چهارشنبه, 02 بهمن 1392 09:59

7 ـ ماده گرائی مارکسیسم

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     جنگ میان اندیشه گران مادی و الهی در تاریخ عقاید انسانی، تاریخی بس طولانی داشته و متناسب با شرایط و فرهنگ هر دوره ئی و نیز متناسب با حدوث ارزشها و امکاناتیکه میتواند در دو جهت مثبت و منفی ببار آورد، شکل پیدا کرده است. گاهی جنگ، بحث بوده است و جدال و مناظره و خطابه و شعار و تبلیغ و نشر و زمانی مشت بوده است و سنگ و چوب و چماق و تفنگ و...؟ لیکن این جنگ هیچ گاه در سطح جوامع بشر کنونی و عصر حاضر، با خودآگاهی و فهم و شناخت هدفها و روشهای تحقق آن هدفها و استفاده از وسائل و ابزار متنوع و گاه متضاد، همراه نبوده است.
    در قرون وسطی، اساس همۀ فعالیتهای کلیسا را دنیاپرستی و هوسبارگی و ماده گرایی منحط ضد بشری ئی تشکیل میداد که از بیخ و بن با نهضت ربانی و انسان دوستانۀ حضرت عیسی(ع) مغایر و مخالف بوده و روش تحقق این هدف زشت را، گناه بخشی ها و بهشت فروشی ها... تشکیل میداد.
    بدتر از این دو رویۀ انزجاربار، سرکوب کردنها، شکنجه دادنها، و اعدامهای ضد اصول انسانی و علمییِ مخالفین این رویه ها بود که تاریخ کلیسا هرگز نمی تواند حتی همان شمه ئی از به یادگار مانده های آن دورۀ سیاه را از نام خود پاک نماید و همیشه به عنوان گواه زنده و سند معتبری علیه همۀ ادعاهای انساندوستانۀ کلیسا به نمایش گذاشته می شود.
     این مسئله، تداعی کنندۀ این اندیشه در ذهنیت اکثریت مطلق زجرکشیدگان این دوره شده است که مذهب باید وسیله ئی باشد در دست شیادانی چند، جهت بهره کشی و تخدیر ذهنیت مردم، تا با استفاده از این ابزار، نخست ذهنیت مردم را در گرو خویش در آورند، تا بعد اندام فیزیکی و فرآورده های مادی این اندام را، و نیز افکار و ایده های مذهبی چیزی جز بافته های ظاهراً فریبنده ئی که میتواند با سحر و افسونی که در خود نهفته، ذهنیت های خوشباورانه را به خود جذب نمایند! لذا در رنسانس، اساس اندیشه ها، در مورد کلیسا دگرگونی یافته و درین دگرگونی، اساس اندیشه های مذهبی تغییراتی جالب توجه یافت. چه در این دوره ما شاهد اظهار نظر حکیمان الهی یی می باشیم که بر آنند تا ذهنیت فلسفی اندیشۀ الهی خود را در محدودۀ اندیشه های کلیسائی محصور نساخته و تا آنجا که ذهنیت شان توان پرواز داشته، اوج و پهنه یابند؛ و در جهت دیگر شاهد طرح و ارائة اندیشه های سیاسی ـ اجتماعی یی باشیم که اساس آنها بر مادیت همه جانبه پی ریزی شده و نه تنها آنها را به عنوان نظریۀ اجتماعی و یا فلسفی ارائه میدارند که بر آنند تا ضرورت پیروی و عملکرد به اصول این اندیشه ها را در ذهنیت مردم بکارند.
     نقطۀ اوج این اندیشۀ ماده گرایانه که با به زمین پست کشانیدن شخصیت انسانی همراه بود، با ابراز و اظهار اندیشه های مارکس همراه و همزبان می باشد.

     مارکس نه تنها با مشاهدۀ آن اوضاع و احوال و لمس و تجربۀ روش کلیسا اعلان کرد که مذهب افیون جامعه است و در جهانیکه ما بر آن زندگی میداریم جائی برای اندیشه های خرافی ئی چون اعتقاد به ارواح و اشباع و جن و ملک و عقل کل و خدای قادری باقی نمی ماند که اساس همۀ این تراوشهای مغزی را نیز به معنای ضرورت های شکمی و احساس نیاز اقتصادی توصیف، توجیه و تفسیر کرد.
     آغاز نبردی همه جانبه و گسترده از همین جا شروع شد، جنگی که هرگز مارکس نه تنها نتوانست از عهدۀ تعلیل و تحلیل عالمانه و قناعت بخش آن بدر آید و با استواریهای علمی عقایدش را مورد قبول نظرهای دقیق فلسفی و اخلاقی قرار دهد که با گذشت هر روز بر عمر این اندیشۀ بی ریشۀ بی تعقل و بدون پشتوانۀ منطقی، خویشتن را مسخرۀ نه تنها اندیشمندان قرار داد! که بچهجها و بچه ترها نیز بریشش خندیدند.
     مسئلۀ ضد خدائی بودن مارکسیسم از همان آغاز پیروزی بلشویسم در روسیه روشن بود.
     این نکتۀ بس مهم را همین جا تذکر داده باشیم که در افغانستان مردم، اقتصاد را وسیله می دانند و اگر گاهگاهی ما به حرکاتی بر میخوریم که عملاً خلاف این مسئله را اثبات میدارد، نخست باید متوجه عمل کنندۀ بدان زمینۀ ویژه باشیم، و ثانیاً این توجه با دقت در بازیافت سطح بینش و دانش عمل کننده و نیز روشن ساختن هدف آن همراه باشد.
     چه بیشتر این گونه فعالیتها یا از جانب صاحبان مکنت صورت می گیرد و یا از جانب مردمی که قدرت تشخیص درستی از اقتصاد اسلامی ندارند و کوشیده اند تا آنان را با ذهنیت اقتصادی غیر اسلامی مجهز نمایند.
      لذاست که چه در گذشته و چه هم اکنون مسئلۀ طرد و نفی مادیت و عدم پذیرش آن بیشتر در رابطه با خداپرستی مورد نظر مردم بوده است و مردم برای آن نمی جنگند که ممکن با پیروزی روسیه قدرت اقتصادی شان فلج و یا ضعیف خواهد شد. چه آنان قدرت اقتصادی ندارند و در دنیا عقب افتاده تر از آنان کسی نیست، بلکه برای آن می جنگند که چرا ما بایست زیر فرمان کسانی برویم که به وجود خداوند باوری ندارند؟ می ترسند که مبادا فردا بچه های شان بی خدا تربیت شوند، می جنگند تا کسی مزاحم نماز خواندن شان نشود...!
      بلی وضع اقتصادی مردم را میتوان از این موضوع کاملاً روشن و کاملاً جدی بازیافت که مردم افغانستان جهت عمله کاری به ممالکی چون ایران، کویت، قطر، دبی، عمارات متحدۀ عربی، و آنانیکه دیپلوم تشریف دارند و یا لیسانس و میتوانند از عهدۀ مکالمۀ زبانهای خارجه برآیند به ممالک اروپای غربی می روند.
      حال، با فهم این واقعیت، که جرأت دارد بگوید آنان از ترس فلج شدن اقتصاد خویش در اثر استثمار روسها به مسلسل ها و صخره های سوزان از آتش و برف پناه برده اند؟ اصولاً این از حماقت آدمی است که به واسطۀ بیشتر یا بهتر خوردن، صدها هزار انسان را به کشتن دهد و روان شناسی اجتماعی کسی که برای شکمش می جنگد حکم میکند که وی این جنگ را تا موقعی ادامه می دهد که به وضع سابقش لطمه ئی وارد نیآید و هرگاه مسئلۀ رجعت به عقب بود، دست از تعرض بر می دارد. ولی ما در افغانستان شاهد همه نوع بدبختی ممکن هستیم، و در کنار آن خشم و انزجارروزافزون مردم علیه روسها و اشتیاق آنان برای رسیدن به آزادی، اگر چه این آزادی به قیمت خون صدها هزار انسان تمام شود؛ چنانچه شاهدیم.
     واقعیت دیگری که درین مورد قابل دقت و اذعان می باشد این است که چون روسها خود مادی اند و دنیاپرست و نیز چون خود از طریق قبول وابستگی حزبی به این مقام ها و نعمت ها رسیده اند و نیز چون از ایمان و ذهنیت ایمانی تجربه ئی ندارند و...، قیاس به نفس کرده توهم می کنند که دیگران را نیز باید همین ایده های هوسجویانه به این کار کشانده باشد.

     لذا برای قانع ساختن خویش دست به این تعلیل کودکانه میزنند. بهر حال وقت آن رسیده است که روسها باور کنند که مسئلۀ استثمار آنها نیست که مردم را به این حرکت انقلابی و آزادیخواهانه واداشته است بلکه آنچه درین مورد نقش تعیین کننده دارد در کنار سایر عوامل، ضد الهی بودن اندیشۀ مارکسیستی می باشد.

خواندن 1613 دفعه

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار