سه شنبه, 01 بهمن 1392 14:29

2 ـ لسانی:

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     دیگر از مشخصه ها و داده های اخلاق نپالوده و التقاطی ناسیونالیستی حاکم بر اندیشه ها و ارزشهای مردم افغانستان، مسئلۀ خودبرتربینی در زمینۀ لسانی است.
     اخلاق ضد تکاملی ناسیونالیستی همیشه بر آنست تا بر گروندگان و در حقیقت در بند شدگان خویش این پندار ابلهانه را بپروراند که زبان تباری و کتله ئی میتواند نسبت به زبان تبار و کتلۀ دیگری برتر بوده و در فرایند کاربرد خویش تکامل سیاسی ـ اجتماعی برتری را به ارمغان آورد!
     این اندیشه که جز فریب روشن و بی اساس نتواند بود از ساخته های در بند ساز نظامهای ضدمردمی جهت تجزیه و تلاشی مردم بوده و در تاریخ سیاسی ملل و اقوام، ما به گونه یی با گرایش ها و پذیرشهائی از یکسوی، و القاء ها و تحکیم های این سیاست مزورانه از دیگر سوی بر می خوریم. تا آنجا که عده یی از محققان در پرتو تحقیقات خویش متوجه این مسئله شده اند، که نیروی محرکۀ این گرایشهای خودآگاهانه و یا ناخودآگاهانه تا آنجا بوده است که در تحولات اجتماعی و بر انقلابات عظیم تاریخی نقش تعیین کننده یی را بازی می نماید.
     در تاریخ سیاسی چند دهۀ افغانستان، متأسفانه میتوانیم به لمس نفرت بار این زمینۀ تخریبی در هر دو جهت القاء آت و تحکیمات این سیاست و نیز، گرایش ها و عملکرد به این گرایشها، بنشینیم.
     شدت این گرایشات به حدی بوده که در قانون اساسی ظاهرشاهی، قانون نویسان مجبور بودند که جهت جلوگیری از تصادمات سیاسی، برای افغانستان دو زبان پارسی و پشتو را به رسمیت بشناسند.
     ما به راز استعماری بودن این امر زمانی بهتر پی برده میتوانیم که این دو زبان را در رابطۀ با جامعه شناسی زبان و میزان برنامه ریزی های دولتی در جهت گسترش و پالایش این دو زبان، مورد توجه قرار دهیم.
    مسئله برای آنانیکه از وضع زبان در افغانستان باخبرند، خیلی روشنتر از آن است که نیازی به تحقیق های عریض و طویل داشته باشد.
    کسیکه میخواهد موضوع را جدی پی گیری نماید، کافی است صد تا دیپلومۀ افغانستان را بنشاند و به آنها بفهماند که هر یکی از آنان ملزم می باشند تا مقالۀ کوچکی به زبان غیر مادری بنگارند.
    بنده به عنوان معلم ادبیات از این موضوع خیلی جدی رنج می بردم، و هنوز هم، چه وضع تا آنجا اسفبار است که نگو! زیرا رنج اصلی را برای این نمیبرم که چرا دیپلومۀ ما نمی تواند از عهدۀ مقاله یی به زبان غیر مادری ولی رسمی و حاکم بر فرهنگ رسمی بصورت شایسته برآید که رنج اصلی من از این است که او به زبان مادری نیز ناآشنا و در کاربرد درست آن ناموفق است.
   با همۀ این دردها که یکی از هزار بیش نیست، اخلاق ناسیونالیستی در مورد لسان را در ما تزریق کرده و ما نیز بدان گرایش پیدا نموده ایم و اینک برای عدۀ زیادی از پشتو زبانان ما این پندار پیدا شده که چون زبان ما و یا در حقیقت وسیله و ابزار تفهیم و تفاهم ما مثلاً پشتو میباشد و این ابزار از وسایل عتیق و کهنۀ کمیاب بازار استعماری و استعمارزده تراشی است. لذا، ما برترین تباریم و زبان ما بهترین زبان و فرهنگ ما عالی ترین فرهنگ و نژادمان والاترین نژادها و...
   و برای عده ئی از پارسی زبانان نیز! مسئله تا آنجا به ابتذال کشیده شده که اخلاق پست ناسیونالیستی، حتی در مورد آموزش چگونگی کاربرد این ابزارها، بصورتی ابلهانه و احمقانه مورد عمل قرار گرفته و برخاً معلمین نیز موقع تدریس، و شاگرد موقع آموزش، از خود حساسیت های ناپسند نشان داده و میدهند! از فکاهی های مبتذل و شرم آوریکه به هم دیگر ساخته اند، نادیده بگذر.
   با همۀ اینها اگر از نوشته های محصور شده در کتابخانه های خطی و در نتیجه سرکاری و قسماً شرح و تفاسیر این نوشته ها، بگذریم، نوشته هائیکه در طول صد سال اخیر افغانستان از چاپ برآمده، نسبت کمی عدد، انسان را شرم سار می گرداند. این مسئله منحصر به یکی از دو زبان نیست، بلکه شامل هر دوی آنها می شود.
   بازهم روح استعماری این اخلاق ارتجاعی، به ویژه در رابطه با خود  برتربینی های لسانی را می شود از طریق بررسی مهمترین قسمت های زبان این ملت، یعنی از طریق بررسی شعر و ادبیات پنجاه سال اخیر افغانستان مورد ارزیابی و تجربه قرار داد.
    ما درین دوره، جز چند نفر انگشت شماری که بیشترین افراد همین قلیل علیل را نیز جوانها تشکیل میدهند، شاعر اندیشه مند، آزاده و متعهدِ پرتوان، در به کارگیری زبان، در افغانستان سراغ نداریم، که متأسفانه از اینان نیز بیشتر از یکی دو شعر از دست دوم هایشان در سال به چاپ نمی رسد.
   متأسفانه بجای رسیدن به تحقق و ترمیم همۀ اینها، تمرکز اندیشه و عمل افراد این سرزمین را به زمینۀ گرایش های متلاشی سازندۀ تنگ  نظرانه و یأسبار ناسیونالیستی ساخته اند، تا با محدود ماندن و عدم کاربرد ابزار و وسائل متنوع تفاهم از نظر سیاسی عقیم، مخرب و متفرق بمانند، که مانده اند.
    این مسئله حتی در هیئت تکوینی گروههای سیاسی نیز تأثیر نامطلوب داشته و لطمۀ شدیدی به وضع سیاسی افغانستان زده است؛ تا آنجا که اگر شخصی گروهی را بیابد که در کنار برخورداری از اندیشۀ سیاسی نیمه سالم و نیمه پیشرو، از زبان مادری وی نیز، جانبداری می نماید، همکاری با وی را به گروه سالم و پیشرویکه از زبان مادی حمایت نمی کند، ترجیح میدهد.
    زمینۀ این خفت عقلی را میتوان در بررسی وضع گروههای خلق پرچم و شعلۀ جاوید با پوست خویش به لمس نشست، چه با وجودیکه شعلۀ جاوید از اندیشه و فرهنگ سوسیالیستی تازه تر و نسبت به آندو سالم تری برخوردار بود، لیکن اکثریت مطلق پشتو زبانان را که از اخلاق ناسیونالیستی تنگ نظرانه تری جانبداری میکردند، در گروه خلق می یابیم.
     با در نظر گرفتن این واقعیتهاست که ما در زمینۀ سیاسی، برمیخوریم به عوامل مخربیکه تحت پوشش عناوین فریبنده به خورد مردم داده میشد تا از جانبی، احساس خود برتربینی های کشنده و بازدارنده از تکامل را در ذهنیت مردم خلق نمایند، تا در فرایند این عمل پلید و استعماری از محدودیت ذهنی و عملی مردم و نفاق و جدائی آنها سود، ببرند و از جانبی، هم بتوانند با کاربرد این روش، تداوم حیات استعماری ـ استثماری خویش را تحقق بخشند.

خواندن 1773 دفعه

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار