یقین از کمی ها و کاستی هائی بی بهره نخواهد بود گذشته از آنکه نگارنده دعوای بهره وری از دانش ژرف و تخصصی سیاسی را ندارد، هر چند به تخصص های امروزی چندان ایمانی هم ندارد، گذشته از آنکه قسمتی از رنجهای خود را از خود فروختگی اکثریت همین متخصص ها میداند.
    امید آنکه بتواند این نبشته پاسخگوی قسمتی از نیازهای علاقه مندان به مسائل افغانستان باشد!

بهار 1359

خواندن 1585 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: « علم سیاست غیر از اخلاق سیاسی است

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار