پنج شنبه, 03 بهمن 1392 09:41

مؤلفه ها، ابزار و...

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     آنچه بدیهی می نماید اینست که هر پدیده ای ـ اعم از مادی و غیر مادی:
     * مؤلفه ها و اصولی دارد.
    * ابزار تحقق و تحصلی دارد.
    * روشهای کسب، تحقق، پرورش و شکوفائی یی دارد.
    * هدف و غایتِ وجودی دارد.
    * جهت و مسیر توجیه کننده ئی دارد؛ و تمدن نیز.

     از دیدگاه ما، آنچه در این رابطه از همه مهمتر می باشد اولاً مؤلفه های وجودی آن است؛ و ثانیاً « هدف و جهتی » است که فرد و یا جامعۀ متمدن در نظر دارد.
     در رابطه با مؤلفه های وجودی تمدن باید گفت که به عقیدۀ ما عمده ترینِ مؤلفه های تمدن را: اولاً « انسان »، به عنوان موجودی دارای هویت و وجهه ئی الهی؛ ثانیاً آرمان او، به عنوان تبلور و شکوفائی کمالِ فطرت خدائی و به عبارتی روشن تر صورت خدائیِ او؛ و ثالثاً جهت گیری های نگرشی و گرایشیِ او در رابطه با تحقق همان آرمان، تشکیل می دهد.
    اما در رابطه با جهتی که فرد و یا جامعه متمدن مورد نظر قرار داده است، می توان اذعان داشت که تمدن حضور و تشخص فعال خویش را مدیون سه اصل ریشه ای و اساسی بوده و معلول فعال شدنِ زمینه های ویژه ئی است که از نظر وجودی با گوهر و حقیقت هستی ـ و انسان ـ در پیوندی تردید نابردار و انفکاک ناپذیر می باشند:
     یکم ـ جهت پیدا کردنِ باورها و نگرشهای دقیق هستی شناسانه، انسانشناسانه و جامعه شناسانه به سوی تحقق و تکاملِ فطرت الهی و به سود شکوفائی هویت استعلائی او.
    دویّم ـ جهت پیدا کردن گرایشها و تلاشهای ارزشمندانۀ خردپذیر در مسیر تحقق، تکامل، تداوم و شکوفائی همه جانبۀ هویتِ ربانی.
    سیّم ـ جهت پیدا کردن کلیۀ امکانات، ظرفیت ها و سرمایه های وجودی ـ اعم از مادی و معنوی، تکوینی و تکنولوژیک ـ در جهتِ ساختن و به نمایش نهادن « انسان خداگونه » و جامعه ئی که در آن جز مهر و داد، عشق و عرفان، آزادی و عزت، طهارت و آرامش، شهامت و کمال، ایثار و احسان و... را اصلاً خریداری نباشند.
       و این باور مؤید و مبلغ آنست که هرگاه یکی از این اصل ها رعایت نشده و یکی از این زمینه ها در جهتی غیر از آنچه تذکر رفت فعال گردد، تلاشها اصالتِ خود را از دست داده و امید رسیدن به تمدن معنیدار انسانی قطع می شود.
     از اینرو، اگر جامعه ئی، همۀ امکانات تکوینی و تکنولوژیکِ روی زمین را از آنِ خود ساخته ولی در آن جهت قرارشان نداد؛ اگر از تلاشها و گرایشهای وسیع و کرانه ناپیدا برخوردار بوده ولی جهت انسانی و معنادارشان نبخشید؛ و اگر به همۀ باورهای ظاهراً علمی و تجربی مجهز شده اما آنها را در جهت تبلور و تکامل هویت الهی خود فعال شان نساخته باشد، بویی ـ حتی بویی ـ از « تمدنِ معنیدار انسانی » به مشامش نرسیده و نخواهد رسید. زیرا که در این نگرش انسان مطرح است و نه اشیاء؛ هویت الهی انسان، آرامش، کمال و عزتِ واقعی او محور است، و نه ابزار و تشدید و تکثیر عددی آنها؛ و از همین روست که معتقدیم: هر جا پای انتخاب، میان نفیِ آرامشِ انسانی، آزادی انسانی، کرامت انسانی، عزت و سعادت انسانی و در یک کلام: فطرت و هویتِ انسانی و نفیِ اشیاء تکوینی و تکنولوژیک ـ به هر قیمت، قوت و ظرافت ـ به میان آید، دومی فدا خواهد شد. و هر انتخاب و گرایشی غیر از این و با هر بهانه ئی ولو در لباس شیطنت آمیز حفظ دین و کیان شریعت و غیره، انتخابی « بدوی و جاهلی » و ضد مدنی خواهد بود.
     از طرفی چون روشن است که تحقق تمدن و بهره وری از آثار برکتبار آن متضمن داشتن و بکار انداختن سرمایه هایی است « هم ارز و هم سنخ » با گوهر تمدن انسانی، باید با نگرشی منصفانه، دلسوزانه و ارزش محورانه بررسی و تعیین شود که این سرمایه ها « برونذات » و از جنس فرآورده های مادی است؟ یا « درونذات » و از جنس سرمایه ها و امکانات ذاتی و انفکاک نابردار؟ و از آنجا که در نگرش ما، همۀ توجه، ارجگزاری و دلسوزی متوجه هویت ربانی انسان است و نه متوجه اشیائی که در شرایط، موقعیت ها، احوال و جهت گیری های ویژه ئی می توانند به وی و به هویت و آزادی و آرامش و رشد و پاکی و اعزاز وجودی او کمک نمایند، معتقدیم که این سرمایه ها عمیقاً درونی و ذاتی بوده و در مسیر همان هدف یاور او توانند بود؛ که اگر بخواهیم به طور فهرستوار گزارشی به دست دهیم عمده موارد آنها را چنین پذیرفته ایم:
     * نظام فکری کامل و فراگیر.
     * نظام اعتقادی ـ بینشیِ خردمندانۀ تعالیجوی؛ آنهم در سطح اکثریتِ مطلق جامعه؛ زیرا گرایشهای عملاً غالب و مستولی، عملاً گرایشهای عمومی و فراگیر بوده و « جامعۀ متمدن » را([1])، همین گرایشهای معنیدارِ غالبِ عمومی توانند ساخت و نه تلاشهای تعالیمند و ربانی اقلیتی با فضیلت و خدامحور. این اصل در مورد برخی دیگر از سرمایه های مورد نظر این نبشته نیز حاکم بوده و در صورتی که مفاد موارد موردِ نظر متوجه اقلیتی معین باشد، برخوردارانِ از این مؤلفه ها را متمدن پذیرفته ولی جامعۀ آنانرا « جامعه »ئی متمدن شمرده نمی توانیم.
    * نظام ارزشیِ معنادار و خدا محور.
    * هدفی کامل، نورانی، اشباع کننده و پویائی آفرین.
   * ابزار و سرمایه هائی چون: تفکر و تعقل؛ بصیرت و معرفت؛ آزادگی و ایثار؛ شجاعت و عدالت؛ راستی و استقامت، عفت و همت و...
   * شناختی دقیق از موقعیت ها و مواضع کمال محور.
   * طلب و تلاشی پیگیر و امید جوش.

     حال که سخن به اینجا کشیده شده و به گوشه هائی از مسایل مربوط به تمدن اشاره هائی موجز داشته ایم، خوبست فهرستی از روشهای کارساز جهت تحققِ تمدن معنیدار انسانی را نیز ارائه نمائیم؛ روشهائی که عدم حضور و حاکمیت آنها در حوزۀ نگرشها و گرایشها، نه تنها باعثِ محروم شدن از برکات تمدن واقعاً انسانی خواهد شد که انسان و تلاشهای او را به عنوان موجودی غریزی مورد تهدید قرار داده و منطق طبیعی حیات او را نیز به فساد و تلاشی سوق خواهند داد. به هر حال، آنچه ما عمده ترین روشها یافته و شناخته ایم از این قرار می باشند:
1 ـ خدا محوری.
2 ـ خردگرائی و خردورزی.
3 ـ ارزش باوری و ارزش گرائی.
4 ـ نظم پذیری؛ در کلیۀ ابعاد و زمینه ها.
5 ـ دانش گستری؛ به ویژه در رابطه با زمینه هائی که متوجه هویت الهی است.
6 ـ جهاد مستمر چند وجهی.
7 ـ عدالت پروری.
8 ـ آزادگی و آزادی گستری؛ در ابعاد و لایه های متنوع وجودی.
9 ـ ایثارگستری.
10 ـ احسان مداری و احساس پروری.
11 ـ ثروت پراکنی عالمانۀ غنا بخش.
12 ـ تعبد عاشقانه، عارفانه، و مخلصانۀ پیگیر؛ به ویژه گونۀ مخفی آن.
13 ـ راحت افزائی، نشاط بخشی، آرامش بخشی.
14 ـ نا امنی زدائی، آفت زدائی های چند بعدی و...

    طبیعی است که تحقق و تداوم قسمتی از این موارد و زمینه ها به قانون و مجریان مشتاقِ خدمت و... نیازمند می باشد. آنهم به گونه ئی که زمینه های یاد شده با هماهنگی، ضمانتِ تحقق، تداوم و شکوفائی ارزشهای بشکوه و معنادار تمدن را به عهده گرفته، وی را از درون اشباع نموده و توان مضاعفش بخشایند. زیرا باورمندیم که تمدن، همانگونه که از دیدگاهی یک زمینه و شرط معین می باشد، از دیدگاهی ویژه، یک روش و یک راه می باشد. راه و روشی که انسان رشید پس از فهم عمق و گسترۀ ارزشهای وجودیش، به عنوان زمینۀ رشد، آزادی و آرامش خود آزادانه انتخاب می کند.
    اینگونۀ ویژه از نگریستنِ به امر تمدن، نگرشی است بسیار جدی و خطرناک. آنهم از آنگونه خطرهائی که لبۀ تیز تیغ فاصله انداز و ممتاز سازنده اش قبل از هر کس دیگری متوجه دستۀ خودِ ( به کار برنده و اختیار کنندۀ ) اوست. چرا که از هر طرف مسئولیت هائی را متوجه روی کنندۀ به خود ساخته؛ از یک طرف او را به تأمل در خود و عوامل و سرمایه های ممتاز سازندۀ خودش ـ از سایر جانداران ـ وادار می نماید؛ از دیگر طرف متوجه زمینه ها، عوامل و مراتب رشد و یا فساد آنها؛ از جانبی او را در برابر ارزشهای وجودی ـ و نه وهمی، خیالی ـ حساس می سازد و از جانبی در برابر زمینه ها و عوامل فاسد سازندۀ آنها؛ از سوئی او را ( = خودِ او ) را مسئول گزینش، تبلور و شکوفائی ارزشهای تعالیمند آرامش دهنده معرفی می کند و از دیگر سوی، مسئول رویگردانی از زمینه های تفاسدی و غیر انسانی؛ از جهتی او را مأمور تحققِ کمال، عزت، آزادگی و آرامشِ پایدار و ربانیِ او می سازد و از جانبی، آتش بیار معرکۀ فساد زدائی، اسارت زدائی و...!
     آنچه در کلیۀ موارد یاد شده و موارد و زمینه های مشابه ولی یاد نشده به دقت قابل تأمل می باشد، آزادی معنادار انسانی و شکوفائی و رشدِ نشاطبار هویت حق مدار اوست. و ذوق تحقق و تبلور همین معنا بوده است که سیر تحولات اجتماعی وی را از مرحلۀ بی خیالیِ غریزی و رهائیِ بی معنای حیوانی تا مسئولیت پذیریِ متعبدانۀ آزادانۀ معناجوش ربانی ـ و اگر خواستی بگو: از بدویت تا مدنیت، آنهم به معنای دقیق، ارزشمند و خداپسندانۀ کلمه ـ دگرگون ساخته و انتقال داده است. طبیعی است که رسیدن به این مرحلۀ از حیات میسر نتواند بود مگر آنگاه که تمدن را، راه و روشی بشماریم که به سوی اقلیم آزادی خدا محور و شکوفائی هویت الهی باز بوده و فرا کشاند
     و لاغیر. و تنها در چنین موقعیتی خواهد بود که ما از حضور فعالِ آزادی و وجود مشخص تمدن خاطر جمع شده، در رابطه با ابعاد، ارزشها و فرایند عزتبارش گفتگو نموده و بهره مند توانیم شد. حضوری که آیینه وار، کرامت، طهارت، روحانیت، ارجمندی و آرامش قدسیِ ما را برای تاریخ منعکس می دارد. حضوری که تعین راستینش با تبلور و شکوفائی سعادت همه جانبۀ مینوی انسان ملازمه ای ضروری دارد. زیرا همانگونه که سپردن عملیِِ خویشتن به چشمه سار، جز « در شدنِ با آب، یگانه شدن با او و تر شدنِ از وی » را در پی ندارد، رویکرد به تمدنِ معنیدار جز عزتمند شدن، کمال پیدا کردن، آزاد شدن و آرامش یافتن را در پی نتواند داشت.
     با این مایۀ از باور باید متیقن باشیم، هرگاه و هر جا، از تبلور و شکوفائیِ این آثار ارزشمند و ارجبار معنوی اثری پیدا نبود، از تمدن نیز اثر و خبری پیدا نتواند بود. آنچه در این رابطۀ ویژه به شدت قابل تأمل می باشد اینست که عاقلان واقع بینِ ارزش محور باورمند هستند که: ما، با این دید به انسان و ابزار، اگر فن سالاری و فن محوری حاکمِ بر غرب را محکوم کرده و تمدنش به حساب نمی آوریم، نه با رفاه و آرامش مادی و جسمانیِ انسان در جدلیم و نه با ابزار ارزشمند صنعتی که می توانند تحت شرایطی ویژه در خدمت رشد و راحتی همه جانبۀ انسان باشند؛ بلکه با همۀ احساس و اندیشۀ خود، با نحوۀ ویژۀ پیوند بی معنا و ضد انسانی ـ ارزشی ای در جدالیم که هر دو ( انسان و ابزار ) را به تلاشی و فساد محکوم کرده است.

     به هر حال، اگر نظر خوانندۀ کمال محور و تعالیجوی این رساله، تا اینجا با ما هماهنگی نسبی داشته بوده باشد، مجال خوبی برای پرسشی تأمل انگیز خواهیم داشت تا جویا شویم: در آنچه امروز غربیانش تمدن می گویند، ارزش اشخاص (= انسان، هویت الهی و کرامتِ وجودی او ) بیشتر است یا ارزشِ اشیاء؟! و به ویژه فرآورده های بسیار مدرن و قیمت مند تکنولوژیک؟!
     امروزه دنیای به اصطلاح متمدن غرب، عملاً کدام یک را فدای دیگری می کند؟! تحملِ نفی کدام یکی برایش آسانتر؟ و رنجِ از دست دادن کدام یکی برایش ساده تر می باشد؟!



[1] ـ و نه فرد یا افراد متمدن را

خواندن 1518 دفعه آخرین ویرایش در پنج شنبه, 03 بهمن 1392 09:57

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار