سه شنبه, 08 بهمن 1392 14:21

سنن ثابت و دورانی بودن تمدن

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)

     آنچه از بررسیهای جامعه شناسانۀ تاریخ بر می آید مؤید آنست که جوامع و امتها در دوره های مختلف و متفاوتی از نعمت تمدن معنیدار برخوردار بوده اند. حال این نعمت از نظر زمانی چه مقدار به طول انجامیده و چه آثار و پی آمدهائی را در ابعاد متنوع زندگانی آنان ظاهر و متبارز ساخته است، امری است دیگر.
     آنچه در رابطۀ با تمدن ـ بر مبنای برداشت و بینشی که این نبشته کاوش و اظهار آنرا به عهده گرفته است ـ قابل تأمل می باشد اینست که: چون تمدن و پیامدهای آنرا ـ و نه ابزارِ لازم برای تحقق گوشه هائی از آنرا ـ معنیدار و متوجه اموری فناناپذیر می شمارد، اولاً، تمدن را وابسته و منوط به دوره هائی که سلاطینی جبار با زور و نیرنگ و کاخ و کاباره و زرق و برق بسیار، انسانیت را از محور انداخته، ارزشهای متعالی انسانی را به سخره گرفته، روح انسانی را به مسلخ هوسهای بهیمی کشیده و در کنار هوسبارگی های شرم آور خویش، برای نمایش قدرت و اشباع ذوق حقارت کشیدۀ اسیر خود، به ساخت و پرداخت و نمایش چیزهائی مادی ـ ولو: کتابخانه هائی مملو از کتابهائی که هرگز به مفاد و محتوای آنها اعتقادی نداشته، ارزشی قایل نبوده و عمل نمی شده است ـ پرداخته اند، نمی شمارد! و ثانیاً، گوهر تمدن را در فواصل زمانی ای به جستجو و ارائه می نشیند که در آن دوره ها، پیشتر و بیشتر از هر چیزی، « هویتِ ربانی، صورت واقعی و روح الهی » انسان زمینۀ بالندگی، آفرینندگی، پویائی و شکوفائی داشته است.
     شاید بتوان گفت: لازمۀ چنین نگرشی آنست که این دوره ها را مقارن ظهور و بعثت پیام آوری از پیام آوران توحیدی و یا حضور طهارتبار و طراوت افزای جانشینان آنها و سلطه و غلبۀ نگرشها و گرایشهای توحیدی به حساب آوریم. چه در غیر آن، و به ویژه در دوره هائی که فرآورده های دست ساختِ بشر به اوج زیبائی و فریبائی رسیده و گرایش افراطی به آنها انسانیت و هویت انسانی، ارزشها، لطایف و کرایم رفتاری و... را از یاد برده، وسیلۀ آنها قرار داده و بی ارج ساخته است، هیچ عاقل منصف و هیچ انسان خودساخته و دلسوز به خویشتنی نمی تواند معتقد به حضور و استیلاء تمدن واقعاً انسانی باشد؛ چنانکه هم امروز چنان بوده و از تمدن انسانی جز مؤلفه ای بی ربط و درافتاده با هویت الهی انسان ( مذهب تکنوکراتیسم و فرآورده هایش ) چیز دیگری ظهور و بروز ندارد.
      به هر حال، در پیوند با این زمینۀ ویژه، آنچه در رابطۀ با قرآن و معارف اسلامی می توان گفت اینست که در این مآخذ مقوله هائی وجود داشته و مشعر از آنند که برخی از جوامع و امم قبلی از نعمت تمدنِ معنیدار برخوردار بوده اند، منتها به واسطۀ بروز و استیلاء نگرشها و گرایشهای هویت برانداز، ماده محور، ارزش زدای و... دیری نپائیده است که نسل های جدید از نعمات آن محروم گردیده! و عده ئی از صاحبان زر و زور، نه تنها مردم را از رسیدنِ بدان جلو گرفته اند! که تلاش ورزیده اند تا موقعیت، حالات و شرایط مورد نظر خود و حاکم بر زندگی خویش را به عنوان « تمدن » قالب نمایند! که متأسفانه این نیرنگ در موارد متعددی بکار خورده و انسان را از آفرینش و پرورش هویت متعالی او باز داشته و محروم نگهداشته است. منتها، به دلیل اینکه این نگرشها و گرایشها با فطرت انسانی و سنن حاکم بر تمدنِ معنیدار متضاد و در جدال بوده اند، پس از مدتی، از هم پاشیده و تمدنی معنیدار جای آنرا گرفته است؛ هر چند که باز نسل های منحرف، با رویکرد به دنیا و زخارف آن، خود را از نعم پاینده و پاینده ساز آن محروم ساخته اند.
     آنچه در پی خواهد آمد، گوشۀ بسیار محدودی است از آنچه ما از برخی آیات و روایاتِ مربوط به این زمینۀ ویژه برداشت و یادداشت نموده ایم، و نه کلیۀ موارد مربوط به آن.
     باورمان بر این است که این نگرش خواهد توانست اذهان مستعد، قلب های مزکی و نورانی و جانهای بصیرت یافته را با گوهر و مؤلفه های وجودی تمدنِ معنیدار ـ آنهم از طریقِ همسوئی با نگرش الهی و همگامی با موارد و زمینه هائی که خداوند تأیید و یا رد می نماید ـ آشنا ساخته، ذوق رسیدن به قله های برین و نورانیت بار آنرا بیدار و شکوفا سازد؛ همچنانیکه خواهد توانست عوامل اصلی و ریشه ئیِ انحراف، فساد، تلاشی و نابودی همه جانبۀ قدرتهائی را که ظاهراً نشکن و مستدام می نموده اند، معرفی کرده و به انسان حقیقت خواهی که دردِ جاودانگی دارد، در پرتو راهنمودهای خدای رحمان و آیات بیّن قرآن، راهِ رهیدن از فناپذیری و رسیدنِ به جاودانگی را ـ که در مواقعی جز از طریق تحقق تمام عیار تمدن معنیدار و یا حیات و حاکمیت رحمانی، آنهم در تمام عرصه های حیاتی ممکن و میسر نتواند بود ـ نشان دهد. و اما گزارش برخی از آیات:

   * قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ * هَٰذَا بَيَانٌ لِّلنَّاسِ وَ هُدًى وَ مَوْعِظَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ * وَ لَا تَهِنُوا وَ لَا تَحْزَنُوا وَ أَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ * إِن يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِّثْلُهُ وَ تِلْكَ الْأَيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ يَتَّخِذَ مِنكُمْ شُهَدَاءَ وَ اللَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ * آل عمران 137 ـ 140
    « پیش از شما سنت هائی بود و گذشت. در روی زمین بگردید و ببینید که سرانجام تکذیب کنندگان چگونه بود. * این بیانی است برای مردم و برای پرهیزگاران هدایت و پندی است. * سست و غمگین نشوید، چرا که اگر ایمان داشته باشید، برترینید. * اگر آسیبی به شما وارد آمد به گروه مقابلتان نیز آسیبی چون آن وارد شده است، و ما روزگار را در میان مردم می گردانیم تا خداوند مؤمنان را معلوم بدارد و از میانتان گواهانی بگیرد، خداوند ستمکاران را دوست ندارد. * »
    قبل از اینکه سایر آیات متبرک را نقل نمائیم، این توضیح را قابل توجه می شماریم که در این متن چند نکته قابلِ تأمل می نماید، که به ترتیب عبارتند از « سنن، تکذیب، ایام و مداوله ». باورمان بر آنست که تا فرد خود را به درک دقیق این مقوله ها ـ آنهم از چشم انداز معارف قرآنی ـ نرساند، جوهر قضیه را چنانکه شاید درک نتواند کرد.
    از سوئی، چنان که واقعیت برخورد ما در این فصل نشان می دهد، چون سرِ برخورد تفسیری به معنای دقیق کلمه، با آیات را نداشته و نداریم، با اندک اشاره ای به موضوع، از یک طرف خوانندۀ دقیقه یاب خود را متوجه عمق مطلب ساخته و از دیگر طرف، زحمتِ مراجعه به متون تفسیری را به خود او حوالت می نمائیم.
    به هر حال، سنت در این متن به معنای « قوانین حاکم بر نگرشها و گرایشهای انسانی، در رابطه با رشد، تعالی و شکوفائی کلیۀ ابعاد ـ و حتی حرکات و پیامدهای حرکاتِ ـ وجودی او و یا فساد آنها » می باشد. قوانین و سنت هائی که به طور روشن و غیر قابل تأویل در قرآن و سایر معارف الهی بیان شده و ما فهرست کوتاه ـ بسیار کوتاهی ـ از برخی ویژگی های آنها را، در پایان این بخش ارائه نموده و تأکید می داریم که آیات و روایات آتی، زمینه های مشخص و معین آنرا عهده دار می باشند؛ و تکذیب: بی خود پنداشتن، غیر علمی پنداشتن، واهی پنداشتن، خیالی پنداشتن و بی اثر پنداشتنِ همین قوانین، و در نتیجه: نادیده گرفتن، پشت سر انداختن، مسخره کردن و در افتادنِ با آنها می باشد! و دقیقاً به واسطۀ اعتماد شگفتی زای به آنهاست که در چندین مورد دستور می دهد که: سیروُا...؛ فَانظروُا و...! و اما بهتر آنکه بحث ایام و مداوله را به گفته های مرحوم علامه طباطبائی تکیه زده، ضمن تبرک و تیمن جستن از تفسیر شریفش، موضوع را خدشه نابردارتر سازیم:
    « یوم مقدار قابل ملاحظه ای از زمان است که برای حدوث حوادث لازم می باشد. بنابراین باختلاف حوادث، مختلف و متفاوت خواهد بود. و استعمال آن در مقدار زمانی که بین طلوع و غروب خورشید است، نیز شایع می باشد؛ و احیاناً بعلاقۀ ظرف و مظروف در مملکت داری و سلطنت و غلبه هم استعمال می گردد، مثلاً گفته می شود: ایام فلان جمعیت یا روزگار فلان طایفه چنین بود؛ و مراد از کلمۀ ایام و روزگار در این دو جمله پیشوائی و حکومت آنها است؛ و گاهی هم در خود زمان حکومت و پیشوائی آنها استعمال می گردد، و مراد از کلمۀ ایام در آیۀ شریفه هم همین معنی اخیر است.
   مداوله به معنای این است که چیزی در بین عده یی گردش نماید، به طوری که یکی بعد از دیگری به آن برسند، بنابراین معنی آیۀ شریفه این است که سنت و نوامیس الهی طبق مصالح عالیه ای که افهام مردم از درک جمیع جهات آن عاجز است بهمراهی گردش ایام در بین مردم گردش می نماید، بدون اینکه در یکجا متوقف شده و در نتیجه قوم دیگری را محروم نماید. » ([1])

   وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كَانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنَىٰ عَلَىٰ بَنِي إِسْرَائِيلَ بِمَا صَبَرُوا وَ دَمَّرْنَا مَا كَانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ مَا كَانُوا يَعْرِشُونَ * اعراف 137

« شرق و غرب زمین پر برکت را به آن طایفۀ مستضعف واگذار کردیم و وعدۀ نیک پروردگارت بر بنی اسرائیل به سبب شکیبائی آنها تحقق یافت و آنچه فرعونیان ساختند و آنچه را بر افراشتند درهم کوبیدیم. * »

* وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لَئِن جَاءَهُمْ نَذِيرٌ لَّيَكُونُنَّ أَهْدَىٰ مِنْ إِحْدَى الْأُمَمِ ([2]) فَلَمَّا جَاءَهُمْ نَذِيرٌ مَّا زَادَهُمْ إِلَّا نُفُورًا * اسْتِكْبَارًا فِي الْأَرْضِ وَ مَكْرَ السَّيِّئِ وَلَا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ فَهَلْ يَنظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِينَ فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَ لَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا * أَوَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَ كَانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُعْجِزَهُ مِن شَيْءٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَ لَا فِي الْأَرْضِ إِنَّهُ كَانَ عَلِيمًا قَدِيرًا * فاطر 42 ـ 44

« آنها به محکم ترین سوگندها خدا را یاد کردند که اگر هشدار دهنده ای بیاید از هدایت
یافته ترین امتها خواهند بود، اما وقتی هشدار دهنده ای برای شان آمد جز بر فرارشان چیزی نیفزود. * این از روی سرکشی در زمین و نیرنگهای بد بود که جز دامان نیرنگبازان را نگیرد، آیا جز سنتی که بر گذشتگان رفته است منتظر چیز دیگری هستند؟ در طریق خدا هیچ تبدیلی نخواهد یافت و در سنت او هیچ تغییری نمی یابی. * آیا آنها در زمین نمی گردند تا ببینند عاقبت مردمی که پیش از آنها بوده اند و نیروی بیشتری داشتند چگونه شد؟ هیچ چیز در آسمانها و زمین نیست که خدا را ناتوان سازد، زیرا او دانای تواناست. * »

إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا يَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِّنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْنَاءَهُمْ وَ يَسْتَحْيِي نِسَاءَهُمْ إِنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ * وَ نُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ * وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هَامَانَ وَ جُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّا كَانُوا يَحْذَرُونَ * قصص 4 ـ 6

« فرعون در آن سرزمین برتری طلب بود و مردمش را گروه گروه کرد و گروهی را با کشتن پسرانشان و باقی گذاشتن زنانشان ضعیف و خوار داشت، او به راستی از مفسدان بود. * ما خواستیم بر ضعفای این دیار منت گذاریم و پیشوایان و وارثان زمین قرارشان دهیم * آنها را در آن زمین تمکن دهیم و بیم از آنها را به فرعون و هامان و لشکریان شان نشان دهیم *. »

قرآن بقیۀ موضوع را با دقایقی ویژه، چنانکه شایستۀ بیان و طرحی اصول نما و قانون پرداز می باشد
ـ تا نابودی فرعون و ایجاد تمدنِ موسوی ـ مورد ایراد قرار داده است.

* أَوَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ كَانُوا مِن قَبْلِهِمْ كَانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ آثَارًا فِي الْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَ مَا كَانَ لَهُم مِّنَ اللَّهِ مِن وَاقٍ * ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانَت تَّأْتِيهِمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَكَفَرُوا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ إِنَّهُ قَوِيٌّ شَدِيدُ الْعِقَابِ * غافر 21و22

آیا در زمین سیر نمی کنند تا ببینند عاقبت پیشینیانشان چگونه بود؟ توانایی آنها و آثاری که در زمین پدید آوردند بیشتر از آنها بود، خدا آنها را به گناهانشان فرو گرفت و برای آنان در برابر عذابش مدافعی وجود ندارد. * این به آن بود که پیامبرانشان به سوی آنها با دلایل روشن آمدند ولی ایشان را انکار کردند و خدا هم آنان را فرو گرفت، زیرا خداوند نیرومند سخت کیفر است. * »

* أَوَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ أَثَارُوا الْأَرْضَ وَ عَمَرُوهَا أَكْثَرَ مِمَّا عَمَرُوهَا وَ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَ لَٰكِن كَانُوا أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ * ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاءُوا السُّوأَىٰ أَن كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَ كَانُوا بِهَا يَسْتَهْزِئُونَ * روم 9 و 10

« چرا در زمین نمی گردند تا ببینند سرانجام آنان که قبل از آنها بودند چگونه شد: آنها که توان بیشتری داشتند و در زمین دگرگونی به وجود آوردند و باعث آبادانیش شدند و رسولان با دلایل روشنگری بر آنها آمدند، خداوند بر آنها ظلمی نیاورد بلکه آنها به خود ستم کردند. * سرانجام بدکرداران بدتر شدند زیرا آیات خدا را تکذیب کردند و آن را به مسخره گرفتند. * »

*أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَانُوا أَكْثَرَ مِنْهُمْ وَأَشَدَّ قُوَّةً وَ آثَارًا فِي الْأَرْضِ فَمَا أَغْنَىٰ عَنْهُم مَّا كَانُوا يَكْسِبُونَ * فَلَمَّا جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَرِحُوا بِمَا عِندَهُم مِّنَ الْعِلْمِ وَحَاقَ بِهِم مَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ * فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا قَالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَ كَفَرْنَا بِمَا كُنَّا بِهِ مُشْرِكِينَ * فَلَمْ يَكُ يَنفَعُهُمْ إِيمَانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبَادِهِ وَ خَسِرَ هُنَالِكَ الْكَافِرُونَ * غافر 82 ـ 85

« چرا آنها در زمین نمی گردند تا عاقبت پیشینیانشان را ببینند که هم نفراتشان از اینها بیشتر و هم قدرتشان و آثارشان در زمین فزونتر بود، آنچه را به دست آوردند نتوانست بی نیازشان کند. * و چون رسولانشان با دلایل روشن به نزدشان آمدند، به دانش خود دلخوش بودند([3]) تا آن چیزی که مسخره اش می کردند آنها را در میان گرفت. * و چون عذاب ما را دیدند، گفتند: « به خدای یکتا ایمان آوردیم و به معبودهایی که آنها را شریک او می شمردیم کافر شدیم. * اما هنگامی که عذاب ما را مشاهده کردند ایمان آوردنشان سودی نبخشید. سنت خدا در میان بندگانش چنین بود و کافران در آن روز زیان کردند. * »

* قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِ اسْتَعِينُوا بِاللَّهِ وَاصْبِرُوا ([4])إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَ الْعَاقِبَةُ
لِلْمُتَّقِينَ * سورة اعراف آیة 128

« موسی به قومش گفت: « از خدا یاری بجوئید و شکیبا باشید که زمین از آن خداست، آن را به هر کس بخواهد وا می گذارد و آینده از آن پرهیزگاران است. * »

قرآن عاقبت امر را در سورۀ شعراء اینگونه ابلاغ نموده است:

فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِي الْمَدَائِنِ حَاشِرِينَ * إِنَّ هَٰؤُلَاءِ لَشِرْذِمَةٌ قَلِيلُونَ * وَ إِنَّهُمْ لَنَا لَغَائِظُونَ * وَ إِنَّا لَجَمِيعٌ حَاذِرُونَ * فَأَخْرَجْنَاهُم مِّن جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ * وَ كُنُوزٍ وَ مَقَامٍ كَرِيمٍ * كَذَٰلِكَ وَ أَوْرَثْنَاهَا بَنِي إِسْرَائِيلَ *
شعراء 53 ـ 59

« فرعون مأمورانش را برای جمع آوری نیرو به شهرها فرستاد: * ـ که اینان گروهی   اندکند * و ما را به خشم آورده اند * و ما همگی آماده پیکاریم * و آنها را از باغها و چشمه ها و نیز از کنجها و مکانهای مجلل بیرون کردیم * بدین سان بنی اسرائیل را وارث آنها کردیم. * »

قرآن، در رابطه با این مورد مشخص، پس از ذکر موارد بسیاری، به عنوان یک جمع بندی و یا قانونی فراگیر در سرتاسر تاریخ دارد که:

وَ مَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَ * وَ قَالُوا نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوَالًا وَ أَوْلَادًا وَ مَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ * قُلْ إِنَّ رَبِّي يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ وَ يَقْدِرُ وَ لَٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ * وَ مَا أَمْوَالُكُمْ وَ لَا أَوْلَادُكُم بِالَّتِي تُقَرِّبُكُمْ عِندَنَا زُلْفَىٰ إِلَّا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صَالِحًا فَأُولَٰئِكَ لَهُمْ جَزَاءُ الضِّعْفِ بِمَا عَمِلُوا وَ هُمْ فِي الْغُرُفَاتِ آمِنُونَ * وَ الَّذِينَ يَسْعَوْنَ فِي آيَاتِنَا مُعَاجِزِينَ أُولَٰئِكَ فِي الْعَذَابِ مُحْضَرُونَ * سبأ 34 ـ 38

« ما به هیچ قریه ای هشدار دهنده ای نفرستادیم مگر آن که توانگران عیاشش گفتند: « ما به آنچه آورده ای ایمان نمی آوریم ». * و همچنین گفتند: « اموال و اولاد ما بیشتر است و ما مجازات نخواهیم شد ». *

بگو: « پروردگار من است که روزی هر کس را بخواهد افزون و کم می کند ولی بیشتر مردم نمی دانند * اموال و اولادتان باعث تقرب شما به ما نیست، مگر ایمان آوردگان نیکوکار که پاداش آنها دو برابر اعمالی است که انجام داده اند و در غرفه ها در امان هستند. » * آنان که به آیات ما می تازند و می کوشند ما را به ستوه آورند، آماجِ عذاب هستند ».

توجه دقیق، علل شناسانه و قانون یاب به آیاتی که تیمّناً تذکر داده شد مؤید آنست که:

1 ـ گوهر و مؤلفه های وجودی تمدن ارزشی و معنیدار اند.

2 ـ تحقق، رشد و تداوم تمدن متکی به نگرشها و گرایشهای خدامحورانه، پاسداری و همسوئیِ صابرانه با آنها است.

3 ـ وقتی این نگرشها و گرایشها سست و یا نابود شوند، تمدن هم متلاشی می شود.

4 ـ کفر و شرک، ظلم، تبعیض، مکر، استثمار، فسق، استکبار و... نابود سازندۀ تمدن بوده و در هر جا که حضور و غلبه داشته باشند، از تمدن خبری نخواهد بود.

5 ـ نیروی مادی فراوان، کثرت جمعیت، ثروت و رفاهِ بی معنی و جهت باخته و زیادی آثار دست ساختۀ فیزیکی مقوم و حافظ تمدن نبوده، در صورتی که جهت گیری ربانی خود را از دست دهند، به عاملِ نابودی صاحبان خود بدل خواهند شد.

6 ـ چیزی که مایۀ تقرب به جان هستی و جانان عالم و مایۀ محبوبیت عبد نزد معبود و محبوب بی مثال و معیت وی نگردد، هرگز و به هیچ روی مایۀ تمدن هم نتواند شد.

این حقایق را، آیاتی که بیانگر رشد مادی، لذی، ستمبارگی، نیرنگبازی، کفر و کفران و...
می باشند، نیز تأیید می کنند برخی از مثالها علاوه بر آنچه گذشت از این قرارند:



[1] ـ ترجمۀ تفسیر المیزان، ج 4، ص 48

[2] ـ از فحوای کلام و به ویژه کلمۀ نذیر چنان استنباط می شود که گویندگانش معتقد بوده اند که قبلاً به واسطۀ ناآشنائی با سنن حاکم بر نگرش ها و گرایشهای فردی و جمعی، نقاط خطرخیز، لغزنده و ساقط کننده به بدبختی ها را نمی دانسته اند! و اکنون نیز کسی نیست تا در زمینه هشدارشان دهد؛ لذا ادعا می کردند که اگر پیدا شود، خواهند پذیرفت!

[3] ـ چنانکه امروز به دانشِ جهت گم کردۀ خود دل خوش بوده و همه چیز را به سخریه می گیرند! فَتَرَبَّصُوا...!

[4] ـ همینجا که سخن از توصیة موسی (ع) به قومش و زمینه های مورد توجه و استعانت او در میان می باشد، بد نیست تا !      " عکس العمل فرعون و دستور او به هامان و زمینه های مورد توجه و استعانت او نیز مورد توجه قرار گیرد؛ در این زمینه قرآن دارد که: وَ قَالَ فِرْعَوْنُ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَكُم مِّنْ إِلَٰهٍ غَيْرِي فَأَوْقِدْ لِي يَا هَامَانُ عَلَى الطِّينِ فَاجْعَل لِّي صَرْحًا لَّعَلِّي أَطَّلِعُ إِلَىٰ إِلَٰهِ مُوسَىٰ وَ إِنِّي لَأَظُنُّهُ مِنَ الْكَاذِبِينَ* قصص 38

« فرعون گفت: « ای بزرگان! جز خودم برای شما معبودی نمی شناسم. ای هامان آتشی بر گِل بیفروز ( آجر بپز) و برج بلندی برایم بساز تا بلکه از خدای موسی با خبر شوم. هر چند که گمان می کنم که او دروغگوست. *

خواندن 1331 دفعه آخرین ویرایش در چهارشنبه, 28 اسفند 1392 18:37

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار