سه شنبه, 01 بهمن 1392 15:25

5 ـ ادعای آزادی بیان

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     حکومتهای چندین دهۀ اخیر افغانستان همیشه این ادعای بی مورد استعماری را داشتند که حکومتهایشان پشتیبان و حافظ آزادیهای اجتماعی و از آن جمله آزادی بیان می باشند. این موضوع پس از تصویب و ارائۀ قانون اساسی دولت ظاهر خانی برای خودش شکل قانونی گرفت.
      از آنجا که واقعیت امر چیز دیگری بود، ادعاهای آنان و نیز ارائۀ شواهد چیز دیگری را نشان داد. دولت ظاهرخان بطور همیشه، آنگاه که مورد انتقاد در رابطه با مسئلۀ آزادی بیان قرار میگرفت برای اثبات وجود چنین موضوعی بلادرنگ وجود گروههای سیاسی و جراید و فعالیت های مارکسیستی را شاهد میآورد. هر چند برای همۀ آنان نیز اجازۀ فعالیتهای متداوم را نداده و نمیداد و از مارکسیسم همان اندازه اجازه نشر داد که برای سرگرم نگه داشتن مردم و مشغولیت ذهنی مخالفین، کافی میتواند بود.
      این موضوع را ما در جای خودش گفتیم که منظور حکومت افغانستان از اجازه دادن به فعالیتهای مارکسیستی و طرفداران آن چیزی جز وسیله ئی استعماری جهت انحراف ذهنیت ها و نیز تشتت و متلاشی ساختن نیروهائی که بصورت نسبی علیه حکومت داخل اقدام بودند، نبود و روی دیگر مسئله را هم خوانندۀ عزیز میتواند خود به تجربه بنشیند. چه درینگونه ممالک، در واقع آزادی بیان موجود نیست، منتها برای آنهائیکه حرفی برای گفتن ندارند و هدفی برای پیاده کردن و یا لااقل دنبال کردن؛ و آزادی بیان هست، برای آنانیکه یا نمی دانند و نتیجتاً حرفی برای بیان ندارند و طرحی برای پیاده نمودن؛ و یا آنانیکه با تظاهر به مخالفت برآنند که از جانبی مردم را در جهت منافع دولتها، اغفال نمایند و از پهلویی هم به تجزیه و تلاشی آنان دست آلوده باشند.

    و ما وقتی میگوئیم، در افغانستان آزادی بیان نبود، به معنای آن است که برای دردمندان آگاه صاحب اندیشه و نظر و هدف نبود. ورنه برای کسانیکه در جهت منافع حکومت اعم از چپی و راستی و راستی و چپی و... بود و اینان یا آگاهانه زیر بار رفته بودند و یا ناآگاهانه بدبخت شده و در جریان تحقق آرمانهای حکومت استعماری داخلی و گاهگاهی هم استعمار خارجی گام برمیداشتند.
    بهر حال حکومت های ظاهرخانی و داودخانی به صورت نسبی توانسته بودند برای عده زیادی از بیسوادترین اقشار جامعۀ افغانستان این ذهنیت را ایجاد نمایند که اینان پشتیبان آزادی بیان بوده و برای مردم درین زمینه مشکلی ببار نیآورده و نمی آورند.
    ببرک کارمل، یکی از اینان است؛ وی در زمان وکالت خویش حکومت افغانستان را حکومتی دموکراتیک، به معنای دوپهلوی کلمه، میخواند. چه حکومت به پسر ژنرال محمدحسین خان ژنرال بازنشستۀ درباری اجازۀ فعالیت های دموکراتیک (سوسیالیستی) را داده بود.
     و جالبتر از آن ادنی حضرت محمد ظاهر شاه خان را دموکراتیک ترین فرد و شایستۀ احترام و دست بوسی دانسته و طبق شایعات به افتخار دست بوسی ذات ملوکانه نیز نائل آمده بوده است.
     بعد از روی کار آمدن ببرک به نوکری روسها، او در مصاحبۀ خود با منصور اوجی خبرنگار روزنامۀ اطلاعات ایران، باز دوباره بر گفته های گذشته تأکید کرده است.
     بنده این تأکید را روپوش گذاردن به گفته ها و کرده های گذشتة او، میداند. از جانبی دیگر، داریم عدۀ زیادی از پیرمردان و پیرزنان اهل تشیع را، که شاهد عینی ظلم ها، خیانت ها، و غارتگریهای دولت های عبدالرحمن و پسرش بر مردم شیعه بوده و برای آنان مقدور نبوده و اجازه نمی دادند تا بصورت علنی از مذهب خویش پیروی نمایند. و چون درین دوره آن قیود را منتفی می بینند و نیز آن شور انقلابی گذشتۀ شیعه در اکثریت مردم فرو نشسته و احساس خطری جدی نیز علیه دولت نمی شود، می پندارند این از آزادگی دولت است.
     لذا در پندار اینان، دولتهای گذشته، طرفدار آزادی بیان بوده و اینان مارکسیسم را از آن جهت که مخالف آزادیهای اجتماعی انسانی است نفی میدارند.

خواندن 1492 دفعه

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار