چهارشنبه, 16 بهمن 1392 11:18

برترین، بهترین و... ترین کارها

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

      آنچه تردید را بر نمی تابد اینست که سرمایة اصلی و واقعی انسان « عمل » بوده و بنابر نگرشی ویژه: انسان زادۀ عمل است و پیوند مداوم با عمل. چرا که همۀ واقعیت ها مؤید آنند که جسمش را یک سلسله اعمال رازناک و شگفتی زای نمودار ساخته است و جانش را، سلسله ئی رازناکتر و هوشرباتر.
     در واقع، عمل انسان را از همۀ جوانب و ابعاد احاطه است و فرزند آدمی مسخر عمل است؛ و چون حقیقتِ وجودی او، جز کنش نیست، ذاتاً نمی تواند بدون کنش ـ اعم از جبری و اختیاری ـ تصور شود. لذا هم جسمش در کنشِ دائمی است و هم جانِ او.
     بر مبنای نگرشی ویژه، انسان اثرِ فعلِ حسینِ حق است و مظهر و مجلای آن؛ و از همین روست که: هدفِ خلقتِ او را هم « عمل » منتها اَحسَنِ عَمَل ([1]) تشکیل می دهد.
     از سوئی، چون انسان توسط عملِ ارادی و معنیدار، هویت و یا صورتِ انسانیِ خود را می سازد، لذا هر چه عمل به لایه های عمیق تر ـ و لاجرم شفاف تر و اصیل ترِ ـ وجود نزدیکتر، بدان لایه ها متکی تر و از مایه هائی ژرفتر تغذیه و سیراب شود، به بیرنگی، خلوص، شفافیت و وحدت نزدیک تر بوده و آثار و برکات وجودیش برتر و فزونتر می باشد و به عکس؛ و از دیگر سوی: موضوع، زمینه، جهت، ابزار و هدفِ این عمل هر چه و متوجه هر چه باشد، گوهر و کیفیت وجودی، موقعیت وجودی، ارزش و مکانت وجودی « او » ( = انسان ـ عمل) را به نمایش می گذارد.
     حال، اگر با این مایۀ از باور و بینش به نگرشها ( = اعمال باطنی ) و گرایشهای انسانی نگاه کنیم، حتماً متوجه این دقیقه خواهیم شد که انسان، چه آنگاه که با ابتدائی ترین ابزار، طراحیِ عمل و پیجوئی اهداف خود را به نمایش گذارد، و چه وقتی که با پیشرفته ترین ابزار، جز در رابطۀ با عمل ـ آنهم عمل باطنیِ خویش ـ قرار نتواند داشت. چرا که در واقع همین دستۀ از اعمال ( احساسها و اداراکهای متنوع ) درونی اویند که اولاً: اندام های برونی او و ابزار دست ساختۀ او را به کار می اندازند، و ثانیاً: او را از خودِ او و حالِ او باخبر ساخته، موقعیت وجودی او ـ اعم از نقص یا کمال، شادی یا حزن و... ـ را برایش به تماشا نهاده و ایجاب ها و ضرورتهای لازمۀ آن موقعیت، برای اخذ تصامیم لازمه را برایش مسجل می دارند! و این مؤید آنست که در حیات معنیدارِ انسانی در واقع، این ابزار نیستند که ماهیت و ارزش عملِ انسان را تعیین می کنند، بلکه این درک و فهم و آرمان او ـ به عنوان عملی که با وی پیوند مستقیم داشته و در نفس باور و بینش او ظهور و غلبه دارد ـ و نیز جهت و هدفِ عملِ اوست که اولاً ماهیت و جوهر او را معین می دارد و ثانیاً ارزش و سایر ایجابات و ضرورتهای مربوط به این دو را.
     واقعیت این ادعا را زمانی بهتر فهم توانیم کرد که با تأمل و دقتی شایسته متوجه شویم که: این نفسِ پیوند و رابطۀ ابزار ـ اعمّ از جدید و مدرن یا عتیق و... نیست که عمل و در نتیجه، پیوند را معنیدار ساخته و هویت و ماهیت آنرا در ابعاد مختلف معین می سازد؛ بلکه اولاً، حضور و حاکمیت ( احساس، تعقل و فهم ) این پیوند است که به قضیه معنا می بخشد؛ و لذاست که عمل و پیوندِ مست و مجنون و بی هوش، دارای معنا نمی باشد؛ ثانیاً، همانگونه که اشاره شد، جهت و هدف عمل و پیوند را همین عمل باطنی ( = احساس، فهم، تعقل و... ) معین نموده و ثالثاً پیامدهائی ویژه و ضروری را از قبیلِ احساسِ خوشنودی، کمال، شادی، اندوه، حسرت، نقص و... را بر او حاکمیت می بخشد!
     به عبارتی بسیار ساده، چون انسان مستقیماً با اعمال باطنی خود در تماس و پیوند قرار دارد، فقط از طریقِ همان اعمال باطنی است که برای بودنِ خود هویتی معنیدار یا بی معنی، ارزشمند یا بی ارزش و... معین کرده و قایل می باشد. چرا که انسان بطور مستقیم، فقط با اعمال درونی خود در پیوند بوده و در جهت ایجاد و آفریدن همان شرایط، موقعیت و یا نظام ویژه ادراکی ست که آنرا عالی پنداشته و تحققش وی را راضی می دارد! لذا هر چه می سازد ـ چه در درون و چه در برون ـ در واقع برای ترضیۀ همان کسی می سازد که در باطن او به طراحی مشغول است.
     بررسی و دریافتِ ابعاد متنوع این قضیه مؤید آنست که: هم این طراحان درونی متعدد و متفاوتند؛ هم شرایط، موقعیت ها و نظام واره های مورد نظری که در پی تحققِ واقعیت های وجودی آنها ـ در درون و در برون ـ هستند متفاوتند، هم پیوندهائی که برقرار می شوند و هم...!
     برخی از این طراحان، نظام وارۀ مورد نظر خود را در رابطه با ثروت و تصعید عددِ دارائی خود طراحی کرده و وقتی احساس کردند که مثلاً چون ثروت و عددِ افزایش آن، به طرحِ مورد نظرشان نزدیکی و تطابق دارد، احساس رضایت می کنند؛ چنانکه گاه عکس قضیه درست می باشد. چه در حالاتی از این دست، شخص احساس لیاقت، درایت، کفایت، کامیابی و کمالِ وجودی نموده، و در واقع، از همین احساسِ کمال و... و نیز داشتنِ شخصیت و لیاقت قبول و مطابق با طرح باطنی خویش، محـظوظ و راضی است و لاغیر؛ چه واقعیت امر مثبتِ این حقیقت است که او در این حالتِ ویژه ـ عیناً و عملاً ـ فقط در پیوند با همین عمل ( = احساس داشتنِ رقم قابل توجهی از ثروت، و نه بهره وریِ معنیدار یا بی معنای از آن) قرار دارد؛ و نه چیز دیگر.
     از همین روست که اگر هدفِ خود را چونان عارفان حقجوی بر توجه به « ذات » حضرت حق و کناره گیری از ماسوای او معطوف و مقرر می کرد، رسیدن به مقام « فقر » هم به معنای نداشتن ثروت و هم به معنای عرفانیش که اسقاط وجودِ ظلی اضافی می باشد ـ او را باز به همچو حالتی رهنمون می ساخت! که باز خود، هم عمل است و هم در رابطه و پیوند با عمل!
      به هر حال، برخی از انسان ها عمل و پیوندهای عملی را در زمینه ئی مقرر می دارند که ریاست، خوانده شده است! برخی یا قدرت و یا شهرت؛ و در این میان فن سالاری امروزی، نظاموارۀ مورد نظر خود را در پیوند با این احساس برقرار کرده اند که: « دارم از بهترین، مدرن ترین و... ترین » ابزار رفاهیت زایِ نشاطبارِ لذت بخشِ راحتی افزایِ تکنولوژیک بهره می گیرم! و نام همین رابطه را « تمدن » گذارده اند!
      آنچه در این رابطۀ ویژه برای انسان کمال جوی قابل توجه می باشد اینست که: اکنون که همه، عملاً و علناً، فقط در پیوند واقعی با احساس و ادراک، و به عبارتی دقیق تر؛ در پیوند واقعی با عمل باطنی خود هستند، لازم می نماید تا به صورتی جدی و دقیق ارزیابی به عمل آید که این برقراری پیوندها: در کدام موارد و زمینه ها هستی مند و هستی محوراند و در کدام موارد پنداری، خیالی، اعتباری و...؟!
      در چه مواردی و زمینه هائی به رشدِ واقعی و وجودی او می انجامند؛ و در چه موارد و زمینه هائی به رشدِ وهمی ـ اعتباری او؟!
      در چه شرایط و موقعیت هائی ارزشمند، ارزش محور و استعلائی اند و در چه شرایط و موقعیت هائی خلاف آن؟! چرا که دریافت دقیقِ واقع بینانۀ این ها می توانند ما را هم در رابطه با شناخت عمل هویت ساز و بخشندۀ صورتِ انسانی یاری رساند؛ هم در رابطه با گوهر و مؤلفه های تمدن.
      به نظر راقم این سطور، آنچه این اعمال و پیوندها را معنی و ارج و... می بخشد، به ترتیب عبارتند از: هستی محوری، ارزش محوری، غنا مندی ( = آزاد سازی انسان از هر آنچه مادون اوست )، عزت و رشدافزائی آفرینندگی، پایندگی و جاودانه سازی.
      از اینرو معتقدیم که هر چه بتواند اینها را ظهور، استیلا و تداوم بخشد، از جنسِ گوهر و مؤلفه های تمدن تواند بود و به عکس!
      با این مایۀ از باور به آسانی و خاطر جمعی می توان به این ارزیابی همت گماشت که: آیا تلاشهای معطوف به ثروت و سودمحوری می توانند ضامن تحقق معنیداری و ارجمندی عامل گردند؟ یا تلاشهای معطوف به لذت، راحت و رفاه؟
      آیا وقتی که ادراک در رابطه و پیوند با احساسِ داشتن ثروت و عدد بالای آن قرار داشته باشد، در ذات و گوهرِ احساس کننده چه افزایشِ وجودی، چه عظمت و ارجِ وجودی، چه عزت و کرامتِ وجودی و... پایدار می شود؟
      این انسان، از چه رشد، تنور، افزایش و معنای وجودی ـ و نه خیالی ـ بهره مند می شود؟!
      روشن است که این ارزیابی را می توان در رابطه با دسته های دیگری از مردم، و از جمله در رابطه با کسانی که ادراک خویش را در رابطه و پیوند با ریاست، شهرت و... قرار داده اند، و به مورد اجرا گذاشت.
     به هر حال باورِمان بر اینست که باید معیار اصلی شناخت گوهر و مؤلفه های تمدن را در رابطه با همین زمینه به جستجو برخاست. با اتکأ به این اصل که هر چه این عمل و پیوند از باروری، کمال بخشی، آزادسازی، ارزشباری، آفرینندگی، عزت بخشی و پاینده سازی بیشتری برخوردار باشد، به گوهر و مؤلفه های تمدن نزدیک تر می باشد و به عکس. چرا که این امر حضور و استیلاء تمدنی واقعاً انسانی را به نمایش گذاشته و حاکی از توسعه و تعمیق آفرینشی است که ذاتاً متوجه هویت و شخصیت خود انسان بوده، قبل از پرداختن به هر چیزی، خودسازی را، که در فرایند خود ارائه ی انسان های کامل را تضمین می نماید، به دنبال دارد.
      در واقع به همین دلیل بود که ما بحثِ نگرش به عالیترینِ اعمال ـ در زمینه های متنوع ـ از دیدگاه روایات را ضروری پنداشته و مورد توجه قرار دادیم؛ چه باورمندیم که توجه جدی و متأملا نه به محتوای آنها، در جهت شناختن و پرداختن به امر تمدن، برای هر مؤمن مخلصی بسیار راهگشا تواند بود. پس شایسته آنکه با همۀ دقت و ظرافت نگری متوجه شد که بزرگان دین، بهترین تلاشها و گرایشها را متوجه چه اموری دانسته اند؟! تکیه بر چه زمینه ها، ارزشها و جهت گیری هایی داشته اند؟! عملِ انسان را در پیوند با چه زمینه هائی قرار داده و القاء و تبلیغ کرده اند؟ پیامدهای مربوط به هر بعد از گرایشها را چه و با چه ویژگیهائی معرفی داشته اند؟! در فرایند موضع گیری ها و تلاشهای مورد نظر، وعدۀ تجلی چه حقیقتی را داده اند؟ و غیره.
      به هر حال، در محور کنونی اولاً، زمینه های عمل و پیوند مشخص شده اند؛ و این مؤید توجه شدید و حساسیتِ بارز بزرگان اسلام نسبت به زمینه ها، ارزش و اهمیت آنها، نقش زمینه های مورد توجه در بروز شکوفائی سعادت و کمال مستمر و مداوم انسان تا عالمِ آخرت می باشد؛ و ثانیاً، مراحل کمال و متعالی عمل ـ در هر کدام از زمینه های مورد نظر ـ معین و معرفی شده اند.
      منِ بنده را در این رابطۀ ویژه معتقد است که: اگر سعادت، کمال، والائی، غنا، آرامش، طهارت ـ و به عبارتی ویژه: تمدنِ انسانی ـ منوط به غیر این موارد ( مربوط به زمینه های ابزاری، رفاهی، لذی و... ) می بود، امکان نداشت که بزرگان دین روی آن موارد تکیه و تأکید نورزند. زیرا که عقلِ منِ بنده نمی تواند بپذیرد که پیغمبر (ص) و علی (ع) و... آنقدر بدوی و بدوی اندیش بوده باشند که گوهر و مؤلفه های سعادت و کمال انسانی را ـ که همان مایه های جوهری تمدن باشند ـ نمی شناخته و مورد نظر نداشته اند! اینک این شما و اینهم گوشه ای از روایات:

      * قالَ رَسُولُ اللهِ (ص): یا عَلی! سَیِّدُ الاَعمالِ ثَلاثُ خِصالٍ: اِنصافُکَ النّاسَ مِن نَفسِکَ وَ مُواساةُ الاَخ فِی اللهِ وَ ذِکرُ اللهِ عَلی کُلِّ حالٍ .([2])
      « حضرت رسول اکرم (ص) به امیر المؤمنین (ع) فرمود: یا علی! سرور کارها سه خصلت است: انصاف دادن به مردم از خود و مواسات کردن با برادر دینی در راه خدا و به یاد خدا بودن در هر حالی. »

      * قالَ اَمیرُ المُؤمِنینَ (ع): اَفضَلُ العَمَلِ ما اُریدُ بِه وَجهُ اللهِ.([3])
      « امیر المؤمنین (ع) فرمود: برترین عمل آنست که برای خدا انجام شود. »([4])

      * قالَ اَمیرَ المُؤمِنینَ (ع): اَفضَلُ المُرُوَّةِ اِستِبقاءُ الرَّجُلِ ماءَ وَجهِه.
      « امیر المؤمنین (ع) فرمود: برترین جوانمردی آن است که مرد آبرویش را نگهدارد ».([5])

      * قالَ رَسُولُ اللهِ (ص): اَفضَلُ الهِجرَةِ اَن تَهجُرَ ما کَرِهَ اللهُ. ([6])
      « رسول اکرم (ص) فرمود: برترین هجرت آنست که از آنچه خدا نپسندد هجرت و دوری کنی ».

      * قالَ اَمیرُ المُؤمِنینَ (ع): مِن اَفضَلِ الوَرَعِ اَن لاتُبدِیَ فی خِلوَتِکَ ما تَستَحیی مِن اِظهارِه فی عَلانِیَتِکَ. ([7])
     « امیر المؤمنین (ع) فرمود: برترین پارسائی آنست که در خلوت آشکار نسازی آنچه را که از آشکار کردنش در غیر خلوت شرم داری. »

      * قالَ اَمیرَ المُؤمِنینَ (ع): اِنَّ اَزیَنَ الاَخلاقِ اَلوَرَعُ وَ العِفافِ ([8])
     « امیر المؤمنین (ع) فرمود: همانا پرزینت ترین اخلاق پارسائی و پاکدامنی است. »

      * قالَ اَمیرُ المُؤمِنینَ (ع): اَفضَلُ المُرُوَّةِ مُواساةُ الاِخوانِ بِالمالِ وَ مُواساتُهُم فِی الاَحوالِ. ([9])
     « امیر المؤمنین (ع) فرمود: فضیلت جوانمردی، مواسات کردن با برادران است بوسیلۀ مال و در همۀ احوال با آنان مساوی و یکسان بودن ».

     * قالَ اَمیرُ المُؤمِنینَ (ع): اَحسَنُ الاَحسانِ مُواساةُ الاِخوانِ. ([10])
     « امیر المؤمنین (ع) فرمود: بهترین احسان، مواسات کردن با برادران است ».

     * قالَ رَسُولُ اللهِ (ص): اَفضَلُ الهِجرَةِ اَن تَهجُرُ السُّوءِ. ([11])
     « رسول اکرم (ص) فرمود: برترین هجرت آنست که از بدی هجرت و دوری کنی ».

     * قالَ اَمیرُ المُؤمِنینَ (ع): اَفضَلُ الطّاعاتِ هِجرُ اللَّذّاتِ. ([12])
     « امیر المؤمنین (ع) فرمود: برترین طاعتها دور بودن از لذتهاست ».

     * قالَ رَسُولُ اللهِ (ص): اَفضَلُ السَّعاداتِ طُولُ العُمرِ فی طاعَةِ اللهِ. ([13])
    « رسول خدا (ص) فرمود: برترین سعادت طول عمر در فرمانبرداری خداست ».

      * قالَ اَمیرُ المُؤمِنینَ (ع): اَفضَلُ الفَضائِلِ بَذلُ الرَّغائِبِ، وَ اِسعافُ الطّالِبِ وَ الاِجمالُ فِی المَطالِبِ. ([14])
    « امیر المؤمنین (ع) فرمود: برترین فضیلت ها بخشیدن چیزهای مرغوب، و روا کردن حاجت نیازمندان و اندک ساختن مطالب و مقاصد است ».

      * قالَ رَسُولُ اللهِ (ص): اَفضَلُ الاِسلامِ اَن یَسلِمَ المُسلِمُونَ مِن لِسانِکَ وَ یَدِکَ و اَفضَلُ الهِجرَةِ اَن تَهجُرَ ما کَرِهَ رَبُّکَ. ([15])
     « رسول اکرم (ص) فرمود: برترین اسلام آنست که مسلمانان از زبان و دستت سالم باشند؛ و برترین هجرت آنست که آنچه پروردگارت زشت می داند دوری کنی ».

      * قالَ اَمیرُ المُؤمِنینَ (ع): اَفضَل الغِعالِ صِیانَةُ العِرضَ بِالمالِ. ([16])
     « امیر المؤمنین (ع) فرمود: همانا برترین کارها نگهداشتن آبرو به وسیلۀ مال است ».

     * قالَ الکاظِمُ (ع): اَشرَفُ الاَعمالِ التَّقَرَّبُ بِعِبادَةِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ اِلَیهِ. ([17])
     « امام کاظم (ع) فرمود: شریفترین کارها، نزدیک شدن به خدای عزّوجّل بوسیله عبادت است ».

     * قالَ اَمیرُ المُؤمِنینَ (ع): اَزکَی المالِ مَا اشتَرِیَت بِهِ الاخِرَةِ. ([18])
     « امیر المؤمین (ع) فرمود: پاکترین مال آن است که آخرت با آن خریداری شود ».

     * عَن عَلِیَّ (ع): اَعظَمُ الحِکمَةِ مِعرِفَةُ الاِنسانَ نَفسَهُ. ([19])
     « از علی (ع) روایت شده است که: بزرگترین حکمت، خودشناسی انسان است ».

     * قالَ النَّبِیُّ (ص): خَیرُ الغِنی غِنَی النَّفسِ.([20])
     « رسول اکرم (ص) فرمود: بهترین بی نیازی، بی نیازی نفس است ».

     * قالَ اَمیرُ المُؤمِنینَ (ع): خَیرُ الاراءِ اَبعَدُها مِنَ الهَوی وَ اَقرَبُها مِنَ السَّدادِ. ([21])
     « امیر المؤمنین (ع) فرمود: بهترین نظرها دورترین آن از هوا و هوس و نزدیکترین آن به استواری است ».

      * قالَ الصّادِقُ (ع): اَفضَلُ الوَصایا وَ اَلزَمُها اَن لا تَنسی رَبَّکَ وَ اَن تَذکُرَهُ دائِماً وَ لاتَعصیهِ وَ تَعبُدَهُ قاعِداً وَ قائِماً وَ لاتَغتَرَّ بِنِعمَتِه. ([22])
     « امام صادق (ع) فرمود: برترین و لازم ترین وصیت ها این است که پروردگار خود را فراموش نکنی، همیشه به یاد او باشی و نافرمانی او نکنی و او را بپرستی چه نشسته و چه برخاسته و مغرور به نعمت او نگردی ».

      * سُئِلَ رَجُلٌ رَسُولُ اللهِ (ص) عَن اَفضَلِ الاَعمالِ فَقالَ: اَلعِلمُ بِاللهِ وَ الفِقهُ فی دینِه وَ کرَّر بِها ( کَرَّرَ هُما ) عَلَیهُ... . ([23])
     « مردی از پیغمبر (ص) برترین کارها را پرسید، فرمود: علم به خدا و فهم دین او، و این گفتار خود را تکرار کرد. »



[1] ـ اشاره به کریمۀ مبارکۀ: اَلَّذی خَلَقَ المَوتَ وَ الحَیاتَ لَیَبلُوَکُم اَیُّکُم اَحسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ العَزیزُ الغَفُورُ * مُلک 2.

[2] ـ اصول کافی، ج 2، ص 145؛ تحف العقول ص 14 و بحار، ج 71 ص 398.

[3] ـ غرر الحکم، ج 2 ص 391.

[4] ـ بهترین عمل همانی است که به وسیله اش ارادۀ وجه حق شده باشد.

[5] ـ ناسخ التواریخ ج 6 ص 21

[6] ـ کنز العمال، ج 16 ص 657 .

[7] ـ غرر الحکم، ج 2 ص 730.

[8] ـ غرر الحکم، ج 2 ص 489.

[9] ـ غرر الحکم، ج 2، ص 465.

[10] ـ غرر الحکم، ج 2، ص 403.

[11] ـ کنزل العمال ج 16، ص 657.

[12] ـ المعجم المفهرس لالفاظ غرر ج 3 ص 2988.

[13] ـ احیاء العلوم ج 4 ص 2605.

[14] ـ غرر الحکم ج 2 ص 457.

[15] ـ کنز العمال، ج 16، ص 607.

[16] ـ وسایل ج 6، ص 451.

[17] ـ بحار ج 67 ص 281.

[18] ـ ناسخ التواریخ ج 6 ص 25.

[19] ـ المیزان ج 6 ص 185.

[20] ـ بحار ج 72 ص 106.

[21] ـ غرر الحکم ج 3 ص 432.

[22] ـ سفینة البحار، ج 2 ص 663 .

[23] ـ مجموعۀ وراّم ص 58 .

خواندن 1279 دفعه آخرین ویرایش در چهارشنبه, 28 اسفند 1392 18:47

بحر ادب

  • گلچین کتاب

  • عکس جمله

  • منتخب اشعار