سه شنبه, 01 بهمن 1392 12:11

زیر مجموعه های شرایط و عوامل رویکرد به مبارزه ملی - اسلامی(3-9)

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

    3 ـ وجود فقر کشنده:
    هر چند با آنچه در بالا آمد این نکته روشن شده باشد که منظور ما از فقر، تنها «فقر اقتصادی» نخواهد بود، لیکن هراس لغزیدن در این اشتباه بر آنمان داشت تا این مسئله را تذکر داده باشیم.
    لذا در موضوع فقر همۀ ابعادی که توانسته است گرفتار کمی و کاستی شده و در نتیجه، فقر خود را در آن زمینه پهن و علنی نماید، شامل میباشد و درین رابطه میتوان از:
الف ـ فقر علمی
ب
ـ فقر ایمانی
جیم
ـ فقر اخلاقی
دال
ـ فقر اقتصادی و سایر زمینه ها را نام گرفت.

    4  ـ بیاثر دانستن خود:
     پس از درک مشخصه های بالا بوده است که مردم به نوعی درک دردبار و کشنده رسیدند، و آن بی معنا و بی اثر یافتن هستییِ خود ایشان.
    چه اساس هستی انسان را فهم به موقف و موقعیت قابل قبول بودن وی، و نیز ارادۀ آزاد در انتخاب چگونه بودنش تشکیل میدهد. و هرگاه جامعه ئی بر روابط و شرایط حاکم بر هستییِ خود مشعر نبوده باشد و نیز نتواند تقدیر و سرنوشت خود را در رابطه با ارزشهائیکه خود بدان مؤمن است طرح و پی ریزی نماید، خواهی نخواهی ابزاری می شود در اختیار هوسها و اراده های دیگران و چیزی تهی از شخصیت و در نتیجه تهی از اصالت.
     در افغانستان در طی دوره های معاصر همیشه معمول بر این بوده است که سرنوشت سیاسی این ملت همیشه از کاخهای درباری ها و قصرهای شاهی و حتی گاه از بیرون مرزها تعیین شود، حال بر این مسئله موضوعاتی دیگر، و اغلب غیر عادلانه و غیر انسانی حاکم بر سرنوشت ملت را بیفزائید، خوب می شود تا به این درک رسید که بخواهیم نخواهیم، بالاخره فرد به این فهم رنجزای میرسد که وجودش بی اثر باشد.

   5  ـ احساس ضرورت عدالت:
    هر چند رسیدن به درک شرایط و عوامل گذشته متضمن و در بردارندۀ هدفی خواهد بود که بعد عدالت خواهی از ابعاد اساسییِ این هدفمندی باشد، لیکن گاه در حرکتهای نپختۀ سیاسی متوجه میشویم که در ماورای اینگونه حرکتها، طرحی منظم و منسجم و احساس ضرورتی مبرم به نظامی عادلانه و روشن وجود ندارد.
   موجودیت مستقل، روشن و تکامل آفرین این اندیشه خود میتواند ـ و در افغانستان بگونه یی تجربی ـ عامل محرکی نیرومند باشد تا ملت را در جریان مبارزهجئی مستمر و هدف مند و طرح ریزی شده قرار بدهد.

  6 ـ احساس ضرورت به حکومتدارانی عادل:
   در برخی ذهنیت ها مسئلۀ اصلی در نظام سیاسی، مسئلۀ وجود قوانین و نظام قانونی منسجم و انسانی میباشد، و متأسفانه ناآگاهانه اتفاق افتاده است که موضوع اساسی دیگریکه مقوم نیرومند نظام سیاسی است گاهی بفراموشی سپرده شود، بدین معنا که برخی از خوشباوران و کم تجربه ترها اصل رهبری و نیاز مبرم جامعۀ انسانی را به رهبری و به ویژه به رهبری یی سخت انسانگرایانه و خلوصبار فراموش کرده اند.
    این مسئله که بهتر است بگوئیم این اشتباه بزرگ و متلاشی سازنده، بیشتر از دوره هائی در میان مردم و بیشتر کسانیکه از رشد نسبی ذهنیت سیاسی برخوردار بودند انتشار یافت که اندیشه های سیاسی مارکسیسم به ویژه در زمینۀ دولت، پخش و اشاعه پیدا کرد.
   بگذریم از اینکه در میان اندیشمندان و فلاسفۀ سیاسی هنوز بر سر این مسئله اختلاف نظر وجود دارد که آیا این امکان وجود دارد که با رشد و تکامل عملی قوانین یا اگر درست تر بگوئیم با عمل به اخلاق سیاسی همه جانبه، نیازی به دولت وجود نداشته باشد و یا اینکه نمی شود جامعه ئی را بی نیاز از دستگاه رهبری تصور کرد.
    لیکن آنچه در مورد نهضت های سیاسی افغانستان میتوان مشاهده کرد اینست که این نهضت به دستگاه رهبری احساس نیاز مبرمی داشته و این زمینه بعنوان آرمانی سازنده، آنها را در جهت مبارزات ملی اسلامی قرار داده است.

    7 ـ وجود طبقۀ متوسط:
    در اینکه وضعیت فعلی جهان تا هم اکنون طوریست که از نظر سیاسی، فرهنگی و اقتصادی وجود روابط و ویژگیهای طبقاتی تبارزی چشمگیر دارد، جای کمترین تردیدی نخواهد بود؛ و اگر باشند عده یی که روی وظایف استعماری بخواهند حکومتی را و حزب حاکم بر جامعه ئی را در از بین بردن این روابط و ویژگیها موفق و مبری از این عیوب جلوه دهند، حساب شان از حساب واقعیت نگرانی که نمیخواهند رسیدن به تکامل سیاسی ـ اجتماعی جامعه را، که در فرایند خویش تکامل اخلاقِ الهی انسانی را در بردارد، از طریق مکر و حیله و تزویر گذر کرده باشند، جداست.
    لذا موجودیت تضاد طبقاتی و وجود طبقات مختلف در افغانستان امری ست صددرصد طبیعی و  ناشی شده از حاکمیت روابط غیر انسانی جاری بر سیاست این مملکت.
    آنچه درین میان قابل دقت بوده و از نظر فلسفۀ تاریخ  قابل تأمل می نماید اینست که وجود طبقۀ متوسط در جوامعیکه از نظر سیاسی وضع درست و منظمی ندارند، در ایجاد شرایط یاری دهندۀ به مبارزات نقش عمده یی دارند، و وجود همین طبقه است که بعنوان خط ارتباطی بین تجارب مختلف دو قطب متضاد محسوب می شود.
    وجود طبقۀ متوسط در افغانستان از دو نظر مورد تأمل میباشد، بدیگر سخن چون ما وجود طبقات را در افغانستان تنها از نظرگاه اقتصادی مورد تأمل قرار نمیدهیم و چون طبقات را با این دیده نمی نگریم لذا در وهلۀ اول آنرا به دو بخش یا به دو بعد:
    الف ـ طبقۀ متوسط از نظر اقتصادی
    ب ـ طبقۀ متوسط از نظر فرهنگی، تقسیم میداریم و روشن است که ساحۀ فرهنگ انسانی در بردارندۀ تمام ارزشهای علمی، اخلاقی، هنری، مذهبی و... بوده و اگر بخواهیم جامعه را ازین دیدگاه دسته بندی نمائیم می شود که در جامعه سراغ طبقۀ متوسطی را درین زمینه نیز داد.
    بهر صورت وجود این طبقه در افغانستان در هر دو بعد جهت کشانیدن افراد جامعه بسوی مبارزۀ ملی ـ اسلامی، نقش عمده را داشته است؛ آنهم تا آنجا که درصد بیشتر کسانی که به مسایل سیاسی افغانستان اظهار علاقه و سهم گیری مینمایند از میان همین مردم برخاسته اند.

    8 ـ درک فعالیتهای استعماری:
    استعمار با همۀ نیرنگهایی که در زمینۀ پنهان کردن چهرۀ ددمنشانۀ خویش در مورد سیاست افغانستان به کار برده باز هم توانسته لاشۀ پلید خویش را از چشم انداز مردم این دیار دور نگهدارد.
    آنچه در این مسئله بیشتر جلب توجه مینماید اینست که استعمار خارجی درین سرزمین خیلی زود درک شده و نیز خیلی زود دفع گردیده ولی در مورد استعمار و استبداد داخلی مردم نوعی خرفتی و یا خوشباوری دردباری از خود نشان داده اند.
   انگلیس ها رفتند اما انگلیس تر ها ماندند. انگلیس ها را چنان با نفرت شکست دادند که در تاریخ مبارزات سیاسی، به ویژه مبارزات استعماری رویدادی یادگاری به حساب آمد و انگلیس ترها را طوری گردن نهادند و با این تحمل زمینۀ رشد متلاشی سازندۀ تخریبی و تخدیری شان را فراهم آورند که بازهم در تاریخ سیاسییِ این ملت یادگاری دردبار شد.
   لیکن با همۀ اینها، این مسئله مانع از آن نشد که ذهنیت تعالی جویانۀ عده ئی پر خلوص به زمینۀ آرمان ساز مبارزه کشیده نشود، به ویژه که پس از سید جمال رگه های مبارزۀ ملی ـ اسلامی را در تاریخ سیاسی معاصر این مملکت خیلی روشن مشاهده میداریم.
   از جانبی این یک سنت تاریخی ست که مکر و حیله و فریب و ستم و بی عدالتی هرگز نمیتواند برای همیشه در لباس راستی و خلوص و درستی و برابری و برادری چهره بپوشانند، به ویژه هر گاه این همه بدی در جهت متلاشی ساختن یک ملت و یک جامعه بکار افتد.
   مردم افغانستان نیز پس از دوره هایی، این درک را کرده و برای رفع و دفع این خمیرۀ زشتی و پستی روی به مبارزۀ ملی ـ اسلامی آوردند.

   9 ـ بروز کودتاها:
   هر چند عده یی ساده نگر و قسماً هم مزدوران مغرض برآنند تا بروز کودتاهای افغانستان را خود معلول عوامل برشمرده به حساب آرند، لیکن آنچه درین میان مهم می باشد اینست که نباید به مسایل سیاسی ده سالۀ اخیر افغانستان سرسری نگاه کرد.
   جریانات سیاسی ده سالۀ اخیر و به ویژه بروز کودتاها در افغانستان از ویژگیهای عمده و تأمل خواهانه و دقت جویانه ئی برخوردار میباشند.
   ما علت کودتاها را باز هم بگونه ئی موجز در دو نوشتۀ یاد شده([1]) بیان نموده ایم اما آنچه مردم ازین رویدادها آموختند این بود که باید به مبارزه یی جدی و همه جانبه روی آورند و عملاً نیز روی آوردند.
   هر گاه در کنار این موارد، آنچه را در مورد علل رویکرد مردم به گروهها ذکر شد، و نیز آنچه را که در مورد «درک علل وجودی گروههای سیاسی» ذکر نمودیم، بیفزائیم، توانسته ایم زمینه را از چشم اندازی وسیع تر مورد توجه قرار دهیم.

 



[1]ـ یعنی: استعمار شوروی در رابطۀ با افغانستان؛ آیا نهضت افغانستان اسلامی است؟

خواندن 1425 دفعه

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار