چهارشنبه, 02 بهمن 1392 10:26

11 ـ لغو مالکیت خصوصی

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     ملت افغانستان شنیده بودند که در نظام سوسیالیستی، روابط اقتصادی بر مبنای مالکیت جمعی و یا بهتر است بگوئیم مالکیت حزبی ـ آنچه اقلاً تاکنون واقعیت دارد ـ قرار دارد و یا اینکه از اصول سوسیالیسم در زمینۀ اقتصادی یکی هم همین باور می باشد؛ حال، اینکه روسیه تاکنون به توفیق کامل در زمینه نرسیده، برای آنست که هنوز نتوانسته است سوسیالیست درستی باشد.
      و طبق پندارهای سوسیالیستی، باز هم بعضی ها شنیده بودند که بعد از این مرحله، مرحلة کمونیستی آغاز خواهد شد؛ آنهم با نفی کامل مالکیت و انحلال دولت ؛ انشاء الله!!!
      این است که مال دوستان ثروت اندوز، به این حرفها، ـ به ویژه وقتی شنیدند که به طور نسبی در جایهائی تحقق نیز پذیرفته است ـ از دریچۀ گرایش به مال دوستی و حفظ منابع نگریسته تحقق این امر را مساوی بانفی معنای خود و شخصیت خود و انسانیت خود و آزادی خود و نعمت های در دست داشتۀ خود می پندارند؛ و دیگرانیکه در حد بخور و نمیر دارند از دریچۀ انسداد آزادیهای خود؛ و تن پروران تنبل و محرومهای خوش باور هم از دریچۀ رسیدن و یا لااقل امید رسیدن به امکانات اقتصادی برتر!
       و درین میانه وضع دو طبقه در تجربۀ اخیر افغانستان و همۀ ملل مشابه قابل دقت بیشتری است: نخست طبقۀ ثروتمند که در همۀ ممالک و بویژه در افغانستان از نظر فرهنگی عقب و از نظر اخلاقی افتاده تر است و چون با همۀ وجود خویش لمس کرده است که اگر در جامعه جائی دارد به خاطر ثروت اوست و اگر او را احترام میکنند، بازهم به خاطر ثروت اوست و اگر از او می ترسند بازهم به خاطر ثروت اوست و اگر دختر کچلش بیشتر خواستگار دارد بازهم بخاطر ثروت اوست و اگر تملقش می کنند و چاخانش میزنند و خودش هم درست حس میکند باز هم بخاطر ثروت اوست، این روابط به وی پندارهایی را تحمیل میدارد که نخستین و بدترینش احساس شخصیت خویش است در خارج از درون خویش و مستقر در ثروت خویش! و برای همین است که اگر در مجلسی می نشیند که کسی ویرا نمی شناسد حرفی برای گفتن و ابراز شخصیت ندارند. چون دیگران هنوز شخصیت او را ندیده اند و از مقدار شخصیت و ساحۀ شخصیت او آگاهی ندارند. و اگر هم مجبور به اظهار وجود می شود احیاناً طبیعتاً از ثروت خویش یعنی از شخصیت برونی خویش آغاز خواهد کرد.
      و ثانیاً معنای خویش را در ثروت می یابد، وکدام ناهوشیار باشد که باور نداشته باشد که برای این آدم، نبود ثروت مساوی با نداشتن شخصیت و نبود معنا است!؟
      بررسی ابعاد وجودی یک ثروتمند در جامعه هائی چون افغانستان و خاستگاه این ابعاد و نقد ارزشی آنها و میزان تأثیرات تخدیری و انحرافی آنها، موضوعی سخت جالب توجه می باشد که مع الاسف نه اینجا موردی برای ارائه و بررسی دارد و نه نگارنده مجال رسیدگی کامل به آن را. لذا در مورد اینان همین قدر میتوان گفت که علت اصلی ئی که اینان علیه سوسیالیسم حرکت میکنند همان احساس خطری است که در مورد نبودن معنا و شخصیت و علت وجودی و مایه های تفاخر و تبارزشان ابراز شد. اما در مورد محرومین و خوشباورانیکه در سلسلۀ دگرگونیهای سیاسی و تحولات اقتصادی امکان برتری وضع اقتصادی آنها بوجود میآید و امید بهتر شدن وضع اقتصادی شان منوط به این دیگرگونیهاست. در سایر جوامع که سنت سیاسی اسلامی مورد اذعان و بصورت نسبی مورد عمل نمی باشد اینان بدون دغدغۀ خاطر به امکاناتی دست می یابند و طبعاً وضع شان بهتر خواهد شد، چنانکه قسماً شده است. لیکن در افغانستان هنوز مسایل اعتقادی یی چون حلال و حرام مطرح می باشد و آنگاه که این مفاهیم از سیر اصلی و حدود شرعی خویش انحرافی هم حاصل کرده باشد معلوم است به نفع چه کسی و در جهت منافع چه گروهی خواهد بود.
     در افغانستان پس از روی کار آمدن ترکی عده ئی از اینکه صاحب زمینی میشوند و این زمین را دولت مفت و مجانی قبالۀ اینان میسازد خرسند بوده و در روزهای اول جهت رسیدن به این امکانات، معدودی مراجعات هم به حکومت شد. چه دولت تحقق این امر را در قبال شرکت در سازمان دولت و حزب حاکم منوط گردانیده بود. اما دیری نگذشت که موضوعات دیگری برای شان کشف شد و آنهمه رویاها نقش بر آب گردید!
     نخستین اینهمه اینکه دیدند حکومت زمین جناب خان صاحب را که ملک آباء اجدادی! وی و حلال تر از شیر مادرش بوده از وی به زور غصب کرد! و صاحب زمین هم به این امر راضی نیست! و ثانیاً این زمین از نظر رابطۀ مالکیت در قبالۀ دهقان نیامد. چه تنها به اسم وی و ملک ملت و در قبالۀ حزب خلق گردید! صرف نظر از اینکه دهقانان باید مالیات هم بپردازند و به کوپراتیف های دهقانی نیز شرکت نموده و عضویت یابند و مقررات آن را مراعات نمایند. لذا، چیزی که برایش بصورت احساسی عمیق کشف شد این واقعیت تلخ بود که اگر تا به حال اربابش یک نفر بوده است، از این به بعد در هر اداره ئی هشت تا ارباب خواهد داشت.
     وسوسۀ صاحب زمینها، مبنی بر اینکه من از اینکه تو با همدستی حکومتی کافر زمینم را غصب کرده ئی و... راضی نبوده و فردا نزد خداوند از تو شکایت خواهم کرد و حقم را خواهم گرفت! از طرفی برین درک افزوده شد، و مردم را در جهت مخالف حکومت قرار داد. این بود که فهم این واقعیت ها باعث شد که مردم بصورت یک پارچه علیه سوسیالیسم و پشتیبانانش قد علم کردند.

خواندن 1321 دفعه

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار