یکشنبه, 06 بهمن 1392 09:15

عاطفه زدائی

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(3 رای‌ها)

      متولیان نظام فن سالاری با رویکرد افراطی به علوم تجربی و اصالت و محوریت بخشیدن به زمینه های تکنولوژیکِ قابلِ مبادلۀ اقتصادی و لاجرم سودآور، متوجه شدند که حضور و پویائی عاطفۀ انسانی برای روند تصاعدی سودِ محض مادی آنان ممانعت هائی را ایجاد کرده، وهمِ سودمحورشان را از رسیدن به اشباع کامل ـ هر چند که اشباعی اعتباری و ابلهانه بیش نمی باشند ـ جلوگیری می کند. از اینرو دست به دامان افسونگران معبدِ سودپرستی زده و از آنان خواستند تا از طریق روشهای به ظاهر عاطفی و هنرنمایانه، عاطفۀ انسانِ اسیر ماشینیسم را از محورهای ذاتی، طبیعی و فطری منحرف کرده و در کانالی قرار دهند که با اهداف نظام عقیدتیِ خودشان همگام، هم جهت و هم آوا باشد.
     نتیجۀ این تلاشها، از جانب هنرمندنماهای مزدور ولی پرورده و بزرگ معرفی شدۀ نظام ها و دستگاههای افسونگر تبلیغاتی بجائی رسید که حتی شعرِ عاطفی و غنائی را در دنیای تکنوکراتیسم از نظرها انداخته فاقد ماهیت و ارزش هنری قلمداد کردند! چه رسد به سایر زمینه های هنری از قبیل داستان، نمایشنامه، فیلم نامه، نقاشی، پیکره سازی و...! حال، تو خود حدیثِ مفصل بخوان از این مجمل.
     ما، رهیدن از اطالۀ کلام را، به جای اینکه تصویری از وضعیتِ شرم آگین عاطفی دنیای غرب ارائه کرده و نقطه های برجستۀ آنرا رنگ آمیزی و چشم گیر نمائیم، گوشه ئی بسیار محدود از باورهائی را به صورت موجز و فهرستوار در زمینۀ « عاطفۀ انسانی، موقعیت، کارکرد و... او » را به رشتۀ تحریر می کشیم تا خوانندۀ فکور و دقیقه یاب ما، خود میان آنچه امروز در غرب جریان دارد و آنچه واقعاً عاطفۀ انسانی بوده و در حیات کثیری از انسانهای خداجوی متبلور و شکوفا می باشد، مقایسه و مقارنه ئی به عمل آورد.
     در این رابطۀ ویژه آنچه انکار را هرگز بر نمی تابد اینست که: موجودِ زنده از خصوصیتی عاطفی ـ که عیناً و عملاً با سایر ویژگی های وی متفاوت است ـ برخوردار بوده و همین خصوصیت در زمینه های کاملاً ویژه ئی ـ از عشق و عاطفۀ پدری و مادری و... بگیر، تا بروز و شکوفائی آن در برخی از زمینه های زیبامحور و هنرمندانه برو ـ ظهور و بروز علنی و انکار نابردار دارد. هر چند که برخی از خام اندیشان ظهور و بروز آن، در برخی از جلوه های زیبا و هنری را، ناشیانه به حساب حسِ زیباپسندی گذاشته و خلط مبحث کرده اند که شرح و بسط مطلب را باید در کتاب دیگر ما ( قرآن و دیدگاههای زیباپسندی ) جست.
     یکی از بارزترین و عالی ترین نمودها و جلوه های این خصوصیت، زمینه سازی برای ایجاد « پیوند وجودی » ـ و نه خیالی، وهمی و اعتباری ـ و « اتحاد واقعی » می باشد. پیوند و اتحاد هستیمند، هستی محور و در جهتِ یگانگی و گونه ئی از وحدت وجودی میان دو طرف قضیه و موضوع، و لاجرم، نافی هر گونه دوگانگی و تفرقه و تکثر است.
     لازم به یادآوری است که در غرب امروز و « تمدن نمای شرم آگینش » نیز پیوند و اتحاد، وجود دارد! اما پیوند و اتحاد در مصرف چیزهائی همگون؛ استفاده از ابزاری مشابه؛ پیوند و اتحاد برای دوری جستن از معنویت، از خرد، از اخلاق، از عرفان، از عفت، از ترحم، از وارستگی و آزادگی! و رسیدن به لذتهای بهیمی، سکس خجالتبار، مواد مخدر، ورزش تحریفی، سود اقتصادی و در یک کلام: تنازع، تفرقه، دو بینی و دو پنداری ئی بی توجیه و معناباخته! و روشن است که محور این پیوند چه چیزها و کجاها بوده و چه مقدار از پیوند وجودی فاصله داشته و فاصله انداز می باشد!
     به هر حال اتحاد و پیوند وجودی و هستیمند، امکانِ هم جهتی معنادار، هم آرمانیِ ربانی، هم گرائیِ ارزشی و... را محقق ساخته، از افراد جامعه « جانی یگانه »([1]) و عشق آلود می سازد که در همۀ ابعاد وجودی خود با دیگری ـ که جز خویشتن خویشش نمی یابد ـ در پیوند و ارتباطی مهر آئین قرار دارد. حضور و حاکمیت زمینه ها و آثار چنین پیوند و اتحادی « دل محوری » و نه ابزار محوری؛ « معنا محوری » و نه سود محوری؛ « زندگی محوری » و نه مرگ واره گی و مرده پرستی و تعبد اشیاء بی جان را به بهای اینکه اینها جلوه ها و مظاهر تمدنِ بشری اند! و... را تقویت، تشدید، تعمیق، شکوفا و پویا می سازد. و جوشش همین گلها و میوه های عاطفۀ معنادار انسانی است که انسان را فقط از طریق ذوق و چشیدن شهد محبت، دلجوئی، هم زبانی، هم دلی و نوازش هوشربای دیگران ـ و نه از طریق مصرفِ ماشین، تلویزیون، کامپیوتر، سه گا و... ـ به صورتی بسیار عمیق و شکوفا سازنده « اشباع » نموده؛ جان تعالیجوی او را فقط متکی به روح الهی انسان، به جان عشق آلود انسان، به دل عاطفه جوش انسان و پیوند مهر محور انسان می سازد! و نه به ثروت و سود و توسعۀ ابزار تکنولوژیکِ سودآورِ...! و این یعنی: او را از برون، از ماده مرده، از ابزار فاقد و عاری از حس و اراده و عاطفه، از فرآورده های تکنولوژیکِ بی روح، از مالکیت های اعتباری و از سود پرستی های حقارتبار، رهانیدن، بی نیاز کردن، آزادی بخشیدن، بر آنها آقائی و سروری و محوری عنایت کردن؛ عزتِ وجودیش را مسجل کردن و در یک کلام یعنی: سودپرستی، هوسبارگی، ستمگری، بی رحمی، مرده دلی، بی عاطفه گی، قدرت بارگی، نیرنگبازی و... را از کرسیِ حاکمیت فرود آوردن و عشق زندۀ شکوفای متوجه هویت الهی انسان را بر سریر باطن فرزند آدمی به حاکمیت نشانیدن!
     آنچه در این رابطۀ ویژه بی نیاز از برهان می نماید اینست که: وقتی شکوفائیِ عاطفی، مراحل کمال خویشتن را به نمایش می گذارد، اولاً به نحو ضروری و تخلف نابردار هدفها را ارج، تعالی، تقدس، حرمت و معنا بخشیده، عشقِ به انسان، اهداف والای انسانی، شکوفائیِ هویت ربانی و روح الهیِ انسان را جانشین عشق به ابزار صنعتی، هوسهای بهیمی و بی معنا، داشتنی های اشباع نکننده و سودِ توجیه ناپذیر برون محور می سازد ثانیاً، انسان را از تنهائیِ کشنده، از بی همزبانی مرگبار، از ترسها و اضطرابها و پی آمدهای متنوع آن آزاد می سازد؛ ثالثاً جهتِ نگرش ها و گرایشهای عاطفی را، حتی از لایه های اولیۀ وجود انسان، متوجه لایه هائی می سازد که به روح الهی، هویت غیبی و سرّ وجودی او نزدیک تر می باشند! رابعاً، ابتکار و خلاقیت هنری و حتی تکنولوژيک را از بی معنائی، پوچی، تفرقه و تنازع محوری و... رهانیده، متوجه ژرف ترین، زیباترین، مقدس ترین، حرمتبارترین، عزت بخش ترین، آزاد کننده ترین، هوشرباترین و آرامش زای ترین احساسهای وجودی و عواطف علوی ساخته، و به عبارتی روشن تر: جهتِ خلاقیت را از آنچه مرده، بی حس، بی جان، بی طرف و بی خاصیت است به زندۀ با احساس، پر عاطفه، طرفدار عشق، و عدل و آزادی و طهارت و عفاف و تعالی و... می سپارد! و همۀ اینها یعنی اینکه: عاطفه وقتی از چشمه سار روح الهیِ انسان سیراب شد، زمینۀ آفرینش هویتِ ربانی انسان را آماده کرده، به جای ساختنِ ابزار مشغول سازنده ئی که هیچ نقش تعالی بخش در حیات و هویت انسانی ندارند؛ ابزار عاطفه ستیزِ تنازع محورِ بیگانه سازی که جز احکام و مناسبات سودپرستانه و خودمحورانه و... را تقویت و تشدید کرده نمی توانند، انسانِ عاشق بخردِ ایثارگر عفیفِ آزادِ عزیزِ با کرامتِ خداجوی را طراحی، تبلور و شکوفائی می بخشد.



[1] ـ و نه حتی تنی یگانه!

خواندن 1673 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: « آزادی ستیزی تمرکز و تکاثر زدگی »

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار