یکشنبه, 06 بهمن 1392 12:54

انسان ستیزی

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

     « بردگان تمدن صنعتی ظاهراً انسانهائی والا مقامند ولی همچنان به بردگی تن در داده اند؛ می توان بردگی را بدین گونه تعریف نمود: نه اطاعت کورکورانه، نه کار توان فرسا، تنها تنزل مقام بشری و ابزار و وسیله شدن انسان. امروزه آدمی، همانند وسایل و چیزها از هستی بهره مند است و اساساً این طرز زندگی، شکل اصلی بردگی است. این « چیز » به ظاهر انسان، روح دارد، غذا می خورد، می اندیشد، ولی شیئیت خود را حس نمی کند. با وجود زیبائی، جنبش، پاکیزگی، تا زمانی که به شیئیت خود نیندیشد، در برده بودنش نباید تردید به خود راه داد. »([1])
     « در فرهنگی که ماشین به دلیل توانایی انجام هر کار و قابلیت تکرار بی نهایت هر عمل، بدون رابطه ای انسانی، جایگاه متعالی انسان را اشغال کرده و نمونۀ بارز شبه انسان گشته و به عنوان عامل ترقی محسوب می گردد، بدیهی است که ذهنیات و معنویات جایگاهی برای تجلی ندارند. تکنیک، نه فقط با چند بعدی بودن، پیچیدگی و تعدد معانی در آراء انسان می ستیزد، بلکه اصولاً مقوله های ذهنی را دشمن خود می داند؛ زیرا این مقوله های انسانی، آمار، بوروکراسی، سنجش افکار و تستهای یکنواخت را با دیدۀ تمسخر می نگرند. »([2])
     « شوان می نویسد: « در پیرامون « اصالت انسان » بروزگار ما سخن ها گفته اند، ولی از یاد برده اند که آدمی، از همان دم که امتیازات خود را به ماده واگذار کند و به ماشین بسپارد، به دست علم کمی بدهد، دیگر بواقع « انسان » نخواهد بود ». ([3])
     « در حقیقت انسان در این جامعه، ( ذات فرعی و عرضی ) به حساب می آید، زیرا صنعت نیز مانند سیاست، نظرگاههای انسانی، آزادی و خردمندی را از همان ابتدا محکوم کرده است. »([4])
     « ... از همۀ اینها بدتر این خطر بزرگ نظام روانی انسانها را تهدید می کند که افراد انسانی روز به روز از « خود » می گریزند و از اینکه مبادا لحظاتی « با خود خلوت کرده » می ترسند و از « مراقبت باطن » سخت می پرهیزند. و حتی آنچنان با سرو صدا و فریادها خود را مشغول می دارند که کمتر از حال و احوال خویشتن خویش آگاه شوند. »([5])
     « کارگران امروزی، با صنعتگران پیشین تفاوت بسیار داشته، و بجز خدمتگزاران و بردگان ماشین چیز دیگری نمی باشند و باصطلاح خود عضو و پیکر ماشین شده اند. اینان ناگزیرند پیوسته بشیوه ای ماشینی بعضی حرکات و اعمال مشخص و همیشه همان ها را تکرار کنند، و علی الدوام آنها را به طرزی همانند انجام دهند، تا از کمترین اتلاف وقت پرهیز نمایند. »([6])
     « در انواع گرفتاری فرد ( بردگی ـ بیکاری ـ کار اجباری ) تدریجاً به صورت ظاهر تغییراتی پدید آمده ولی موضوع گرفتاری از میان نرفته و امروزه تا بدان غایت رسیده است که سرنوشت فرد با اشیاء در آمیخته، قوانین و نظامات اقتصادی و بازاریابی، چیزها و انسان را به یک چشم می نگرند. نظام حاکم بر اشیاء، آزادیِ انسان را از میان برده و او را به بردگی سوق داده است... این بهره گیری روز افزون است، تا بدان پایه که فرد گرفتار، به صورت وسیله و ابزار تولید در آمده و مقهور نتیجه ی گسترش خردگرائی تکنولوژی و قدرت وحشتناک آن گردیده است.»([7])

     « شوان » در رابطه با موقعیت وجودی انسان و... در فن سالاری دارد که: « بعضی تمدن جدید را نوعی اندیشه یا فرهنگ در نقطۀ مقابل تمدنهای سنتی قرار می دهند. ولی فراموش نمی کنند که اندیشۀ جدید ـ یا تمدنی که محصول آن است ـ فقط جزر و مدّی نامتعین و به طریقی توصیف ناپذیر، به طور قاطع، می باشد، زیرا در این مورد دیگر هیچ اصل حقیقی که « امر لایتغیر » برخیزد، وجود ندارد.

     اندیشة جدید قطعاً مشربی در زمرۀ دیگر مشربها نیست، بلکه چیزی است که مرحله ای از حدوث ایجاب می کند، و همان چیزی خواهد بود که علم جدید ماده گرای و تجربی از آن خواهد ساخت، یا آنچه ماشین از آن درست خواهد کرد. دیگر عقل بشری نیست، بلکه ماشین ـ یا فیزیک، شیمی، زیست شناسی ـ است که تعیین می کند که انسان چیست و چه باید باشد، عقل چیست، حقیقت چیست. در این احوال ذهن و ضمیر روز بروز بیشتر به « اقلیمی » وابسته می شود که مخلوقات خودِ او به وجود می آورند: بشر از این پس قادر نیست که به شیوۀ بشری قضاوت کند، یعنی به تابع امری مطلق که عین جوهر عقل است، نمی تواند قضاوت کند. چون در عرصۀ نسبیت گرائی سرگردان است و راه خلاص از آن ندارد، خود را تسلیم ممکنات علوم و فنون می کند تا دربارۀ او داوری کنند، تعیین سرنوشت نمایند و طبقه بندی کنند. و چون از این پس نمی تواند از چنگ حکم دوارانگیز و قضا و قدر مانند علوم نجات یابد، یعنی حکمی که علم و فن بر او تحمیل می کنند، و چون نمی خواهد به خطای خود اعتراف کند، کاری که برایش باقی می ماند این است که قدر و منزلت انسانی و آزادی و اختیار خود را رها کند. این علم و ماشین است که بنوبۀ خود آدمی را خلق می کند و همین ها هستند که ـ اگر جایز باشد گفت ـ « ... را هم خلق می کنند ». زیرا خلائی که انکار خدا بر جای نهاده است، نمی تواند خلأ باقی بماند، زیرا حقیقت وجود خدا و اثر و نشان او در فطرت بشری، برای الوهیت جانشینی می طلبد، یعنی « مطلقی » کاذب که بتواند عدم و نیستی عقلی را که از جوهر خود محروم گشته است پر کند ».([8])
     « امروز...، نه کسی به آیندۀ جهان مطمئن است و نه خود را از بلای جنگ عالمگیر دیگر در امان میداند بلکه بعلت فقدان « اخلاق حقیقی » متکی به ارزشهای اصیل معنوی و مذهبی، و ناتوانی « اخلاق علمی » از یک طرف و ازدیاد قدرت علمی و صنعتی انسان جدید که علم و تکنیک را بصورت حربه ای وحشتناک در دست داشته و بقول انشتین در حکم گیوتینی شده است برای قطع ریشۀ انسانیت، از سوی دیگر، چنان یأس و حرمانی بر دلهای متفکران غربی که در متن تمدن معاصر میزیند، افکنده است که حتی پاره ای چون برتراند راسل ضمن اظهار یأس از آیندۀ بشریت بعلت اوضاع نامساعد کنونی، عنوان یکی از تألیفات خود را باین عبارت که « آیا بشریت آیندهای هم دارد؟! » اختصاص داده است. » ([9])
     « نظام تکنولوژی کاملاً خردمندانه نیست، فرایند خردگرائی تکنولوژیک فرایندی سیاست مأبانه است، زیرا تکنولوژی دست آویزی است برای تسلط بر انسان و طبیعت و تبدیل این دو به چیزهائی که بکار آیند. »([10])

     الکسیس کارل، با واقع بینی و شهامتی کم نظیر اعلام داشته است که:
    « این تمدن برای اینکه بنفع آزمند و حریص بر حجم تولید بیفزاید و احیاناً به طور ضمنی، تسهیلات مادی و موجبات رفاه و آسایش نیز برای مردم ایجاد کند، مهمترین خصوصیات نوع انسان و همچنین خصوصیات هر فرد و خصوصیات هر یک از دو جنس ( زن و مرد ) را بدست فراموشی سپرده است. غافل از اینکه اگر هم بفرض توانسته باشد براستی تسهیل و رفاه مادی کاملی فراهم آورد، باز بدون شک این عطیه بسی بی ارزشتر و کوچک تر از چیزی است که از انسان باز ستانده و بهدر داده است. » ([11])
    « جامعة صنعتی که تکنولوژی و دانش، هر دو را به خود اختصاص داده، بر این پایه گسترش یافته که تسلط هر چه بیشتر خود را بر انسان و طبیعت، به خاطر استفاده ی کامل از منابع آنها تثبیت کند. »([12])

    و اما « رنه گنون » و آرزوی یأسبار او:
   « ما آرزومندیم دلیلی در دست داشته باشیم که دست کم چند نفری از اینگونه افراد ( = افرادی که مفهوم عمیق مشرب مورد قبول خود را بدانند، و به « ایمان داشتن » کم و بیش سطحی و ظاهری اکتفا نکنند، و بیشتر تابع عقل و کمتر پیروی احساسات باشند بلکه بواقع، بحقیقت و حقانیت احکام و سنن مذهبی که از آن خود می شمارند، « واقف و عارف » باشند ) وجود دارند، زیرا وجود اینان، بزرگترین و شاید یگانه مایۀ امید نجات و فلاح برای مغرب می باشد. ولی باید اعتراف کنیم که تا کنون به هیچ کدام از این افراد بر نخورده و از ایشان سراغی نیافته ایم. » ([13])



[1] ـ انسان تک ساحتی، ص 67

[2] ـ تکنوپولی، ص 207

[3] ـ شناخت اسلام، ص 34

[4] ـ انسان تک ساحتی، ص 53

[5] ـ هشت گناه بزرگ انسان متمدن؛ به نقل از سیمای انسان کامل از دیدگاه مکاتب، ص 460

[6] ـ بحران دنیای متجدد، ص 135

[7] ـ انسان تک ساحتی، ص 157

[8] ـ فریتهوف شوان، شناخت اسلام، صص 33 و 34

[9] ـ سرمایۀ تاراج رفته، ص 69

[10] ـ انسان تک ساحتی، ص 176

[11] ـ انسان موجود ناشناخته، به نقل از ادعانامه ئی علیه تمدن غرب، ص 207

[12] ـ انسان تک ساحتی، ص 53

[13] ـ بحران دنیای متجدد، ص 151

خواندن 1559 دفعه آخرین ویرایش در سه شنبه, 27 اسفند 1392 12:42
محتوای بیشتر در این بخش: « شبکه ای از بدبختی معنویت گریزی »

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار