شنبه, 28 دی 1392 16:03

حرفی از هزار

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

      اگر چه مدت نسبتاً زیادی است که مردم ما با اصطلاح هائی چون « تمدن، انسانِ متمدن، جوامع متمدن و... » آشنائی پیدا کرده و گاهی هم به مناسبت ها و دلایلی ـ بدون هرگونه دغدغۀ خاطر و احساس مسئولیتی ـ آنها را به کار می برند، ولی متأسفانه تا کنون توجه دقیق، برهانمندانه، ارزش محور و معناداری از « بار معنائیِ » دقیق و نیز، از آنچه حقایق ذاتی و جوهری این معانی و مصادیق آنها را تشکیل می دهد به عمل نیامده و بسیاری از جوانانِ ما درکی عمیق و تصوری روشن و درست
از این مقوله ها ندارند!
     رسیدنِ به این واقعیت مستلزم تلاشِ روشنگرانه برای شناخت درست و درکی عمیق از حقایق جوهری و ذاتی، نمودها و مؤلفه ها و جهت کاربردی مقوله هائی است که به نحوی با تمدن در پیوند می باشند. در این رابطۀ ویژه باید اعتراف نمود که آنچه در موردش ـ بر حق یا به ناحق ـ بسیار سخن رفته است واژۀ « تمدن و متفرعات آن » بوده است! آنچه کمتر، معرفی جوهر و حقیقت و جهتِ مؤلفه ها و محور اصلی و هدف نهائی تمدن بوده است! و آنچه متأسفانه کمترین گفتگو را به خود اختصاص داده است شناسائی و معرفی ابزار، روشهای منتج و مثمر و راههای سالم، جهتِ تحقق بخشیدن و شکوفا ساختن تمدن معنی دار انسانی بوده است!
    از اینرو، برای رهیدن از این وضعیتِ ناساز و خطرجوش، آنچه را قبل از پرداختن به حقایقی تلخ، حسرت اندود و اسفبار لازم به یادآوری می پنداریم اینست که باید میان بحث از «نفسِ تمدن» و « فرآورده های علمی ـ تکنولوژیک » که فی نفسه نه خوب اند و نه بد، بلکه نحوه و جهتِ بهره گیری از آنها است که ارزشی و یا ضد ارزشی بودنِ آنها را معین می کند، تفاوتِ عالمانه گذاشت و امتیاز ارزیابانه قایل شد. زیرا تمدن، شیئی ـ در برابر اشیاء کونی و صنعتی ـ نبوده، بلکه « وضعیت، شرط و حالتی » است با روابطی ویژه و جهتگیری و اهدافی خاص. از اینرو وقتی صحبت از رد و یا قبول تمدن به میان می آید، نباید این توهم پدید آید که سخن پیرامون رد و یا قبول « ابزار و فرآورده های متنوع صنعتی » که جزئی از آثار تلاشهای فرهنگی انسان را شکل بخشیده اند، می باشد.
     اگر چه در طول تاریخ و در راستای برخورداری فرزند آدمی از ابزارِ خودساخته اش، نه عاقلِ منصفِ با شعوری را می توان سراغ داد که فقط با ابزار ـ و نه با جهت گیری و اهداف ویژۀ بکار برندگانِ ابزار ـ مخالفت نماید؛ و نه با خردِ واقع گرائی را می توان معرفی کرد که رذیلانه جمعی را به ابزارستیزی و مخالفتِ با ابزار مفید و ارزش آفرین ساختِ دست بشر متهم نماید! اصولاً انسان در طول تاریخ حضور و بودنِ خود، با آنکه میلیون ها جنگ ویرانگرِ اسفبار را با دوست و دشمن به انجام رسانیده است، تا هنوز نتوانسته حتی در یک مورد با « خودِ ابزار » ـ مثلاً با شمشیر، گرز و... ـ بجنگد. لذا این قضیه از اصل و ریشه به قولِ معروف « سالبه به انتفاع موضوع » بوده و اصلاً جنگ و جبهه گیری علیه ابزارِ ساختۀ دست بشر، در هیچ دوره ئی معنا نداشته و ندارد!
     از اینرو باید متیقن بود: آنهائی که از خوش باوری، خوش بینی ـ و احیاناً جهل و غفلتِ ـ مردم سوء استفاده کرده و عده ئی از دلسوزترین، ارزشجوترین و ژرفانگرترین افراد بشر را به مخالفت و جبهه گیری علیه « ابزار تکنولوژیک » متهم می کنند، موجوداتِ هرز و رذلی هستند که از بدیها ـ هرگز و به هیچ روی ـ چیزی کم به نمایش نهاده نمی توانند! چرا که اینان برای تحقق و تداوم اهداف پست، وهم آلود و اعتباری خود به تهمت ها، دروغها و مغالطه هائی متوسل می شوند که افشاگر هویتِ سیاه و شیطانی و جهت گیریهای خودستیزانه و ضد انسانی خودشان می باشد!
    اینان با اتهام ها و مغالطه کاریهائی از این دست، نه تنها در برابر گوهر هویتِ انسانیِ خود و دیگران قرار می گیرند، که اگر خوب دقت شود علیه جهتِ انسانی و معنی دار تکنولوژی و فرآورده هایش؛ علیه هنر و جهتِ عاطفیِ هنری که در خدمت تکنولوژی و فرآورده هایش قرار گرفته است؛ علیه انسانهائی که توان علمی ـ هنریِ خویش را صرف تولید و تکثیر و در موضع استفاده قرار دادنِ انسان محورانۀ آن ابزار ساخته اند و... قیام کرده، همه را ـ و به معنائی ویژه: حتی نفسِ دروغ، تهمت و مغالطه را نیز ـ به تحقیر ایستاده اند!
    به هر حال، اگر در زمینۀ احکام و مناسبات ارزش ستیزانۀ حاکم بر تکنولوژی و برخی از فرآورده هایش جبهه گیری و نظرهائی مخالف وجود دارد، در واقع این جنگ و جبهه گیری علیه همان روابط و مناسبات ویژه ئی است که همچون اختاپوسی مهیب ولی نامرئی در برابر گوهر هویت الهی انسان قرار گرفته و هر روز با تضعیف و تحقیر، او بر تسلط و توسعۀ حوزۀ وجودی خود، با کدر و بیرنگ ساختنِ او به جلوه گریهای رنگین و فریبای خود و با کاستن از حوزۀ اقتدار معنی دار و توان ارزشبار علمی ـ اشراقی او به افزودن حوزه و توان ویرانگر، معناستیز و هویت برانداز خود می افزاید.
    این مسایلِ بدیهی و روشن بدان خاطر تذکر رفت تا عده ئی فریب چرندهای تبلیغاتیِ یک عده سودپرست استثمارگر هویت ستیز مغالطه کار افترابند را نخورده و با همۀ وجود باور آورند که جبهه گیری و مخالف سرائی این دستۀ از انسان دوستان ـ که با همۀ وجود واقعاً انسان دوست می باشند و نه پولدوست و ابزاردوست و... ـ دقیقاً علیه احکام و مناسبات ضد انسانی و نگرشِ سودپرستانۀ استعمارگرانی است که می خواهند از علم و فرآورده های علمی ـ که مربوط به کل بشر می باشد ـ علیه عده ئی سوء استفاده کرده، هستییِ شانرا ـ اعم از مادی و معنوی ـ غارت کرده و به طرز هراسبار و جنون آمیزی فقط بر سودِ اعتباری و فساد و دنائتِ وجودی خویش بیفزایند و نه بر هیچ چیز دیگری!
     شاید یکی از علتهائی که: برخورد جدی، نگرش های یأس آلود و موضع گیریهای انتقادی و هشدار دهنده با فن سالاری و در برابر آن به نظر عده ئی از انسانهای خوشدل، خوش بین، ظاهرنگر و ناآشنا به نیرنگهای پیچیدۀ ابلیسی غریب ـ و حتی گاهی مغرضانه و جاهلانه ـ به نظر می آید این است که
اولاً اینان، ابزار و وسایل صنعتی را در خدمت انسانها و در جهت راحتی و رنگ و رو و استحکام بخشیدنِ زندگانی انسانها تلقی می کنند!
ثانیاً از نظام فکری ـ ارزشی و اهداف کسانی که پشت سرِ شرکتهای سودپرست استثماری قرار دارند هیچ گونه آگاهی ندارند!
ثالثاً، به دلایل متعدد، هنوز متوجه جنبه های تخریبی « نظام فن سالاری » نشده و فقط به جنبه های مثبتِ ابزار صنعتی نگریسته اند!
رابعاً، رابطه های مبادله ئی میان روی کنندگان و بهره برندگان از تکنولوژی و نظام فن سالاری را محاسبه نکرده و به طور شایسته ای متوجه نشده اند که: در برابر آنچه از تکنیک و نظام تکنوکراسی می گیرند، چه بها و ارزشی می پردازند!
خامساً، ابزار صنعتی را عیناً و عملاً زادۀ فکر و فرهنگ یافته و رابطه ای انفکاک ناپذیر میان علم و ابزار صنعتی مشاهده می کنند! و در آخر اینکه، اینان میان تکنولوژی و به تبعِ آن استفادۀ انسانی و مثبت از فرآورده های آن با نظام تکنولوژیکِ سودمحور که بنا به سرشت انحرافی و ضد انسانیِ خود: انسان، تکنولوژی و ابزارِ آنها را نیز بی معنا ساخته و به فساد و تلاشی سوق داده است، تفاوتِ ماهوی قایل شده نمی توانند! و این نتواند بود مگر از خوش بینیِ مهار نشده، صفای باطن و همۀ انسانها را پاک بین و مهربان و نوعدوست پنداشتن!
     به هر حال اگر اینان، در کنار توجه به منافع و برکاتِ حسن استفادۀ از ابزار صنعتی، متوجه زیانها و عوارضِ ناشایستِ پدیدار شده از روابط فن سالاری شوند، حتماً این حیرت، استبعاد نظر و قضاوتِ خوش بینانه را از دست خواهند داد؛ و این ( مقایسۀ مفاد و مضار ) وظیفۀ هر انسان بخردی است که به خود و هویتِ خود، به عنوان یک انسان آزادِ کمالجوی، دلسوزی و احترام دارد. باید پذیرفت که آنچه در رابطه با حسنِ استفاده از ابزار و وسایل تکنولوژیک مطرح تواند بود اینست که:
اولاً این ابزار باید « موقعیت و مرتبت ابزاریِ » خود را حفظ نموده و همیشه و در هر حال ابزار بمانند؛ و:
ثانیاً این ابزار ـ هر چه هست و در هر مرتبتی از کمال تکنیکی که هست ـ عملاً در جهتِ شکوفائی، رشد و تداوم هویت ناب انسانی، مؤلفه ها و امکاناتِ استعلائی او قرار داشته باشند و لاغیر.

    این نحوۀ برخورد باعث خواهد شد تا « ابزار » در قید ارادۀ آزاد و استعلائی انسان بوده و به هیچوجه، تهدیدی برای آزادیهای معنادار، ارزشبار و ربانیِ او نباشند. همچنانیکه باعث می شود تا هر جا و هر موقعی که این ابزار مانع رشد و شکوفائی هویت ناب انسانیِ او باشند، یا به نفع رشد و شکوفائیِ روح الهی و هویت متعالی او جهت داده شده و یا ـ در صورتِ عدم امکان این کار ـ مطلقاً حذف گردند.
    لازم به یادآوریست که ابزار تکنیکی بنابر طبیعت ذاتیِ خود ابزارند و لاجرم بی طرف؛ و این جهت گیری بکار برندگان این ابزار است که به تبع خود ابزار را نیز جهت بخشیده و آنها را طرفمند می سازد. روشن است که وقتی ابزار صنعتی در جهتِ رشد و شکوفائی ِهویت انسان و مؤلفه های عزت بخش و آزاد سازنده اش بکار گرفته نشوند، آنچه باقی می ماند اینست که جهت گیری آنها به نفع فساد و تلاشی هویت ناب انسانی و مؤلفه های ذلتبار و اسیر سازنده اش خواهد بود! زیرا که در این وادی جز همین دو جهت، قابل تصور نتواند بود.
    در شرایطی از این دست، نه تنها انسان آزادیِ معنادار خود را به دست خویشتن نفی، اسارت رسوائی انگیز خود را به نفع ابزار اثبات و به انکار هویتِ استعلائی خود کمر می بندد که ـ بنا بر دیدگاهی ویژه ـ خودِ ابزار صنعتی را نیز محکوم به فنا و نابودی سریع می نماید! اینکه در دنیای تکنوکراسی و نظامِ فن سالاری، ابزاری معین و خاص مثل رادیو، ماشین، جاروب، کامپیوتر و... را با چندین و چند شکل و طرح متنوع به بازار فرستاده و به چشم ها فرو می کنند، دقیقاً یکی از علل، آنست تا طرحهای قبلی را ـ به عنوان کهنه شده و از مد افتاده ـ حذف و به فنا و تلاشی گرفتار سازند! بگذریم از اینکه نگرشهای سودپرستانه باعث شده است تا به تناسبِ بیشتر شدنِ شکل ها و فورم های گاه زیبا، کیفیت و کارآئی اکثریت مطلق این ابزار کاهش پیدا کند!
     به هر حال، ابزار صنعتی به عنوان مصنوعات دست و فکر انسان باید این امکان را به آفریننده و خالق خود بدهند تا در قبال وجودِ آفریدۀ خود، از آزادیِ کاربردِ معنادار، دفاع پذیر و کمال بخشِ آنها برخوردار باشد. و همین امر، هم موضع دقیق وجودی این ابزار را معنا می بخشد و هم معنای پیدایش و ساختِ آنها را؛ هم آزادی اصیل انسانی را ضمانت می کند و هم تسریع و تشدید و تعمیق فعالیت های او را؛ هم از دامهای مرئی و نامرئیِ اسارتش رهائی می بخشد و هم از مواضع ذلتبار
دفاع ناپذیرش؛ هم زمینۀ کمال، شکوفائی، آزادی و آرامشِ واقعی او را مهیا می سازد و هم شرایط پروازِ آزادانه، معنادار و استعلائی او را تا اوج قله های هویتِ ناب ربانیش؛ هم معقولیت ساخت، پرداخت و بهره وری از ابزار صنعتی را مسجل میدارد و هم مشروعیتِ معنادار و جهت مندی عقلانی ـ ارزشی و خدای محورِ از آنها را.
    واقع مطلب اینست که تلاش تکنولوژیک میتواند هم به عنوان یک ضرورت و گرایش علمی مطرح باشد؛ هم به عنوان نیازی زدایندۀ مشکلات رفاهی و هم به عنوان دست مایه های اعدادی برای رشد و تعالی معنوی و باطنی؛ منتها با در نظر گرفتن معیارهائی که اشارتاً آمد و مفصلاً خواهد آمد. به قول مرحوم « سید قطب »:

    « فعالیت و ابتکار مادی بشر بر روی زمین، گذشته از آنکه ضروری است برای زندگی وی و برای پیشرفت و ترقی این زندگی... وظیفه ی اساسی و مهم او بشمار می رود. وظیفه ئی که به هستی او واقعیت می بخشد و جوهر او را پرورش می دهد و استعدادهای نهائی را که خدا در این کالبد اسرارآمیز و بی نظیر بودیعت نهاده است، تربیت می کند. و در میان همۀ جانداران تنها آدمی است که از روی شعور و اراده، این وظیفه را انجام می دهد.
    علاوه بر اینها، فعالیت و ابتکار مادی وظیفه ئی است که هدف عالی هستی انسان یعنی خلافت خداوند در زمین را به تحقق می رساند: ( اِنّی جٰاعِلٌ فِی الْاَرْضِ خَلیفَةً ) و لازمه ی این جانشینی، یعنی پرستش حق و فعالیت برای او و بخاطر رضای او را، جامۀ عمل می پوشاند: (وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ)([1]).
    ولی این فعالیت و ابتکار، که به معنای وسیع کلمه شامل فلاحت، استخراج معادن و گنجینه های درون خاک، استخدام نیروهای طبیعت، تولید مواد مصرفی برای برخورداری از لذت ها، نفوذ در جو لایتناهی و تصرف سیارگان و... است می باید که بطور کلی در خدمت « انسان » قرار گیرد. زیرا آفریننده ی هستی چنین خواسته و خود او اعلام کرده که آسمان و زمین با هر چه در آنهاست مسخر بنی آدم اند... در این فعالیت ها ( به هر شکل که باشد ) و هم در تمدنی که بر پایه ی آن بنیاد می شود، بطور حتم باید پرورش صفات ویژهی انسان مورد نظر باشد. همان صفاتی که آدمی را از ماده و از حیوانات ممتاز می سازد و نیز آن صفاتی که تشکیل دهندۀ وجود ویژه ی هر فرد از جنبۀ زیستی و روانی و عقلی است و همانطور که در پیش گفتیم هر فرد را جهانی منفرد و مخصوص می سازد... این فعالیتها و تمدنی که بر اساس آن به وجود می آید باید با صفات ویژه ی آدمی ناسازگار نبوده و موجب نابودی و یا عدم رشد و یا سرکوبی و تحقیر آن نگردد و نقش انسان را در جهان آفرینش بصورت یک نقش فرعی و تابع فعالیتهای مادی در نیاورد.
    هیچ مانعی وجود ندارد که هم « انسان » بزرگتر و صاحب اختیار جهان باشد، خصوصیات نوعی و فردی او رشد کند و شخصیت نوعی و فردی او مستحکم گردد، و هم در عین حال فعالیت ابتکار و ابتکار مادی نیز روز به روز پیشرفت و ترقی نماید. میان رشد انسان و رشد فعالیت های مادی، هیچ تصادم و تعارضی وجود ندارد. و نه تنها میان این دو تصادم و تضادی نیست، بلکه اگر ماهیت انسان و مرکزیت وی و نقش واقعی او در زمین بر طبق نظری صحیح و واقع بین، شناخته گردد و خصوصیات ویژه ی خداداد و وظایف و مسئولیت های اساسی و مهم او که هدف خلقت او را تشکیل میدهند روشن شود. در این صورت میان این دو هماهنگی و نسبیت مستقیم نیز وجود خواهد داشت ».([2])
    دکتر « کارل » نیز در کتاب بسیار مهمِ « انسان موجود ناشناخته » در همین رابطه گفته است:
    « پیشبرد علوم انسانی برای ما ضروری است تا لااقل به این وسیله بتوانیم آخرین امکانات خود و دانش خود را برای شناخت انسان، کشف کنیم و حدود مجهولاتی را که به هیچ وسیله ئی بدان راه نداریم بشناسیم. این شناسائی بدان جهت ضروری است که حدود تصورات خویش را در شئون « انسان » بدانیم و از آن حدود تجاوز نکنیم و همچون وضع کنونی خود، در پهنه ی ناشناختنی های خود بی راهبری آگاه، قدم ننهیم و به سرگشتگی و گمراهی فعلی دچار نشویم.
    درمان منحصر این بلای همه گیر عبارتست از: شناخت هر چه عمیقتر انسان... تنها بوسیله ی این شناخت است که می توانیم اثرات مکانیکی ئی را که شرایط زندگی نوین بر روی جسم و جان ما می گذارد، درک کنیم... و سپس بیاموزیم که چگونه خود را با این محیط، تطبیق دهیم و با توجه باینکه وقوع تحول و انقلابی در محیط، قطعی و ضروری است، چگونه محیط را به نفع خود تغییر دهیم... ما بجز این عمل، وسیله ئی دیگر نداریم تا قوانین ـ خشن و سختِ ـ فعالیتهای بدنی و روانی خود را بشناسیم، مشروع را از نامشروع تمیز دهیم، و خلاصه درک کنیم که در تغییر دادن خویشتن و محیط خود بر طبق هوی و هوس خویش، آزاد و مخیر نیستیم... در حقیقت تا زمانی که کیفیات طبیعی زندگی بوسیله ی تمدن نوین در حال نابودی باشد، «علم انسان» ضروری ترین علوم خواهد بود. »([3])
    به هر حال، اگر در قرآن کریم می خوانیم که:

     اللَّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَنْعَامَ لِتَرْكَبُوا مِنْهَا وَ مِنْهَا تَأْكُلُونَ * وَ لَكُمْ فِيهَا مَنَافِعُ وَ لِتَبْلُغُوا عَلَيْهَا حَاجَةً فِي صُدُورِكُمْ وَ عَلَيْهَا وَ عَلَى الْفُلْكِ تُحْمَلُونَ*.
« خداست که چارپایان را برای شما آفرید تا بر بعضی سوار شوید و از بعضی تغذیه کنید * و شما را در آن منافعی است تا به وسیلۀ آنها به مقصدی که می خواهید برسید و بر آنها و نیز بر کشتی سوار شوید. »([4])

     وَ الْخَيْلَ وَ الْبِغَالَ وَ الْحَمِيرَ لِتَرْكَبُوهَا وَ زِينَةً...
« اسبان و استران و خران را برای آن آفریده است که سوارشان شوید و زینتی برای شما باشد... »([5])

     باید متوجه این نکته باشیم که مرکب ساختۀ دست انسان ( ابزار مفید صنعتی ) نیز شایستۀ یادآوری، تقدیر و تمجید و... می باشد؛ منتها به شرط اینکه به قول قرآن « برای سوار شدن و تزئین » زندگانی باشد و نه اینکه آنها بر سازنده و آفرینندۀ خود سوار شده، اصل زندگانیِ معنادار وی را به تحقیر، تمسخر، فساد و تلاشی بسپارند.
     به هر حال، این دقیقه را باید باورمند باشیم که: انسان موجودی مطلق گرا و کمال نمای بوده و اولاً می خواهد « خود » را به کمال مطلق برساند و نه داشتنی های خود را! و ثانیاً بر آنست تا « کمال وجودی خود » را به نمایش گذارد و نه تنها کمال داشتنی های خود را.
     از سوئی ممکن است که او، هر کدام از این ویژگی ها را در زمینه ئی و از اشیاء و اموری سراغ گیرد و به نمایش در آورد. دنیای امروز « توسعۀ مادی » را وجهۀ همت خود قرار داده و لاجرم در بخش مادی ( = فقط داشت و انباشت و نه در حسنِ استفاده در جهتِ حیات معنادار الهی ) پیشرفت هائی کرده است! از دیگر سوی، همۀ تلاش دنیای فن سالاری بر آنست تا فقط خود را پیشرفته و متمدن جا بزند!
     این امر باعث شده است تا عده ئی ـ متأسفانه ـ فریب ظواهر امور و زمینه های تبلیغاتی غرب را خورده و از فهم جانمایه های تمدن دور بمانند.
     از آنجا که آن تبلیغات و این کژفهمی با تشخص، تشخیص، رد و پذیرشِ هویت انسانی و موضع گیریهای ویژۀ فرد رابطۀ تنگاتنگی داشته و امکان آن می رود که بعضی در برابر حضور تبلیغاتی ـ تکنولوژیک غرب احساسِ حقارت وجودی نمایند، بحث و نقد و ارزیابی مقولۀ تمدن را لازم یافتیم. طبیعی ست که مباحث این رساله بسیار اجمالی بوده و حکم مدخلی را برای بحث های مبسوط خواهد داشت. با همۀ اینها یقین داریم که قضاوت در مورد آن پیش از مطالعۀ دقیق، تام و تمام این وجیزه، قضاوتی حسرت بار خواهد بود.

 

مشهد مقدس 25 سنبله 1378



[1] ـ مراجعه کنید به تفسیر سورۀ « الذاریات » در کتاب « فی ضلال القرآن »، جزء 27 ص 27 ـ 30

[2] ـ ادعانامه ای علیه تمدن غرب، سید قطب: ترجمه سیدعلی خامنه ای و سیدهادی خامنه ای، مشهد ـ چاپخانۀ طوس، چاپ دوم 1351 قطع جیبی، ص 193و194

[3] ـ ادعانامه ای علیه تمدن غرب، به ترتیب صص 282 و 283 به بعد

[4] ـ غافر، آیۀ 79 و80

[5]ـ نحل، آیۀ 8

خواندن 1383 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: « فصل اول- جوانان و مشکل شناخت تمدن

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار