پنج شنبه, 03 بهمن 1392 12:59

سیمای انسان در فن سالاری

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     از آنجا که به قول « مارسل بوازار »:
     « تصوری که یک جامعۀ سازمان یافته، از « انسان » در زمینۀ واقعیت ذاتی، مقام و تأثیر او در گروه دارد، برآوردی از ارزشهای تمدن آن جامعه را بدست می دهد. هر قضاوت تطبیقی دربارۀ نظام های فرهنگی یا فلسفی، همیشه در آخرین تجزیه و تحلیل به مفهوم « انسان » در گروه مربوطه، معطوف می گردد »([1])؛
     ما هم خواهیم کوشید تا به طور فهرستوار، ویژگی های انسان فعال در حوزۀ احکام و مناسبات مدرنیسم را ـ دقیقاً بر مبنای باورها و عقاید ادعاهای متفرعنانه و فخرفروشانۀ خود آنان ـ مورد توجه، تحلیل و ارزیابی قرار داده، تصویر تمدنِ مورد ادعای آنان را به نمایش گذاریم تا انسان واقعاً « تمدن طلبِ کمالجوی »، خود به ارزیابی آن همت گمارد.
     مجدداً تأکید می داریم که، این ویژگیها، هرگز و به هیچ روی ساختۀ ذهن ما و یا القاء تهمت هائی از سوی مخالفان نبوده، بلکه اصولِ عقیدتی ـ عملی و در نتیجه به شکلی متعبدانه و متعصبانه مورد استقبال، تأیید و تأکید خودشان بوده و از جملۀ افتخاراتِ مذهب فن سالاری به شمار می روند!
     مقدمتاً و به عنوان یک واقعیت انکار نابردار باید پذیرفت: میان تصویری که کارشناسان و نظریه پردازان فن سالاری در نوشته های نظری و بافته های تبلیغاتی خود از انسان بدست می دهند تا واقعیتِ بالفعل و مشخصی که در حوزۀ حاکمیت فن سالاری ـ به نام انسان ـ حضور داشته و نگرشها و گرایش هایش چهرۀ واقعی و انکارنابردار او را ترسیم می کنند، تفاوت، کمی بیشترک از زمین تا آسمان خواهد بود! چرا که انسانِ مبلغان و نظریه پردازان، نه می تواند حضور پیدا کند و نه هم اگر به فرض حضور پیدا کرد، اجازه خواهد یافت تا هویت ادعائی در نگرشها و گرایشهای خویش را به نمایش گذارد!
     در واقع مدافعان فن سالاری فقط بدان جهت از چنین انسانی جانبداری نظری می کنند که اولاً: فقط در تخیلات، تصاویرِ بی اثر ذهنی، اقالیم پنداری و دنیای سراپا وهمیِ افراد معین می توانند حضور داشته باشند؛ ثانیاً: دارای هیچ قدرتِ عملی، نقش تعیین کننده و توان جهت بخشندۀ ضد فن سالاری نمی باشند؛ ثالثاً: برای پر کردن خلاء فکری عده ئی از ساده اندیشانِ خوشباورِ خیالاتی بکار می آیند؛ و رابعاً: برای سرپوش نهادن بر اهداف و مقاصد ضد انسانیِ آنها، کاربرد افسونکارانه ئی دارند!
     به طور مثال، نظریه پردازانِ فن سالاری طی چندین دهه ـ و بلکه چند قرن ـ با بوق و کرنا و ابراز احساساتی شگفتی انگیز و با تفاخر و تبختری بی سابقه خود را طراح اندیشۀ « اومانیسم » ( = انسان سالاری ) معرفی کرده و دفاع از احکام و مناسبات این « عقیده » را از افتخارات ویژۀ خود قلمداد می کردند! زیرا به طور ناشیانه و وهم آلود گمان برده بودند که بر کلیسا ـ و اگر خواستی بی پرده تر و روشن تر بگوئی، بگو: بر خدا ـ فائق آمده، محوریت امور را از وی گرفته و به « انسان » سپرده اند! تا از این به بعد، او خود، سرنوشت ـ یا هویت و صورتِ انسانیِ ـ خود را طراحی، احکام و قوانین لازم برای تحقق آن هدف و پیشبرد حیات فردی و جمعی را معین، ارزشهای مورد طرد و یا گرایش را معرفی، و در یک کلام: « محوریت و اصالتِ وجود خویش » را، آنسان که خود تشخیص داده و می خواهد، به نمایش گذارد!
     این نحوۀ نگرش به انسان، به او اصالت، محوریت و قدرتی مقدس و بلا منازع را تفویض و هبه می نمود که قبلاً فقط در اختیار خداوند ـ و جانشینانِ کلیسانشین او ـ قرار داشت؛ روشن است که طبیعت ذاتیِ چنین موجودی اقتضا نماید که وی: خود را موجودی « آزاد و مستقل » پنداشته و سلطۀ هیچ قدرتی ـ اعم از خدا، اشیاء و امور ـ را نپذیرد!
 خود را یگانه و بیبدیل پنداشته، محوریتِ کلیۀ نگرشها و گرایشها را فقط از آن خود و متوجه خود بشمار آورد!
خود را برتر و مافوق ارزشها، اعتبار کننده و اعتبار بخشندۀ ارزشها پنداشته و همۀ آنها را ابزار و وسیلۀ حیات و حاکمیت « خدای گونه »ی خود قرار دهد!
خود را محترم و ارجمند، و بلکه مبدأ ظهور و بروز آنها پنداشته و هیچ چیز دیگری را در این مورد شریک و بدیل خود به حساب نیاورد!
خود را ملزم و متعهد حمایت، دفاع و جانبداری از احکام یاد شده پنداشته و عملاً خویشتن را مسئول مبارزه با هر نگرش و گرایشی پندارد که می خواهد اصالت، محوریت، مکانت و ارزش وجودی او را مورد تهدید قرار دهد!
خود را برتر، والاتر و شایسته ترِ از آن پنداشته تا تحقق چیزی ـ ولو که بهترین ابزار ساختۀ دست و فکر و... او ـ و یا حضور امری بخواهد آرامش و نشاطِ او را نابود ساخته و « خودِ او » را وسیلۀ تقرر خود قرار دهد!

     و دهها موردِ دیگر! اما با کمال تأسف، کلیۀ رویدادها و واقعیت های دردبار و حسرت انگیز افشاگر این امر رنجبار شدند که: این تخیلات و توهمات، بنابر خصلتِ ذاتی خود، پا از دائرۀ وهم و خیال بیرون ننهاده و در عالم واقع، نه تنها هیچیک از این پندارها لباس تحقق نپوشیدند که انسان بدبخت بیچاره را بیچاره تر کردند! آنهم تا آنجا که دردها، رنجها، فسادها و رسوائی های بالا خزیده از واقعیت های ملموس جاری، کار را به جائی کشانید که: خودِ نظریه پردازها، به جای پذیرش شکستِ توهمات بی ریشۀ خود در میدان عمل، به توجیه گریهای شرم بار روی آورند که حس ترحم و دلسوزی هر سنگ دلی را نسبتِ به اینان بیدار و فعال می ساخت! از اینرو، در حوزۀ حاکمیتِ نظام فن سالاری، که متأسفانه امروزه کل دنیای غرب([2]) را در بر گرفته است، ما با موجوداتی به نام انسان مواجه هستیم که نفس نگرشها و گرایشهای خودِ آنان ـ و نه برداشت و تأویل ما ـ از آنان چهره ئی را به نمایش می گذارد که فقط برخوردار از ویژگی های آتی و پیامدهای تردید نابردار حضور فعال و فرایند استقبال از آنها می باشد و لاغیر:



[1] ـ انسان دوستی در اسلام، ص 61

[2] ـ روشن است که منظور ما از غرب، نه غرب مکانی و جغرافیایی است؛ که غربِ نگرشی ـ گرایشی و یا با قدری اغماض « غرب فرهنگی » می باشد.

خواندن 1596 دفعه

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار