پنج شنبه, 03 بهمن 1392 10:39

لوازم کشف تمدن

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)

     باورمان بر اینست که بشر برای فهم، درک و کشفِ گوهر و مؤلفه های گوهرین تمدن، و نیز تحقق راستین، شکوفائی و تداوم معنیدار آن به « کشفِ برهانمندانه » و « توجه عمل محور مشفقانۀ » سه مقوله نیاز دارد:
     یکم ـ کشف هویتِ الهیِ انسان؛ و این، او را به خدا و تعبدِ عاشقانۀ عارفانه رهنمون می شود.
     دوم ـ کشف ابزار و سرمایه های تحقق بخشنده و شکوفا سازندۀ این هویت؛ و این، وی را به شریعت و ظرایف و طرایف احکام و اسرار آن رهنمون می شود؛
     سوم ـ کشف روشهای مثمر و منتجِ عملی و رفتاری؛ که او را به زمینه ها و مقوله هائی مثل اخلاص و توکل و رجاء و ایثار و... رهنمون می شود.

     روشن است که: تنها کشف این موارد با همۀ اهمیتی که دارند، به تنهائی از عهدۀ تبلور، تجسم و ارائه ی انسانِ متمدن ـ و یا مؤمنی که خدا و رسولش او را به تنهائی جامعه و ملت می شمارند ـ بر آمده نمی تواند؛ بلکه آنچه پس از رسیدن و مجهز شدنِ به این کشفها ضروری است تلاش پیگیر مخلصانۀ عملی؛ گزینش و استفاده از بهترین ابزار مورد نیاز؛ تعیین و بهره گیری از مثمرترین روشها؛ شناسائی، معرفی و گزینش بهترین موقعیت ها و شرایط و... در حوزۀ نگرشها و گرایشهای هویت بخشنده و تمدن ساز انسانی است.
     اصلاً مسئله را باید اینگونه مطرح نمود که: تمدن « حالت و موقعیتِ داشتنی های مادی » نبوده، بلکه به صورتی ذاتی و گوهرین « حالت و موقعیت هستیمندانۀ فعال و شدنِ بالفعلِ وجودی » است.
     بعضی از بچه ترها « گمان » می کنند که هر کشوری که ساختمانهای بلند و مجهز، ماشین های متنوع، کارخانه های ابزار ساز، خیابانهای صاف و پاک و هموار، ابزار مشغولیت زای تکنولوژیک، سرمایۀ مادی زیاد و توانِ مصرف کالاهای بیشتر ـ و به ویژه صنعتی ـ را « داشت » متمدن است! و هر فردی هم که از امتیازهائی مشابه برخوردار بود نیز! اگر چنین باشد، هرگاه در یکی از عقب افتاده ترین کشورهای دنیا، و یا در یکی از بدوی ترین قبایل نیمه وحشی، مدرن ترین وسایل و ابزار ممالک معظم صنعتی را وارد کرده و مردمش مورد استفاده قرار دادند، باید آن کشور و یا آن قبیله مردمی « متمدن » به حساب آیند! در حالی که هیچ احمقی، چنین حرف چرندی را نمی پذیرد.
     بر مبنای مفاد همان باور و برهان، باید افزود که: این مسئله به کشف، اختراع، ساخت و مصرف خودِ یک جامعه هم مربوط نمی باشد، که مثلاً بگوئیم: چون در دوران ما و تاریخ کنونی غرب هم خودش زمینه های صنعتی، مادی و رفاهی را کشف کرده، هم اختراعات را تکامل بخشیده، هم به ساخت و تولید و پخش انبوه رسیده و هم با بی خیالی مصرف نموده و قسمتی از این کارها را ـ و به ویژه مصرف ابزار تکنولوژیک را تبلیغ و حمایت ـ می کند، لذا جامعه ئی از هر نظر و هر جهت متمدن بشمار می رود! بلکه تبلور و حاکمیتِ راستین تمدن وابستۀ به اینست که:
چه کشف کرده؟ و این کشف چه جوهری، چه ارزشی، چه جهتی و چه معنائی داشته و در جهت تحقق، کمال و شکوفائی چه اصل و امری قرار داشته و کمک رسانیده می تواند؟!
     حال، این کشف و آن دریافت، کشفِ یک نظام متعالی عقلانی، عقیدتی، ارزشی، عاطفی باشد یا یک گنجینۀ صرفاً مادی فرق نمی کند؛ بلکه آنچه در این رابطه بسیار مهم و تعیین کننده می باشد، اولاً شناختِ دقیق و کامل موضوع و زمینه و سپس نحوۀ برخورد و موضع گرفتن در برابر اوست.
     به عبارتی دیگر، فقط در صورت شناخت و انتخاب معنیدار ( آزادانه، برهانمندانه، ارزشمندانه و کمال محورانۀ ) موضوع و بهره جوئی کمال بار، عزت بار، آرامش بار، سعادت بار، طراوت بار الهی است که فرد و یا جامعه حالتِ هستیمندِ بودنِ خود را ثابت کرده و متمدن بودن خود را مسجل می سازد. و از آنجا که در این رابطه و زمینۀ ویژه ( تمدن ) چون اصل انسان و موضوع، شکوفائی « کلیۀ امکانات و ظرفیتهای وجودی » اوست، موضوعِ مورد گزینش، هرگز و به هیچ روی نمی تواند مربوط به یک بعد از ابعاد وجودی و به یک زمینه از زمینه های حیاتی او محدود شده، سایر ابعاد و زمینه های ارزشمند وجودیش را ـ به هر دلیل و به هر بهانه ـ به باد تحقیر، فساد و فراموشی بسپارد؛ بلکه همانگونه که در جایجای این بخش ویژه ( تمدن امری انسانی است ) از زاویه های متعددی تذکر داده شده و ـ به گمان بعضی ها به تکرار ـ آمد، این کشف و رویکرد و... باید فراگیر و همه جانبه بوده، به عمیق ترین زمینه ها و ابعاد هستی انسان نظر داشته، پیوندها و رابطه های معنوی، ارزشمند و کمال بار وجودیش ـ اعم از مادی و معنوی، فردی و جمعی، سیاسی و عاطفی و... ـ را مورد توجه جدی قرار داده و در کلیۀ زمینه ها ـ دقت شود ـ : متناسب با « نیاز وجودی » و ارتباط و اثری که در رابطه با « تحقق و شکوفائی هویت الهی » دارند، و نه هیچ امر دیگری، به موضوع و زمینه بها داده و برخورد نماید. چه در غیر این صورت،کلیۀ آن تلاشها، کشفها، اختراع ها، ساخت و پرداخت ها و مصرفها و... نه تنها نخواهند توانست ممثل و نمایش دهندۀ سیمای تمدنی واقعی و انسانی باشند! که عملاً با کلیۀ نیرو و توان به عامل فساد، تلاشی و نابودی خود ـ و از جمله: آن تمدنِ پنداری ـ بدل خواهند شد؛ بطور مثال: شرکتی که برای غافل نگه داشتن کتلۀ وسیعی از همنوعان خویش و ایجاد مشغولیتی انحرافی و فسادبار و تهی کردن جیب هایشان و در نتیجه به تلاشی کشانیدن گوهر عمر خود و آنان، و گِرد کردن سودی عبث و ارزش ستیز، چیزهائی همچون تانگ، تلویزیون، ویدئو، ضبط های آنچنانی، ماشین های ورزشی، وسائِل وقت کشنده ئی مانند سه گا، آتاری و... ـ تولید کرده، به فروش رسانیده؛ تنوع بخشیده و دوباره و چند باره تولید کرده و به فروش رسانیده، و در مسیر این تلاش ـ که از دیدگاهی « فقط سود و تصاعد عددِ سود » محور بوده! و از دیدگاهی دیگر، تخریب همه جانبۀ انسان، طبیعت، فرآورده های تکنولوژیک و... محور می باشد ـ هم از خود و کمال و مکانت وجودی خود غافل شده، هم بر تبلور اعزاز، شرافت، آزادگی و آرامش معنیدار خود چشم می پوشد و هم دیگران را به همۀ این دردها گرفتار می سازد، با آنکه کالاهای پیشرفتۀ شیک گران قیمتِ صنعتی تولید و ارائه می کند، ولی بدان علت که همۀ این تلاشها و امکانات و زمینه ها و... را در برابر هویتِ الهی انسان قرار داده و بدلایلی انکارناپذیر مانع تبلور و شکوفائی آن می گردد، نه تنها همه چیز را به تخریب می سپارد که اگر واقعاً عاقلانه توجه شود، مسجل خواهد شدکه به « نفسِ تمدن » به عنوان مشخصۀ عالی جامعۀ انسانی نیز ضربه وارد ساخته و خیانت می کند.
     مرحوم دکتر شریعتی، در کتاب تاریخ تمدن سخن جالبی دارد که چون با موضوع مورد بحث ما نزدیکی دارد، ارمغان خوانندۀ پرحوصلۀ خویش می داریم:
     « انسان متمدن انسانی نیست که دارندۀ مصالح تمدن باشد، چون می توان مصالح تمدن ( ماشین و یخچال ) را در اختیار یک وحشی گذاشت، بلکه تمدن، عبارت است از یک مرحلۀ تعالی فکری و روحی انسان یا جامعه، و در حقیقت « خود آگاهی انسانی و اجتماعی و سیاسی » شاخصۀ تمدن فردی و « نظام و جهت مشترکی که در آن افراد در حالی که فردیت خویش را در جامعه می بازند از آن شخصیت میگیرند » شاخصۀ تمدن اجتماعی است. »([1])
     « اگر روشنفکران جهان سوم در آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین، تمدن را یک رشد تکامل معنوی انسان بدانند، برای متمدن ساختن مردم راه دیگری در پیش میگیرند نه اینکه در صدد حمل و انتقالِ مصالح تمدن اروپائی باشند. تمدن یک مسألة انتقالی و صادراتی نیست، بلکه تمدن یک جوشش خودآگاهانه آفریننده و اعجازگر است که باید در انسان پدید آید. یک درجۀ متعالی فکری و روانی است که باید جامعه را به آن مرحله بالا برد.
     باید انسان را تغییر داد، نه اینکه وسایل زندگیش را مدرن کرد. وقتی وسایل عوض شود، بخاطر سازش و آماده شدن برای مصرف آن کالاها، مسلماً انسان یک مقدار عوض می شود ولی بینش انسان عوض نمی شود، فقط ذوق مصرف انسان عوض می گردد. هر جامعۀ متمدنی ماشین، برق، تلویزیون، هواپیما و اسلحه دارد، اما هر جامعه ئی که اینها را داشته باشد حتماً متمدن نیست.
     بنابراین انسان متجدد با انسان متمدن فرق دارد. در صورت اول ( متجدد ) با تغییر ظاهری وسایل زندگی، انسان متجدد می شود در حالی که در صورت دوم با تغییر بینش، انسان متمدن میشود. »([2])
     مالک بن نبی هم معتقد است که:
     « توجه به ابزارها و امکانات، تا وقتی که ساخت انسان بر آن ابزارها پیشی نجوید، سودبخش نخواهد بود. بنابر این انسان است که کلید تمدن است.
      موضوع مربوط به ابزار نیست که بتوان با در اختیار نهادن دارایی با انواع وسیله ها، آن را ایجاد کرد، موضوع مربوط به انسانی است که برای رهبری و به کارگیری این ابزارها آماده است. و طبعاً مشکل آماده سازی، به انسان و اندیشۀ او پیوند دارد و دستاوردهای اجتماعیِ ابزارها نیز به تلاش و رفتار انسانی که آنرا به کار می گیرد بستگی دارد. »([3])



[1] ـ تاریخ تمدن، ص 45 و 46

[2] ـ تاریخ تمدن، ص 46 و 47

[3] ـ آفاق جزائریه، ص 67؛ به نقل از کتاب « مالک بن نبی، اندیشمند مصلح » ص 278

خواندن 1667 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: « تلاشی رسواگر ریشه ها و سرمایه ها »

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار