شنبه, 28 دی 1392 15:43

1ـ ویژگیهای قبل از پیروزی

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

    الف ـ انسان دوستی:آنچه از بررسیهای دورۀ قبل از پیروزی این گروهها به دست میآید اینست که اینان قبل از اینکه قدرت سیاسی را فراچنگ آورند میکوشند تا خویش را مجهز به اندیشه های سیاسییِ اومانیستی یا انساندوستانه جلوه دهند، و میدهند.
     درین دوره نه تنها همیشه انسان را در مرکز اندیشه های خود جایگزین میدارند که از انسانیت و آرزوی تکامل ابعاد گوناگون آن ـ که گاه سخت کودکانه و ابلهانه بدان اصرار میورزند، چه این آرزوها با اصول ایدئولوژی و سیاست شان تناقض روشن دارد ـ شعار میدهند. درین دوره ضمن افشاگریهای سیاست و دیدگاههای سیاسی ضد انسانی حکومت، بر آنند تا خود را قیم و دایه های مهربانتر از مادر برای مردم تلقی نمایند؛ ولی از آنجا که بیشتر تکیه گاه کلام و اندیشه و سیاست شان بر مبنای ارزشهای مادی و گاه درهم شکستن دیواره های اخلاقی ـ مذهبی است این تکرار و تلاش به نظر مردم شک آلود جلوه میکند، لیکن با آنهم زمینۀ جذب عمده یی مدرسه رفته را داشته و نیروی جاذبۀ شان در میان مردم کمتر از نیروی دافعۀ شان نیست؛ چه گذشته از گرایشهای غربی و گاه ضد اخلاقی آنان، بعضی از این گروهها مورد ملامت و طعن و لعن و تهمت و نفرین حکومتها نیز قرار گرفته و طبیعتاً از نیروی دافعه ئی هم در میان مردم برخوردار میباشند؛ لیکن همانطور که آمد یکی از مشخصه های بارز این دورۀ وجودی شان مسئلۀ انسان دوست بودن آنهاست.

    باء ـ عدالتخواهی: ویژگییِ دیگریکه اینان میکوشند در زمینۀ سیاسی از آن بگونۀ روشن و پرجدیتی پشتیبانی کنند، مسئلۀ عدالتخواهی ست.
    نظر به اینکه در تاریخ افغانستان رژیمهای سیاسی کمتر از نظام اقتصادی سالم و عادلانه ئی برخوردار بوده اند، جامعۀ افغانستان در تب مصائب و بلاهای پا گرفته از نظام طبقاتی و ضد اسلامی همیشه میسوخته است، ملت دردمند این سرزمین عطش شدید و هیجان انگیزی در زمینۀ نظام اقتصادی سالم و عادلانه از خود نشان میدهند. درک ریشه های قسمتی از مصائب سیاسی ـ اجتماعی و نیز احساس شدید نیازمندی مردم در زمینۀ اقتصادی، این گروهها را بر آن داشته است تا در زمینۀ اقتصاد و ضرورت ایجاد نظام اقتصادی عادلانه دقت و تأکید مصرانه ئی بنمایند. گذشته از اینکه برخی از این گروهها نهاد و ریشه های ایدئولوژی سیاسی خود را بر مبنای اقتصاد تعلیل و تفسیر میدارند.
    شدت گرایش و تأکید بی سابقۀ اینان در زمینۀ ایجاد عدالت اقتصادی باعث آن شده است که جلب توجه عده یی از جوانان را بخود کرده باشند، عوامل متعدد دیگری، که برخی را قبلاً در زمینه یادآور شدیم نیز، به این عوامل ادغام شده است.

    جیم ـ علم گرایی: ویژگی دیگریکه بهتر است آنرا «علم زدگی سیاسی» نام بگذاریم، در اینان دیده میشود، که گاه آنانرا تا لبۀ پرتگاه پندارهای بیمارگونۀ ایده آلیستی و خود برتر بینی های ابلهانه کشانیده و زمانی هم آنانرا به پرتگاه الحاد و... میکشاند.
    این ویژگی، ظاهری سخت فریبنده دارد و اصولاً زمینۀ تکوین و رشد آن را برای تولید نوعی بیماری و اغتشاش هویت و تغییر موضوع و مرکز اندیشه و آرمان و هدف و گزینش روش و جهت، برای تحقق آنها را، استعمار با تقبل زحمات فراوان آماده ساخته است.
    ما قسمت کوچکی از این مصائب را، در زمینۀ شناخت پدیده ئی دروغین بنام روشنفکر را در نوشتة استعمار شوروی شرح کرده ایم و درین جا نمیخواهیم وارد بررسی کامل این مسئله شده باشیم، لیکن این مسئله در زمینۀ بررسییِ ویژگی علم زدگی این گروهها قابل دقت است که اینان جهل و تعصب جاهلانه را به جای علم گرفته اند.
    اینان همه جا دم از علم میزنند، همه چیز را میخواهند به صورت علمی و تجربی درک کنند، اما نمیدانند مسایل اجتماعی و به ویژه مسایل انسانی در حیطۀ تجارب و دید خشک و محدود علمی نمی گنجد؛ نمیدانند که علم نمیتواند در پهنۀ وسیع و پر التهاب و پر جاذبۀ «عدالت» گام نهاده دستور سلبی و یا ایجابی صادر نماید.
    از همین جاست که گاه راه شان از راه علم و انسانیت و در نتیجه، از مردم جدا میشود، چه گاه خود را از مردم داناتر و در نتیجه برتر و قابل احترام میپندارند، و گاهی هم، چون روش غیر عالمانه است ـ زیرا که خود علم دعوای توان شناخت تجربی همۀ زمینه ها را ندارد، ولی اینان کودکانه اصرار دارند که چنین کاری از علم ساخته است ـ به نتایج درست علمی نرسیده و شکست را استقبال می نمایند؛ بدین معنا که در هر دو صورت راه خود را، یا خودش از مردم جدا میداند و با انزوا طلبی ها، خود خواهی ها و... او را از مردم و مردم را از وی متنفر و جدا میسازد.
     بهر حال فعالیتهای این گروهها در زمینۀ تأکید و تعصب بیش از حد علمی گاهی به فائده و زمانی هم به ضررشان تمام میشود.

    دال ـ مبارزۀ تشکیلاتی و منطبق با ایدئولوژی سیاسی: یکی از برجسته ترین ویژگیهای گروههای سیاسی غیر مذهبی مبارزۀ تشکیلاتی و سازمان یافتۀ آنها است که در دورۀ قبل از پیروزی و تصاحب قدرت سیاسی، منطبق با ایدئولوژی سیاسی آنها میباشد. این گروهها ولو گروهی صددرصد استعماری و تراشیده شده از طرف استعمار، در اوایل بگونۀ متبحرانه یی سازمان یافته و تشکیلاتی فعالیت مینمایند.
    این بدان معنا نیست که سایر گروهها ازین ویژگی برخوردار نیستند، نه. مراد از تأکید، وسواس زیادیست که اینان در زمینۀ کار تشکیلاتی از یک طرف، و خویش را مبارز و آنهم مبارزی آگاه، پر توان، خستگی ناپذیر و عدالت جوی معرفی کردن از دیگر طرف، و لوث کردن و تهمت زدن و تخریب کردن سایر سازمانها، از پهلویی دیگر، دارند.
    این ویژگی نیز گاهی به مفاد اوشان بوده و زمانی هم نتیجۀ عکس برای شان ببار میآورد.

    هاء ـ وابستگی: اینان از نظر سیاسی و فرهنگی کاملاً وابستۀ به بیرون مرزهای افغانستان میباشند.
    فرهنگ مورد نظر اکثریت شان مجهز به زیربنای مادی ـ اعم از ماتریالیسم میکانیکی و یا دینامیکی ـ بوده و جهتی خلاف جهت فرهنگ ملی دارد؛ و طبعاً آرمانها و هدف مندی و روش و سیاستی که در پی تحقق آن آرمانها و هدف ها هستند نمیتواند همراه و همپای نهادهای فرهنگ بومی و اسلامی مردم باشد.
    وابستگی اینان چند نتیجۀ دردبار و تأسف انگیز را بدنبال دارد. که فقط بگونۀ موجز و فهرستوار، آنچه را در ذهنم حاضر میباشد، تذکر میدهم.
    مهترین این پیامدها یکی، بریدگی از فرهنگ خودی است، اینان به گونۀ ابلهانه ئی از فرهنگ خود جدا و گاه با آن در افتاده اند. چه وابستگی به استعمار توانسته است آنانرا به بی محتوائی و ضد انسانی بودن فرهنگ شان معتقد سازد.
    نتیجة این امر بیگانگییِ با مردم است هم از نظر فکری، هم از نظر ایمانی، هم از نظر اخلاقی، هم از نظر زمانی، هم از نظر مکانی و هم از نظر زبانی و درک ضرورتها و نیازهای انسانی ـ اجتماعی.
    مسئلۀ بیگانگی با مردم بدترین و نومید کننده ترین و درهم کوبنده ترین ویژگی این گروههاست و همین مسئله است که در تاریخ سیاسی افغانستان محقق را بدرک موضوعی سخت در خور دقت و تکان دهنده و هراسناک نزدیک میدارد و آن دریافت دوگانگی و بیگانگی و موردِ نفرت کامل واقع شدنِ گروههای سیاسی یی که ازین تیپ بوده و توانسته اند قدرت سیاسی را در افغانستان فراچنگ آورند.
   شاید در سایر ممالک نیز موضوع غیر از این نباشد؛ چه در زمینۀ سیاسی، زمانیکه میان گروه سیاسی و ملت جدائی افتاد، بخواهی نخواهی، نفرت، بیگانگی و شکست را بدنبال دارد.
    راز شکست فاحش گروههای مارکسیستی را در افغانستان باید از همین مسئله و در همین ویژگی و پی آمدهای آن مورد جستجو قرار داد؛ سایر گروههایی که درین صد سالۀ اخیر برین مملکت به حکومت رسیده اند نیز ازین درد بی نصیب نبوده اند. ولی از آنجا که اینان را فقط قدرت به حکومت رسانیده و آنان نیز به قدرت تکیه داشته اند و نه بر مردم، چنین مینماید که این بیگانگی و دوگانگی نزد همه چشم گیر نبوده است!

خواندن 1597 دفعه

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار