پنج شنبه, 03 بهمن 1392 13:16

بی تقدسی

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

      انسان اسیر دنیای فن سالاری موجودی است عیناً و عملاً بی تقدس و عاری از حرمت. این شاید بدان علت باشد که روابط و مناسبات حاکم بر زندگانی برهان ستیز او، کارش را به جائی کشانیده است که به شکلی سخت بلاهتبار و نابجا و ناصواب، در حوزۀ هستی و حیات خود هیچ گونه جنبۀ علوی و بعد قدسی را مشاهده کرده نمی تواند، لذا خود را فاقد هر گونه جوهر و ارزش معنوی و قدسی می پندارد!
      این نگرشِ سرتاپا غلط و تحریفی باعث شده است تا وی از هیچ گونه حسّ حرمت و ارجی نسبت به هویت خود بهره مند نبوده و لذا: از هیچ گونه احساس دلسوزی و توجهی نسبت به این بعد وجودی خود برخوردار نباشد. چرا که در غیر این صورت، نفس نگرشهای وی او را از دام وضعیتِ واقعاً حرمت کش، تقدس زدای و نفرت انگیز نسبت به خود او، رهانیده و در نقطۀ مقابل ( تقدسبار، حرمت زای و... ) قرار می داد.
      از طرفی انسان محصور در حوزۀ احکام و مناسبات قاهرانۀ فن سالاری و روابط غفلتبار ابزار تکنولوژیک، چون نتوانسته است از شر اسارت، گرفتاری و اعتیاد استفاده از محصولات مشغول سازنده، وقت گیرنده، کمال ستیز و احیاناً لذتبار بدر آمده و برای خویش هدفی واقعاً قدسی را اختیارکند تا با گرایش بدان خود را قدس محور، ارزشمند و ارجگرای بیابد، نه تنها بی تقدسی و بی حرمتی خود را به نمایش نهاده است که با کلیۀ نگرشها و گرایشهای برون محور، مصرف سالارانه و هدف گریزانۀ خود، عملاً از خود تقدس زدائی می کند.
      این در حالی است که ابلهان پرروی، این وادی، نه تنها از سلطۀ آبرو برانداز این وضعیت و موقعیت ابراز شرمساری، نفرت و برائت نجسته، بلکه نفس تقدس گریزی را، گرایشی پاگرفته از برداشتهای علمی و فیوضات دانشی قلمداد کرده، هم خود به این نگرش و گرایش ( = انسان را مادی محض و فاقد هر گونه جنبۀ قدسی و معنوی انگاشتن! و هر گونه پیوند و رابطۀ او را با عوالم و مراتب قدسی انکار کردن ) افتخار می کنند و هم بر آنند تا عده ئی را با رسانیدن به این مرحله و موقعیتِ از نگرش و گرایش متمدنانه « مفته خر » سازند! در این رابطۀ ویژه، آنچه مایۀ آبروریزی و نمایان شدن بلاهتِ وجودی اینان گردیده و گاه سرپوش از تمایلات حیوانی و مغرضانۀ برخی از اینان بر می دارد اینست که: چون اینان در عمل نتوانسته اند با فطرت تقدس گرای و معنامحور خود در افتاده و خود را از حوزۀ اقتدار احکام و مناسبات آن بطور کلی خارج نمایند، از آنچه به صورتی شعاری و تخیلی فرار می کردند ( تقدس گرائی ) عملاً خود را با پای اراده و اشتیاق خود به دامش انداختند! منتها: چون اینگونۀ از تقدس گرائی ناآگاهانۀ ذلیلانه و... از بارهای عقلی، ایمانی و... برخوردار نبوده و از مزبلۀ وهم ابلیس منش آنان سیراب می شد، گرفتار وهم و پنداری بلاهت جوش و اسارتبار شده، زمینه هائی مانند لذت، ثروت، قدرت و... را برای خویش تقدس بخشیده و سرِ عبادت بر آستان نا مبارک آنها نهادند!
      پی آمد این بت پرستی و تقدس تراشیِ کاذب، بدون هرگونه چون و چرا پذیرش مفتخرانۀ بردگی آن زمینه ها بوده و این پذیرش، حرمت زدائیِ عملی از خویشتنِ خویش، و استقبالِ تقلید از نگرشها و گرایشهای فن سالاران سودپرست را به دنبال داشته است. پی آمد روشن و انکارناپذیر لغزیدن به ورطۀ چنین شکلی از تقدس گرائی را از یک طرف: نفیِ هرگونه خردگرائی و خردورزی نسبت به شناخت ابعاد متنوع خود و هستی و موقعیت ارزشی ـ ارادی هستییِ خود و اشعار بر وضعیت ناهنجار خویش تشکیل می دهد و از دیگر طرف: حضور غالبانه. حاکمانۀ ابزار صنعتی، احکام و روابط حاکم بر مذهب فن سالاری، ارادۀ بلامنازع طراحان سود پرست این حوزه و « غیبت غمبار خودِ او » به عنوان فرزند آدم!
      موقعیت و شرایطی که سودپرستان هویت ستیز و نوکران اغواگرشان با بوق و کرنا آنرا برای افراد تقدس گریزی از همین دست تمدنش قالب کرده اند! و لذاست که با کمال تعجب متوجه می شویم که نه تنها از آن نفرت و هراسی به خود راه نمی دهند که: هم بدان موقعیت افتخار می کنند؛ هم به استقبالش می شتابند و هم در تشدید و تعمیق و توسعه اش تلاش می ورزند!

خواندن 1776 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: « ارزش گریزی ماده گرائی »

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار