پنج شنبه, 03 بهمن 1392 10:52

تلاشی رسواگر

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     در بخش نخستِ این نبشته مطالبی پیرامون تلاشهای تحریفی استعمار به عرض خوانندۀ واقعیت جوی ما رسید، در اینجا مسئله را در رابطه با گوهر معنوی تمدن، روشها، ساز و کارها و ابزار مورد سوءِ استفادۀ کارشناسان استعمارپیشۀ غرب مورد توجه قرار داده، ذهن خوانندۀ جوان خود را به سیر گوشۀ دیگری از واقعیت ها دعوت می داریم.
     فن سالاران استعمار پیشه، در طول تاریخ رشد تلاشهای استعماری خود به این نتیجه رسیدند که: آسانترین راه چپاول ملل دیگر و در نتیجه سروری همه جانبه کردن بر آنها، نفوذ در مغزها و افکار آنها می باشد. لذا بر آن شدند تا از خودباختگی و خودفروختگی عده ئی خاص و ساده اندیشییِ جمعی قابل توجه، سوء استفاده کرده، چنان وانمود نمایند که همان گونه که فهم و برداشت ما غربی ها از امور و مقوله های طبیعی و تجربی درست و مثمر بوده و ما را به کشف و اختراع این همه ابزار صنعتی قادر ساخته است، فهم و برداشتهای ما از مقوله ها و امور اجتماعی، ارزشی و انسانی نیز درست و انکارناپذیر می نماید!
     این در حالی است که دانشی مردی فرهیخته از خطۀ خود غرب ( رنه گنون ) نه تنها به این باورِ شیادانۀ آنها هیچ ارزشی قایل نمی شود، که در رابطه با کل نظام علمی معنا باختۀ غرب معتقد است که:
     « ... « علم غیر روحانی »، علم متجددین بحق میتواند بدانسان که در جای دگر از آن سخن راندیم بکردار یک « دانش جاهل » نگریسته شود: دانشی از سنخ پائین، که خود را یکسره در طراز پست ترین واقعیات نگه داشته، دانشی جاهل به هر آنچه از خودش برتر است، جاهل بهر مقصد عالیتر از خود، جاهل از هر اصلی که بتواند برای وی در میان معرفتهای تام وکامل گوناگون مقامی مشروع تأمین سازد، هر چند این مقام محقر و خوار باشد. و لاعلاج این دانش در قلمروی امور نسبی محبوس و زندانی است یعنی در همانجا که می خواهد خود را مستقل و قائم بالذات اعلام دارد، و بدینسان خود به دست خود، هرگونه پیوندی را از حقایق متعالیه و برتر و از معرفت عالیه گسسته است، و دیگر چیزی جز یک دانش عبث و موهوم نخواهد بود، دانشی که بحقیقت از هیچ جا منبعث نگردیده و به هیچ جا راه نمی برد. »([1])
     مالک بن نبی را نیز در همین رابطه نظری قابل تأمل می باشد:
     « با تسلط افکار اروپا، ارزشهای انسانی سقوط کرد و ارزش کمیت طغیان نموده، کرامت انسان و آزادی او نیز با آن از بین رفت و تعادل ذاتی او نابود گردید. بدین طریق بشریت در فلسفه هایی در غلتید که در طرح راه حلهائی برای رویاروییِ انسان با واقعیت موجود تلاش می کردند ولی نه تنها سودی نمی رساندند که بیهودگی را افزون می ساختند. »([2])
      این ترفند حماقتبار باعث شد تا ظرف دو قرن گذشته نظریه ها و مکتبهای عدیده، متضاد و حتی مسخره ئی را در زمینه های سیاسی، اقتصادی، ادبی، جامعه شناسی، روانشناسی و... طراحی و تبلیغ کرده و سپس شرمسارانه، شکست و ابتذال شان را پذیرفته و راهی زباله دان تاریخ شان سازند.
      لغزیدن عدۀ زیادی از متفلسفان شهرت طلب غرب و مقلدان بوزینه صفت خود باختۀ عقده ئی آنها در شرق و به ویژه در جهان اسلام به مزبلۀ تهوع آور پست مدرنیسم بی ریشۀ تناقضبارِ اصول ستیز، نتیجۀ تداوم همان ترفند رسوائی آور بوده و کار پیروان مؤمن خود را به جائی رسانیده است که عاقلان و ارزش باورانِ مدافع تجدد، نه تنها از نگرشِ به آنچه بافته اند و حسرتمندانه دور ریخته اند! که از نحوۀ حضور و تقرر روابط و مناسبات حاکم شده بر فن سالاری اظهار شرمساری و ابراز نفرت می کنند.
      در اینجا، قبل از پرداختن به سایر موارد و مقوله های مربوط به این بحث، خوبست تا با صراحتی تأویل نابردار روشن داریم که: آنچه را عده ئی از غربی های بی غرضِ ساده دلِ ظاهر بین و... « تمدن »([3]) قلمداد می کنند، ما اصلاً تمدن نشمرده و آنرا « فن سالاری »([4]) به حساب می آوریم. و این، معنای آنرا نمی دهد که ما معتقد باشیم در غرب از جلوه های تمدن و انسان متمدن خبری نیست! چرا که باورمان کاملاً به عکس می باشد.

     آنچه ما معتقدیم آنست که: در غرب، به واسطۀ غلبۀ روح کشنده و علالتبار فن سالاری در گسترۀ انکارناپذیر « نظام ها، احکام و مناسبات حاکم بر امور اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، نظامی، اجتماعی و حتی هنری! » گوهرِ تمدنِ واقعاً انسانی امکان تبلور و بروز نیافته و اکثریتِ مطلق مردم این دیار در زیر یوغ نیرومند نظام های سیاسی، اقتصادی، نظامی و... بالا خزیده از روابط فن سالاری اسیر بوده، نه تنها از تمدن و آثار برکتبار مدنیتِ معنادار انسانی محروم می باشند! که متأسفانه از درک اسارتِ همه جانبۀ خویشتن نیز محروم مانده اند!
      به هر حال، ما اصلاً این گفتۀ برخی از غربی ها را که متواضعانه باورمند بوده و ناشیانه تأکید می ورزند که: « تمدن کنونی غرب ـ متأسفانه ـ تمدن مادی می باشد » باور نداریم. زیرا خصلت جوهری و ذاتیِ تمدن، انسانی بودن و لاجرم استعلائی بودن آنست و لاغیر. معنای ضمنیِ این گفته آنست که تمام آثار و امکانات یک تمدن ـ اعم از مادی و معنوی ـ در خدمتِ تعالی بخشیدنِ به انسان بوده و در جهتِ نمودار ساختنِ عزت، سعادت، کمال، طهارت، آزادگی و آرامشِ معنا دار انسان قرار دارند!
      با این مایۀ از باور و بینش و با آنهمه شواهد افشاگرانه، چه کسی جرأت می کند تا اعلان نماید که ابزار تکنولوژیک دنیای فن سالار امروزی و روابط و مناسباتی که در ساز و کارها، جهت دهی ها، هدف گزینی ها، سود پرستی ها و فرایند کلی و عمومیِ آنها اعمال می شود بخردانه و ارزشمندانه و در نهایت، در خدمت انسان و در جهت شکوفائی، رشد، آرامش و روح الهیِ اوست؟! زیرا جز مغرضین استعمارگری که واقعاً از شناخت پدران خویش محروم و از درک موقعیت پلشتی زای خویش
بی نصیب می باشند، هیچ انسان بخرد با وجدانی را نمی توان سراغ داد تا معتقد باشد که « فن سالاری سود مدارِ » امروز غرب، با همۀ ابزار و فرآورده های تکنولوژیک خویش در خدمت انسان و در مسیر رشد، تعالی، عزت، آزادی و آرامش استعلائی او قرار دارد.
     ما فقط زمانی می توانستیم به این باور غربیان مهر صحت و درستی بگذاریم که متوجه می شدیم، حداقل ابزار تکنولوژیک، و آنچه را خودِ آنان تمدنِ صنعتی می خوانند، در جهتِ رشد واقعی و خرد پذیرانۀ انسان و در خدمت آزادی او از اسارت فن سالاری می بود! و تنها در آن صورت بود که می توانستیم با اندکی جرأت و خرواری مسامحه، آنرا « تمدن مادی و یا صنعتی » بنامیم. این در حالی است که همۀ شواهد علیه این پندار سهل انگارانه و آن اعلام ناشیانه می باشد! زیرا که در جهان صنعتی این فن سالاری ( تکنوکراتیسم به معنای مذهبی و ایدئولوژیک آن؛ و نه خود فن و یا تکنولوژی ) سود حاصلۀ از فروش تخریبی و ویرانگر آن؛ و احیاناً لذت پاگرفته از بهره وری گونه ها و جلوه هائی از آنست که:
     هم بر فنّان ( تکنولوژیست ) و خصلت الهی، هویت استعلائی، ارزشهای روحانی و اشراقی او، به شکلی سخت ترحمبار و هراس آلود حکومت می کند؛
     هم بر خودِ ماشین حکمفرمائی می نماید؛ زیرا که همۀ احکام و مناسبات تبلیغاتی در جهت هر چه زودتر مصرف کردن ـ و در نتیجه زودتر تخریب کردن و متلاشی ساختن ـ او قرار داشته و با استفاده از هنر و زیبائی و زن و... تلاش می شود تا هر چه سریعتر « جانشینی دیگر » و ظاهراً مدرنتر، نوتر و رنگین تر برایش بتراشند!
     و هم بر نفس علم و صنعت و هنر و... حکومت می نماید؛ زیرا که شخصِ علم، هنر، صنعت و... را در خدمت سیاست های آبروریزانۀ سودمحور و غرض ورزیهای شرم آور عقده مندانۀ شیطنت بار قرار داده و اسیر پنجۀ توهمات بدبختان سیه روئی ساخته است که جز جنگیدن با هویت استعلائی خود و همنوعان خود هنری نداشته و جز از طریق نابود کردن امکانات، استعدادها و خصایل ربانی انسان به « کسب لذت و یا سودی » دست نمی یابند! و این همه مؤید آنست که انسان در نظام فن سالار امروزی به وسیله ئی بدل شده است که فقط می تواند با هزارگونه جان کندن پولی فراهم آورده، اولاً ابزار متنوع تکنولوژیک را خریده و جمع می نماید، آنهم بدون اینکه به آنها واقعاً هیچ گونه نیازی داشته باشد! سپس آنها را بکار گرفته ( مصرف نموده ) و خراب کند، آنهم بدون آنکه هیچ گونه هدفی استعلائی را تعقیب نموده باشد.
     دنیای فن سالار امروز با به نمایش نهادنِ گونه های متنوع، چشم نواز، دلفریب و غافل سازندۀ مشغولیت آفرین خرت و پرتهای نابکار صنعتی ـ بدو معنی ـ انسان بیچارۀ اسیر خود را چنان سردرگم ساخته است که: به فکر یافتن و داشتن هر چیز مدرنی هست، جز به فکر یافتن و داشتن هویتی مدرن و شخصیتی واقعاً ممتاز، منفرد و به خود رسیده!
     به هر حال، همین ناسازگاری، ناهم جهتی و جبهه گیری علنی ابزار صنعتی از موضع تکنوکراتیسم و از طریق بکارگیرندگان شان با انسان و علیه هویت استعلائی او می باشد که ما را بر آنداشت تا آنچه را عده ئی تمدن غرب می نامند و می باورانند به بوتۀ نقد و ارزیابی بخردانۀ ارزش محورانه بسپاریم!
      از طرفی، تا آنجا که تحلیل تاریخی تلاشهای مدافعان و پیروان عقیدۀ فن سالاری به نمایش می گذارد این نکته مسجل می باشد که: نظریه پردازان استعمار همۀ تلاش خود را صرف آن نمودند تا: تمدن را مساوی و معادل توسعۀ مادی و تمرکز و تکاثر ابزار و داشته های صنعتی جلوه داده، بار و جهتِ انسانی، معنیدار و ارزشبار آنرا از نظرها دور نگهدارند! هر چند از نیمۀ دوم قرن نوزدهم سعی بلیغ و جهد عمیق به خرج دادند تا پنداشته های سیاسی ـ اجتماعی خود را نیز، آخرین دستاوردهای خرد و قوای فکری بشر جا زده و در رأس هرم اندیشه های ارزشمند و انسانی قرار دهند! اما از یک طرف، مُد شدنِ نظریه پردازیهای مسخره و مکتب تراشیهای ناشیانۀ پیاپی، افشاگر روحیۀ شیادانۀ آنان شد و از دیگر طرف تحقیقات علمی در زمینه های مختلف نشان داد که اینان ریشه و مبنای علوم مختلف را از دیگران ـ و عمدتاً از مسلمانان ـ به عاریت گرفته اند. هر چند که روحیۀ تفرعن و استثماری اجازه نمی داد تا نظریه پردازان فن سالاری ادای دین نموده و فضل متقدم را گردن نهند.
     به هر حال، نظریه پردازیهای آنان از یک طرف و تلاشهای مستمر مزدوران چشم و گوش بستۀ آنان از دیگر طرف باعث شد تا عدۀ زیادی از مردم مسلمان گمان برند که تمدن معادل و مساوی با پیشرفت مادی و توسعۀ تکنولوژیک بوده و لذا دنیای فن سالار غربی را متمدن پندارند! و این پندار بی پایه باعث شد تا عده ای از ساده لوحان اینان نه بتوانند جوهر و جهت سود محورانه، ارزش زدایانه، هویت ستیزانه، اسارت پرورانه، شرم زایانه، آرامش براندازانه، اضطراب زایانه و در یک کلام ضد انسانی روابط و احکام و مناسبات فن سالاری را دریابند و نه با جوهر و جهت استعلائی تمدن معنادار انسانی آشنائی بهم رسانند! پیامدهای حقارتبار این پندار خجلت انگیز خیلی بیشتر از آنست که این بحث را مجال طرح و تبیین و شرح آنها باشد. زیرا وقتی عده ئی خود را از هر نظر حقیر یافته و تفکر و تعقل و تجربه های سازندۀ معنیدار را از آنِ غرب و در حوزۀ استیلای او بیابند، دیگر برای خود حضور و معنائی جز تقلید، بردگی، دنباله روی و... قایل نتوانند شد.

      رسیدن به همین پندار و دریافت موهمانۀ مسخره از خود و هویت خود می باشد که گله های هویت باخته ئی از غربزدگان و مؤمنان به نظام فن سالاری را نه تنها به تقلید بوزینه وار نگرشها و گرایشهای ضد انسانی غرب واداشته است! که عده ئی از مغرضان و بد سیرتان تیره دل را بر آن داشته است تا اندیشه های صادراتی، استعماری و ضد ارزشی تکنوکراتهای غرب را مفید و مثمر معرفی کرده و در پایان کار و در نهایت تحلیل، با افزودن فقط بر عدد سرمایه های استثمارگران غارت پیشه ـ و نه ارزشِ وجودی آنان ـ دین و دنیای جمعی از انسانها را به تباهی کشانند!
     آنچه را این خودفروخته های بدبخت به دستور فن سالاران استعمارگر تأیید و تأکید می دارند، فقط طراحی و برنامه ریزی حول زمینه های تکنولوژیک، توسعۀ اقتصادی و پیشرفت زمینه هائی مادی و صنعتی بوده و با همۀ وجود تلاش می ورزند تا مردم را از مقایسۀ « بهائی » که برای تحققِ این کارها باید بپردازند دور و غافل نگه داشته، ارزش رسیدن به نظام فن سالار، سود محور، تکاثر و تمرکز مادی طلب، و رفاه بهیمیِ زاده شده از روابطِ ننگبار آنرا بالاترین ارزشِ ممکن در دنیای امروز جا زنند!
      تا آنجا که از مطالعۀ روشهای هویت برانداز تکنوکراتهای استعمارپیشه مسجل شده است، اینان معتقد می باشند که: با طرح مادی جلوه دادنِ تمدن و بهره گیری از بلندگوها و مزدوران بومی خود در سایر کشورها خواهند توانست امر ضرورتِ عقلانیِ گسترش نظام فن سالاری، و ارزشی و انسانی بودن آنرا استیلا بخشند! لذا اینان با طرح مقوله هائی از قبیل اینکه: چه کسی می تواند ارزشِ ماشین های مختلف، هواپیماها، کشتی ها، تلفن، کامپیوتر، جاده های فلان و... را انکار نماید؟! چه کسی باورمند است که مسافرت با استر و اسب و الاغ، بهتر از ماشین و طیاره است؟! چه کسی می تواند بگوید که خانه های سست بنیان گلی از سیمانی ـ آهنی مفیدتر و مداوم تر است؟! و غیره، اولاً، مفید و کارآمد بودنِ زمینه هائی را معادل ارزشمند بودن جازده و هنوز هم می زنند؛ ثانیاً، با جلوه دادن و به یاد آوردنِ آن زمینه های نظر فریب، مانع دریافت موضع و فهمِ موقعیت انسانهائی شده و می شوند که می خواهند از این فرآورده ها استفاده نمایند؛ ثالثاً جهتِ ارزشی و ضد ارزشی داشتنِ فرآورده ها را مخدوش ساخته، با بی طرف جا زدن آنها، فرد را از توجه به گوهر و جهت زمینه غافل می سازند؛ و رابعاً، آثار و تبعات انکارناپذیر رویکرد به روابط و مناسبات فن سالاری و تکنوکراتیسم را منحصر به بهره وری های ظاهری و لاجرم غیر ارزشی ساخته، نمی گذارند تا افراد متوجه ضرر و زیانهای بسیار عمیق، ویرانگر، ضد ارزشی و هویت برانداز آن شوند.

      این در حالی است که به گواه به اصطلاح « انساندوستانِ » حتی ملحد و خدانشناس غرب، انسان در روابط و مناسبات دنیای فن سالار غرب، موضع و موقعیت انسانی و معنیدار خود را از دست داده و به ابزار توسعۀ مادی و تصاعد عدد سود تراستها و کارتلها و... بدل شده است! چرا که در این نظام نه تنها ارج انسانیِ اکثریت مردم در بند فن سالاری از یاد رفته و به اشیائی بدل شده اند که فن سالاران از آنها در جهت ازدیاد بخشیدن به اعداد سودِ توهمی خویش کار می گیرند! که خودِ کارشناسان و سلطه فرمایان فن سالاری نیز، آدمیت خود را از یاد برده، تا به آن حدِّ از پستی و پلشتی سقوط کرده اند که « انسان » را وسیله و ابزار تحقق سود مادی می سازند! اینان، چون ارزش و هویت الهی خود را از یاد برده و در مواردی حتی عملاً انکار و نفی کرده اند، نمی دانند که وقتی توسعۀ مادی جهت استعلائی نداشت؛ وقتی در مسیر رشد ارزشهای وجودی نبود؛ وقتی در جهت معنیدار ساختن لذات و آرامش و رفاه انسانی نبود؛ وقتی از عهدۀ توجیه ارزشمندانه و عاقلانۀ ساز و کارها، اصول و مناسبات خود برآمده نتوانست؛ وقتی نارسائیها، نابکاریها و آثار زیانبار و ضد ارزشی آن مسجل شد؛ و در یک کلام: وقتی از بالا بردن مکانت و رتبت وجودی انسان و هویت انسانی ـ در برابر بالا بردنِ عدد سود اقتصادی ـ ناتوان بود، هرگز و به هیچ روی، دیگر سود نبوده، بلکه زیان است؛ دیگر ارزش نبوده، بلکه ضد ارزش است؛ دیگر با انسان رابطۀ انسانی نداشته، رابطه اش معاندانه، تحقیرگرانه و ضد انسانی است؛ چرا که عیناً و عملاً انسان را از موقعیت و موضع انسانی او ساقط ساخته است!
      اینان، در تمام طول تاریخ فن سالاری معاصر نخواسته و نگذاشته اند تا انسان به عنوان کسی که کاشف و مخترع کلیۀ این ابزار بوده و همه را برای بهتر و لاجرم ارزشمندتر ساختن زندگانی و اثبات کمال وجودی و ارزش موقعیت استثنائی خود درست کرده و بکار می گیرد، بفهمد که: ارزش وجودی انسان و حتی یک نگاه و یا لبخند محبت آمیز او از کلیۀ فرآورده های مادی همۀ تمدنهای تاریخ بشر بهتر بوده و جز آفریدگار او، نه عظمت و والائیِ آنرا دریافته می تواند و نه ارجش را ـ چنانکه شایسته است ـ می تواند نهاد! پس باید متوجه باشد تا نه تنها هیچ چیزی ـ ولو که بسیار پرقیمت ـ هرگز نتواند ارزش و موقعیت محوری و الهی اش را تهدید نماید! که همه جا به عکس قضیه عمل کرده و القاء نمودند که: ارزش ها، مایه گرفته از داشتن و مصرف کردنِ همین خرت و پرتهای تکنولوژیک می باشد!
      اینان نمی گویند که ارزش واقعی انسان در آنست تا عمر عزیز و گرانبها را در طریق تحقق و شکوفائی عقل و ایمان و عرفان و بینش و معرفت و طهارت و اشراق و تقرب به آفریدگار صرف نماید؛ بلکه عملاً با همۀ وسایل فریاد می کنند که ارزش واقعیِ وجود انسان در آنست که عمر را صرفِ به کارگیری ـ و لاجرم فرسودن ابزار مشغولیت بار صنعتی، و باز، خریدن و فرسودنِ مدلهای جدیدترِ آنها، و باز... ـ ابزاری سازد که ما برایش تهیه دیده ایم! تا عددِ سودِ ما بالا رود! و مکانت وجودی او پائین!
      اینان نمی خواهند تا انسانها بفهمند که: این خود انسان است که به این ابزار وجود و معنی و ارزش بخشیده؛ و لذا، فقط وقتی می توانند با ارزش باشند که در خدمت ارزشهای والای انسانی قرار گرفته باشند، و لاغیر. چرا که در غیر این صورت، در عین حال که ممکن است به جنبه ها و ابعاد حیوانی و وهمی او کمک هائی برسانند، ولی چون ارزشهای واقعی و استعلائی انسان را از موضع و موقعیت شایستۀ خودشان ساقط ساخته و بر جهت گیریهای انسانی ـ ارزشیِ وی سلطه پیدا کرده و از این طریق به « انکار و نفی » اصالت و محوریت آنها می پردازند، ارزشِ انسانیِ خود را ابطال می نمایند!
       در رابطه با ذکر آثار و تبعات زشت و زیانبار چنین روابط و مناسباتی همین قدر بس که: هم موقعیت وجودی انسان را تا سرحد ابزار رشد عددِ سودهای توهمی تنزل می بخشد؛ هم ارزش و موقعیت انسان بودنش را ابطال کرده، اراده، آزادی و ارزشِ هویت ربانی او را تحت سیطرۀ « ارزشِ رشد ابزار مادی و اعداد سود وهمی » قرار می دهد! حال اگر همۀ دنیا از چنین موجودی باشد، چون از روح الهی بی بهره، از عزت و کرامت و شرافت ربانی محروم و از گوهر آدمیت تهی است، چه ارج و ارزشی می تواند داشته باشد؟!



[1] ـ بحران دنیای متجدد، ص 79

[2] ـ آفاق جزائریه، م. س. ص 68؛ به نقل از: « مالک ابن نبی، اندیشمند مصلح » ص 277

[3] ـ هر چند که گاهی از آن به عنوان « تمدنِ مادی » تعبیر می کنند!

[4] ـ آنهم با همان نگرش و دریافت ویژه ئی که حاکی از یکسویگی او در جهتِ تخریب همه چیز، همگان و حتی خودش می باشد.

خواندن 1654 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: « نگرشی فرارونده لوازم کشف تمدن »

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار