یکشنبه, 06 بهمن 1392 10:18

مرگ محوری

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)

      یکی از موارد و مقوله هائی که طرح آن در این نوشته برای خوانندۀ جوان ما بسیار عجیب و حتی گاهی مغرضانه و ابلهانه می نماید اینست که مدعی باشیم که نظام فن سالاری ـ که او ناشیانه آنرا تمدن پنداشته است ـ مرگ محور معرفی شود! زیرا وقتی او این همه تلاش، این همه اختراع و اکتشاف، این همه وسایل پیشرفتۀ کارآمد رفاهی، این همه نیرو و توان در تسخیر طبیعت، این همه ابزار شادی زایِ فراغت زدای و این همه این و آنِ ظریف و شیک و گران قیمت را مشاهده می کند، اصلاً نمی تواند ادعای مرگ محوری نویسنده ای را به دیدۀ تمسخر ندیده، و به قول یاری که سرم فدایش بادا! بر دیوانگی او نخندد!
      به هر حال، چه باید کرد؟ واقعیت خشن است و بی تعارف؛ یا باید آنرا بپذیری و برای رشد و کمال و عزت و کرامت و آرامش و آزادی وجود خودت با وی هماهنگ و هم جهت شوی؛ یا ریشخند جلوه های متنوع طبیعت و جامعه و... را در هر آنی استقبال نمائی! و مرگ محوری نظام فن سالاری نیز یکی از همان واقعیت هائی است که جمع کثیری ـ شمار نابردار ـ از فرهیختگان و ارزش گرایان و اصالت جویان دنیای غرب با دیدی بسیار وسیع و چند بعدی متوجه جنبه ها و ابعاد متنوع و حتی بسیار ریز و پنهان آن شده و در این رابطه مقاله ها، رساله ها و کتابها نوشته و داد و قال هائی براه انداخته اند که گوش فلک را کر کرده است! حال اگر آن جوانک ظاهربین متوجه حضور تلاشهای این دستۀ از متمدنان انسان گرای نشده و نواقص و نقایصِ رسوائی آورِ مذهب
فن سالاری را در نیافته است! ما هم قلندرانه خندیدن وی را بر ریش خویش نادیده می انگاریم!
     برای تفهیم و روشن کردن قضیه نیاز به ذکر مقدمه ئی داریم که ظاهر بینان را بی ربط به نظر می رسد و آن اینکه: انسان شناسان متمدن « موجودِ حی » ـ که در اینجا مراد: انسان زنده است ـ را « دراکِ فعال » معرفی کرده اند؛ و این مؤید آنست که: محوریت و اصالتِ وجودی این موجود، متوجه خصلتِ دراکۀ ( عقل و خردِ ) او می باشد؛
کلیۀ نگرشها و گرایشهای او مبتنی بر ادراک او بوده و از چشمه سار فهم و درک او آب می خورند؛
کلیۀ جهت گیریهای او باید از پشتوانۀ فهم و ادراکِ او ( از خرد و برهان ) برخوردار باشند؛
کلیۀ نگرشها و گرایشهای او به عنوان انسان باید به نفع ـ البته از مسیر تحلیل حیات به « حرکتِ آگاهانۀ هدفمندانۀ همان موجود فعال دراک یعنی انسان ـ و در جهت فهم و درک انسانی باشد؛
هیچ نگرش و گرایشی از گرایشهای او به عنوان انسان « غیر مدلل »، « لاشعوری » و « توجیه نابردار » نباشد؛
هیچ نگرش و گرایش و حرکتی اعم از قلبی و قالبی، جزئی و یا کلی در جهتِ مرگ ( = آنچه متضاد با وجود دراکِ فعال می باشد ) نباشد؛
هیچ نگرش و گرایش و حرکتی ـ اعم از قلبی و قالبی، جزئی و کلی ـ نه تنها مانع و رادع نگرشها و گرایشهای انسانهای زندۀ واقعی ( موجوداتِ دراک فعال ) نبوده، بلکه تقویت کنندۀ بعد حیاتی ( درک و فهم و... ) آنها باشد؛
هر نگرش و گرایشی که ناخودآگاهی، بی خردی، بی خصلتی، جهت باختگی، بی ارادگی، بی عزتی، ابزار وارگی، وابستگی و در یک کلام: « مرگ وارگی » را تحقق بخشیده و یا حتی به نحوی از انحاء تأیید نماید باید از حوزۀ وجودی او دور شده، به عنوان آفتِ هستی برانداز، با همۀ نیرو و توان طرد و نفی شوند؛ و...!

     با این مایۀ از باور و بینش برگردیم به بررسی و ارزیابی موقعیت و وضعیت کنونی نظام فن سالاری که نه تنها بی شرمانه و وقیحانه مدعی است که: تمدن ایجاد کرده است! که مدعی است می خواهد دیگران را نیز به همین تمدن! برساند! در این رابطۀ ویژه آنچه از عرایضِ قبلی این نوشته یقیناً روشن شده اینست که: صرف نظر از ادعاها و تفلسفهای تهوع آور آن، عملاً جهت گیری این مذهب به سوی « ابزار » ( = اشیاء غیر زنده، غیر دراک و بدون اراده ) و « سود » ( = امری که نه تنها زنده نیست بلکه از بیخ و بن وجودی اعتباری دارد و نه حقیقی ) می باشد! آنهم تا بدان حدّ از تعصب و سخت گیری که: اصالت و ارزش را به همین موارد داده، انسان ( = خودش و دیگران ) را، از دیدگاهی وسیلۀ اختراع، تولید و به کارگیری ابزار و رشد سود، و از دیدگاهی دیگر: وسیلۀ تخریب، تفسید و تلاشی همه جانبۀ آنها قرار داده است! حال اگر از وی پرسیده شود که چرا؟ هیچ جوابی که خرد را قانع سازد ندارد؛ چه رسد به واهب خرد! هر چند که گله های بیشماری از... یلۀ بی یال و دم را قناعت بخشیده است!
     موضع گیری پیروان متعصب این مذهب در رابطه با مرگ محوری به حدی سختگیرانه است که مثلاً: یک ضبط مدرن را از یک انسان بیشتر قدر و ارج و احترام می گذارند! و از همین روست که اگر در کنار کوچه پسکوچه ای ضبطی مدرن را بیابد، آنرا بر می دارد؛ گرد از صورتش می زداید؛ در آغوشش می گیرد؛ با مواظبت جدی به خانه اش می آورد؛ در جای شایسته و مناسبی قرارش می دهد؛ با دیدۀ حرمت و ارزش مندی به وی می نگرد و در مواقعی هم با کمال دقت از نیروها و توانِ موجود در وی استفاده می کند!
     اما همین فرد، اگر در کنار همان کوچه پسکوچه نوجوان بی پناهِ بی سرپرستِ نیازمندِ سرپرستی را مشاهده کند، نه از وی دستگیری می کند؛ نه گرد از رخسار هوشربایش پاک می دارد؛ نه در بغلش می کشد؛ نه با احتیاط و حسن مواظبت و حرمت به خانه اش می آورد؛ نه در جائی شایستۀ یک موجود زندۀ به آگاهی رسیده قرارش می دهد و نه به موقع، نیروها و استعدادهای وجودیش را در جهت رشد همان خصیصۀ ذاتی فعال و پویا می سازد! همین ارزیابی در زمینه های متنوع دیگر و در رابطه با خرت و پرتهای مردۀ دیگر نیز قابل دریافت و مشاهده، تجربه و ارزیابی است.
 انسان مرگ محور، اگر طاقِ اتاقش از حضور مجسمۀ یک سگ، گربه، کرکس و... خالی بود رنج برده، خود را متعهد می پندارد تا با تلاش مالی و... بیشتر، آن نقیصه! را جبران نماید! اما از اینکه پهنۀ عاطفۀ پژمرده اش از گلهای معطر و هوشربای احساسهای ناب استعلائی خالی است؛ از اینکه بهشت روح افزای باطنِ کودکی بی کس، از گلهای محبت و نوازش خالی است؛ از اینکه اقلیم نگرشها و گرایش هایش از مهرِ به انسان، از عشق به مکارم اخلاقی، از توجه به پاکی و عفت و حیا و احسان و ایثار و هم دلی و انس و... کاملاً بی بهره است، هرگز احساس رنجش، و در نتیجه تعهدی جبران کننده نمی کند!
     عشق اینان به موجودات مرده و داشتنی های بی جان بی احساس بی ادراک ( = فرآورده های صنعتی تکنولوژیک در اشکال و ابعاد متنوع و آثار و پی آمدهای مرگ محور آنها ) چنان شدید، قوی و دارای استیلا می باشد که حتی « حیات و آگاهی و شرافت و عزت نفس و پاکی و آزادگی و آرامش انسانیِ » خود اینان را نیز به خطر انداخته و عملاً وسیلۀ به دست آوردن همین چیزهای بی جان ساخته است!
     حال اگر از این نحوۀ برخورد و ارزیابی گذشته و موضوع را مثلاً در سطح نگرشهای کلی و گرایشهای کلان و فراگیر مورد ارزیابی قرار دهیم، به سادگی در خواهیم یافت که حوزه و ابعاد مختلف حیاتی دنیای فن سالاری عملاً مرگ محور بوده و جز بر محور زندگی ستیزی نمی گردد. منتها از آنجا که ما سرِ وارد شدن به کلیۀ موارد آنرا به صورتی مشرح و همه جانبه نداریم، تلاش خواهیم کرد تا به ذکر اجمالی فقط چند محور بسنده کرده، خوانندۀ فکور و اشارت دان خویش را به دام بررسی های محمل گرفتار نسازیم.
      حوزۀ سیاست؛ سیاستِ نظام فن سالاری و حتی سیاست همانهائی که مکارانه خود را طرفدار دموکراسی قلمداد می کنند، مرگ محور بوده و دنیای پر مدعا، ولی ناکام، سرخورده، بی پناه، به بنبست رسیده، خرد باخته و توجیه از دست دادۀ خود غرب به طور دربست گواهِ آن؛ زیرا که در این نظام ( دموکراسی حاکم بر غرب و نه مدفون در جمله های کتب، رسایل و نوشته ها ) عملاً اصالت به قدرت داده شده است و نه به خرد، اخلاق، ایمان و...!
       و از آنجا که اصل قدرت در این مذهب نه تنها روی به سوی حیات آگاهانه نداشته، که مانع حضور و فعالیت های بخردانۀ ارزشمندانۀ معنیدار موجود دراک فعال به مفهوم انسانی آن می شود، عملاً قدرت ـ که خود غیر زندۀ بی درک است ـ رو به سوی مرگ دارد. و لذاست که مرگ محوران دیموکرات، با افتخار وقیحانه ئی که شرم و ننگ همۀ تاریخ بشریت را به صورت عریان در خود به تماشا نهاده است، آنهم به عنوان یک اصل علمی، متمدنانه و محوری اعلام می دارند که: اخلاق، ایمان، عاطفه، عرفان و خرد ارزش گرای و خدای محور را در حوزۀ قدرت ( دموکراسی ) راهی نیست! و اگر جرأت نموده پائی پیش نهد، متولیان متعصب و پوسیده مغز مذهب قدرت با وی همان خواهند کرد که آتش که با هیزم خشک و آتاتورک غربزده با دین!
      از اینرو حکام قدرت به دست را فرمان اینست که:  ای مردم! شما آنطور بنگرید که ما می خواهیم ([1]) . شما آنطور بکوشید، بپوشید، بخورید، بنویسید ـ و حتی بشاشید ـ که ما می خواهیم! و این یعنی انسان را از روح و جوهر حیات و قدرتِ ادراکی وی تخلیه و تبرئه کردن! یعنی « زنده بودن » وی را منکر شدن و ابطال کردن؛ یعنی نوعی از نفرت انگیزترین و شرم آورترین مرگ را بر وی استیلا بخشیدن؛ یعنی اصلِ مرگ محوری را در حوزۀ هستی و حضور وی قانونیت، شرعیت، محوریت و اصالتِ عملی بخشیدن!
     در واقع بر مبنای همین باور مرگ محور ابلهانه است که فریاد جباران قدرت بدست غرب بلند است که:
     ای آفریقائی ها!  ای کمونیست ها!  ای هندوها؛  ای مسلمان ها و  ای کلیۀ آدم های زنده! نظام فکری، اخلاقی، عاطفی، سیاسی ئی را که عقل و ایمان و عاطفه و... شما دریافته است، ویران کنید؛ بکشید و دفن کنید تا ما نظام فکری، اخلاقی، عاطفی، سیاسیِ مرگ محور خود ( دموکراسی ) را ـ آنهم به شکل و نحوی که خود صلاح بدانیم ـ بر شما تحمیل کنیم! و نه اینکه هدیه نمائیم! سیاستی که تحلیل واقع بینانۀ تاریخ حضور و حاکمیتش مؤید آنست که حتی با خود، مرگ محورانه برخورد کرده و فرمان می دهد که: حتی دموکراسی را فقط آنگونه ئی که ما معین می کنیم شما پیاده کرده و به پرستش متعصبانه برخیزید! و نه آنگونه که هست و یا خود دریافته و یا احیاناً در کتابهای دانشمندان متمدن بی غرض و مرض انساندوست ما خوانده اید!
      اوج رسوائی انگیز این مرگ محوری عفن و خجالتبار را جهان در نمایشهای رذیلانۀ مخنثهای بی پاشنه و بی حیائی به تماشا می ایستد که نه تنها با همۀ سیه روئی و « عفونت جسمانی! » ادعای متمدن بودن، حق سالاری و سروری بلامنازع دنیائی، و اسوۀ ترقی و توسعه بودن ( دولت مردان آمریکا ) را دارند! بلکه بدون کمترین احساس شرمی، حتی به شرکای اقتصادی خود مرگ محوری را تلقین و تحمیل کرده، اعلام می دارد که: هر شرکتی که با فلان کشور قرارداد تجارتی و... برقرار کند، مورد مجازات قرارش خواهیم داد!
      با این مایۀ از باورها و حقایق انکارناپذیر، کدام حلال زاده ای را در تمامتِ روی زمین می توان سراغ داد که چنین سیاستی را غیرِ مرگ محور تلقی نموده و یا بتواند غیر مرگ محور بودنش را به نحوی از انحاء توجیه نماید!؟
      توهم نشود که مدافعان مذهب مرگ محوری فقط متوجه کشتن، خفه کردن، اخته کردن و بی اراده ساختنِ دیگران بوده ولی خود نمودها و نمونه های انسانِ زندۀ فعال آگاه می باشند! زیرا که چنین توهمی نیز رو به سوی مرگ دارد.
به هر حال برای اینکه بدانیم کلیۀ نگرشهای قدرت محورانۀ خودِ این زورگویان نیز رو به جانب مرگ، اختگی، بی ارادگی، ذلت کشی، اضطراب و... دارد، فقط به یک نمونه اشاره می کنیم و می گذریم:
     همه می دانند که روسهای جنایتکار تجاوزپیشه از نظر داشتن برخی از گونه های سلاحهای ویرانگر قاره پیما ( = مرگ محور ) از آمریکا جلوتر بوده و یا حداقل از نظر کمیت، مقداری بیشتر دارند! لذا آنگاه که از ترس، پای احساس ضرورتِ رسیدن به توازن این قوا به میان می آید، غربی ها با همۀ تفرعن و تبختر فروشی به دنیا، چهرۀ ذلتبار مرگ محور خویش را عملاً برای دنیا به نمایش نهاده، به روسها باج می دهند ( مرگ شخصیت، ذلت و زبونی و بی ارادگی و بی خردی خود را در برابر قدرت پذیرا می شوند ) تا آنها مقداری از اسلحۀ مازاد بر توازن را خود نابود کنند! و این یعنی: مرگ محوری در مرگ محوری! و این باج دهی یعنی: ننگبارترین گونۀ نمایش ذلت کشی و مرگ محوری و اراده زدائیِ از خود.
      به هر حال، مرگ محوری نظام فن سالاری آنهم در پر طمطراق ترین و پر ادعاترین چهرۀ حاکم بر جوامع غربی ( دموکراسی ) مربوط به یک مورد و دو مورد نبوده، بلکه کلیۀ ابعاد جامعۀ غربی را مورد هجوم قرار داده است. آنهم تا آنجائی که عالیترین و افتخاربارترین نمود ادعائی خود ( آزادی ) را از بار و معنای حیات انسانی تهی ساخته و عملاً مرگ محور نموده است! زیرا که در این نظام، انسانها آزاد نیستند تا مطابقِ خرد غالب و ایمان منور بر اذهانِ فرهیختگان جامعه، هر آنچه را ـ از احساس و اشراق و عاطفه و عرفان و ایمان و خرد و اخلاق ـ خود خواستند، بر گزینند. بلکه همانگونه که در دو سه نوشتۀ مبسوط دیگر منِ بنده آمده است: آزادند تا از میان آنچه نظام مرگ محور بر آنها تحمیل می کند، یکی و یا چند تا را اجباراً تحمل نمایند.
      به هر حال، از آنجا که ما در این زمینه ها در سه کتاب حجیم خود حرفهائی مرتب تر و با ظرافت بیشتری داشته ایم، از ذکر کثیری از موارد، زمینه ها و نمودهای مرگ محور این سیاست دیده بر می بندیم.
      حوزۀ اقتصاد؛ گمانم بر اینست که در این زمینه همۀ مردم دنیا چیزهای روشن تری از آنچه من به خاطر دارم دریافته اند! چه این حوزه، حوزۀ چپاول و استثمار « همۀ دیگران! » بوده است! و این یعنی: مرگ محوریِ گردانندگان سودپرست و ثروتمند این گرایش؛ مرگ مخاطبان و مواجه شدگان با این سرمایه داران و ابزار مورد نظر و مورد ارائه ی آنان؛ مرگ محوریِ « نفس و شخصِ سرمایه »، اقتصاد و سود به دست آمده و...! چرا که در این روند و فرایند، هیچ نگرش و گرایشی به نفع حیات، نیروها، امکانات و استعدادهای برین حیاتی قرار نداشته، فقط سود و توسعه محور و مقدس و مورد توجه بوده و همۀ سرمایه ها به پای همین بتِ بی جان و خیال ابلهانه اخته و قربانی می شوند.
      روشن است که وقتی در حوزۀ سیاست و اقتصاد مذهب فن سالاری خبر و اثری از حیّ و حیات راستین انسانی و ابعاد دلارا و نوازشگر حیاتی نباشد، در حوزه های دیگر، اعم از اجتماعی، نظامی و... جز مرگ محوری، چیزی ظهور و بروز و استیلا نخواهد داشت. ([2])



[1] ـ و این یعنی: شما درک و حرکت ذاتی و شخصی نداشته، بلکه مرده هائی باشید که ما به حرکتشان می آوریم! و این یعنی مرگ محوری عملی!

[2] ـ لازم به تأکید و اعتراف می باشد که چون نمودها و مؤلفه های خصلت مرگ محوری نظام فن سالاری بسیار گسترده بوده و تحلیل مبسوطی ـ نزدیک به چهار صد صفحه ـ را مطالبه می کند ، شایسته آنکه فرهیختگان با حوصله، بدان پرداخته و جوانان را متوجه گوشه های پنهان ولی مرگبار آن بنمایند.

خواندن 1747 دفعه
محتوای بیشتر در این بخش: « ویرانگری پاینده ستیزی »

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار