سه شنبه, 01 بهمن 1392 13:02

3 ـ مسئولیت گریزی مردم:

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)

     تمام مکاتب سیاسی جهان با تمامیت قوا میکوشند تا برای مردم ایدۀ آسایش طلبی و در نتیجه خودپروری را القاء نمایند.
     این ایدۀ ظاهراً فریبنده و انسانی در روند رشد روشهای تخدیر کنندۀ استعماری و...، برخوردار از پشتوانه ئی شد که در قدم اول و در رابطه با حقانیت مطلب، سنجیده و درست مینمایند ولی نه در همۀ زمانها و همۀ مکانها؛ زیرا که در پشت سر این حقانیت، ناحقانیت استعماری قرار گرفت تا با محدود کردن اندیشه و عمل، مردم جهان را در بند کشد. بدین معنی که سیاستهای استعماری نه تنها در مورد سیاست آموزشی که در تمام ساحه های حیات جمعی، ایدۀ «فعالیت های اختصاصی و هر فرد یک بار و یک وظیفه و بیشتر نه» را تبلیغ و ترویج نمود.
     تحقق این امر استعماری به همان گونه و به همان اندازه که در تحقیقات مجرد ذهنی و آکادمیک موجه مینماید از نیروی توانمند متلاشی سازنده و تخریبی یی بهره مند میباشد؛ زیرا به میزان محدود ساختن ساحۀ فعالیتهای حیاتی، پهنۀ اندیشۀ انسان را نیز محدود میدارد و این تمام درد نمیباشد؛ چه درد اصلی درین مسئلۀ خیلی باریک نهفته است که با پذیرش این روش تخدیری، به مقدار محدود شدن اندیشه های علمی و صنعتی و هنری، اندیشه های اخلاقی، و یا به سخنی بهتر و برتر، محدودۀ پذیرش مسئولیت نیز کم می شود؛
     سرّ اصلی در همین نکته است و ما اگر در جامعۀ افغانستان به موارد بی شماری برمیخوریم و افراد زیادی را سراغ مینمائیم که در زمینه های مختلف اجتماعی، نه تنها احساس مسئولیت نمیکنند که در صورت تنبه دادن شان به موضوع، با بیان اینکه مربوط بمن و در ساحۀ کار من نیست! از پذیرش آن سرباز میزنند، سرنخ را باید در رابطۀ محدود سازی ساحه های ذهنیت افراد جامعه پیدا کرد. اینان دانسته و یا ندانسته مبلغ ایدۀ پلید استعماری شده و میکوشند تا با تبلیغ این شعار تحمیری که «کار مسیح را به مسیح واگذار و کار قیصر را به قیصر» زمینۀ مسئولیت انسانی را محدود ساخته و از این طریق مردم را نسبت به رگه های اصلییِ جریانات سیاسی بی علاقه و بی توجه ساخته، خود برخر مراد خویش، جابرانه حکمروائی نمایند.
     کمتر کسی از یاد برده باشد تعقیب همین روش پلید را، از جانب بخشی عظیم ولی ناآگاه، از روحانیون افغانستان. اینان ناآگاهانه تحت تأثیر شعار دین از سیاست جداست قرار گرفته و ندانسته نسبت به سرنوشت خود عناد، و نسبت به تقدیر و مردم خود لجاجت ورزیدند، و نیز کمتر کسی است که فراموش کرده باشد تعقیب همین روش پلید را از جانب بخشی عظیم ولی ناآگاه طبقۀ به اصطلاح روشنفکر(سربرهنه های مسلمان) افغانستان، اینان نیز ناآگاهانه تحت تأثیر شعار «دین از سیاست جداست» قرار گرفته و ندانسته سرنوشت اندیشه های مذهبییِ خویش را بدست دوستان ناآگاه و دشمنان آگاه سپردند.
     اینست که تا همین اواخر، به همانگونه که ساحۀ کار و فعالیتهای حیاتی این مردم را تنگ میدیدیم، ساحۀ پذیرش مسئولیت را نیز از جانب ایشان محدود مییافتیم.
     گفتن ندارد که فرایند رویکرد به این عمل ضرربار جز قطعه قطعه کردن ملت و اندیشه های سیاسی و اجتماعی یک جامعه و تحکیم مبانی استعماری در راه سد کردن راه رشد اندیشه های پیشرو و رهائی بخش سیاسی و پهن کردن پیکرۀ پلید و لاشۀ تعفن زای استثمار، استعمار و استبداد نخواهد بود.

خواندن 1564 دفعه

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار